معنی چالاک

معنی واژه چالاک

17 بازدید
(ص) چابک. (فرهنگ اسدی). (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج) جَلد. (فرهنگ اسدی) (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). چست. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). تیز. (ناظم الاطباء). تند در کار. (فرهنگ نظام). جَلد کار. (ناظم الاطباء). تند. فرز. سبک. قیچاق. قچاق : ای میر نوازنده و بخشنده و چالاک ای نام تو بنهاده قدم بر سر افلاک. عنصری (از فرهنگ اسدی). امسال که جنبش کند این خسرو چالاک روی همه گیتی کند از خارجیان پاک. منوچهری. آهسته تر ای سوار چالاک بر دیدهٔ ما متاز چندین.خاقانی. بدین دو خادم چالاک رومی و حبشی درم خرید دو خاتون خرگه سنجاب. خاقانی. ز آن جملهٔ آهوان چالاک بود آهوکی عجب شغبناک.نظامی. چو نام هم شنیدند آن دو چالاک فتادند از سر زین بر سر خاک.نظامی. جوانی خردمند و فرزانه بود که در وعظ چالاک و مردانه بود. سعدی (بوستان). || دزد مردکش. (فرهنگ اسدی). دزد و خونی. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). دزد و راهزن و خونی. (ناظم الاطباء). دزد آدم کش. (فرهنگ نظام): گفت کاین مردمان بی باکند همه همواره دزد و چالاکند. عنصری (از فرهنگ اسدی). || جای بلند. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی چ اقبال). بمعنی جای بلند. (برهان) (ناظم الاطباء). منزل مرتفع. (ناظم الاطباء). بلند. رسا. بالا بلند. مرتفع : بدو بر یکی قلعه چالاک بود گذشته سرش بر ز افلاک بود. اسدی (از فرهنگ اسدی). بسکه سربسته چو غنچه دردسر دارم چو بید چون شکوفه نشکفم کز سر و چالاک توام. خاقانی. ای قدر عنبر کم شده ز آن زلف سردرهم شده وی قد خوبان خم شده پیش قد چالاک تو. خاقانی. جز آن چاره ندید آن سرو چالاک کز آن دعوی کند دیوان خود پاک.نظامی. شنیدم کآب خفتد زر شود خاک چرا سیماب گشت آن سرو چالاک.نظامی. ای که از سرو روان قد تو چالاکتر است دل بروی تو ز روی تو طربناکتر است. سعدی (بدایع). ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت زیبا نتواند بود الا نظر پاکت.سعدی. صد آشوب از قفای قد چالاک تو می آید شکست قلب دل از چشم بی باک تو می آید. دانش (از آنندراج). || مرد بزرگوار. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۲۵۰) (فرهنگ نظام): ای میر نوازنده و بخشنده و چالاک ای نام تو بنهاده قدم بر سر افلاک. عنصری (از فرهنگ نظام). || در اردو بمعنی «فریب دهنده» است که از این معنی فارسی گرفته شده. (فرهنگ نظام). فریبا. زیبا: روز و شب جان سوزی و آنگاه از ناپختگی روز چون نیلوفری چالاک و شب چون زعفران. خاقانی. گوزن از حسرت این چشم چالاک ز مژگان زهر پالاید نه تریاک.نظامی. بس میوهٔ آبدار چالاک کز چشم بد اوفتاد در خاک.نظامی. || سعدی شیرازی در شعر ذیل مجازاً آن را به معنی موزون و آراسته و متناسب آورده است : ای بر تو قبای حسن چالاک صد پیرهن از جدائیت چاک. سعدی (ترجیعات). || زیرک و هوشیار و آگاه. تیزفهم. || با جد و جهد. زحمتکش. || خودرای. (ناظم الاطباء). و رجوع به چست و فرز و جَلد شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید