ابومحمّد مُشرف...
سعدی شیرازی
دنبال کننده 0
دیوان اشعا...
وزن: مفعول مفاعلن فعولن
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
قافیه: با توجه به ساختار ترجیعبند، هر خانه (بند) دارای قافیهای جداگانه است که به شرح زیر میباشد:
بند اول: دوست، نیکوست، جوست، پوست، اوست، مینوست، بوست، گوست، دعاگوست، بلاجوست، روست، بدخوست، دوست.
بند دوم: دلبند، سوگند، پیوند، قند، برکند، فرزند، الوند، خرسند، چند، بند، پند، خردمند.
بند سوم: بس، محبّس، تَقْبَس، تَنَفَّس، تَعَبَّس، اطلس، اَخرَس، خس، کس، رس، پس.
بند چهارم: باریک (ردیف)، کلمات قافیه: فاکِ، باریک، هاتیک، ممالیک، تاجیک، اعادیک، تاریک، اداریک، ک (در گذاری ک).
بند پنجم: آرد، میسپارد، مینگارد، گمارد، نکارد، میشمارد، بزارد، نخارد، نمیگزارد، نمیگذارد، بدارد.
بند ششم: سرم نیست، اندرم نیست، بگذرم نیست، باورم نیست، تصورم نیست، یاورم نیست، میسرم نیست، برابرم نیست، بهترم نیست، دیگرم نیست (در اینجا «نیست» ردیف و کلمات پیش از آن قافیه هستند).
بند هفتم: کردی، نگردی، خوردی، زردی، درنوردی، کردی، لاجوردی، نبردی، خردی، دردی، بردی، مردی.
بند هشتم: دامن، من، من، من، من، من، من، من، من، من، من (تکرار واژه من در جایگاه قافیه).
بند نهم: عالم، آدم، مریم، اعظم، خم، مِعصَم، من هم، متقدم، مسلم، محکم، مرهم، یکدم.
بند دهم: نام، گلاندام، تام، حتّام، جام، عام، خام، سرانجام، گام، آرام، دام، ناکام.
بند یازدهم: کمندی، چشمبندی، گزندی، دردمندی، سپندی، پندی، قندی، بلندی، ریشخندی، بکندی، فکندی، چندی.
بند دوازدهم: جانم، عنانم، گمانم، وارهانم، آنم، زبانم، دهانم، نخوانم، ندانم، آستانم، توانم.
بند سیزدهم: بناگوش، نوش، آغوش، قباپوش، هوش، خاموش، مفروش، فراموش، مخروش، جوش، گوش.
بند چهاردهم: بگفتم، نهفتم، جفتم، نخفتم، سفتم، شگفتم، میگرفتم، رُفتم، افتم، رفتم، گفتم.
بند پانزدهم: فراقت، اشتیاقت، مذاقت، اتفاقت، احتراقت، وثاقت، اطاقت، ساقت، تیاقت، فراقت.
بند شانزدهم: برگشت (در تمام ابیات به عنوان ردیف یا قافیه تکرار شده است).
بند هفدهم: زبون نیست، خون نیست، جنون نیست، اندرون نیست، برون نیست، رهنمون نیست، فزون نیست، زبون نیست، سکون نیست، کنون نیست، چون نیست.
بند هجدهم: نینداخت (در تمام ابیات تکرار شده است).
بند نوزدهم: چالاک، چاک، خاک، پاک، حاشاک، فتراک، باک، تریاک، خطرناک، ضحاک، ادراک، افلاک، الّاک.
بند بیستم: نی (در تمام ابیات تکرار شده است).
بند بیست و یکم: صحرا، غوغا، شیدا، دانا، دریا، خرما، رسوا، آنجا، را.
بند بیست و دوم: ضو، رو، مشنو، گو، شو، رو، السَّو، جو، نو، پرتو، خسرو.
ردیف: این شعر در کلیت خود ردیف ندارد (به جز برخی بندها که ردیف اختصاصی دارند)، اما دارای یک «بیت ترجیع» ثابت است که در پایان هر بند تکرار میشود: «بنشینم و صبر پیش گیرم / دنبالهٔ کار خویش گیرم».
وزن نهایی: مفعول مفاعلن فعولن
نام بحر: بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
۱. خط عروضی: ای سَروِ بَلَندِ قامَتِ دوست / وَه وَه کِ شَمایِلَت چِ نیکوست
۲. تقطیع هجایی: ای (—) سَر (—) وِ (U) / بَ (U) لَن (—) دِ (U) قا (—) / مَ (U) تِ (—) دوست (—) وَه (—) وَه (—) کِ (U) / شَ (U) ما (—) یِ (U) لَت (—) / چِ (U) نی (—) کوست (—)
۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعلن / فعولن
۴. نکات فنی (اختیارات):
اشباع: در مصراع اول، کسرهی اضافه در «قامَتِ» بلند تلفظ شده تا با هجای دوم رکن «فعولن» (—) مطابقت یابد.
هجای کشیده در پایان: «دوست» و «نیکوست» هجای کشیده هستند که در پایان مصراع طبق قاعده ، معادل هجای بلند (—) محسوب میشوند.
۱. خط عروضی: دَر پایِ لَطافَتِ تُ میراد / هَر سَروِ سَهی کِ بَر لَبِ جوست
۲. تقطیع هجایی: دَر (—) پای (—) یِ (U) / لَ (U) طا (—) فَ (U) تِ (—) / تُ (U) می (—) راد (—) هَر (—) سَر (—) وِ (U) / سَ (U) هی (—) کِ (U) بَر (—) / لَ (U) بِ (—) جوست (—)
۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعلن / فعولن
۴. نکات فنی (اختیارات):
اشباع: در مصراع اول، هجای «تِ» (در لطافت) و در مصراع دوم، هجای «بِ» (در لبِ) بلند تلفظ شدهاند.
حذف همزه: در تقطیع «در پای لطافت»، یای میانجی (پایِ) جایگزین همزه شده و هجای کوتاه میسازد.
بیت ۱: ای سرو بلندِ قامت دوست / وه وه که شمایلت چه نیکوست
معنی: ای یاری که قامتی همچون سرو بلند داری؛ شگفتا که ظاهر و سیمای تو چقدر زیبا و نیکوست.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه قامت یار به سرو.
صفت هنری: استفاده از صوت «وه وه» برای بیان تعجب و تحسین (شگرفنمایی).
بیت ۲: در پای لطافت تو میراد / هر سروِ سهی که بر لب جوست
معنی: هر سرو راستقامتی که در کنار جویبار روییده است، شایسته است که در برابر ظرافت و زیبایی تو از میان برود (فدا شود).
آرایههای ادبی:
حسن تعلیل: شاعر علت ذلت یا نابودی سرو کنار جوی را در برابر لطافت یار بیان میکند.
مبالغه: برتری دادن لطافت معشوق بر سرو که نماد کمال قامت در طبیعت است.
بیت ۳: نازکبدنی که مینگنجد / در زیر قبا چو غنچه در پوست معنی: معشوق چنان ظریفبدن است که گویی مانند غنچهای که در پوست خود نمیگنجد، او نیز در جامه خود بیقراری میکند. آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه گنجیدن بدن در لباس به گنجیدن غنچه در پوست.
کنایه: «در پوست نگنجیدن» کنایه از غایت ظرافت یا وجد و سرور.
بیت ۴: مهپاره به بام اگر برآید / که فرق کند، که ماه یا اوست؟
معنی: اگر آن معشوقِ ماهرو به پشتبام برود، هیچکس نمیتواند تشخیص دهد که کدامیک ماهِ آسمان است و کدامیک او.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «مهپاره» استعاره از معشوق.
استفهام انکاری: سوال برای تاکید بر شباهت بیحد و حصر.
بیت ۵: آن خرمن گُل، نه گُل، که باغ است / نه باغ ارم، که باغ مینوست
معنی: آن زیبایی که مانند تودهای از گل است، در واقع یک باغ کامل است؛ بلکه فراتر از باغ معروف ارم و همچون باغ بهشت است.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: گل، باغ، باغ ارم، مینو.
اغراق: برتری دادن زیبایی یار بر بهشت جاویدان.
بیت ۶: آن گوی مُعَنْبَرست در جَیب؟ / یا بوی دهانِ عنبرین بوست؟
معنی: آیا آن که در گریبان است گویِ ساخته شده از عنبر است یا بوی خوشِ دهانِ معشوق است که چنین فضا را عطرآگین کرده؟
آرایههای ادبی:
تجاهل عارفانه: شاعر خود را به شک میزند تا بر شدت خوشبویی دهان یار تاکید کند.
تناسب: عنبر، بوی، عنبرینبو.
بیت ۷: در حلقهٔ صولَجان زلفش / بیچاره دل اوفتاده چون گوست
معنی: در میان خم و تابِ زلفِ او که مانند چوگان است، دلِ درمانده من همچون گویی گرفتار شده و به هر سو پرتاب میشود.
آرایههای ادبی:
تشبیه: زلف به صولجان (چوگان) و دل به گو (توپ).
مراعات نظیر: صولجان، حلقه، گو.
بیت ۸: میسوزد و همچنان هوادار / میمیرد و همچنان دعاگوست
معنی: دلِ من در آتش عشق میسوزد اما همچنان هواخواه اوست؛ در حال جان دادن است اما باز هم برای سلامت معشوق دعا میکند.
آرایههای ادبی:
تضاد: سوختن و مردن در مقابل هواداری و دعاگویی.
توازى: تساوی ساختاری و وزنی دو مصراع.
بیت ۹: خون دلِ عاشقان مشتاق / در گردن دیدهٔ بلاجوست
معنی: مسئولیت ریخته شدنِ خونِ دلِ عاشقانِ آرزومند بر عهدهٔ چشمهای خودشان است که همواره به دنبال بلا (دیدنِ معشوق) میروند.
آرایههای ادبی:
کنایه: «در گردن کسی بودن» کنایه از مسئول و مقصر بودن.
تشخیص: نسبت دادن «بلاجو بودن» به دیده.
بیت ۱۰: من بندهٔ لعبتان سیمین / کآخر دل آدمی نه از روست
معنی: من چاکرانِ زیبارویانِ سپیدتن (نقرهفام) هستم؛ چرا که سرانجام دل انسان از فلزِ روی (سخت و بیاحساس) ساخته نشده که اثر نپذیرد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «لعبتان سیمین» کنایه از معشوقان زیبارو و سپیدپوست.
تضاد و ایهام: تضاد میان «دل آدمی» و فلز «روی».
بیت ۱۱: بسیار ملامتم بکردند / کاَندر پی او مرُو که بدخوست
معنی: اطرافیان و ناصحان مرا بسیار سرزنش کردند و گفتند که به دنبال این معشوق نرو، چرا که او تندخو و بدرفتار است.
آرایههای ادبی:
ملامت: اشاره به سنت «ملامت» در ادبیات غنایی که از ویژگیهای بارز مسیر عشق است.
تناسب: میان ملامت و بدخو.
بیت ۱۲: ای سختدلان سستپیمان! / این شرط وفا بوَد که بیدوست
معنی: ای کسانی که دلهایتان سخت است و در دوستی پایدار نیستید، آیا رسم وفاداری این است که من بدون معشوقِ خود..
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «سختدل» و «سستپیمان».
اشتقاق: میان «سخت» و «سست» (تضاد آوایی و معنایی).
بیت ۱۳: بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
معنی: ...آیا رسم وفا این است که آرام بنشینم و صبوری کنم و به دنبال زندگی و کار خود بروم؟ (استفهام انکاری: یعنی هرگز چنین نمیکنم).
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: پرسش برای رد کردن ایدهٔ رها کردن معشوق.
کنایه: «دنباله کار خویش گرفتن» کنایه از رها کردن عشق و پرداختن به امور روزمره.
بیت ۱۴: در عهد تو ای نگار دلبند! / بس عهد که بشکنند و سوگند
معنی: ای معشوق محبوب، در زمانهٔ تو (یا در پیمانی که با تو دارم) بسیاری از مردم پیمانها و سوگندهای خود را میشکنند.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «عهد» (زمانه) و «عهد» (پیمان).
مراعات نظیر: میان عهد، سوگند و شکستن.
بیت ۱۵: دیگر نرود به هیچ مطلوب / خاطر که گرفت با تو پیوند
معنی: آن دلی که با تو پیوند دوستی بست و به تو وابسته شد، دیگر به سراغ هیچ مقصود و معشوق دیگری نخواهد رفت.
آرایههای ادبی:
حصر: تاکید بر یگانگی معشوق برای عاشق.
مجاز: «خاطر» مجاز از دل و اندیشه.
بیت ۱۶: از پیشِ تو راهِ رفتنم نیست / همچون مگس از برابر قند
معنی: من توانِ دور شدن از حضور تو را ندارم؛ درست مانند مگسی که نمیتواند از شیرینیِ قند دل بکند و دور شود.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه عاشق به مگس و حضور معشوق به قند (تشبیه صریح).
کنایه: راهِ رفتن نداشتن کنایه از شیفتگی مفرط و اسارت در عشق.
بیت ۱۷: عشق آمد و رسم عقل برداشت / شوق آمد و بیخ صبر برکند
معنی: زمانی که عشق ظهور کرد، آداب و رسوم عقلانی را از میان برد؛ و اشتیاق چنان هجوم آورد که ریشهٔ صبر و شکیبایی مرا نابود کرد.
آرایههای ادبی:
تشخیص (جانبخشی): نسبت دادنِ «آمدن» و «برداشتن» به عشق و عقل.
استعاره: «بیخ صبر» (صبر به گیاهی تشبیه شده که ریشه دارد).
تضاد: میان عقل و عشق.
بیت ۱۸: در هیچ زمانهای نزادهست / مادر به جمال، چون تو فرزند
معنی: در طول تاریخ و در هیچ دورانی، مادری فرزندی به زیبایی و جمال تو به دنیا نیاورده است.
آرایههای ادبی:
اغراق: ادعای بیهمتا بودن معشوق در تمام دورانها.
کنایه: «مادر زادهست» اشاره به خلقت بشری.
بیت ۱۹: باد است نصیحتِ رفیقان / واندوهِ فراق، کوهِ الوند
معنی: نصیحت دوستان در برابر عشق من همچون بادی ناپایدار و بیاثر است، در حالی که غمِ دوریِ تو مانند کوه الوند سنگین و پابرجاست.
آرایههای ادبی:
تشبیه: نصیحت به باد (وجه شبه: بیاثری) و اندوه به کوه الوند (وجه شبه: سنگینی و عظمت).
تضاد: میان سبکوزنی «باد» و سنگینی «کوه».
بیت ۲۰: من نیستم ار کسی دگر هست / از دوست به یاد دوست خرسند
معنی: اگر دیگران تنها به یادِ معشوق دلخوش و خرسندند، من اینگونه نیستم (من خودِ معشوق و حضور او را میخواهم).
آرایههای ادبی:
تکرار: واژه «دوست» برای تاکید بر موضوع عشق.
حصر: تمایز میان نوع عشقِ شاعر با دیگران.
بیت ۲۱: این جَور که میبریم، تا کی؟ / وین صبر که میکنیم، تا چند؟
معنی: این ستم و جفایی که از جانب معشوق تحمل میکنیم تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ و این صبوری که ما پیشه کردهایم تا به کی باید پایدار بماند؟
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: پرسش برای بیان درماندگی و شکایت از طولانی شدن دوران هجران و جفا.
تضاد: تقابل میان «جور» معشوق و «صبر» عاشق.
بیت ۲۲: چون مرغ به طَمْع دانه در دام / چون گرگ به بوی دنبه در بند
معنی: من مانند پرندهای که به طمع دانه در دام گرفتار میشود، یا همچون گرگی که به بوی دنبه در تله میافتد، اسیر عشق تو شدهام.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح (مرسل): تشبیه عاشق به مرغ و گرگ، و کشش عشق به دانه و دنبه.
مراعات نظیر: (مرغ، دانه، دام) و (گرگ، دنبه، بند).
لف و نشر مرتب: مرغ و گرگ (لف)، دانه و دنبه (نشر).
بیت ۲۳: افتادم و مصلحت چنین بود / بیبند نگیرد آدمی پند
معنی: من در دام عشق گرفتار شدم و خیر من در همین بود؛ چرا که انسان تا به بند و بلا گرفتار نشود، پند و اندرز را نمیپذیرد.
آرایههای ادبی:
ارسالالمثل: بیان یک قاعدۀ کلی اخلاقی و حکیمانه در مصراع دوم.
کنایه: «افتادن» کنایه از اسیر عشق و بلا شدن.
بیت ۲۴: مستوجب این و بیش از اینم / باشد که چو مردم خردمند
معنی: من سزاوار این رنج و حتی بیش از این هستم؛ شاید بدین واسطه بتوانم مانند انسانهای عاقل و دانا...
آرایههای ادبی:
تواضع: اقرار عاشق به سزاوار بودن برای تحمل رنج.
تشبیه: تشبیه غاییِ خود به خردمندان در مصراع دوم.
بیت ۲۵ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۲۶: امروز جفا نمیکند کَس / در شهر مگر تو میکنی بس؟
معنی: در حال حاضر هیچکس در این شهر به اندازه تو ستمگری نمیکند؛ تو در جفا کردن یگانه و افراطکننده هستی.
آرایههای ادبی:
استفهام تقریری: پرسش برای تأیید بیحد بودن جفای معشوق.
حصر: منحصر کردن صفت جفا در معشوق.
بیت ۲۷: در دام تو عاشقان گرفتار / در بند تو دوستان مُحَبَّس
معنی: تمام عاشقان در دام تو اسیر شدهاند و همه دوستان و هواداران تو در بند عشق تو زندانی هستند.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: دام، گرفتار، بند، محبس.
ترادف: میان واژگان گرفتار و محبس.
بیت ۲۸: یا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّ / مِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجَ تَقْبَس
معنی: ای کسی که مرا با آتش گونههایت میسوزانی؛ همان گونهای که چراغ از شراره و آتش آن افروخته میشود.
آرایههای ادبی:
ملمع: ترکیب مصراع فارسی با عربی.
تشبیه: تشبیه گونه معشوق به آتش و اخگر (جمره).
اغراق: شدت درخشش و گرمای چهره معشوق که چراغ از آن نور میگیرد.
بیت ۲۹: صبحی که مشام جان عشاق / خوشبوی کند إِذا تَنَفَّس
معنی: آن صبحی که وقتی دم میزند (آغاز میشود)، بوی خوش آن جانِ عاشقان را معطر میسازد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به آیه شریفه «وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ».
تشخیص: نسبت دادن «نفس کشیدن» به سپیدهدم.
استعاره: مشامِ جان (اضافه استعاری).
بیت ۳۰: أَسْتَقْبِلُهُ وَ إِنْ تَوَلّیٰ / أَسْتَأنِسُهُ وَ إِنْ تَعبَّس
معنی: اگر او رو بگرداند، من به استقبالش میروم و اگر اخم کند و تندی نماید، من با او انس میگیرم و خوشرفتاری میکنم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «استقبال» و «تولیٰ» (رو گرداندن)، و میان «استئناس» (انس گرفتن) و «تعبس» (اخم کردن).
موازنه: توازن ساختاری میان دو مصراع عربی.
بیت ۳۱: اندام تو خود حریر چین است / دیگر چه کنی قبای اطلس؟
معنی: اندام تو از نظر لطافت و نرمی، گویی خودِ پارچه ابریشمی چین است؛ با وجود چنین لطافت ذاتی، دیگر چه نیازی به پوشیدن قبای گرانقیمت اطلس داری؟
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه اندام معشوق به حریر چین از نظر لطافت.
استفهام انکاری: پرسش برای بیان بینیازی معشوق از لباسهای فاخر به دلیل زیبایی طبیعی.
مراعات نظیر: حریر، قبا، اطلس.
بیت ۳۲: من در همه قولها فصیحم / در وصف شمایل تو أَخْرَس
معنی: من در بیان هر سخنی، زبانآور و گویا هستم؛ اما هنگامی که میخواهم ویژگیهای ظاهری تو را توصیف کنم، زبانم بند میآید و ناتوان میشوم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان فصیح (گویا) و اخرس (لال و گنگ).
اغراق: بیان غایت زیبایی معشوق که فراتر از قدرت واژگان است.
بیت ۳۳: جان در قدَمت کنم ولیکن / ترسم ننهی تو پای بر خس
معنی: آرزو دارم جانم را فدای قدمهای تو کنم، اما میترسم که تو به دلیل بلندمرتبگی، حتی حاضر نشوی پای بر روی موجود ناچیزی مثل من (خس) بگذاری.
آرایههای ادبی:
استعاره: «خس» (خاشاک) استعاره از عاشقِ ناچیز در برابر معشوق.
کنایه: «جان در قدم کردن» کنایه از غایت فداکاری و ایثار.
تضاد: تقابل میان ارزش جان عاشق و بیارزشی او در چشم معشوق.
بیت ۳۴: ای صاحب حُسن در وفا کوش / کاین حُسن، وفا نکرد با کس
معنی: ای کسی که از زیبایی بهرهمندی، سعی کن وفادار باشی؛ چرا که این زیبایی پایدار نیست و به هیچکس وفاداری نکرده است (زودگذر است).
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادن «وفا نکردن» به صفتِ حُسن (زیبایی).
جناس: میان «وفا» و «وفا».
ارسالالمثل: بیان این حقیقت کلی که زیبایی فانی و بیوفاست.
بیت ۳۵: آخر به زکات تندرستی / فریاد دلِ شکستگان رس
معنی: به شکرانه سلامتی و زیبایی خود، به دادِ دلِ عاشقانِ خسته و دلشکسته برس و به آنها توجه کن.
آرایههای ادبی:
استعاره: «زکات تندرستی»؛ تشبیه تندرستی به مالی که زکات بر آن واجب است.
تضاد: میان تندرستی معشوق و دلشکستگی عاشق.
کنایه: «به فریاد کسی رسیدن» کنایه از یاری و دلجویی.
بیت ۳۶: مِنبعد مکن چنان کز این پیش / ورنه به خدا که من از این پس
معنی: از این به بعد مانند گذشته با من تندی و جفا مکن، وگرنه به خدا سوگند که من از این پس مجبور میشوم...
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «از این پیش» و «از این پس».
براعت استهلال: آماده کردن ذهن شنونده برای بیت ترجیع (بیت بعد).
بیت ۳۷ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۳۸: گفتار خوش و لبان باریک / ما أَطْیبَ فاکِ، جَلَّ باریک
معنی: سخنان تو دلنشین و لبهای تو ظریف است؛ چقدر دهان تو پاکیزه و خوش است و بزرگ است آفریدگار تو.
آرایههای ادبی:
ملمع: ترکیب مصراع فارسی و عربی.
مراعات نظیر: گفتار، لبان، دهان (فاک).
ایهام: «باریک» در مصراع دوم هم میتواند به معنای ظرافت باشد و هم اشاره به نام خداوند (باری) داشته باشد.
بیت ۳۹: از روی تو ماه آسمان را / شرم آمد و شد هلالِ باریک
معنی: ماه آسمان با دیدن چهره زیبای تو شرمسار شد و از خجالت چنان گداخته و لاغر گشت که به شکل هلال باریکی درآمد.
آرایههای ادبی:
حسن تعلیل: علت علمیِ هلال شدن ماه را به زیبایی معشوق و شرم ماه نسبت داده است.
تشخیص: نسبت دادن شرم به ماه.
اغراق: در برتری زیبایی معشوق بر ماه آسمان.
بیت ۴۰: یا قاتِلَتي بِسَیْفِ لَحْظٍ / واللّهِ قَتَلْتِنی بِهاتِیک
معنی: ای کسی که مرا با شمشیرِ نگاهت میکشی؛ به خدا سوگند که با همان نگاههای نافذ، جان مرا گرفتی.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «سیف لحظ» (شمشیر نگاه)؛ تشبیه نگاه معشوق به شمشیر برنده.
ملمع: استفاده از زبان عربی برای تأکید و تنوع بخشیدن به کلام.
بیت ۴۱: از بهر خدا، که مالکان، جور / چندین نکنند بر ممالیک
معنی: محض رضای خدا با من مدارا کن؛ چرا که حتی مالکان و صاحبان برده نیز بر زیردستان و بندگان خود تا این حد ستم روا نمیدارند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «مالکان» و «ممالیک» (جمع مملوک به معنی بنده).
مراعات نظیر: مالکان، جور، ممالیک.
بیت ۴۲: شاید که به پادشه بگویند / «ترک تو بریخت خون تاجیک»
معنی: شایسته است که به پادشاه (یا خداوندگار حُسن) خبر بدهند که معشوقِ تُرکنژاد و سنگدل تو، خون عاشقِ مظلوم و فارسیزبان (تاجیک) را به ناحق ریخته است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «تُرک» استعاره از معشوق (در شعر کلاسیک تُرک نماد زیبایی و جنگجویی است) و «تاجیک» استعاره از عاشقِ فرمانبردار.
تضاد: تقابل میان تُرک و تاجیک برای نشان دادن رابطه ظالم و مظلوم.
کنایه: «خون ریختن» کنایه از کشتن و ستم مفرط.
بیت ۴۳: دانی که چه شب گذشت بر من؟ / لایأتِ بمثلها أَعادیک
معنی: آیا میدانی که دیشب از غم تو چه بر من گذشت؟ چنان سخت بود که آرزو میکنم حتی دشمنان تو نیز به چنین شبی گرفتار نشوند.
آرایههای ادبی:
استفهام تقریری: پرسش برای بیان عظمتِ سختی و رنج شبِ هجران.
ملمع: ترکیب مصراع فارسی با مصراع عربی.
دعای معکوس: دعا برای دشمنان محبوب (که در واقع نشاندهنده غایتِ دشواری آن شب است که عاشق برای هیچکس حتی دشمن هم نمیپسندد).
بیت ۴۴: با این همه گر حیات باشد / هم روز شود شبانِ تاریک
معنی: با تمام این سختیها، اگر جانی در بدن باقی بماند، سرانجام این شبهای سیاه دوری سپری شده و خورشید وصال طلوع خواهد کرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «روز» و «شبان تاریک».
کنایه: «روز شدنِ شب» کنایه از پایان یافتن غم و رسیدن به شادی و وصال.
بیت ۴۵: فیالجمله نمانْد صبر و آرام / کم تَزْجُرُنی و کم أُداریک
معنی: خلاصه سخن اینکه دیگر هیچ صبر و قراری برای من باقی نمانده است؛ تا کی مرا از خود میرانی و من تا کی باید با تو مدارا و مهربانی کنم؟
آرایههای ادبی:
ملمع: استفاده از عبارات عربی در مصراع دوم.
تضاد: میان «تزجرنی» (مرا منع میکنی و میرانی) و «اداریک» (با تو مدارا میکنم).
مراعات نظیر: صبر، آرام.
بیت ۴۶: دردا که به خیره عمر بگذشت / ای دل! تو مرا نمیگذاری ک
معنی: افسوس که عمر من به بیهودگی سپری شد؛ ای دل، تو به من اجازه نمیدهی که...
آرایههای ادبی:
شبهجمله: «دردا» برای بیان حسرت و اندوه عمیق.
تشخیص: مورد خطاب قرار دادن «دل» و نسبت دادن رفتار انسانی به آن.
موقوفالمعانی: این بیت برای تکمیل معنا به بیت ترجیع پیوند میخورد.
بیت ۴۷ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۴۸: چشمی که نظر نگه ندارد / بس فتنه که با سر دل آرد
معنی: چشمی که از نگاه کردن به زیبارویان پرهیز نکند، آشوبها و بلاهای بسیاری را بر سرِ دلِ انسان میآورد.
آرایههای ادبی:
ارسالالمثل: بیانی حکیمانه که به صورت ضربالمثل درآمده است.
مجاز: «چشم» مجاز از نگاهِ شهوتآلود یا خودِ انسان.
کنایه: «نظر نگه داشتن» کنایه از پاکدامنی و کنترل چشم.
بیت ۴۹: آهوی کمند زلف خوبان / خود را به هلاک میسپارد
معنی: آن کسی (عاشقی) که مانند آهو در دام زلف زیبارویان گرفتار شود، با میل خود قدم در راه نابودی و فدا شدن میگذارد.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «آهو» استعاره از عاشق یا دلِ عاشق.
تشبیه: تشبیه «زلف» به «کمند» از جهت به دام انداختن.
مراعات نظیر: آهو، کمند، هلاک.
بیت ۵۰: فریاد ز دست نقش، فریاد / و آن دست که نقش مینگارد
معنی: از دستِ این چهرههای زیبا (نقشها) فریاد میزنم و همچنین از دستِ آن قدرت و نقاشی (خداوند یا طبیعت) که چنین زیباییهایی را آفریده است گله دارم.
آرایههای ادبی:
تکرار: واژه «فریاد» برای تأکید بر استیصال.
استعاره مصرحه: «نقش» استعاره از معشوق زیبارو.
ایهام: «دست» هم به معنی دستِ فیزیکیِ نقاش و هم مجاز از قدرت و اراده آفریدگار.
بیت ۵۱: هر جا که مُوَلَّهی چو فرهاد / شیرینصفتی برو گمارد
معنی: در هر کجای این عالم که عاشقی سرگشته و واله همچون فرهاد پدید آید، روزگار معشوقی زیبا و شیرینحرکات را بر سر راه او قرار میدهد تا او را بیازماید.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان عاشقانه فرهاد و شیرین.
تشبیه: تشبیه عاشقِ سرگشته به فرهاد.
مراعات نظیر: میان واژگان فرهاد و شیرین.
بیت ۵۲: کس بار مشاهدت نچیند / تا تخمِ مجاهدت نکارد
معنی: هیچکس به مقامِ دیدار و مشاهده جمال حق (یا معشوق) نمیرسد، مگر آنکه ابتدا بذرِ تلاش، کوشش و ریاضت را در وجود خود کاشته باشد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «بارِ مشاهدت» (میوه دیدار) و «تخمِ مجاهدت» (بذر تلاش)؛ تشبیه مفاهیم معنوی به عناصر کشاورزی.
جناس ناهمسان (اشتقاق): میان مشاهدت و مجاهدت.
ارسالالمثل: بیانی حکیمانه درباره ضرورت رنج برای رسیدن به گنج.
بیت ۵۳: نالیدن عاشقان دلسوز / ناپخته مَجاز میشمارد
معنی: نالههای جانسوز و گریههای واقعی عاشقان را، انسانهای بیتجربه و خام (که طعم عشق را نچشیدهاند)، نوعی تظاهر و غیرواقعی میپندارند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «دلسوز» (عاشق واقعی) و «ناپخته» (بیتجربه).
کنایه: «ناپخته» کنایه از کسی که به کمال معرفت و تجربه نرسیده است.
بیت ۵۴: عیبش مکنید هوشمندان! / گر سوخته خرمنی، بزارد
معنی: ای انسانهای عاقل، بر کسی که تمام دارایی و هستیاش (خرمنش) در آتش عشق سوخته است، خرده مگیرید اگر ناله و زاری میکند.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «سوختهخرمن» استعاره از عاشقی که همه هستی خود را در راه عشق از دست داده است.
نِدا: خطاب «هوشمندان».
تناسب: میان سوختن، خرمن و زاری.
بیت ۵۵: خاری چه بود به پای مشتاق؟ / تیغیش بِران که سر نخارد
معنی: برای عاشقی که مشتاق دیدار است، رنجِ یک خار در پا چیزی نیست؛ حتی اگر شمشیری بر سرش بزنند، از شدت اشتیاق، مجالی برای خاراندن سر و توجه به آن زخم ندارد.
آرایههای ادبی:
اغراق: در بیان بیتوجهی عاشق به دردهای جسمانی در مسیر عشق.
استفهام انکاری: «خاری چه بود...؟» برای ناچیز شمردن رنجهای کوچک.
تضاد: میان «خار» و «تیغ».
بیت ۵۶: حاجت به درِ کسیست ما را / کاو حاجت کس نمیگزارد
معنی: نیاز و خواسته ما به درگاهِ معشوقی (یا خداوندی) است که به دلیل استغنا و بینیازی مطلق، به ظاهر به نیازِ هیچکس اعتنایی نمیکند و خود به کسی محتاج نیست.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): نیاز بردن به کسی که حاجت روا نمیکند (اشاره به استغنای معشوق).
تکرار: واژه «حاجت».
بیت ۵۷: گویند «برو ز پیش جورش» / من میروم، او نمیگذارد
معنی: دیگران به من نصیحت میکنند که از برابر ستم او فرار کن؛ من قصد رفتن میکنم، اما جاذبه عشق و کشش او اجازه خروج به من نمیدهد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «من میروم» و «او نمیگذارد».
کنایه: «نمیگذارد» اشاره به بندِ نامرئی عشق که عاشق را اسیر نگه میدارد.
بیت ۵۸: من خود نه به اختیار خویشم / گر دست ز دامنم بدارد
معنی: من از خود هیچ ارادهای ندارم؛ حتی اگر او مرا رها کند و دست از دامنم بردارد، باز هم من تحت فرمانِ قدرتِ عشق او هستم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دست از دامن داشتن» کنایه از رها کردن و ترک کردن.
تأکید: بر نفی اختیار در ساحت عشق.
بیت ۵۹ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۶۰: بعد از طلبِ تو در سرم نیست / غیر از تو به خاطر اندرم نیست
معنی: پس از جستجوی تو، هیچ آرزوی دیگری در سر ندارم و در فکر و اندیشهام، هیچکس جز تو جای نگرفته است.
آرایههای ادبی:
حصر: منحصر کردن تمام افکار و آرزوها در وجود معشوق.
رد المطلع: آغاز مجدد یک بخش (بند جدید) با بیانی محکم و قاطع.
مراعات نظیر: سر، خاطر.
بیت ۶۱: ره میندهی که پیشت آیم / وز پیش تو ره که بگذرم نیست
معنی: نه به من اجازه میدهی که به وصال تو برسم و به حضورت بیایم، و نه راهی برای من باقی گذاشتهای که بتوانم از تو دل بکنم و بروم؛ مرا در میان زمین و آسمان معلق نگاه داشتهای.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «پیشت آمدن» و «گذشتن».
رد الصدر علی العجز: تکرار واژه «ره» در ابتدا و انتهای بیت (با اندکی فاصله).
کنایه: «ره نبودن» کنایه از بنبست و بیچارگی عاشق.
بیت ۶۲: من مرغِ زبونِ دامِ اُنسم / هر چند که میکشی پَرم نیست
معنی: من مانند پرنده ناتوانی هستم که در دام انس و محبت تو گرفتار شدهام؛ هر چقدر هم که مرا آزار دهی یا به بند بکشی، دیگر توان و بال و پری برای پرواز و رهایی ندارم.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «مرغ» استعاره از عاشقِ ناتوان.
اضافه تشبیهی: «دامِ انس».
مراعات نظیر: مرغ، دام، پر.
ایهام: «میکشی» هم به معنای کشتن و زجر دادن و هم به معنای کشیدن و پرپر کردن بالِ مرغ.
بیت ۶۳: گر چون تو پری در آدمیزاد / گویند که «هست»، باورم نیست
معنی: اگر ادعا کنند که در میان انسانها، موجودی به زیبایی و فرشتهخویی تو وجود دارد، من هرگز آن را باور نخواهم کرد؛ چرا که تو در زیبایی بیهمتایی.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه معشوق به «پری» (موجود لطیف و زیبا).
تضاد: میان «پری» (موجود غیرانسانی) و «آدمیزاد».
اغراق: بیبدیل دانستن زیبایی معشوق در عالم انسانی.
بیت ۶۴: مهر از همه خلق برگرفتم / جز یاد تو در تصورم نیست
معنی: من پیوند محبت و دوستی خود را با تمام جهانیان قطع کردهام و اکنون هیچ فکری جز یاد و خاطره تو در ذهن و خیال من جای ندارد.
آرایههای ادبی:
حصر: منحصر کردن محبت و فکر در وجود معشوق.
کنایه: «مهر برگرفتن» کنایه از دل بریدن و قطع وابستگی از غیر.
مراعات نظیر: مهر، یاد، تصور.
بیت ۶۵: گویند «بکوش تا بیابی» / میکوشم و بخت یاورم نیست
معنی: مردم به من پند میدهند که تلاش کن تا به معشوقت برسی؛ من تمام تلاش خود را به کار میبندم، اما بخت و اقبال با من همراهی نمیکند.
آرایههای ادبی:
تضمین مخفی (ارسالالمثل): اشاره به قاعده کلی «جوینده یابنده است» و نقد آن در ساحت بخت.
تشخیص: نسبت دادن «یاوری کردن» به بخت.
تضاد: میان «کوشش عاشق» و «بیاقبالی».
بیت ۶۶: قِسمی که مرا نیافریدند / گر جهد کنم میسرم نیست
معنی: آن بهره و نصیبی (وصل محبوب) که در سرنوشت و تقدیر برای من رقم نزدهاند، حتی اگر بیشترین تلاش را هم بکنم، برایم فراهم نخواهد شد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «جهد» (تلاش انسانی) و «میسر نشدن» (تقدیر الهی).
واجآرایی: تکرار صامت «م» در واژگان قسمی، مرا، میسرم، نیست.
بیت ۶۷: ای کاش مرا نظر نبودی / چون حَظِّ نظر برابرم نیست
معنی: ای کاش اصلاً چشمی برای دیدن نداشتم؛ زیرا وقتی لذت و بهره دیدنِ جمال تو برای من فراهم نیست، داشتنِ چشم تنها باعث حسرت و رنج من است.
آرایههای ادبی:
اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «نظر» (چشم/نگاه) و «نظر» (دیدار).
تضاد: میان داشتن توانِ دیدن و محرومیت از لذتِ آن.
شبهجمله: «ای کاش» برای بیان حسرت عمیق.
بیت ۶۸: فکرم به همه جهان بگردید / وز گوشهٔ صبر، بهترم نیست
معنی: اندیشه و فکر من تمام جهان را برای یافتن راه چاره جستجو کرد و در نهایت به این نتیجه رسید که هیچ مکانی بهتر از خلوتِ صبوری برای من وجود ندارد.
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادن «گشتن و سفر کردن» به فکر.
اضافه استعاری: «گوشهٔ صبر» (تشبیه صبر به خانهای که گوشه و پناهگاه دارد).
اغراق: در بیان جستجوی تمامعیار ذهنی.
بیت ۶۹: با بخت، جدل نمیتوان کرد / اکنون که طریق دیگرم نیست
معنی: نمیتوان با سرنوشت و اقبال به جنگ و ستیزه برخاست؛ بهویژه اکنون که هیچ راه و روش دیگری برای تغییر وضع موجود ندارم.
آرایههای ادبی:
تشخیص: قائل شدن شخصیت انسانی برای بخت جهت ستیزه با او.
کنایه: «جدل کردن» کنایه از مقاومت بیهوده در برابر تقدیر.
بیت ۷۰ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۷۱: ای دل! نَه هزار عهد کردی؟ / کاندر طلب هوا نگردی؟
معنی: ای دل! آیا تو نبودی که هزاران بار پیمان بستی که دیگر به دنبال هوس و خواهشهای نفسانی نروی و خود را گرفتار عشق نکنی؟
آرایههای ادبی:
نِدا: خطاب به «دل».
تشخیص: نسبت دادن پیمان بستن و عهد کردن به دل.
استفهام تقریری: پرسش برای تأیید و یادآوری پیمانهای شکسته شده.
اغراق: واژه «هزار» برای نشان دادن کثرت توبهها و پیمانها.
بیت ۷۲: کس را چه گنه؟ تو خویشتن را / بر تیغ زدی و زخم خوردی
معنی: هیچکس دیگری در این رنج تو گناهکار نیست؛ این خودت بودی که آگاهانه خود را به دمِ تیغِ بلا سپردی و اکنون آسیب دیدهای.
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: «کس را چه گنه؟» یعنی هیچکس جز خودت مقصر نیست.
استعاره: «تیغ» استعاره از خطرات و بلاهای مسیر عشق.
کنایه: «بر تیغ زدن» کنایه از استقبال از خطر و نابودی.
بیت ۷۳: دیدی که چگونه حاصل آمد / از دعوی عشق، رویزردی؟
معنی: آیا مشاهده کردی که عاقبتِ ادعای عاشق بودن، برای تو چیزی جز بیماری، ناتوانی و چهرهای زرد و نزار (نشانه غم) به همراه نداشت؟
آرایههای ادبی:
کنایه: «رویزردی» کنایه از شرمساری، شکست یا بیماری ناشی از رنج عشق.
استفهام تقریری: پرسش برای واداشتن دل به عبرت گرفتن.
بیت ۷۴: یا دل بنهی به جور و بیداد / یا قصهٔ عشق درنوردی
معنی: اکنون تنها دو راه پیش رو داری: یا باید به ستم و بیانصافی معشوق تن بدهی و تسلیم شوی، یا اینکه بساط عشق را جمع کنی و این داستان را به پایان برسانی.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان تسلیم شدن (دل نهادن) و رها کردن (درنوردیدن قصه).
کنایه: «قصه درنوردیدن» کنایه از پایان دادن به یک ماجرا و رها کردن آن.
بیت ۷۵: ای سیمتنِ سیاهگیسو! / کز فکر سرم سپید کردی
معنی: ای معشوقی که اندامت سپید و لطیف و موهایت سیاه است؛ از بس که در فکر و خیال تو غرق بودم، موهای سرم را در جوانی سپید کردی.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «سیاه» (گیسو) و «سپید» (سر)؛ همچنین تضاد رنگی میان «سیمتن» و «سیاهگیسو».
کنایه: «سر سپید کردن» کنایه از پیر کردن و رنج بسیار دادن.
نِدا: خطاب به معشوق با صفت «سیمتن».
بیت ۷۶: بسیار سیه، سپید کردهست / دورانِ سپهرِ لاجوردی
معنی: گردش روزگار و آسمانِ مینایی، پیش از این هم بسیاری از سیاهیها (جوانیها) را به سپیدی (پیری) بدل کرده است (این رسمِ بیوفایِ زمانه است).
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «سیه» و «سپید».
تشخیص: نسبت دادن صفت تغییر دادن و عمل کردن به «سپهر».
کنایه: «لاجوردی» صفت آسمان؛ «سیه را سپید کردن» کنایه از گذر عمر و پیر کردن موجودات.
بیت ۷۷: صلح است میان کفر و اسلام / با ما تو هنوز در نبردی
معنی: حتی میان دشمنان دیرینه (کفر و اسلام) هم گاهی صلح برقرار میشود، اما تو هنوز با منِ عاشق در حال جنگ و ستیزه هستی و دست از جفا برنمیداری.
آرایههای ادبی:
اغراق: بیان اینکه ستیزه معشوق حتی از جنگ کفر و اسلام هم پایدارتر است.
تضاد: میان «صلح» و «نبرد»، و میان «کفر» و «اسلام».
کنایه: «در نبرد بودن» کنایه از بیمهری و تندی معشوق.
بیت ۷۸: سر بیش گران مکن، که کردیم / اقرار به بندگی و خُردی
معنی: بیش از این برای ما تکبر و غرور مورز؛ زیرا ما پیش از این به بندگی تو و ناچیزیِ خود اعتراف کردهایم و در مقابل تو تسلیم هستیم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «سر گران کردن» کنایه از بیاعتنایی، تکبر و فخرفروشی.
تضاد: میان «سرگرانی» (بزرگی فروختن) و «خُردی» (کوچکی).
بیت ۷۹: با درد توام خوشست ازیراک / هم دردی و هم دوای دردی
معنی: من با دردی که از جانب تو میرسد شادمانم؛ زیرا تو خود هم علتِ رنج منی و هم تنها کسی هستی که میتوانی این درد را درمان کنی.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): خوش بودن با «درد».
تضاد: میان «درد» و «دوا».
اشتقاق (جناس ناهمسان): میان واژگان «درد»، «دردی» و «دوای».
بیت ۸۰: گفتی که «صبور باش»، هیهات / دل موضع صبر بود و بردی
معنی: به من گفتی که در عشق صبوری کن؛ اما افسوس که جایگاه صبر در «دل» است و تو مدتهاست که دل مرا از من ربودهای (پس دیگر ابزاری برای صبر ندارم).
آرایههای ادبی:
شبهجمله: «هیهات» برای بیان دریغ و محال بودن خواسته معشوق.
کنایه: «دل بردن» کنایه از عاشق کردن و سلب اراده از عاشق.
ارسالالمثل: اشاره به این نکته که بدون دل نمیتوان صبور بود.
بیت ۸۱: هم چاره تحمل است و تسلیم / ورنه به کدام جهد و مردی؟
معنی: تنها راه باقیمانده برای من، بردباری و تسلیم شدن در برابر اراده معشوق است؛ زیرا با کدام نیرو و توانِ مردانه میتوان در برابر قدرتِ عشق او ایستادگی کرد؟
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: در مصراع دوم؛ یعنی هیچ نیرو و توانِ مردانهای برای مقابله با عشق وجود ندارد.
مراعات نظیر: تحمل، تسلیم، جهد.
بیت ۸۲ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۸۳: بگذشت و نگه نکرد با من / در پایکشان، ز کبر دامن
معنی: محبوب از کنار من عبور کرد و از روی تکبر و غرور، حتی نگاهی به من نینداخت؛ در حالی که دامن لباسش را با ناز و کبر بر زمین میکشید.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دامن در پایکشیدن» کنایه از غایتِ کبر، غرور و بیاعتنایی.
تضاد: میان عبورِ بیاعتنای معشوق و نیازِ عاشق.
بیت ۸۴: دو نرگسِ مستِ نیمخوابش / در پیش و به حسرت از قفا من
معنی: آن دو چشمِ مست و خمارآلودِ او پیش روی او بودند (به جلو نگاه میکرد) و من از پشت سر، با حسرت فراوان به دنبال او روان بودم.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «نرگس مست» استعاره از چشمان زیبا و خمار معشوق.
تضاد: میان «در پیش» (جلو) و «از قفا» (پشت سر).
حسآمیزی: ترکیب «نرگس مست نیمخواب».
بیت ۸۵: ای قبلهٔ دوستان مشتاق! / گر با همه آن کنی که با من
معنی: ای کسی که برای تمامیِ عاشقانِ مشتاق، همچون قبلهگاهی هستی که به سوی تو نماز میبرند؛ اگر تو با همه اطرافیانت همانگونه ستم کنی که با من میکنی...
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح (مؤکد): تشبیه معشوق به «قبله» از جهتِ مرکزِ توجه و پرستش بودن.
نِدا: خطاب «ای قبله».
مراعات نظیر: قبله، دوستان، مشتاق.
بیت ۸۶: بسیار کسان که جانِ شیرین / در پای تو ریزد، اولاً من
معنی: (اگر چنین جفایی کنی) افراد بسیاری هستند که جانِ عزیز خود را فدای قدمهای تو خواهند کرد و نخستینِ آنها من خواهم بود.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به «جانِ شیرین» (هم به معنای جان عزیز و هم ایهام به معشوقه فرهاد).
کنایه: «جان در پای کسی ریختن» کنایه از ایثار و فداکاری مطلق.
تقدیم: برتری دادن خود در مسیر جانبازی عشق.
بیت ۸۷: گفتم که شکایتی بخوانم / از دست تو پیش پادشا من
معنی: با خود گفتم که از جفا و ستمگری تو، نزد پادشاه (یا دادخواه بزرگ) شکایت برم تا دادِ مرا از تو بستاند.
آرایههای ادبی:
کنایه: «از دست کسی شکایت داشتن» کنایه از رنج کشیدن از رفتار او.
شخصیتبخشی: فرضِ وجودِ پادشاهی برای برقراری عدالت در اقلیم عشق.
بیت ۸۸: کاین سختدلی و سستمهری / جرم از طرف تو بود یا من؟
معنی: (میخواستم بپرسم) که این سنگدلی و بیوفایی که در میان ماست، گناهش بر عهده توست که جفا کردی یا بر عهده من که عاشق شدم؟
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «سختدلی» (قساوت) و «سستمهری» (بیوفایی).
استفهام تقریری: پرسش برای بیانِ بیگناهی عاشق و یا بیانِ گناهِ مشترک در واقعه عشق.
بیت ۸۹: دیدم که نه شرط مهربانیست / گر بانگ برآرم از جفا من
معنی: اما ناگهان دریافتم که رسمِ عشق و مهربانی نیست که عاشق بخواهد فریاد شکایت از جفای معشوق سر دهد (باید صبور بود).
آرایههای ادبی:
کنایه: «بانگ برآوردن» کنایه از شکایت کردن و رسوا کردن.
تضاد: میان «مهربانی» و «جفا».
بیت ۹۰: گر سر برود، فدای پایت / دست از تو نمیکنم رها من
معنی: حتی اگر در این راه سرِ خود را از دست بدهم، آن را نثار قدمهای تو میکنم و هرگز از پیمان و ارادتی که به تو دارم، دست نمیکشم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «سر رفتن» کنایه از کشته شدن؛ «دست رها نکردن» کنایه از پایداری در عشق.
اغراق: جانفشانی در راه وصال.
مراعات نظیر: سر، پا، دست.
بیت ۹۱: جز وصل توام حرام بادا / حاجت که بخواهم از خدا من
معنی: هر حاجت و خواستهای که از درگاه خداوند طلب کنم، اگر غیر از رسیدن به تو و وصال تو باشد، بر من حرام و ناروا باشد.
آرایههای ادبی:
حصر: منحصر کردن تمام خواستهها در وصال معشوق با واژه «جز».
کنایه: «حرام بودن» کنایه از نخواستن و دوری جستن مطلق.
بیت ۹۲: گویندم «ازو نظر بپرهیز» / پرهیز ندانم از قضا من
معنی: مردم به من نصیحت میکنند که از نگریستن به او خودداری کن؛ اما من نمیدانم چگونه میتوان از تقدیر و قضای الهی (که مرا عاشق تو کرده) دوری کرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان اختیار (پرهیز کردن) و اجبار (قضا و تقدیر).
مجاز: «نظر» مجاز از نگاهِ عاشقانه.
بیت ۹۳: هرگز نشنیدهای که یاری / بییار صبور بود تا من
معنی: تو هرگز در هیچ حکایتی نشنیدهای که عاشقی در فراقِ یار خود، اینچنین که من شکیبایی میکنم، طاقت آورده باشد.
آرایههای ادبی:
اغراق: ادعای بیهمتا بودن در میزان صبر و بردباری.
تضاد: میان «یار» و «بییار».
بیت ۹۴ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۹۵: ای روی تو آفتابِ عالم! / انگشتنمای آلِ آدم
معنی: ای معشوقی که چهرهات مانند خورشید درخشانِ جهان است و در میان تمامیِ انسانها به زیبایی مشهور و زبانزد شدهای.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح (مؤکد): تشبیه چهره به آفتاب از جهت نورانیت و کمال.
کنایه: «انگشتنما بودن» کنایه از غایتِ شهرت و معروفیت.
نِدا: خطاب «ای روی تو...».
بیت ۹۶: احیای روان مردگان را / بویت نفسِ مسیحِ مریم
معنی: برای زنده کردنِ جانِ مردگان، بوی خوشِ تو همچون نَفَسِ معجزهگر حضرت عیسی (ع) عمل میکند.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به معجزه زندهکردن مردگان توسط حضرت عیسی (ع).
تشبیه صریح: تشبیه بوی معشوق به نفس مسیح.
مراعات نظیر: احیا، روان، مردگان، مسیح.
بیت ۹۷: بر جان عزیزت آفرین باد / بر جسمِ شریفت اسم اعظم
معنی: صدها تحسین بر جان گرامی تو باد و امیدوارم جسم پاکت به برکت «اسم اعظم» خداوند از هر گزند و آسیبی در امان بماند.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به «اسم اعظم» که نامی از نامهای خداوند با قدرت بیکران است.
دعا: بیان آرزوی خیر برای سلامتی معشوق.
تضاد: میان «جان» (روح) و «جسم» (تن).
بیت ۹۸: محبوب منی چو دیدهٔ راست / ای سرو روان به ابروی خم!
معنی: تو برای من همانند چشم راستم عزیز و حیاتی هستی؛ ای معشوقی که همچون سروی خرامان هستی و ابروانی زیبا و پیوسته داری.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه محبوب به «دیدهٔ راست» (عزیزترین عضو).
استعاره مصرحه: «سرو روان» استعاره از قامت بلند و راه رفتنِ با نازِ معشوق.
مراعات نظیر: سرو، ابرو، خم.
بیت ۹۹: دستان که تو داری ای پریروی! / بس دل ببری به کَفّ و مِعْصَم
معنی: ای زیبارویی که همچون پری هستی؛ با این دستها و ظرافتِ مچ و کفِ دست که داری، دلهای بسیاری را از چنگِ عاشقان میربایی.
آرایههای ادبی:
ایهام: «دستان» هم به معنی «دستها» و هم به معنی «مکر و حیله» است.
تشبیه: «پریروی» (تشبیه معشوق به پری از جهت زیبایی و ناپیدایی).
مراعات نظیر: کف (گودی دست)، معصم (مچ دست).
بیت ۱۰۰: تنها نه منم اسیر عشقت / خلقی مُتَعَشِّقند و من هم
معنی: گمان مبر که فقط من گرفتار عشق تو شدهام؛ بلکه تمامِ مردمِ جهان عاشق تو هستند و من تنها یکی از آن خیلِ بیشمارم.
آرایههای ادبی:
اغراق: در بیان تعدادِ عاشقان معشوق (یک جهان عاشق).
تضاد: میان «تنها من» و «خلقی».
در این مرحله، به تحلیل ده بیت نهم از ترجیعبند والای شیخ اجل، سعدی شیرازی (از بیت ۱۰۱ تا ۱۱۰) میپردازیم. طبق تبصره ۲، در این بخش تنها به تحلیل معنایی و فنی ابیات پرداخته میشود.
بیت ۱۰۱: شیرین جهان تویی به تحقیق / بگذار حدیث ما تَقَدَّم
معنی: به راستی و در حقیقت، تو محبوبترین و شیرینترین موجود جهانی؛ سخنان و داستانهای گذشتگان (مانند شیرین و فرهاد) را رها کن، چرا که زیبایی تو همه را از یاد برده است.
آرایههای ادبی:
ایهام: واژه «شیرین» هم به معنای گوارا و دلنشین است و هم به شخصیت معشوقه تاریخی (شیرین) اشاره دارد.
تلمیح: اشاره به داستانهای عاشقانه قدیمی (ما تَقَدَّم).
حصر: تأکید بر یگانگی معشوق در زیبایی با واژه «به تحقیق».
بیت ۱۰۲: خوبیت مُسَلَّمست و ما را / صبر از تو نمیشود مُسَلَّم
معنی: بر همگان ثابت و آشکار است که تو در نهایتِ زیبایی هستی، اما برای ما امکان ندارد که بتوانیم در برابر فراق تو صبوری کنیم.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «مُسَلَّم» در مصراع اول (به معنی ثابت شده و آشکار) و «مُسَلَّم» در مصراع دوم (به معنی میسر و فراهم).
تضاد: میان زیبایی معشوق و بیصبری عاشق.
بیت ۱۰۳: تو عهد وفایِ خود شکستی / وز جانب ما، هنوز محکم
معنی: تو پیمانی را که برای وفاداری بسته بودی شکستی و بیوفایی کردی، اما پیمانِ عشق و ارادت از سوی ما همچنان استوار و پابرجاست.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «شکستی» و «محکم».
حذف به قرینه لفظی: حذف واژه «است» در انتهای مصراع دوم (هنوز محکم [است]).
کنایه: «عهد شکستن» کنایه از بیوفایی.
بیت ۱۰۴: مگذار که خستگان بمیرند / دور از تو به انتظار مرهم
معنی: اجازه نده که عاشقانِ مجروح و دلخسته، در حالی که دور از تو منتظر درمان و وصال هستند، از غصه جان بسپارند.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «مرهم» استعاره از وصال یا حضور معشوق.
تضاد: میان «خستگان» (مجروحان) و «مرهم» (درمان).
مراعات نظیر: خستگان، مردن، انتظار، مرهم.
بیت ۱۰۵: بیما تو به سر بری همه عمر / من بیتو گمان مبر که یکدم
معنی: تو میتوانی تمام زندگیات را بدون حضور ما به خوشی سپری کنی، اما هرگز فکر نکن که من بتوانم حتی یک لحظه بدون تو زنده بمانم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «همه عمر» و «یکدم».
حذف به قرینه معنوی: حذف فعل «به سر برم» در مصراع دوم.
اغراق: در بیان شدت وابستگی عاشق به معشوق.
بیت ۱۰۶ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۱۰۷: گل را مبرید پیش من نام / با حُسن وجود آن گلاندام
معنی: تا زمانی که آن معشوقِ گلپیکر حضور دارد، دیگر نامِ گلهای طبیعت را نزد من نیاورید؛ زیرا زیبایی او از هر گلی برتر است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «گلاندام» (تشبیه اندام معشوق به گل از نظر لطافت و زیبایی).
اغراق: برتری دادن معشوق بر تمام گلهای جهان.
مراعات نظیر: گل، حُسن، گلاندام.
بیت ۱۰۸: انگشتنمای خلق بودیم / مانند هلال از آن مهِ تام
معنی: ما به دلیل عشق به آن معشوق (که مانند ماه شب چهارده کامل است)، همچون هلالِ باریکِ ماه در میان مردم مشهور و رسوا شدیم.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه خود به «هلال» (از جهت لاغری و رسوایی) و معشوق به «مهِ تام» (ماه کامل).
تضاد: میان «هلال» (ماه ناقص) و «مهِ تام» (ماه کامل).
کنایه: «انگشتنما بودن» کنایه از شهرتِ همراه با رسوایی.
بیت ۱۰۹: بر ما همه عیبها بگفتند / «یا قومُ إلی مَتیٰ و حَتّام؟»
معنی: مردم تمام عیبهای ممکن را به ما نسبت دادند؛ ای مردم! تا کی و تا چه زمانی میخواهید به این ملامتها و سرزنشها ادامه دهید؟
آرایههای ادبی:
ملمع: استفاده از عبارت عربی در مصراع دوم.
استفهام انکاری: پرسش از مردم برای متوقف کردن سرزنشها.
تضاد: میان «ما» (عاشق) و «قوم» (ملامتگران).
بیت ۱۱۰: ما خود زدهایم جام بر سنگ / دیگر مزنید سنگ بر جام
معنی: ما خودمان پیش از این اعتبار و آبروی خود را در راه عشق فدا کردهایم (جام را بر سنگ زدهایم)؛ پس شما دیگر با سرزنشهای خود به ما آسیب نزنید.
آرایههای ادبی:
استعاره: «جام» استعاره از آبرو، اعتبار یا قلب عاشق.
کنایه: «جام بر سنگ زدن» کنایه از رسواییِ آگاهانه و ترکِ سلامت.
تکرار: واژگان «جام» و «سنگ» برای تأکید بر برخورد و شکستن.
بیت ۱۱۱: آخر نگهی به سوی ما کن / ای دولت خاص و حسرت عام!
معنی: سرانجام نگاهی به سوی ما بینداز، ای کسی که برای خواص (نزدیکان)، مایه سعادت و خوشبختی هستی و برای عموم مردم، مایه حسرت و آرزو.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «خاص» و «عام» و همچنین «دولت» و «حسرت».
کنایه: «نگهی کردن» کنایه از توجه و التفات معشوق.
بیت ۱۱۲: بس در طلب تو دیگ سودا / پختیم و هنوز کار ما خام
معنی: در جستجوی تو، خیالات و آرزوهای بسیاری را در سر پروراندیم (مانند پختن دیگی از سودا)، اما با این همه تلاش، هنوز کار ما به نتیجه نرسیده و نارس (خام) باقی مانده است.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «دیگ سودا»؛ تشبیه ذهن یا سینه به دیگی که در آن آرزوهای تند میجوشد.
تضاد (تضاد نمادین): میان «پختن» و «خام».
کنایه: «خام بودن کار» کنایه از بینتیجه بودن و به کمال نرسیدن.
بیت ۱۱۳: درمانِ اسیرِ عشق، صبرست / تا خود به کجا رسد سرانجام
معنی: تنها راهِ درمان برای کسی که در بند عشق گرفتار شده، بردباری است؛ باید منتظر ماند تا ببینیم سرنوشتِ این عشق در نهایت به کجا ختم میشود.
آرایههای ادبی:
ارسالالمثل: بیانی حکیمانه درباره ضرورت صبر در عشق.
کنایه: «اسیر عشق» کنایه از عاشقِ بیاختیار.
بیت ۱۱۴: من در قدم تو خاک بادم / باشد که تو بر سرم نهی گام
معنی: آرزو میکنم که در زیر قدمهای تو همچون خاک باشم، به این امید که شاید تو قدم بر سرِ من بگذاری و مرا مورد عنایت خویش قرار دهی.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه خود به «خاک» در فروتنی.
تضاد: میان «قدم» (پایین) و «سر» (بالا).
کنایه: «خاک بودن» کنایه از غایت تواضع و بندگی.
بیت ۱۱۵: دور از تو شکیب چند باشد؟ / ممکن نشود بر آتش آرام
معنی: در دوریِ تو تا کی میتوان صبوری کرد؟ همانطور که آرام گرفتن بر روی آتش ناممکن است، صبوری در آتشِ هجران تو نیز شدنی نیست.
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: در مصراع اول؛ یعنی صبوری ممکن نیست.
تمثیل: تشبیه وضعیت عاشقِ بیقرار به کسی که روی آتش افتاده است.
تضاد: میان «آتش» و «آرام».
بیت ۱۱۶: در دام غمت چو مرغِ وحشی / میپیچم و سخت میشود دام
معنی: در دامِ غمِ تو مانند پرندهای وحشی و رامنشده دست و پا میزنم، اما هر چقدر بیشتر تلاش میکنم، این دام بر من تنگتر و سختتر میشود.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه عاشق به «مرغ وحشی».
اضافه تشبیهی: «دامِ غم».
مراعات نظیر: مرغ، دام، پیچیدن.
بیت ۱۱۷: من بیتو نه راضیم ولیکن / چون کام نمیدهی به ناکام
معنی: من از دوری و بیوفایی تو راضی نیستم، اما از آنجایی که تو آرزوی این عاشقِ محروم را برآورده نمیکنی...
آرایههای ادبی:
تضاد (اشتقاق): میان «کام» و «ناکام».
موقوفالمعانی: این بیت برای تکمیل معنا به بیت ترجیع پیوند میخورد.
بیت ۱۱۸ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۱۱۹: ای زلف تو هر خمی کمندی! / چشمت به کرشمه، چشمبندی
معنی: ای کسی که هر پیچِ موی تو مانند کمندی برای اسیر کردن دلهاست و نگاهِ فریبندهات (کرشمه) همچون جادوگری است که چشمها را میبندد (اغوا میکند).
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه هر خمِ زلف به «کمند».
تشبیه صریح (مؤکد): تشبیه چشم به «چشمبند» (شعبدهباز یا جادوگر).
نِدا: خطاب «ای زلف تو...».
بیت ۱۲۰: مخرام بدین صفت، مبادا / کز چشم بدت رسد گزندی
معنی: با این همه زیبایی و ناز راه مرو؛ زیرا میترسم که از چشمزخمِ حسودان به تو آسیبی برسد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «خرامیدن» کنایه از با ناز و تکبر راه رفتن.
مراعات نظیر: چشم بد، گزند.
بیت ۱۲۱: ای آینه ایمنی که ناگاه / در تو رسد آه دردمندی؟
معنی: ای معشوقی که همچون آینه صاف و بینیاز هستی، آیا نمیترسی که ناگهان آهِ سوزانِ یک عاشقِ دردمند به تو برسد و صفای تو را مکدر کند؟
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «آینه» استعاره از چهره پاک یا دلِ بیتفاوتِ معشوق.
تشخیص: نسبت دادن ایمنی به آینه.
مراعات نظیر: آینه، آه (آه بر آینه اثر میکند).
بیت ۱۲۲: یا چهره بپوش یا بسوزان / بر روی چو آتشت سپندی
معنی: یا صورتِ زیبای خود را از چشمها پنهان کن، یا اینکه بر روی چهرهات که مانند آتش میدرخشد، دانهای سپند بسوزان تا از چشمزخم در امان باشی.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: «روی چو آتش» (تشبیه چهره به آتش از جهت درخشش).
کنایه: «سپند سوختن» کنایه از دفع چشمزخم.
مراعات نظیر: آتش، سوختن، سپند.
بیت ۱۲۳: دیوانهٔ عشقت ای پریروی! / عاقل نشود به هیچ پندی
معنی: ای کسی که چهرهای همچون پری داری؛ کسی که دیوانه عشق تو شده است، با هیچ پند و اندرزی دوباره عاقل نخواهد شد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «دیوانه» و «عاقل».
تشبیه: «پریروی» (تشبیه معشوق به پری).
حصر: تأکید بر بازگشتناپذیر بودن جنون عشق.
بیت ۱۲۴: تلخست دهان عیشم از صبر / ای تُنگ شکر! بیار قندی
معنی: زندگی من از تلخیِ صبوری زهرآگین شده است؛ ای کسی که مانند ظرفی پر از شکر هستی، با وصال خود شیرینی و شادی (قند) به من ببخش.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «تُنگ شکر» استعاره از معشوقِ شیرینسخن و زیبا.
تضاد: میان «تلخ» و «شکر/قند».
حسآمیزی: «تلخ بودن دهان عیش».
بیت ۱۲۵: ای سرو! به قامتش چه مانی؟ / زیباست ولی نه هر بلندی
معنی: ای درخت سرو، بیهوده سعی نکن که خود را شبیه قامت او نشان دهی؛ درست است که تو بلندی، اما هر بلندقامتی لزوماً زیبا و برازنده نیست.
آرایههای ادبی:
تشخیص: مورد خطاب قرار دادن سرو و مقایسه آن با معشوق.
استفهام انکاری: «چه مانی؟» یعنی شباهتی نداری.
بیت ۱۲۶: گِریم به امید و دشمنانم / بر گریه زنند ریشخندی
معنی: من به امیدِ وصالِ تو گریه میکنم، اما دشمنانم به این گریههای من پوزخند میزنند و مرا مسخره میکنند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «گریه» عاشق و «ریشخند» دشمنان.
مراعات نظیر: گریه، ریشخند.
بیت ۱۲۷: کاجی ز درم درآمدی دوست / تا دیدهٔ دشمنان بِکندی
معنی: ای کاش محبوب من از در وارد میشد تا با حضورش، چشمِ دشمنانِ حسود را از شدتِ خشم یا خجالت از حدقه درمیآورد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دیده کندن» کنایه از رسوا کردن یا مغلوب کردنِ دشمن.
شبهجمله: «کاجی» (ای کاش) برای بیان تمنا.
بیت ۱۲۸: یارب! چه شدی اگر به رحمت / باری سوی ما نظر فکندی؟
معنی: پروردگارا! چه میشد اگر محبوب از روی مهربانی، یک بار نگاهی به سوی ما میانداخت؟
آرایههای ادبی:
استفهام تمنایی: پرسش برای بیان آرزو و خواهش.
کنایه: «نظر افکندن» کنایه از توجه و التفات.
بیت ۱۲۹: یکچند به خیره عمر بگذشت / من بعد بر آن سرم که چندی
معنی: مدتی از عمر من به بیهودگی و سرگردانی گذشت؛ از این پس تصمیم دارم که مدتی...
آرایههای ادبی:
تضاد: میان گذشته (یکچند بگذشت) و آینده (من بعد).
کنایه: «بر آن سر بودن» کنایه از تصمیم داشتن.
بیت ۱۳۰ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۱۳۱: آیا که به لب رسید جانم؟ / آوخ که ز دست شد عنانم
معنی: آیا زمان آن رسیده که جان از بدنم خارج شود؟ افسوس که دیگر اختیار و مهارِ خود را از دست دادهام و در برابر تقدیر عشق ناتوانم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «به لب رسیدن جان» کنایه از غایتِ بیتابی و نزدیکی به مرگ.
استعاره: «عنان» (افسار) استعاره از اختیار و اراده.
شبهجمله: «آوخ» برای بیان درد و حسرت.
بیت ۱۳۲: کس دید چو من ضعیف هرگز / کز هستی خویش در گمانم؟
معنی: آیا هیچکس تاکنون موجودی به ناتوانی من دیده است؟ چنان در عشق گداخته شدهام که حتی در وجود داشتنِ خود نیز تردید دارم.
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: پرسش برای تأکید بر بیهمتا بودن در ضعف و ناتوانی.
اغراق: بیان شدتِ دگرگونی روحی که منجر به شک در وجود جسمانی شده است.
بیت ۱۳۳: پروانهام اوفتان و خیزان / یکباره بسوز و وارهانم
معنی: من مانند پروانهای هستم که بیقرار گردِ شمعِ تو میچرخم؛ پس مرا یکباره در آتشِ خود بسوزان و از این رنجِ نیمزنده بودن نجاتم بده.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه عاشق به «پروانه».
تضاد: میان واژگان «اوفتان» و «خیزان».
کنایه: «وارهانم» کنایه از طلبِ مرگ برای رسیدن به آرامش.
بیت ۱۳۴: گر لطف کنی به جای اینم / ور جور کنی سزای آنم
معنی: اگر به من محبت کنی، من قدردان آن خواهم بود و اگر ستم روا داری، خود را شایسته و سزاوار آن رنج میدانم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «لطف» و «جور».
لف و نشر مرتب: (لطف، جور) و (جای این، سزای آن).
بیت ۱۳۵: جز نقش تو نیست در ضمیرم / جز نام تو نیست بر زبانم
معنی: در باطن و اندیشهام هیچ تصویری جز سیمای تو نیست و بر زبانم نیز هیچ سخنی جز نام تو جاری نمیشود.
آرایههای ادبی:
حصر: استفاده از «جز» برای نشان دادن یگانگی معشوق در ذهن و زبان.
موازنه: توازن کامل ساختاری میان دو مصراع.
مراعات نظیر: ضمیر، نقش، زبان، نام.
بیت ۱۳۶: گر تلخ کنی به دوریم عیش / یادت چو شکر کند دهانم
معنی: اگر با دوریِ خود، زندگی را به کام من زهرآگین کنی، باز هم یاد و خاطره تو مانند شکر، دهان مرا شیرین و دلم را شاد میکند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «تلخ» و «شکر/شیرین».
تشبیه: تشبیه یاد معشوق به «شکر».
حسآمیزی: تلخ کردنِ عیش.
بیت ۱۳۷: اسرار تو پیش کس نگویم / اوصاف تو پیش کس نخوانم
معنی: من رازهای عشق تو را برای هیچکس فاش نخواهم کرد و ویژگیهای تو را نزد بیگانگان بازگو نمیکنم تا تو همچنان رازِ پنهان من باقی بمانی.
آرایههای ادبی:
موازنه: توازن کلمات در دو مصراع.
ترادف: میان واژگان «اسرار» و «اوصاف» در این سیاق.
بیت ۱۳۸: با درد تو یاوری ندارم / وز دست تو مَخْلَصی ندانم
معنی: در تحملِ دردی که از جانب توست، هیچ یار و مددکاری ندارم و برای رهایی از قدرت و نفوذ تو، هیچ راه فراری نمیشناسم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «مَخلَص ندانستن» کنایه از تسلیمِ محض بودن.
تضاد: میان «درد» و «یاور».
بیت ۱۳۹: عاقل بِجهد ز پیش شمشیر / من کشتهٔ سر بر آستانم
معنی: انسان عاقل از برابر شمشیر فرار میکند تا جان خود را حفظ کند، اما من عاشقی هستم که داوطلبانه سر بر آستان تو نهادهام تا کشته شوم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان رفتار «عاقل» و «عاشق» (کشته).
استعاره مصرحه: «شمشیر» استعاره از جفا یا نگاهِ بُرنده معشوق.
کنایه: «سر بر آستان نهادن» کنایه از تسلیم و بندگی.
بیت ۱۴۰: چون در تو نمیتوان رسیدن / به زان نبود که تا توانم
معنی: از آنجایی که وصالِ تو برای من غیرممکن شده است، بهترین کار این است که تا وقتی جان در بدن دارم...
آرایههای ادبی:
موقوفالمعانی: پیوند معنایی با بیت ترجیع.
بیت ۱۴۱ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۱۴۲: آن برگ گلست یا بناگوش؟ / یا سبزه به گِرد چشمهٔ نوش؟
معنی: آنچه میبینم گلبرگِ لطیف است یا سفیدیِ بناگوش تو؟ و آیا آن موهای ظریفِ رسته بر لبانت، سبزهزاری است که گردِ چشمه آب حیات روییده؟
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «چشمهٔ نوش» استعاره از دهان یا لبهای معشوق.
تشبیه: تشبیه بناگوش به «برگ گل» و موهای نرمِ چهره (خط) به «سبزه».
استفهام تجاهلالعارف: پرسش از بدیهیات برای تأکید بر زیبایی.
بیت ۱۴۳: دست چو منی قیامه باشد / با قامت چون تویی در آغوش
معنی: اگر دستِ افتادهای چون من با قامتِ بلند و باشکوهی چون تو همآغوش شود، گویی قیامت و رستخیز به پا شده است.
آرایههای ادبی:
اغراق: تشبیه وصال به «قیامه» (قیامت) برای نشان دادن عظمت واقعه.
جناس: میان واژگان «قیامه» و «قامت».
بیت ۱۴۴: من ماه ندیدهام کُلَهدار / من سرو ندیدهام قباپوش
معنی: من هرگز ماهی ندیدهام که بر سر کلاه بگذارد و سروی را ندیدهام که لباس (قبا) بپوشد؛ (تو ماه و سروی هستی که جامه آدمیان بر تن داری).
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): ماهِ کلهدار و سروِ قباپوش (ترکیب ویژگیهای انسانی با پدیدههای طبیعی).
استعاره مصرحه: «ماه» و «سرو» استعاره از چهره و قامت معشوق.
بیت ۱۴۵: وز رفتن و آمدن چه گویم؟ / میآرد وَجد و میبرد هوش
معنی: از حرکات و رفت و آمدِ تو چه توصیفی میتوانم بکنم؟ هر قدمی که برمیداری، شوقی در دل ایجاد میکند و عقل را از سر میبرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «رفتن» و «آمدن»؛ و همچنین «آوردن» و «بردن».
مراعات نظیر: وجد، هوش.
بیت ۱۴۶: روزی دهنی به خنده بگشاد / پسته، دهن تو گفت «خاموش»
معنی: روزی که دهانِ پسته برای خنده باز شد، دهانِ کوچکِ تو (که از پسته زیباتر است) به او گفت که ساکت باشد و ادعای زیبایی نکند.
آرایههای ادبی:
تشخیص (شخصیتبخشی): نسبت دادن خنده به پسته و سخن گفتن به دهان معشوق.
استعاره: «پسته» استعاره از دهانِ کوچک و خندان.
حسن تعلیل: علتِ باز شدنِ پسته را خندیدن و شکست خوردن در برابر دهان معشوق دانستن.
بیت ۱۴۷: خاطر پی زهد و توبه میرفت / عشق آمد و گفت «زَرق مفروش»
معنی: فکرِ من به دنبال عبادت و توبه کردن بود، اما عشق فرارسید و گفت: دست از ریاکاری و تظاهر بردار.
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادن آمدن و سخن گفتن به «عشق».
تضاد: میان «زهد» و «عشق».
کنایه: «زرق فروختن» کنایه از ریاکاری و تظاهر به نیکی.
بیت ۱۴۸: مُسْتَغْرِق یادت آن چنانم / کم هستی خویش شد فراموش
معنی: من چنان در یاد و خاطرِ تو غرق شدهام که حتی وجودِ خود را نیز از یاد بردهام.
آرایههای ادبی:
استعاره: «مستغرق» (غرق شدن) در یاد.
کنایه: «فراموش کردن هستی» کنایه از مقامِ فنا در عشق.
بیت ۱۴۹: یاران به نصیحتم چه گویند؟ / «بنشین و صبور باش و مخروش»
معنی: دوستانم در مقامِ پند و اندرز به من چه میگویند؟ میگویند: آرام بگیر، صبوری کن و فریاد نزن.
آرایههای ادبی:
نقل قول (تضمین): آوردن سخنِ ناصحان در متن شعر.
مراعات نظیر: بنشین، صبور باش، مخروش.
بیت ۱۵۰: ای خام! من این چنین بر آتش / عیبم مکن ار برآورم جوش
معنی: ای انسانِ بیتجربه (که طعم عشق را نچشیدهای)! منی که چنین در آتشِ دوری میسوزم را سرزنش نکن اگر فریاد و غوغایی سر میدهم.
آرایههای ادبی:
استعاره: «خام» استعاره از انسانِ بیبهره از عشق.
تمثیل: تشبیه بیقراری عاشق به جوش آمدنِ دیگ بر روی آتش.
تضاد: میان «خام» و «آتش/جوش».
بیت ۱۵۱: تا جهد بود به جان بکوشم / وآنگه به ضرورت از بنِ گوش
معنی: تا زمانی که توان دارم با تمام وجود در راه عشق تلاش میکنم و آنگاه که دیگر توانی نماند، به ناچار و از صمیم قلب تسلیم میشوم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «به جان کوشیدن» کنایه از غایتِ تلاش؛ «از بنِ گوش» کنایه از تسلیمِ محض و فرمانبرداری.
تضاد: میان «جهد» (اختیار) و «ضرورت» (اجبار).
بیت ۱۵۲ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۱۵۳: طاقت برسید و هم بگفتم / عشقت که ز خلق مینهفتم
معنی: سرانجام تاب و توانم به پایان رسید و رازی را که از مردم پنهان میکردم (عشق تو)، آشکارا بازگو کردم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «بگفتم» و «مینهفتم».
کنایه: «طاقت رسیدن» کنایه از بیتابیِ مطلق.
بیت ۱۵۴: طاقم ز فراق و صبر و آرام / زآن روز که با غم تو جفتم
معنی: از آن روزی که با غمِ تو همنشین شدهام، دیگر هیچ طاقت، صبر و قراری برایم باقی نمانده است.
آرایههای ادبی:
جناس ناهمسان (اختلاف در حرف اول): میان واژگان «طاق» و «فراق».
تضاد (پارادوکس): «جفت بودن با غم» (همراهی با اندوه).
مراعات نظیر: صبر، آرام، طاقت.
بیت ۱۵۵: آهنگ درازِ شب ز من پرس / کز فُرقت تو دمی نخفتم
معنی: اگر میخواهی بدانی که شبهای هجران چقدر طولانی است، از من بپرس؛ زیرا از غصه دوریِ تو حتی لحظهای خواب به چشمانم نیامده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «آهنگ دراز شب» کنایه از طولانی به نظر رسیدن زمان برای شخص منتظر.
تضاد: میان «دراز بودن شب» و «نخفتن» (بیداری).
بیت ۱۵۶: بر هر مژه قطرهای چو الماس / دارم که به گریه سنگ سُفتم
معنی: بر هر مژهام اشکی مانند الماس میدرخشد؛ چنان سخت گریستهام که گویی با قطرات اشکم سنگ را سوراخ کردهام.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه قطره اشک به «الماس» از جهتِ شفافیت و سختی.
اغراق: سوراخ کردنِ سنگ با گریه (سنگ سُفتن).
مراعات نظیر: مژه، قطره، گریه.
بیت ۱۵۷: گر کشته شوم عجب مدارید / من خود ز حیات در شگفتم
معنی: اگر از غمِ این عشق بمیرم تعجب نکنید؛ زیرا من خودم از اینکه با این همه رنج هنوز زندهام، در شگفتم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «کشته شدن» (مرگ) و «حیات» (زندگی).
کنایه: «در شگفت بودن» کنایه از شدتِ ناباوری به زنده ماندن زیر بارِ غم.
بیت ۱۵۸: تقدیر درین میانم انداخت / چندان که کناره میگرفتم
معنی: هر چقدر تلاش کردم که خود را از گردابِ عشق دور نگه دارم و برکنار باشم، سرنوشت مرا به میان این واقعه پرتاب کرد.
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادنِ فعل «انداختن» به «تقدیر».
تضاد: میان «در میان بودن» و «کناره گرفتن».
بیت ۱۵۹: دی بر سر کوی دوست لَختی / خاکِ قدمش به دیده رُفتم
معنی: دیروز در محله معشوق، مدتی با چشمانِ گریانم، خاکِ زیرِ پای او را جارو کردم (نشانِ کمالِ تواضع).
آرایههای ادبی:
کنایه: «خاک با دیده رُفتن» کنایه از غایتِ فروتنی و ارادتِ همراه با گریه.
مجاز: «دیده» مجاز از اشک یا مژهها.
بیت ۱۶۰: نه خوارترم ز خاک بگذار / تا در قدم عزیزش افتم
معنی: من از خاک هم پستتر و ناچیزترم؛ پس رهایم کن تا در زیرِ پای آن معشوقِ عزیز قرار بگیرم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خوار» (خاک) و «عزیز» (معشوق).
کنایه: «در قدم افتادن» کنایه از تسلیم و بندگی.
بیت ۱۶۱: زآنگه که برفتی از کنارم / صبر از دل ریش گفت «رفتم»
معنی: از همان لحظهای که تو از کنار من رفتی، صبر و بردباری هم از دلِ مجروحِ من رخت بربست و رفت.
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادنِ سخن گفتن به «صبر».
جناس: میان «برفتی» و «رفتم».
استعاره: «دلِ ریش» (دلِ مجروح).
بیت ۱۶۲: میرفت و به کبر و ناز میگفت / «بیما چه کنی؟» به لابه گفتم
معنی: معشوق در حالی که با غرور و ناز میرفت، پرسید: «بدون من چه خواهی کرد؟» و من با التماس و زاری پاسخ دادم...
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «کبر و ناز» معشوق و «لابه» (التماسِ) عاشق.
نقل قول (تضمین): آوردنِ مستقیمِ سخنِ معشوق در شعر.
بیت ۱۶۳ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۱۶۴: باری بگذر که در فراقت / خون شد دل ریش از اشتیاقت
معنی: یک بار از کنار من عبور کن؛ زیرا در دوریِ تو، دلِ مجروحِ من از شدتِ اشتیاق، خونین و پردرد شده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «خون شدن دل» کنایه از رنج و اندوهِ بیکران.
مراعات نظیر: فراق، اشتیاق، دلِ ریش.
بیت ۱۶۵: بگشای دهن که پاسخ تلخ / گویی شکرست در مذاقت
معنی: دهان باز کن و سخن بگو؛ زیرا حتی اگر پاسخِ تلخی به من بدهی، برای ذائقه من مانند شکر شیرین است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «تلخ» و «شکر».
حسآمیزی: پاسخِ تلخ.
استعاره: «مذاق» (ذائقه) استعاره از درک و احساسِ قلبی.
بیت ۱۶۶: در کشتهٔ خویشتن نگه کن / روزی اگر افتد اتفاقت
معنی: اگر روزی گذرت به این سو افتاد، نگاهی به این عاشقی که با جفای خود او را کشتهای، بینداز.
آرایههای ادبی:
کنایه: «کشتهٔ خویشتن» استعاره از عاشقِ جفادیده.
شرطیه: بیانِ آرزوی توجهِ معشوق در قالبِ «اگر».
بیت ۱۶۷: تو خندهزنان چو شمع و خلقی / پروانهصفت در احتِراقت
معنی: تو مانند شمعی هستی که با درخششِ خود میخندی و جمیعِ مردم مانند پروانه در آتشِ عشقِ تو در حال سوختن هستند.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه معشوق به «شمع» و مردم به «پروانه».
تضاد (پارادوکس): میان «خنده» (شمع) و «احتراق» (سوختنِ پروانه).
مراعات نظیر: شمع، پروانه، احتراق.
بیت ۱۶۸: ما خود ز کدام خیل باشیم / تا خیمه زنیم در وُثاقت؟
معنی: من کیستم و از کدام گروهِ بلندمرتبهام که بخواهم اجازه داشته باشم در پناهگاه و نزدیکیِ تو جای بگیرم؟
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری (تواضع): برای نشان دادنِ ناچیزیِ عاشق در برابرِ شکوهِ معشوق.
مراعات نظیر: خیل (لشکر)، خیمه، وثاقت (استواری/پناهگاه).
بیت ۱۶۹: مَا اخْتَرتُ صَبابَتی ولکن / عینی نَظَرَتْ و ما اَطاقَتْ
معنی: من این بیقراری و عشق را به اختیارِ خود انتخاب نکردم، بلکه چشمم به تو افتاد و دیگر تاب و توانِ دوری را نیاورد.
آرایههای ادبی:
ملمع: استفاده از زبان عربی برای بیانِ جبرِ عشق.
تضاد: میانِ «اختیار» (ما اخترتُ) و «اجبارِ نگاه» (عینی نظرت).
بیت ۱۷۰: بس دیده که شد در انتظارت / دریا و نمیرسد به ساقت
معنی: چشمانِ بسیاری در آرزوی دیدنِ تو چنان گریستهاند که گویی دریا شدهاند، اما با این همه، آن دریا حتی به مچِ پای (ساقِ) بلندمرتبه تو هم نمیرسد.
آرایههای ادبی:
اغراق: تشبیه گریه چشم به «دریا».
تضاد: میانِ وسعتِ «دریا» و کوچکیِ «ساق» برای نشان دادنِ عظمتِ مقامِ معشوق.
بیت ۱۷۱: تو مست شراب و خواب و ما را / بیخوابی کُشت در تیاقت
معنی: تو در غفلت و خوشی (مستی و خواب) به سر میبری، در حالی که مرا رنجِ بیخوابی در اشتیاق و آرزوی تو از پای درآورده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «خواب» و «بیخوابی».
اغراق: در بیان شدت رنج با واژه «کُشت».
مراعات نظیر: میان شراب، مست و خواب.
بیت ۱۷۲: نه قدرت با تو بودنم هست / نه طاقت آن که در فراقت
معنی: نه توانایی آن را دارم که در کنار تو بمانم (به دلیل هیبت یا جفای تو) و نه تابِ آن را دارم که در دوری تو صبوری کنم.
آرایههای ادبی:
موازنه: تقابل ساختاری میان دو مصراع.
تضاد: میان حضور (با تو بودن) و دوری (فراق).
موقوفالمعانی: پیوند معنایی با بیت ترجیع.
بیت ۱۷۳: بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۱۷۴: آوخ که چو روزگار برگشت / از من دل و صبر و یار برگشت
معنی: افسوس که وقتی بخت و زمانه از من روی گرداند، همزمان دل، قدرت صبوری و معشوق نیز مرا رها کردند.
آرایههای ادبی:
شبهجمله: «آوخ» برای بیان درد و حسرت.
ایهام: «روزگار برگشت» هم به معنی گذشتن زمان و هم به معنی بدشانسی و برگشتن بخت.
مراعات نظیر: دل، صبر، یار.
بیت ۱۷۵: برگشتن ما ضرورتی بود / وآن شوخ به اختیار برگشت
معنی: اگر من از تو روی گرداندم، از روی ناچاری و ضرورت بود؛ اما آن معشوقِ شاد و بیپروا، با اراده و میل خود از من روی برتافت.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «ضرورت» (اجبار) و «اختیار».
مجاز: «شوخ» مجاز از معشوقِ گستاخ و زیبا.
بیت ۱۷۶: پرورده بُدم به روزگارش / خو کرد و چو روزگار برگشت
معنی: من در دورانِ عنایت و توجه او پرورش یافته بودم؛ او ابتدا به من عادت کرد اما سرانجام مانند زمانه که ناپایدار است، او نیز تغییر کرد و رفت.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه رفتار معشوق به ناپایداریِ «روزگار».
اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «روزگار» و «روزگارش».
بیت ۱۷۷: غم نیز چه بودی ار برفتی؟ / آن روز که غمگسار برگشت
معنی: چه خوب میشد اگر در آن روزی که معشوق (غمگسار) مرا رها کرد، غصهها و اندوهها نیز همراه او میرفتند و مرا تنها میگذاشتند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «غم» و «غمگسار».
استفهام تمنایی: بیان آرزوی محال در قالب پرسش.
بیت ۱۷۸: رحمت کن اگر شکستهای را / صبر از دل بیقرار برگشت
معنی: بر این عاشقِ دلشکسته رحم کن؛ چرا که توانِ صبوری از دلِ ناآرام و بیقرار او رخت بربسته است.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «شکسته» استعاره از عاشقِ رنجدیده.
تضاد: میان «صبر» و «بیقرار».
بیت ۱۷۹: عذرش بنه ار به زیر سنگی / سرکوفتهای چو مار برگشت
معنی: آن عاشقی را که مانند ماری سرکوبشده زیر سنگِ جفا رنج میکشد و ناچار به بازگشت است، معذور بدار و بر او خرده مگیر.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه عاشقِ جفادیده به «مارِ سرکوفته زیر سنگ».
کنایه: «سرکوفته بودن» کنایه از ذلت و آسیبدیدگی شدید.
بیت ۱۸۰: زین بحر عمیق جان به در برد / آن کس که هم از کنار برگشت
معنی: در این دریای عمیقِ عشق، تنها کسی توانست جانِ خود را نجات دهد که از همان ابتدا وارد نشد و از کناره دریا بازگشت.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «بحر عمیق» استعاره از عشقِ پرخطر.
تضاد: میان «بحر عمیق» و «کنار».
ارسالالمثل: بیانی حکیمانه درباره خطرات عشق.
بیت ۱۸۱: من ساکن خاک پاک عشقم / نتوانم ازین دیار برگشت
معنی: من مقیم و ساکنِ سرزمینِ عشق هستم و دیگر نمیتوانم از این قلمرو به جای دیگری برگردم.
آرایههای ادبی:
استعاره: «خاکِ پاکِ عشق» (تشبیه عشق به یک سرزمین یا دیار).
کنایه: «ساکن بودن» کنایه از ثبات و پایداری در عاشقی.
بیت ۱۸۲: بیچارگیست چارهٔ عشق / دانی چه کنم چو یار برگشت؟
معنی: در منطقِ عشق، تنها راهِ چاره، بیچارگی و تسلیم است؛ آیا میدانی اکنون که یار از من روی گردانده، چه باید بکنم؟
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): «بیچارگی چاره است».
اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «بیچارگی» و «چاره».
بیت ۱۸۳: بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۱۸۴: هر دل که به عاشقی، زبون نیست / دستِ خوشِ روزگارِ دون نیست
معنی: هر قلبی که در برابر عشق تسلیم و خوار نشده باشد، در واقع بازیچه و اسیرِ دستِ ستمگرِ زمانه پست نشده است (عشق مایه رهایی است).
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادن «دست» به روزگارِ دون.
تضاد: میان «عاشقی» (عزتِ باطنی) و «روزگار دون».
بیت ۱۸۵: جز دیدهٔ شوخ عاشقان را / بر چهره دوان، سرشکِ خون نیست
معنی: تنها چشمانِ بیقرارِ عاشقان است که بر چهرهشان اشکهای خونین روان میسازد؛ (دیگران از این سوز و گداز بیخبرند).
آرایههای ادبی:
اغراق: تشبیه اشک به خون (سرشکِ خون).
حصر: استفاده از «جز» برای اختصاص دادن این ویژگی به عاشقان.
بیت ۱۸۶: کوتهنظری به خلوتم گفت / «سودا مکن، آخرت جنون نیست»
معنی: شخصی نادان و ظاهربین در تنهایی به من گفت: اینقدر در خیالاتِ عشق غرق مشو، عاقبتِ تو به دیوانگی ختم نمیشود.
آرایههای ادبی:
نقل قول (تضمین): آوردن سخنِ ناصح در متن.
کنایه: «کوتهنظر» کنایه از فردِ بیمعرفت و مصلحتاندیش.
مراعات نظیر: سودا، جنون.
بیت ۱۸۷: گفتم «ز تو کی برآید این دود / کِت آتش غم در اندرون نیست؟»
معنی: در پاسخ گفتم: تا زمانی که آتشِ غم در درونِ تو شعلهور نباشد، هرگز دودِ آه و فریاد از وجودت بر نخواهد خاست (تو درد مرا نمیفهمی).
آرایههای ادبی:
تمثیل: تشبیه ناله به دود و غم به آتش (رابطه علت و معلولی).
استعاره: «دود» استعاره از آه و ناله عاشق.
تضاد: میان «اندرون» و «برآمدن دود».
بیت ۱۸۸: عاقل داند که نالهٔ زار / از سوزش سینهای برون نیست
معنی: انسان خردمند میداند که گریه و ناله زارِ عاشق، بدون شک از سوختن و گداختنِ دل و سینه او سرچشمه میگیرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «عاقل» و «نالهٔ زار» (که کارِ عاشق است).
مراعات نظیر: ناله، سوزش، سینه.
بیت ۱۸۹: تسلیم قضا شود کزین قید / کس را به خلاص، رهنمون نیست
معنی: انسان باید در برابر تقدیر الهی تسلیم شود، چرا که در این بندِ سرنوشت، هیچکس راهی برای رهایی و فرار نمیشناسد.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «قید» استعاره از زنجیرِ تقدیر و عشق.
ارسالالمثل: بیانی حکیمانه در باب جبرِ حاکم بر عالم.
بیت ۱۹۰: صبر ار نکنم چه چاره سازم؟ / آرام دل از یکی فزون نیست
معنی: اگر صبوری نکنم، چه راه دیگری دارم؟ چرا که آرامشِ دلِ من تنها در گروِ یک نفر (معشوق) است و بس.
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: «چه چاره سازم؟» یعنی چارهای جز صبر ندارم.
حصر: منحصر کردنِ مایه آرامش در وجود معشوق.
بیت ۱۹۱: گر بُکشد و گر معاف دارد / در قبضهٔ او چو من زبون نیست
معنی: چه معشوق حکم به کشتن من بدهد و چه مرا ببخشد، در هر دو صورت، هیچکس به اندازه من در چنگالِ قدرتِ او خوار و تسلیم نیست.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «بکشد» و «معاف دارد».
کنایه: «در قبضه کسی بودن» کنایه از تحتِ سلطه و اراده او بودن.
اغراق: بیانِ غایتِ زبونی و بیچارگی عاشق در برابر معشوق.
بیت ۱۹۲: دانی به چه مانَد آب چشمم؟ / سیماب، که یک دمش سکون نیست
معنی: آیا میدانی که اشکهای چشم من به چه چیزی شباهت دارد؟ به جیوه (سیماب) میماند که حتی برای یک لحظه هم آرام و بیحرکت نمیماند.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه «آب چشم» به «سیماب» از جهتِ بیقراری و لرزان بودن.
استفهام تقریری: پرسش برای جلب توجه و بیانِ شباهت.
تضاد: میان واژگان «یک دم» و «سکون نیست».
بیت ۱۹۳: در دهر وفا نبود هرگز / یا بود و به بخت ما کنون نیست
معنی: در این جهان هرگز وفاداری وجود نداشته است، یا اگر هم بوده، اکنون که نوبت به بخت و اقبال من رسیده، دیگر نشانی از آن نیست.
آرایههای ادبی:
ارسالالمثل: بیانی حکیمانه و یأسآلود درباره بیوفایی روزگار.
تضاد: میان واژگان «بود» و «نیست».
تشخیص: نسبت دادنِ وفا به «بخت».
بیت ۱۹۴: جان برخیِ روی یار کردم / گفتم «مگرش وفاست»، چون نیست
معنی: من جان خود را فدای چهره معشوق کردم به امید آنکه شاید وفادار باشد، اما اکنون دریافتم که او هرگز وفادار نیست.
آرایههای ادبی:
کنایه: «جان برخی کردن» کنایه از فدا کردن و قربانی کردن جان.
تضاد: میان پندار عاشق (مگرش وفاست) و حقیقتِ امر (چون نیست).
مراعات نظیر: جان، روی، یار.
بیت ۱۹۵ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۱۹۶: در پای تو هر که سر نینداخت / از روی تو پرده بر نینداخت
معنی: هر کسی که در راه تو جانفشانی نکرد و سرِ خود را فدا ننمود، هرگز نتوانست به درکِ حقیقتِ زیبایی و وصالِ تو دست یابد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «سر در پای کسی انداختن» کنایه از جانبازی و فداکاری؛ «پرده برانداختن» کنایه از کشفِ شهود و مشاهده جمال.
اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «سر نینداخت» و «بر نینداخت».
بیت ۱۹۷: در تو نرسید و پی غلط کرد / آن مرغ که بال و پر نینداخت
معنی: آن پرندهای (عاشقی) که در راهِ تو بال و پرِ (تعلقات و خودخواهی) خود را نریخت، هرگز به وصالِ تو نرسید و راه را به اشتباه رفت.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «مرغ» استعاره از عاشق؛ «بال و پر» استعاره از دلبستگیهای دنیوی و منیت.
کنایه: «پی غلط کردن» کنایه از گمراه شدن.
مراعات نظیر: مرغ، بال، پر.
بیت ۱۹۸: کس با رخ تو نباخت اسبی / تا جان چو پیاده در نینداخت
معنی: هیچکس در نبردِ عشق با چهره زیبای تو پیروز نشد (مهرهای پیش نبرد)، مگر آنکه ابتدا جانِ خود را مانند سربازی ناچیز (پیاده) در این بازی فدا کرد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه «جان» به «پیاده» در شطرنج.
مراعات نظیر (اصطلاحات شطرنج): باختن، اسب، پیاده، نینداختن.
استعاره: «اسب باختن» استعاره از به دست آوردن غنیمت یا پیروزی در عشق.
بیت ۱۹۹: نفزود غم تو روشنایی / آن را که چو شمع سر نینداخت
معنی: غمِ عشقِ تو برای هیچکس مایه روشنایی و کمال نشد، مگر برای آن کسی که همچون شمع، سرِ خود را در راهِ سوختن و فدا شدن داد.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه عاشق به «شمع» از جهتِ سر باختن برای ایجاد نور.
تضاد: میان واژگان «غم» و «روشنایی».
کنایه: «سر نینداختن» کنایه از نپذیرفتن مرگِ سرخ و فداکاری.
بیت ۲۰۰: بارت بکشم که مرد معنی / در باخت سر و سپر نینداخت
معنی: من سختیهای عشق تو را تحمل میکنم؛ زیرا انسانِ حقطلب و معناگرا، حتی اگر جان خود (سر) را ببازد، هرگز تسلیم نمیشود و سپرِ خود را به زمین نمیاندازد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «سر باختن» و «سپر نینداختن».
کنایه: «بار کشیدن» کنایه از تحمل رنج؛ «سپر نینداختن» کنایه از پایداری و عدم تسلیم.
مراعات نظیر: سر، سپر، باختن.
بیت ۲۰۱: جان داد و درون به خلق ننمود / خون خورد و سخن به در نینداخت
معنی: عاشقِ واقعی کسی است که در راه عشق جان سپرد اما رازِ درونی خود را برای مردم آشکار نکرد؛ او رنج و اندوهِ فراوانی تحمل کرد (خون دل خورد) اما هرگز سخن به گلایه و شکایت باز نکرد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «درون ننمودن» کنایه از رازداری؛ «خون خوردن» کنایه از تحملِ رنج و غصهٔ بسیار.
تضاد: میان واژگان «درون» و «به در».
موازنه: توازنِ کاملِ نحوی و واژگانی میان دو مصراع.
بیت ۲۰۲: روزی گفتم کسی چو من جان / از بهر تو در خطر نینداخت
معنی: روزی به معشوق گفتم که گمان نمیکنم هیچکس به اندازهٔ من، جانِ خود را برای تو به خطر انداخته باشد (ادعای برتری در عشق).
آرایههای ادبی:
اغراق: بیانِ غایتِ فداکاریِ عاشق.
کنایه: «جان در خطر انداختن» کنایه از استقبال از مرگ در راه وصال.
بیت ۲۰۳: گفتا «نه، که تیر چشم مستم / صید از تو ضعیفتر نینداخت»
معنی: معشوق پاسخ داد: چنین نیست؛ زیرا تیرِ نگاهِ من تاکنون شکاری ناتوانتر و ناچیزتر از تو را هدف قرار نداده است (تحقیرِ عاشق توسط معشوق).
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «تیرِ چشم» (تشبیه نگاه به تیر)؛ «صید» (استعاره از عاشق).
تشخیص: نسبت دادنِ فعل «گفتا» به معشوق.
مراعات نظیر: تیر، صید، انداختن.
بیت ۲۰۴: با آن که همه نظر در اویم / روزی سوی ما نظر نینداخت
معنی: با وجود اینکه تمامِ توجه و نگاهِ من همواره به سوی اوست، او حتی یک بار هم از رویِ مهر به من نگاه نکرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میانِ نگاهِ مداومِ عاشق و بیتوجهیِ مطلقِ معشوق.
اشتقاق (جناس ناهمسان): میانِ «نظر» (نگاهِ عاشق) و «نظر» (توجهِ معشوق).
تکرار: واژهٔ «نظر» برای تأکید بر تقابلِ میانِ دو سو.
بیت ۲۰۵: نومید نیَم که چشمِ لطفی / بر من فِکَند، وگر نینداخت
معنی: با این حال ناامید نیستم؛ زیرا ممکن است سرانجام نگاهِ محبتآمیزی به من بیندازد، حتی اگر تا به حال چنین نکرده باشد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میانِ «نومید بودن» و «چشمِ لطف داشتن».
کنایه: «چشمِ لطف فکندن» کنایه از عنایت و مهربانی کردن.
بیت ۲۰۶ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۲۰۷: ای بر تو قبای حُسن چالاک! / صد پیرهن از محبتت چاک!
معنی: ای کسی که جامهٔ زیبایی بر اندامِ تو کاملاً برازنده است؛ از شدّتِ محبت و عشقِ تو، جامهٔ صدها عاشق پاره شده است (رسوایی و بیقراریِ عاشقان).
آرایههای ادبی:
اضافه استعاری: «قبایِ حُسن» (تشبیه زیبایی به قبایی که بر تنِ معشوق است).
اغراق: «صد پیرهن چاک بودن» برای نشان دادنِ تعدادِ کثیرِ عاشقانِ بیقرار.
مراعات نظیر: قبا، پیرهن، چاک.
بیت ۲۰۸: پیشت به تواضعست گویی / افتادن آفتاب بر خاک
معنی: گویی افتادنِ نورِ خورشید بر روی زمین، به نشانهٔ فروتنی و بندگی در برابرِ شکوه و زیباییِ توست.
آرایههای ادبی:
حسن تعلیل: علتِ تابشِ خورشید بر خاک را تواضع در برابرِ معشوق دانستن.
تشخیص: نسبت دادنِ «تواضع» به آفتاب.
تضاد: میانِ «آفتاب» (بلندمرتبه) و «خاک» (فرودست).
بیت ۲۰۹: ما خاک شویم و هم نگردد / خاک درت از جبین ما پاک
معنی: حتی اگر ما بمیریم و به خاک تبدیل شویم، باز هم غبارِ آستانهٔ تو از پیشانیِ ما (که جایگاهِ سجده و ارادت است) پاک نخواهد شد.
آرایههای ادبی:
اغراق: بیانِ پایداریِ ارادت حتی پس از مرگ.
تکرار: واژهٔ «خاک» برای پیوند میانِ مرگِ عاشق و قداستِ کویِ معشوق.
مراعات نظیر: خاک، جبین (پیشانی)، پاک.
بیت ۲۱۰: مهر از تو توان برید؟ هیهات / کس بر تو توان گزید؟ حاشاک
معنی: آیا میتوان پیوندِ محبت را با تو قطع کرد؟ هرگز! و آیا کسی میتواند دیگری را بر تو ترجیح دهد؟ هرگز چنین مباد!
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: پرسش برای بیانِ محال بودنِ دل بریدن از معشوق.
صوت (شبهجمله): «هیهات» و «حاشاک» برای تأکید بر نفی و دوری.
موازنه: توازنِ ساختاری میانِ پرسش و پاسخ در هر دو مصراع.
در این مرحله، بر اساس پروتکل تحلیل متون طولانی و با استناد به تبصره ۲، تحلیل تخصصی ابیات ۲۱۱ تا ۲۲۰ از ترجیعبند حضرت سعدی تقدیم پیشگاه شما میگردد:
بیت ۲۱۱: اول، دلِ برده باز پس ده / تا دست بدارمت ز فِتراک
معنی: ابتدا آن دلی را که از من ربودهای به من بازگردان، تا من نیز که مانند شکاری به ترکبند زین تو بستهام، دست از فتراک (تسمه زین) تو بردارم و رهایت کنم.
آرایههای ادبی:
استعاره: «فتراک» (تسمه زین)؛ استعاره از وابستگی و پیوند ناگسستنی عاشق به معشوق.
کنایه: «دست بازداشتن از فتراک» کنایه از رها کردن، ترک کردن و پایان دادن به تعقیب.
تضاد: میان واژگان «بردن دل» و «پس دادن» آن.
بیت ۲۱۲: بعد از تو به هیچ کس ندارم / امّید و زِ کس نیآیدم باک
معنی: پس از تو به هیچ انسان دیگری امید نبستهام و از هیچکسی هم ترس و واهمهای ندارم؛ زیرا تمام وجودم مالامال از یاد توست و غیر تو در نظرم نمیآید.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «امید» و «باک» (ترس).
حصر: منحصر کردنِ تمام تمایلات و احساسات در وجود معشوق و بینیازی از غیر او.
بیت ۲۱۳: درد از جهت تو عین داروست / زهر از قِبَل تو محض تریاک
معنی: هر رنجی که از جانب تو به من برسد، برای من خودِ درمان است و زهرِ جفای تو در کام من مانند پادزهر (تریاک) عمل میکند.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): «درد، عینِ داروست» و «زهر، محضِ تریاک است» (لذت بردن از رنجِ معشوق).
تضاد: میان واژگان «درد و دارو» و «زهر و تریاک».
موازنه: توازن کامل ساختاری و وزنی میان دو مصراع.
بیت ۲۱۴: سودای تو آتشی جهانسوز / هجران تو ورطهای خطرناک
معنی: عشق و خیالِ تو مانند آتشی است که تمام جهان را به کام خود میکشد و دوریِ تو همچون گردابی عمیق و هولناک است که رهایی از آن ممکن نیست.
آرایههای ادبی:
تشبیه بلیغ: «سودای تو آتشی است» و «هجران تو ورطهای است».
اغراق: استفاده از صفت «جهانسوز» برای بیان شدت اشتیاق و عشق.
بیت ۲۱۵: روی تو چه جای سحر بابِل؟ / موی تو چه جای مار ضحاک؟
معنی: چهره زیبای تو چنان جادویی است که سحرِ مشهور بابل در برابر آن رنگ میبازد و زلفِ سیاه تو چنان دلرباست که مارهای دوشِ ضحاک در برابر آن اهمیتی ندارند.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به جادوی مشهور بابل (هاروت و ماروت) و داستان اساطیری ضحاک ماردوش.
استفهام انکاری: پرسش برای بیان برتری مطلقِ زیبایی معشوق بر تمام اساطیر و جادوها.
مراعات نظیر: میان واژگان بابل، سحر، ضحاک و مار.
بیت ۲۱۶: سعدی! بس ازین سخن، که وصفش / دامن ندهد به دستِ ادراک
معنی: ای سعدی! بیش از این در وصف کمالات او سخن مگوی؛ زیرا زیبایی او فراتر از آن است که در فهم و درک بشر بگنجد و کلام توانِ رسیدن به او را ندارد.
آرایههای ادبی:
تخلص: ذکر نامِ شاعر در انتهای بخش (بند).
استعاره مکنیه و تشخیص: نسبت دادن «دامن» به وصف و نسبت دادن «دست» به ادراک.
کنایه: «دامن به دست ندادن» کنایه از دستنیافتنی بودن و ممتنع بودنِ توصیف کامل.
بیت ۲۱۷: گرد ارچه بسی هوا بگیرد / هرگز نرسد به گرد افلاک
معنی: هرچند که گرد و غبار ممکن است در هوا بلند شود، اما هرگز نمیتواند به جایگاه بلند آسمانها و ستارگان برسد (سخنِ من در برابر شکوهِ او همچون غبار است در برابر آسمان).
آرایههای ادبی:
تمثیل: مقایسه ناچیزیِ کلامِ شاعر با عظمتِ مقامِ معشوق.
تضاد: میان «گرد» (فرودست و ناچیز) و «افلاک» (والامرتبه و عظیم).
جناس: میان واژگان «گرد» (به معنی غبار) و «گردِ» (به معنی حد و پیرامون).
بیت ۲۱۸: پای طلب از روش فرو ماند / میبینم و حیله نیست اِلّاک
معنی: توانِ حرکت و طلب کردن در من از کار افتاده است؛ من حقیقتِ زیبایی و جلال او را میبینم اما هیچ چاره و راهی برای من باقی نمانده است جز اینکه...
آرایههای ادبی:
اضافه استعاری: «پایِ طلب» (تشبیه طلب به موجودی که دارای پا است).
کنایه: «فرو ماندن از روش» کنایه از عجز، ناتوانی و به بنبست رسیدن در مسیر وصال.
بیت ۲۱۹ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۲۲۰: ای چون لب لعل تو شکر نی / بادام چو چشمت ای پسر! نی
معنی: ای کسی که هیچ شکری در شیرینی به پای لبِ لعلگونِ تو نمیرسد و هیچ بادامی به زیبایی و خوشفرمیِ چشمانِ تو نیست.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه لب به «لعل» و «شکر» و تشبیه چشم به «بادام».
نِدا: خطاب «ای پسر» (خطاب سنتی به معشوق در شعر کلاسیک).
تکرار: واژه «نی» (مخفف نیست) برای تأکید بر بیهمتایی معشوق.
بیت ۲۲۱: جز سوی تو میل خاطرم، نه / جز در رخ تو مرا نظر نی
معنی: تمایل قلب من به هیچ سویی جز به سوی تو نیست و چشمان من به هیچ چهرهای جز رخسار تو نگاه نمیکند.
آرایههای ادبی:
حصر: استفاده از واژه «جز» برای نشان دادن یگانگی معشوق در ذهن و چشم.
تکرار: واژگان «جز» و «نه/نی» برای تأکید بر سلبِ توجه از غیر.
موازنه: توازن کامل ساختاری میان دو مصراع.
بیت ۲۲۲: خوبان جهان همه بدیدم / مثل تو به چابکی دگر نی
معنی: تمام زیبارویان جهان را مشاهده کردهام، اما هیچکدام در دلبری و زیباییِ پرنشاط، مانند تو نیستند.
آرایههای ادبی:
اغراق: ادعای دیدن تمام زیبارویان جهان برای اثبات بیهمتایی معشوق.
کنایه: «چابکی» کنایه از زرنگی در دلبری و تناسبِ اندام.
بیت ۲۲۳: پیران جهان نشان ندادند / چون تو دگری به هیچ قرنی
معنی: حتی سالخوردگانِ با تجربه که روزگارانِ بسیاری را دیدهاند، شهادت میدهند که در هیچ قرن و روزگاری، کسی به زیبایی تو پدید نیامده است.
آرایههای ادبی:
اغراق: بیبدیل دانستن معشوق در طول تاریخ و قرون.
مجاز: «پیران» مجاز از افراد با تجربه و آگاه به تاریخ.
بیت ۲۲۴: ای آن که به باغ دلبری بَر! / چون قد خوش تو یک شجر نی
معنی: ای کسی که در بوستانِ دلبری و زیبایی سرآمد هستی! هیچ درختی در این باغ به خوشقامتیِ تو وجود ندارد.
آرایههای ادبی:
اضافه استعاری: «باغِ دلبری» (تشبیه دلبری به باغی که معشوق در آن میوه/ثمر است).
تشبیه صریح: تشبیه قامت معشوق به «شجر» (درخت).
نِدا: خطاب «ای آن که...».
بیت ۲۲۵: چندین شجر وفا نشاندم / وز وصل تو ذرهای ثمر نی
معنی: من درختهای بسیاری از وفاداری و پایداری در دلِ خود کاشتم، اما افسوس که از این همه تلاش، هیچ میوهای از وصال تو نصیبم نشد.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «شجرِ وفا» (تشبیه وفا به درختی که باید ثمر بدهد).
تضاد: میان «کاشتن درخت» و «بیثمر بودن».
کنایه: «ثمر» استعاره از نتیجه و وصال.
بیت ۲۲۶: آوازهٔ من ز عرش بگذشت / وز درد دلم تو را خبر نی
معنی: شهرتِ عشق و نالههای من از بالاترین مرتبه آسمان (عرش) هم فراتر رفته است، اما تو هنوز از رنج و دردی که در دل دارم بیخبری.
آرایههای ادبی:
اغراق: گذشتن آوازه از «عرش».
تضاد: میانِ «آوازه جهانی/آسمانی» و «بیخبری معشوق».
مراعات نظیر: عرش، خبر، دل.
بیت ۲۲۷: از رفتن من غمت نباشد / از آمدن تو خود اثر نی
معنی: برای تو هیچ اهمیتی ندارد اگر من از غصه بمیرم یا بروم، و خودت نیز هیچ قصدی برای آمدن و دلجویی از من نداری.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «رفتن» و «آمدن».
کنایه: «اثر نبودن» کنایه از بیمیلی و عدم اقدام.
بیت ۲۲۸: باز آیم اگر دهی اجازت / ای راحت جان من! وگر نی
معنی: ای کسی که مایه آرامش جان منی! اگر اجازه بدهی دوباره به سوی تو باز میگردم، و اگر اجازه ندهی (ناچارم که)...
آرایههای ادبی:
نِدا: خطاب «ای راحت جان من».
براعت استهلال: آماده کردن ذهن برای بیت ترجیع.
بیت ۲۲۹ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۲۳۰: شد موسم سبزه و تماشا / برخیز و بیا به سوی صحرا
معنی: فصل بهار و زمانِ گشت و گذار در طبیعت فرا رسیده است؛ بلند شو و برای گردش به سوی دشت و صحرا بیا.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: موسم، سبزه، تماشا، صحرا.
فعل امر: «برخیز» و «بیا» برای دعوت مشتاقانه.
بیت ۲۳۱: کآن فتنه که روی خوب دارد / هر جا که نشست، خاست غوغا
معنی: زیرا آن معشوقِ فتنهانگیز که چهرهای بسیار زیبا دارد، در هر مجلسی که حضور یابد و بنشیند، فریاد و آشوبِ مشتاقان از هر سو برمیخیزد.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «فتنه» استعاره از معشوقِ آشوبطلب و زیبا.
تضاد: میان واژگان «نشست» و «خاست».
کنایه: «خاستن غوغا» کنایه از ایجاد شور و هیجانِ بیحد.
بیت ۲۳۲: صاحبنظری که دید رویش / دیوانهٔ عشق گشت و شیدا
معنی: هر انسانِ صاحبدل و زیباشناسی که چهره او را مشاهده کرد، بلافاصله عقل از دست داد و مجنون و سرگشته عشق او شد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «صاحبنظر» کنایه از انسانِ عارف و درککننده زیباییهای باطنی و ظاهری.
مراعات نظیر: میان واژگان «دیوانه»، «عشق» و «شیدا».
بیت ۲۳۳: دانی نکند قبول هرگز / دیوانه حدیث مردِ دانا
معنی: تو خود میدانی که کسی که از باده عشق دیوانه شده است، هرگز پند و اندرز و سخنانِ مصلحتآمیزِ انسانهای عاقل را نمیپذیرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «دیوانه» و «دانا».
ارسالالمثل: بیانی حکیمانه درباره تقابل همیشگی عقل و جنونِ عشق.
بیت ۲۳۴: چشم از پی دیدن تو دارم / من بیتو خَسَم کنار دریا
معنی: تمامِ توجهم به دنبالِ دیدار توست؛ من بدون حضور تو همچون خاشاکی ناچیز در ساحل دریایی بزرگ هستم که به هر سو پرتاب میشود و ثباتی ندارد.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه خود به «خَس» (خاشاک) در برابر عظمت معشوق (دریا).
مراعات نظیر: میان واژگان «چشم» و «دیدن».
کنایه: «خس کنار دریا بودن» کنایه از بیارزشی و سرگردانی مطلق.
بیت ۲۳۵: از جور رقیب تو ننالم / خارست نخُست بار خرما
معنی: من از ستمگری و تندیِ نگهبان و رقیب تو گلایهای ندارم؛ چرا که رسیدن به میوه شیرین خرما، همواره با تحملِ نیشِ خارهای آن درخت همراه است.
آرایههای ادبی:
تمثیل: تشبیه رنجِ رقیب به «خار» و شیرینیِ وصالِ معشوق به «خرما».
تضاد: میان واژگان «خار» و «خرما».
کنایه: «جورِ رقیب» کنایه از موانعِ مسیر عشق.
بیت ۲۳۶: سعدی غم دل نهفته میدار / تا مینشوی ز غیر رسوا
معنی: ای سعدی! اندوهِ عشق را در درون خود پنهان کن تا با فاش شدنِ رازت، نزدِ بیگانگان و نااهلان رسوا و انگشتنما نشوی.
آرایههای ادبی:
تخلص: ذکر نام شاعر در انتهای بخش.
کنایه: «غم نهفته داشتن» کنایه از رازداری و خویشتنداری در عشق.
تضاد: میان «نهفته داشتن» و «رسوا شدن».
بیت ۲۳۷: گفتهست مگر حسود با تو؟ / زنهار مرو ازین پس آنجا
معنی: آیا شخصِ حسودی به تو چنین گفته است که: «دیگر هرگز به دیدارِ عاشقِ خود نرو»؟ (گلایه از تأثیر سخن دشمن بر معشوق).
آرایههای ادبی:
استفهام تقریری: پرسش برای بیان تعجب و شکایت از دوریِ معشوق.
شبهجمله: «زنهار» برای تأکید بر نهی و هشدار.
بیت ۲۳۸: من نیز اگر چه ناشکیبم / روزی دو برای مصلحت را
معنی: من نیز هرچند که دیگر توانِ صبوری ندارم، اما برای رعایتِ مصلحت و تدبیر، چند روزی ناچارم که...
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «ناشکیب بودن» و رعایتِ «مصلحت».
موقوفالمعانی: پیوند معنایی با بیتِ ترجیع برای تکمیل مقصود.
بیت ۲۳۹ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
در ابتدا به معنی اشاره شده است.
بیت ۲۴۰: بِربود جمالت ای مه نو! / از ماه شب چهارده ضو
معنی: ای معشوقی که همچون ماهِ نو زیبا و عزیز هستی! زیبایی چهره تو چنان است که گویی درخشش و نور را از ماه کاملِ شب چهارده ربوده است.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: تشبیه معشوق به «مهِ نو».
اغراق: برتری دادن نورِ چهره معشوق بر ماه کامل.
مراعات نظیر: میان واژگان «جمال»، «مه»، «ماه شب چهارده» و «ضو» (نور).
بیت ۲۴۱: چون میگذری بگو به طاوس / «گر جلوهکنان روی چنین رو»
معنی: ای محبوب، هنگامی که با ناز و خرامان از جایی عبور میکنی، به طاووس (که نماد زیبایی و جلوهگری است) بگو اگر میخواهی راه بروی، باید اینگونه باوقار و زیبا قدم برداری.
آرایههای ادبی:
تشخیص (شخصیتبخشی): فرمان دادن و سخن گفتن با طاووس.
کنایه: «چنین رو» کنایه از غایت زیبایی و بیهمتا بودنِ خرامیدنِ معشوق.
مراعات نظیر: میان واژگان جلوهکنان و طاووس.
بیت ۲۴۲: گر لاف زنم که من صبورم / بعد از تو، حکایتست و مشنو
معنی: اگر ادعا کنم که در دوری تو صبور و بردبار هستم، این تنها یک سخنِ بیپایه و داستان است؛ هرگز آن را باور مکن زیرا در فراقت هیچ صبری ندارم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان ادعای صبوری (لاف زدن) و واقعیتِ بیقراری عاشق.
کنایه: «حکایت است» کنایه از غیرواقعی، افسانه و دروغ بودن.
بیت ۲۴۳: دستی ز غمت نهاده بر دل / چشمی ز پیت فتاده در گَو
معنی: از شدت اندوه تو دست بر سینه و دل نهادهام و چشمانم در پیِ رفتنِ تو، در گودیِ (اشک یا گودالِ حسرت) فرو افتاده و خیره مانده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دست بر دل نهادن» کنایه از تسلیم، رنج و اندوه عمیق.
مراعات نظیر: میان واژگان دست، دل و چشم.
استعاره: «گَو» (گودال) استعاره از گودیِ چشم یا مسیرِ پرخطرِ انتظار.
بیت ۲۴۴: یا از در عاشقان درون آی / یا از دل طالبان برون شو
معنی: یا از درِ دوستی وارد شو و به عاشقانِ خود وصال بده، یا اینکه اگر قصد وفاداری نداری، به کلی از یاد و خاطرِ مشتاقانت خارج شو تا بیش از این رنج نبرند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «درون آی» و «برون شو».
موازنه: توازن ساختاری و دستوری میان دو مصراع.
اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «عاشقان» و «طالبان» در سیاقِ معنایی.
بیت ۲۴۵: زین جور و تَحَکُّمت غرض چیست؟ / بنیاد وجود ما کن و رو
معنی: مقصود تو از این همه ستمگری و فرمانرواییِ ظالمانه چیست؟ اگر قصد نابودی داری، ریشه وجود مرا از بن برکن و بگذر.
آرایههای ادبی:
استفهام توبیخی: پرسش از معشوق برای بیان شدتِ جفا.
کنایه: «بنیاد کسی را کندن» کنایه از نابود کردن و از هستی ساقط کردن.
مراعات نظیر: جور، تحکم.
بیت ۲۴۶: یا مُتْلِفَ مُهْجَتی و نَفسی / اللهُ یَقیکَ مَحْضَرَ السَّو
معنی: ای کسی که جان و خونِ مرا به نابودی کشاندی! با این همه، خداوند تو را از پیشامدهای ناگوار و بدیها محافظت فرماید.
آرایههای ادبی:
ملمع: استفاده از عبارات عربی در مصراع اول و دوم.
تضاد: میان صفت «مُتلف» (نابودکننده) و دعای خیر در مصراع دوم (پارادوکسِ رفتار عاشق).
مراعات نظیر: مهجت (خون دل)، نفس (جان).
بیت ۲۴۷: با من چو جُویی ندید معشوق / نگرفت حدیث من به یک جُو
معنی: معشوق چون در من (یا در سخن من) صفا و زلالیِ جویبار را ندید، به اندازه یک دانه جو هم به سخنان و دردهای من اعتنا نکرد.
آرایههای ادبی:
جناس ناهمسان (اختلاف در حرکت): میان «جویی» (مانند جوی آب) و «جو» (واحد ناچیز).
کنایه: «به یک جو نگرفتن» کنایه از بیارزش شمردن و بیاعتنایی مطلق.
تشبیه: تشبیه ضمنیِ خود به جویبار.
بیت ۲۴۸: گفتم «کهنم مبین، که روزی / بینی، که شود به خلعتی نو
معنی: به معشوق گفتم به ظاهر فرسوده و پیرِ من منگر؛ زیرا روزی فرا خواهد رسید که خواهی دید حالِ من دگرگون شده و به مقام و لباسی تازه میرسم.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «کهن» و «نو».
استعاره مصرحه: «خلعت» استعاره از حالِ خوشِ وصال یا دگرگونی مرتبه معنوی.
موقوفالمعانی: پیوند با بیت بعدی برای تکمیل معنا.
بیت ۲۴۹: در سایهٔ شاهِ آسمانقدر / مه، طلعتِ آفتابِ پرتو
معنی: در پناهِ پادشاهی که شکوهش به بلندای آسمان است، ماهِ وجود من همچون آفتابی درخشان، پرتو افشانی خواهد کرد.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «شاه آسمانقدر» استعاره از خداوند یا ممدوح؛ «مه» استعاره از معشوق یا خودِ عاشق در مرتبه کمال.
مراعات نظیر: میان واژگان سایه، مه، طلعت، آفتاب، پرتو.
اغراق: در بیان منزلتِ شاه.
بیت ۲۵۰: وز لفظ من این حدیث شیرین / گر مینرسد به گوشِ خسرو
معنی: و اگر این سخنانِ دلنشین و شیرینِ من، به گوشِ آن پادشاه (یا معشوقِ والامقام) نمیرسد...
آرایههای ادبی:
حسآمیزی: «حدیث شیرین» (ترکیب حس شنوایی و چشایی).
ایهام: «خسرو» هم به معنی پادشاه است و هم اشاره به معشوق در داستانهای غنایی دارد.
کنایه: «به گوش رسیدن» کنایه از مورد توجه و قبول واقع شدن.
ستایش جمال معشوق: توصیف دقیق و اغراقآمیز زیباییهای ظاهری یار (قامت، زلف، بو، رخ).
عجز و ناتوانی عاشق: تاکید بر بیاختیار بودن دل در برابر جاذبهٔ عشق.
تقابل عقل و عشق: نشان دادن ناکارآمدی پندِ ناصحان و غلبهٔ سودای عشق بر مصلحتبینی عقلانی.
تسلیم و رضا: پذیرش جور و جفای معشوق به عنوان بخشی جداییناپذیر از سلوک عاشقانه.
پارادوکس صبر: تکرار بیت ترجیع که در ظاهر وعدهٔ صبر میدهد، اما در باطن عمقِ بیصبری و درماندگی عاشق را به نمایش میگذارد.