ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف

ابومحمّد مُشرف‌...

ابومحمّد مُشرف‌الدین مُصلِح بن عبدالله بن مشرّف

سعدی شیرازی

دنبال کننده 0

صفحه شخصی

ای سرو بلندِ قامت دوست

1
ای سرو بلندِ قامت دوستوه وه که شمایلت چه نیکوست
2
در پای لطافت تو میرادهر سروِ سهی که بر لب جوست
3
نازک‌بدنی که می‌نگنجددر زیر قبا چو غنچه در پوست
4
مه‌پاره به بام اگر برآیدکه فرق کند، که ماه یا اوست؟
5
آن خرمن گُل، نه گُل، که باغ استنه باغ ارم، که باغ مینوست
6
آن گوی مُعَنْبَرست در جَیب؟یا بوی دهانِ عنبرین بوست؟
7
در حلقهٔ صولَجان زلفشبیچاره دل اوفتاده چون گوست
8
می‌سوزد و همچنان هوادارمی‌میرد و همچنان دعاگوست
9
خون دلِ عاشقان مشتاقدر گردن دیدهٔ بلاجوست
10
من بندهٔ لعبتان سیمینکآخر دل آدمی نه از روست
11
بسیار ملامتم بکردندکاَندر پی او مرُو که بدخوست
12
ای سخت‌دلان سست‌پیمان!این شرط وفا بوَد که بی‌دوست
بند 1
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
در عهد تو ای نگار دلبند!بس عهد که بشکنند و سوگند
2
دیگر نرود به هیچ مطلوبخاطر که گرفت با تو پیوند
3
از پیشِ تو راهِ رفتنم نیستهمچون مگس از برابر قند
4
عشق آمد و رسم عقل برداشتشوق آمد و بیخ صبر برکند
5
در هیچ زمانه‌ای نزاده‌ستمادر به جمال، چون تو فرزند
6
باد است نصیحتِ رفیقانواندوهِ فراق، کوهِ الوند
7
من نیستم ار کسی دگر هستاز دوست به یاد دوست خرسند
8
این جَور که می‌بریم، تا کی؟وین صبر که می‌کنیم، تا چند؟
9
چون مرغ به طَمْع دانه در دامچون گرگ به بوی دنبه در بند
10
افتادم و مصلحت چنین بودبی‌بند نگیرد آدمی پند
11
مستوجب این و بیش از اینمباشد که چو مردم خردمند
بند 2
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
امروز جفا نمی‌کند کَسدر شهر مگر تو می‌کنی بس؟
2
در دام تو عاشقان گرفتاردر بند تو دوستان مُحَبَّس
3
یا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّمِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجَ تَقْبَس
4
صبحی که مشام جان عشاقخوش‌بوی کند إِذا تَنَفَّس
5
أَسْتَقْبِلُهُ وَ إِنْ تَوَلّیٰأَسْتَأنِسُهُ وَ إِنْ تَعَبَّس
6
اندام تو خود حریر چین استدیگر چه کنی قبای اطلس؟
7
من در همه قول‌ها فصیحمدر وصف شمایل تو أَخْرَس
8
جان در قدَمت کنم ولیکنترسم ننهی تو پای بر خس
9
ای صاحب حُسن در وفا کوشکاین حُسن، وفا نکرد با کس
10
آخر به زکات تندرستیفریاد دلِ شکستگان رس
11
مِن‌بعد مکن چنان کز این پیشورنه به خدا که من از این پس
بند 3
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
گفتار خوش و لبان باریکما أَطْیبَ فاکِ، جَلَّ باریک
2
از روی تو ماه آسمان راشرم آمد و شد هلالِ باریک
3
یا قاتِلَتي بِسَیْفِ لَحْظٍواللّهِ قَتَلْتِنی بِهاتِیک
4
از بهر خدا، که مالکان، جورچندین نکنند بر مَمالیک
5
شاید که به پادشه بگویند«ترک تو بریخت خون تاجیک»
6
دانی که چه شب گذشت بر من؟لایأتِ بمثلها أَعادیک
7
با این همه گر حیات باشدهم روز شود شبانِ تاریک
8
فی‌الجمله نمانْد صبر و آرامکم تَزْجُرُنی و کم أُداریک
9
دردا که به خیره عمر بگذشتای دل! تو مرا نمی‌گذاری ک
بند 4
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
چشمی که نظر نگه نداردبس فتنه که با سر دل آرد
2
آهوی کمند زلف خوبانخود را به هلاک می‌سپارد
3
فریاد ز دست نقش، فریادو آن دست که نقش می‌نگارد
4
هر جا که مُوَلَّهی چو فرهادشیرین‌صفتی برو گمارد
5
کس بار مشاهدت نچیندتا تخمِ مجاهدت نکارد
6
نالیدن عاشقان دل‌سوزناپخته مَجاز می‌شمارد
7
عیبش مکنید هوشمندان!گر سوخته خرمنی، بزارد
8
خاری چه بود به پای مشتاق؟تیغیش بِران که سر نخارد
9
حاجت به درِ کسی‌ست ما راکاو حاجت کس نمی‌گزارد
10
گویند «برو ز پیش جورش»من می‌روم، او نمی‌گذارد
11
من خود نه به اختیار خویشمگر دست ز دامنم بدارد
بند 5
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
بعد از طلبِ تو در سرم نیستغیر از تو به خاطر اندرم نیست
2
ره می‌ندهی که پیشت آیموز پیش تو ره که بگذرم نیست
3
من مرغِ زبونِ دامِ اُنسمهر چند که می‌کشی پَرم نیست
4
گر چون تو پری در آدمیزادگویند که «هست»، باورم نیست
5
مهر از همه خلق برگرفتمجز یاد تو در تصورم نیست
6
گویند «بکوش تا بیابی»می‌کوشم و بخت یاورم نیست
7
قِسمی که مرا نیافریدندگر جهد کنم میسرم نیست
8
ای کاش مرا نظر نبودیچون حَظِّ نظر برابرم نیست
9
فکرم به همه جهان بگردیدوز گوشهٔ صبر، بهترم نیست
10
با بخت، جدل نمی‌توان کرداکنون که طریق دیگرم نیست
بند 6
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
ای دل! نَه هزار عهد کردی؟کاندر طلب هوا نگردی؟
2
کس را چه گنه؟ تو خویشتن رابر تیغ زدی و زخم خوردی
3
دیدی که چگونه حاصل آمداز دعوی عشق، روی‌زردی؟
4
یا دل بنهی به جور و بیدادیا قصهٔ عشق درنوردی
5
ای سیم‌تنِ سیاه‌گیسو!کز فکر سرم سپید کردی
6
بسیار سیه، سپید کرده‌ستدورانِ سپهرِ لاجوردی
7
صلح است میان کفر و اسلامبا ما تو هنوز در نبردی
8
سر بیش گران مکن، که کردیماقرار به بندگی و خُردی
9
با درد توام خوش‌ست ازیراکهم دردی و هم دوای دردی
10
گفتی که «صبور باش»، هیهاتدل موضع صبر بود و بردی
11
هم چاره تحمل است و تسلیمورنه به کدام جهد و مردی؟
بند 7
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
بگذشت و نگه نکرد با مندر پای‌کشان، ز کبر دامن
2
دو نرگسِ مستِ نیم‌خوابشدر پیش و به حسرت از قفا من
3
ای قبلهٔ دوستان مشتاق!گر با همه آن کنی که با من
4
بسیار کسان که جانِ شیریندر پای تو ریزد، اولاً من
5
گفتم که شکایتی بخوانماز دست تو پیش پادشا من
6
کاین سخت‌دلی و سست‌مهریجرم از طرف تو بود یا من؟
7
دیدم که نه شرط مهربانی‌ستگر بانگ برآرم از جفا من
8
گر سر برود، فدای پایتدست از تو نمی‌کنم رها من
9
جز وصل توام حرام باداحاجت که بخواهم از خدا من
10
گویندم «ازو نظر بپرهیز»پرهیز ندانم از قضا من
11
هرگز نشنیده‌ای که یاریبی‌یار صبور بود تا من
بند 8
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
ای روی تو آفتابِ عالم!انگشت‌نمای آلِ آدم
2
احیای روان مردگان رابویت نفسِ مسیحِ مریم
3
بر جان عزیزت آفرین بادبر جسمِ شریفت اسم اعظم
4
محبوب منی چو دیدهٔ راستای سرو روان به ابروی خم!
5
دستان که تو داری ای پری‌روی!بس دل ببری به کَفّ و مِعْصَم
6
تنها نه منم اسیر عشقتخلقی مُتَعَشِّقند و من هم
7
شیرین جهان تویی به تحقیقبگذار حدیث ما تَقَدَّم
8
خوبیت مُسَلَّم‌ست و ما راصبر از تو نمی‌شود مُسَلَّم
9
تو عهد وفایِ خود شکستیوز جانب ما، هنوز محکم
10
مگذار که خستگان بمیرنددور از تو به انتظار مرهم
11
بی‌ما تو به سر بری همه عمرمن بی‌تو گمان مبر که یک‌دم
بند 9
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
گل را مبرید پیش من نامبا حُسن وجود آن گل‌اندام
2
انگشت‌نمای خلق بودیممانند هلال از آن مهِ تام
3
بر ما همه عیب‌ها بگفتند«یا قومُ إلی مَتیٰ و حَتّام؟»
4
ما خود زده‌ایم جام بر سنگدیگر مزنید سنگ بر جام
5
آخر نگهی به سوی ما کنای دولت خاص و حسرت عام!
6
بس در طلب تو دیگ سوداپختیم و هنوز کار ما خام
7
درمانِ اسیرِ عشق، صبرستتا خود به کجا رسد سرانجام
8
من در قدم تو خاک بادمباشد که تو بر سرم نهی گام
9
دور از تو شکیب چند باشد؟ممکن نشود بر آتش آرام
10
در دام غمت چو مرغِ وحشیمی‌پیچم و سخت می‌شود دام
11
من بی‌تو نه راضیم ولیکنچون کام نمی‌دهی به ناکام
بند 10
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
ای زلف تو هر خمی کمندی!چشمت به کرشمه، چشم‌بندی
2
مَخرام بدین صفت، مباداکز چشم بدت رسد گزندی
3
ای آینه ایمنی که ناگاهدر تو رسد آه دردمندی؟
4
یا چهره بپوش یا بسوزانبر روی چو آتشت سپندی
5
دیوانهٔ عشقت ای پری‌روی!عاقل نشود به هیچ پندی
6
تلخ‌ست دهان عیشم از صبرای تُنگ شکر! بیار قندی
7
ای سرو! به قامتش چه مانی؟زیباست ولی نه هر بلندی
8
گِریم به امید و دشمنانمبر گریه زنند ریشخندی
9
کاجی ز درم درآمدی دوستتا دیدهٔ دشمنان بِکندی
10
یارب! چه شدی اگر به رحمتباری سوی ما نظر فکندی؟
11
یک‌چند به خیره عمر بگذشتمن بعد بر آن سرم که چندی
بند 11
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
آیا که به لب رسید جانم؟آوخ که ز دست شد عنانم
2
کس دید چو من ضعیف هرگزکز هستی خویش در گمانم؟
3
پروانه‌ام اوفتان و خیزانیک‌باره بسوز و وارهانم
4
گر لطف کنی به جای اینمور جور کنی سزای آنم
5
جز نقش تو نیست در ضمیرمجز نام تو نیست بر زبانم
6
گر تلخ کنی به دوریم عیشیادت چو شکر کند دهانم
7
اسرار تو پیش کس نگویماوصاف تو پیش کس نخوانم
8
با درد تو یاوری ندارموز دست تو مَخْلَصی ندانم
9
عاقل بِجهد ز پیش شمشیرمن کشتهٔ سر بر آستانم
10
چون در تو نمی‌توان رسیدنبه زان نبود که تا توانم
بند 12
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
آن برگ گل‌ست یا بناگوش؟یا سبزه به گِرد چشمهٔ نوش؟
2
دست چو منی قیامه باشدبا قامت چون تویی در آغوش
3
من ماه ندیده‌ام کُلَه‌دارمن سرو ندیده‌ام قباپوش
4
وز رفتن و آمدن چه گویم؟می‌آرد وَجد و می‌برد هوش
5
روزی دهنی به خنده بگشادپسته، دهن تو گفت «خاموش»
6
خاطر پی زهد و توبه می‌رفتعشق آمد و گفت «زَرق مفروش»
7
مُسْتَغْرِق یادت آن چنانمکم هستی خویش شد فراموش
8
یاران به نصیحتم چه گویند؟«بنشین و صبور باش و مخروش»
9
ای خام! من این چنین بر آتشعیبم مکن ار برآورم جوش
10
تا جهد بود به جان بکوشموآنگه به ضرورت از بنِ گوش
بند 13
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
طاقت برسید و هم بگفتمعشقت که ز خلق می‌نهفتم
2
طاقم ز فراق و صبر و آرامزآن روز که با غم تو جفتم
3
آهنگ درازِ شب ز من پرسکز فُرقت تو دمی نخفتم
4
بر هر مژه قطره‌ای چو الماسدارم که به گریه سنگ سُفتم
5
گر کشته شوم عجب مداریدمن خود ز حیات در شگفتم
6
تقدیر درین میانم انداختچندان که کناره می‌گرفتم
7
دی بر سر کوی دوست لَختیخاکِ قدمش به دیده رُفتم
8
نه خوارترم ز خاک بگذارتا در قدم عزیزش افتم
9
زآنگه که برفتی از کنارمصبر از دل ریش گفت «رفتم»
10
می‌رفت و به کبر و ناز می‌گفت«بی‌ما چه کنی؟» به لابه گفتم
بند 14
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
باری بگذر که در فراقتخون شد دل ریش از اشتیاقت
2
بگشای دهن که پاسخ تلخگویی شکرست در مذاقت
3
در کشتهٔ خویشتن نگه کنروزی اگر افتد اتفاقت
4
تو خنده‌زنان چو شمع و خلقیپروانه‌صفت در احتِراقت
5
ما خود ز کدام خیل باشیمتا خیمه زنیم در وُثاقت؟
6
مَا اخْتَرتُ صَبابَتی ولکنعینی نَظَرَتْ و ما اَطاقَتْ
7
بس دیده که شد در انتظارتدریا و نمی‌رسد به ساقت
8
تو مست شراب و خواب و ما رابی‌خوابی کُشت در تیاقت
9
نه قدرت با تو بودنم هستنه طاقت آن که در فراقت
بند 15
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
آوخ که چو روزگار برگشتاز من دل و صبر و یار برگشت
2
برگشتن ما ضرورتی بودوآن شوخ به اختیار برگشت
3
پرورده بُدم به روزگارشخو کرد و چو روزگار برگشت
4
غم نیز چه بودی ار برفتی؟آن روز که غم‌گسار برگشت
5
رحمت کن اگر شکسته‌ای راصبر از دل بی‌قرار برگشت
6
عذرش بنه ار به زیر سنگیسرکوفته‌ای چو مار برگشت
7
زین بحر عمیق جان به در بردآن کس که هم از کنار برگشت
8
من ساکن خاک پاک عشقمنتوانم ازین دیار برگشت
9
بیچارگی‌ست چارهٔ عشقدانی چه کنم چو یار برگشت؟
بند 16
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
هر دل که به عاشقی، زبون نیستدستِ خوشِ روزگارِ دون نیست
2
جز دیدهٔ شوخ عاشقان رابر چهره دوان، سرشکِ خون نیست
3
کوته‌نظری به خلوتم گفت«سودا مکن، آخرت جنون نیست»
4
گفتم «ز تو کی برآید این دودکِت آتش غم در اندرون نیست؟»
5
عاقل داند که نالهٔ زاراز سوزش سینه‌ای برون نیست
6
تسلیم قضا شود کزین قیدکس را به خلاص، رهنمون نیست
7
صبر ار نکنم چه چاره سازم؟آرام دل از یکی فزون نیست
8
گر بُکشد و گر معاف دارددر قبضهٔ او چو من زبون نیست
9
دانی به چه مانَد آب چشمم؟سیماب، که یک دمش سکون نیست
10
در دهر وفا نبود هرگزیا بود و به بخت ما کنون نیست
11
جان برخیِ روی یار کردمگفتم «مگرش وفاست»، چون نیست
بند 17
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
در پای تو هر که سر نینداختاز روی تو پرده بر نینداخت
2
در تو نرسید و پی غلط کردآن مرغ که بال و پر نینداخت
3
کس با رخ تو نباخت اسبیتا جان چو پیاده در نینداخت
4
نفزود غم تو روشناییآن را که چو شمع سر نینداخت
5
بارت بکشم که مرد معنیدر باخت سر و سپر نینداخت
6
جان داد و درون به خلق ننمودخون خورد و سخن به در نینداخت
7
روزی گفتم کسی چو من جاناز بهر تو در خطر نینداخت
8
گفتا «نه، که تیر چشم مستمصید از تو ضعیف‌تر نینداخت»
9
با آن که همه نظر در اویمروزی سوی ما نظر نینداخت
10
نومید نیَم که چشمِ لطفیبر من فِکَند، وگر نینداخت
بند 18
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
ای بر تو قبای حُسن چالاک!صد پیرهن از محبتت چاک!
2
پیشت به تواضع‌ست گوییافتادن آفتاب بر خاک
3
ما خاک شویم و هم نگرددخاک درت از جبین ما پاک
4
مهر از تو توان برید؟ هیهاتکس بر تو توان گزید؟ حاشاک
5
اول، دلِ برده باز پس دهتا دست بدارمت ز فِتراک
6
بعد از تو به هیچ کس ندارمامّید و زِ کس نیآیدم باک
7
درد از جهت تو عین داروستزهر از قِبَل تو محض تریاک
8
سودای تو آتشی جهان‌سوزهجران تو ورطه‌ای خطرناک
9
روی تو چه جای سحر بابِل؟موی تو چه جای مار ضحاک؟
10
سعدی! بس ازین سخن، که وصفشدامن ندهد به دستِ ادراک
11
گرد ارچه بسی هوا بگیردهرگز نرسد به گرد افلاک
12
پای طلب از روش فرو ماندمی‌بینم و حیله نیست اِلّاک
بند 19
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
ای چون لب لعل تو شکر نیبادام چو چشمت ای پسر! نی
2
جز سوی تو میل خاطرم، نهجز در رخ تو مرا نظر نی
3
خوبان جهان همه بدیدممثل تو به چابکی دگر نی
4
پیران جهان نشان ندادندچون تو دگری به هیچ قرنی
5
ای آن که به باغ دلبری بَر!چون قد خوش تو یک شجر نی
6
چندین شجر وفا نشاندموز وصل تو ذره‌ای ثمر نی
7
آوازهٔ من ز عرش بگذشتوز درد دلم تو را خبر نی
8
از رفتن من غمت نباشداز آمدن تو خود اثر نی
9
باز آیم اگر دهی اجازتای راحت جان من! وگر نی
بند 20
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
شد موسم سبزه و تماشابرخیز و بیا به سوی صحرا
2
کآن فتنه که روی خوب داردهر جا که نشست، خاست غوغا
3
صاحب‌نظری که دید رویشدیوانهٔ عشق گشت و شیدا
4
دانی نکند قبول هرگزدیوانه حدیث مردِ دانا
5
چشم از پی دیدن تو دارممن بی‌تو خَسَم کنار دریا
6
از جور رقیب تو ننالمخارست نخُست بار خرما
7
سعدی غم دل نهفته می‌دارتا می‌نشوی ز غیر رسوا
8
گفته‌ست مگر حسود با تو؟زنهار مرو ازین پس آنجا
9
من نیز اگر چه ناشکیبمروزی دو برای مصلحت را
بند 21
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
1
بِربود جمالت ای مه نو!از ماه شب چهارده ضو
2
چون می‌گذری بگو به طاوس«گر جلوه‌کنان روی چنین رو»
3
گر لاف زنم که من صبورمبعد از تو، حکایت‌ست و مشنو
4
دستی ز غمت نهاده بر دلچشمی ز پیت فتاده در گَو
5
یا از در عاشقان درون آییا از دل طالبان برون شو
6
زین جور و تَحَکُّمت غرض چیست؟بنیاد وجود ما کن و رو
7
یا مُتْلِفَ مُهْجَتی و نَفسیاللهُ یَقیکَ مَحْضَرَ السَّو
8
با من چو جُویی ندید معشوقنگرفت حدیث من به یک جُو
9
گفتم «کهنم مبین، که روزیبینی، که شود به خلعتی نو
10
در سایهٔ شاهِ آسمان‌قدرمه، طلعتِ آفتابِ پرتو
11
وز لفظ من این حدیث شیرینگر می‌نرسد به گوشِ خسرو
بند 22
بنشینم و صبر پیش گیرم؟دنبالهٔ کار خویش گیرم؟
AvA-56
ترجیع‌ بند
عاشقانه

دیوان اشعا...

دیوان اشعار - ترجیع بند
0
0
0
3 هفته پیش
11
+
+
+

وزن: مفعول مفاعلن فعولن

بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

تحلیل ساختاری و فنی

  • قافیه: با توجه به ساختار ترجیع‌بند، هر خانه (بند) دارای قافیه‌ای جداگانه است که به شرح زیر می‌باشد:

    • بند اول: دوست، نیکوست، جوست، پوست، اوست، مینوست، بوست، گوست، دعاگوست، بلاجوست، روست، بدخوست، دوست.

    • بند دوم: دلبند، سوگند، پیوند، قند، برکند، فرزند، الوند، خرسند، چند، بند، پند، خردمند.

    • بند سوم: بس، محبّس، تَقْبَس، تَنَفَّس، تَعَبَّس، اطلس، اَخرَس، خس، کس، رس، پس.

    • بند چهارم: باریک (ردیف)، کلمات قافیه: فاکِ، باریک، هاتیک، ممالیک، تاجیک، اعادیک، تاریک، اداریک، ک (در گذاری ک).

    • بند پنجم: آرد، می‌سپارد، می‌نگارد، گمارد، نکارد، می‌شمارد، بزارد، نخارد، نمی‌گزارد، نمی‌گذارد، بدارد.

    • بند ششم: سرم نیست، اندرم نیست، بگذرم نیست، باورم نیست، تصورم نیست، یاورم نیست، میسرم نیست، برابرم نیست، بهترم نیست، دیگرم نیست (در اینجا «نیست» ردیف و کلمات پیش از آن قافیه هستند).

    • بند هفتم: کردی، نگردی، خوردی، زردی، درنوردی، کردی، لاجوردی، نبردی، خردی، دردی، بردی، مردی.

    • بند هشتم: دامن، من، من، من، من، من، من، من، من، من، من (تکرار واژه من در جایگاه قافیه).

    • بند نهم: عالم، آدم، مریم، اعظم، خم، مِعصَم، من هم، متقدم، مسلم، محکم، مرهم، یک‌دم.

    • بند دهم: نام، گل‌اندام، تام، حتّام، جام، عام، خام، سرانجام، گام، آرام، دام، ناکام.

    • بند یازدهم: کمندی، چشم‌بندی، گزندی، دردمندی، سپندی، پندی، قندی، بلندی، ریشخندی، بکندی، فکندی، چندی.

    • بند دوازدهم: جانم، عنانم، گمانم، وارهانم، آنم، زبانم، دهانم، نخوانم، ندانم، آستانم، توانم.

    • بند سیزدهم: بناگوش، نوش، آغوش، قباپوش، هوش، خاموش، مفروش، فراموش، مخروش، جوش، گوش.

    • بند چهاردهم: بگفتم، نهفتم، جفتم، نخفتم، سفتم، شگفتم، می‌گرفتم، رُفتم، افتم، رفتم، گفتم.

    • بند پانزدهم: فراقت، اشتیاقت، مذاقت، اتفاقت، احتراقت، وثاقت، اطاقت، ساقت، تیاقت، فراقت.

    • بند شانزدهم: برگشت (در تمام ابیات به عنوان ردیف یا قافیه تکرار شده است).

    • بند هفدهم: زبون نیست، خون نیست، جنون نیست، اندرون نیست، برون نیست، رهنمون نیست، فزون نیست، زبون نیست، سکون نیست، کنون نیست، چون نیست.

    • بند هجدهم: نینداخت (در تمام ابیات تکرار شده است).

    • بند نوزدهم: چالاک، چاک، خاک، پاک، حاشاک، فتراک، باک، تریاک، خطرناک، ضحاک، ادراک، افلاک، الّاک.

    • بند بیستم: نی (در تمام ابیات تکرار شده است).

    • بند بیست و یکم: صحرا، غوغا، شیدا، دانا، دریا، خرما، رسوا، آنجا، را.

    • بند بیست و دوم: ضو، رو، مشنو، گو، شو، رو، السَّو، جو، نو، پرتو، خسرو.

  • ردیف: این شعر در کلیت خود ردیف ندارد (به جز برخی بندها که ردیف اختصاصی دارند)، اما دارای یک «بیت ترجیع» ثابت است که در پایان هر بند تکرار می‌شود: «بنشینم و صبر پیش گیرم / دنبالهٔ کار خویش گیرم».

  • وزن نهایی: مفعول مفاعلن فعولن

  • نام بحر: بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

بیت اول: ای سرو بلندِ قامت دوست / وه وه که شمایلت چه نیکوست

۱. خط عروضی: ای سَروِ بَلَندِ قامَتِ دوست / وَه وَه کِ شَمایِلَت چِ نیکوست

۲. تقطیع هجایی: ای (—) سَر (—) وِ (U) / بَ (U) لَن (—) دِ (U) قا (—) / مَ (U) تِ (—) دوست (—) وَه (—) وَه (—) کِ (U) / شَ (U) ما (—) یِ (U) لَت (—) / چِ (U) نی (—) کوست (—)

۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعلن / فعولن

۴. نکات فنی (اختیارات):

  • اشباع: در مصراع اول، کسره‌ی اضافه در «قامَتِ» بلند تلفظ شده تا با هجای دوم رکن «فعولن» (—) مطابقت یابد.

  • هجای کشیده در پایان: «دوست» و «نیکوست» هجای کشیده هستند که در پایان مصراع طبق قاعده ، معادل هجای بلند (—) محسوب می‌شوند.


بیت دوم: در پای لطافت تو میراد / هر سروِ سهی که بر لب جوست

۱. خط عروضی: دَر پایِ لَطافَتِ تُ میراد / هَر سَروِ سَهی کِ بَر لَبِ جوست

۲. تقطیع هجایی: دَر (—) پای (—) یِ (U) / لَ (U) طا (—) فَ (U) تِ (—) / تُ (U) می (—) راد (—) هَر (—) سَر (—) وِ (U) / سَ (U) هی (—) کِ (U) بَر (—) / لَ (U) بِ (—) جوست (—)

۳. ارکان عروضی: مفعولُ / مفاعلن / فعولن

۴. نکات فنی (اختیارات):

  • اشباع: در مصراع اول، هجای «تِ» (در لطافت) و در مصراع دوم، هجای «بِ» (در لبِ) بلند تلفظ شده‌اند.

  • حذف همزه: در تقطیع «در پای لطافت»، یای میانجی (پایِ) جایگزین همزه شده و هجای کوتاه می‌سازد.

تحلیل معنایی و مفهومی بیت به بیت

بیت ۱: ای سرو بلندِ قامت دوست / وه وه که شمایلت چه نیکوست

معنی: ای یاری که قامتی همچون سرو بلند داری؛ شگفتا که ظاهر و سیمای تو چقدر زیبا و نیکوست.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه: تشبیه قامت یار به سرو.

  • صفت هنری: استفاده از صوت «وه وه» برای بیان تعجب و تحسین (شگرف‌نمایی).

بیت ۲: در پای لطافت تو میراد / هر سروِ سهی که بر لب جوست

معنی: هر سرو راست‌قامتی که در کنار جویبار روییده است، شایسته است که در برابر ظرافت و زیبایی تو از میان برود (فدا شود).

آرایه‌های ادبی:

  • حسن تعلیل: شاعر علت ذلت یا نابودی سرو کنار جوی را در برابر لطافت یار بیان می‌کند.

  • مبالغه: برتری دادن لطافت معشوق بر سرو که نماد کمال قامت در طبیعت است.

بیت ۳: نازک‌بدنی که می‌نگنجد / در زیر قبا چو غنچه در پوست معنی: معشوق چنان ظریف‌بدن است که گویی مانند غنچه‌ای که در پوست خود نمی‌گنجد، او نیز در جامه خود بی‌قراری می‌کند. آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه: تشبیه گنجیدن بدن در لباس به گنجیدن غنچه در پوست.

  • کنایه: «در پوست نگنجیدن» کنایه از غایت ظرافت یا وجد و سرور.

بیت ۴: مه‌پاره به بام اگر برآید / که فرق کند، که ماه یا اوست؟

معنی: اگر آن معشوقِ ماه‌رو به پشت‌بام برود، هیچ‌کس نمی‌تواند تشخیص دهد که کدام‌یک ماهِ آسمان است و کدام‌یک او.

آرایه‌های ادبی:

  • استعاره مصرحه: «مه‌پاره» استعاره از معشوق.

  • استفهام انکاری: سوال برای تاکید بر شباهت بی‌حد و حصر.

بیت ۵: آن خرمن گُل، نه گُل، که باغ است / نه باغ ارم، که باغ مینوست

معنی: آن زیبایی که مانند توده‌ای از گل است، در واقع یک باغ کامل است؛ بلکه فراتر از باغ معروف ارم و همچون باغ بهشت است.

آرایه‌های ادبی:

  • مراعات نظیر: گل، باغ، باغ ارم، مینو.

  • اغراق: برتری دادن زیبایی یار بر بهشت جاویدان.

بیت ۶: آن گوی مُعَنْبَرست در جَیب؟ / یا بوی دهانِ عنبرین بوست؟

معنی: آیا آن که در گریبان است گویِ ساخته شده از عنبر است یا بوی خوشِ دهانِ معشوق است که چنین فضا را عطرآگین کرده؟

آرایه‌های ادبی:

  • تجاهل عارفانه: شاعر خود را به شک می‌زند تا بر شدت خوش‌بویی دهان یار تاکید کند.

  • تناسب: عنبر، بوی، عنبرین‌بو.

بیت ۷: در حلقهٔ صولَجان زلفش / بیچاره دل اوفتاده چون گوست

معنی: در میان خم و تابِ زلفِ او که مانند چوگان است، دلِ درمانده من همچون گویی گرفتار شده و به هر سو پرتاب می‌شود.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه: زلف به صولجان (چوگان) و دل به گو (توپ).

  • مراعات نظیر: صولجان، حلقه، گو.

بیت ۸: می‌سوزد و همچنان هوادار / می‌میرد و همچنان دعاگوست

معنی: دلِ من در آتش عشق می‌سوزد اما همچنان هواخواه اوست؛ در حال جان دادن است اما باز هم برای سلامت معشوق دعا می‌کند.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد: سوختن و مردن در مقابل هواداری و دعاگویی.

  • توازى: تساوی ساختاری و وزنی دو مصراع.

بیت ۹: خون دلِ عاشقان مشتاق / در گردن دیدهٔ بلاجوست

معنی: مسئولیت ریخته شدنِ خونِ دلِ عاشقانِ آرزومند بر عهدهٔ چشم‌های خودشان است که همواره به دنبال بلا (دیدنِ معشوق) می‌روند.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «در گردن کسی بودن» کنایه از مسئول و مقصر بودن.

  • تشخیص: نسبت دادن «بلاجو بودن» به دیده.

بیت ۱۰: من بندهٔ لعبتان سیمین / کآخر دل آدمی نه از روست

معنی: من چاکرانِ زیبارویانِ سپیدتن (نقره‌فام) هستم؛ چرا که سرانجام دل انسان از فلزِ روی (سخت و بی‌احساس) ساخته نشده که اثر نپذیرد.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «لعبتان سیمین» کنایه از معشوقان زیبارو و سپیدپوست.

  • تضاد و ایهام: تضاد میان «دل آدمی» و فلز «روی».

بیت ۱۱: بسیار ملامتم بکردند / کاَندر پی او مرُو که بدخوست

معنی: اطرافیان و ناصحان مرا بسیار سرزنش کردند و گفتند که به دنبال این معشوق نرو، چرا که او تندخو و بدرفتار است.

آرایه‌های ادبی:

  • ملامت: اشاره به سنت «ملامت» در ادبیات غنایی که از ویژگی‌های بارز مسیر عشق است.

  • تناسب: میان ملامت و بدخو.

بیت ۱۲: ای سخت‌دلان سست‌پیمان! / این شرط وفا بوَد که بی‌دوست

معنی: ای کسانی که دل‌هایتان سخت است و در دوستی پایدار نیستید، آیا رسم وفاداری این است که من بدون معشوقِ خود..

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد: میان «سخت‌دل» و «سست‌پیمان».

  • اشتقاق: میان «سخت» و «سست» (تضاد آوایی و معنایی).

بیت ۱۳: بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

معنی: ...آیا رسم وفا این است که آرام بنشینم و صبوری کنم و به دنبال زندگی و کار خود بروم؟ (استفهام انکاری: یعنی هرگز چنین نمی‌کنم).

آرایه‌های ادبی:

  • استفهام انکاری: پرسش برای رد کردن ایدهٔ رها کردن معشوق.

  • کنایه: «دنباله کار خویش گرفتن» کنایه از رها کردن عشق و پرداختن به امور روزمره.

بیت ۱۴: در عهد تو ای نگار دلبند! / بس عهد که بشکنند و سوگند

معنی: ای معشوق محبوب، در زمانهٔ تو (یا در پیمانی که با تو دارم) بسیاری از مردم پیمان‌ها و سوگندهای خود را می‌شکنند.

آرایه‌های ادبی:

  • جناس تام: میان «عهد» (زمانه) و «عهد» (پیمان).

  • مراعات نظیر: میان عهد، سوگند و شکستن.

بیت ۱۵: دیگر نرود به هیچ مطلوب / خاطر که گرفت با تو پیوند

معنی: آن دلی که با تو پیوند دوستی بست و به تو وابسته شد، دیگر به سراغ هیچ مقصود و معشوق دیگری نخواهد رفت.

آرایه‌های ادبی:

  • حصر: تاکید بر یگانگی معشوق برای عاشق.

  • مجاز: «خاطر» مجاز از دل و اندیشه.

بیت ۱۶: از پیشِ تو راهِ رفتنم نیست / همچون مگس از برابر قند

معنی: من توانِ دور شدن از حضور تو را ندارم؛ درست مانند مگسی که نمی‌تواند از شیرینیِ قند دل بکند و دور شود.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه: تشبیه عاشق به مگس و حضور معشوق به قند (تشبیه صریح).

  • کنایه: راهِ رفتن نداشتن کنایه از شیفتگی مفرط و اسارت در عشق.

بیت ۱۷: عشق آمد و رسم عقل برداشت / شوق آمد و بیخ صبر برکند

معنی: زمانی که عشق ظهور کرد، آداب و رسوم عقلانی را از میان برد؛ و اشتیاق چنان هجوم آورد که ریشهٔ صبر و شکیبایی مرا نابود کرد.

آرایه‌های ادبی:

  • تشخیص (جان‌بخشی): نسبت دادنِ «آمدن» و «برداشتن» به عشق و عقل.

  • استعاره: «بیخ صبر» (صبر به گیاهی تشبیه شده که ریشه دارد).

  • تضاد: میان عقل و عشق.

بیت ۱۸: در هیچ زمانه‌ای نزاده‌ست / مادر به جمال، چون تو فرزند

معنی: در طول تاریخ و در هیچ دورانی، مادری فرزندی به زیبایی و جمال تو به دنیا نیاورده است.

آرایه‌های ادبی:

  • اغراق: ادعای بی‌همتا بودن معشوق در تمام دوران‌ها.

  • کنایه: «مادر زاده‌ست» اشاره به خلقت بشری.

بیت ۱۹: باد است نصیحتِ رفیقان / واندوهِ فراق، کوهِ الوند

معنی: نصیحت دوستان در برابر عشق من همچون بادی ناپایدار و بی‌اثر است، در حالی که غمِ دوریِ تو مانند کوه الوند سنگین و پابرجاست.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه: نصیحت به باد (وجه شبه: بی‌اثری) و اندوه به کوه الوند (وجه شبه: سنگینی و عظمت).

  • تضاد: میان سبک‌وزنی «باد» و سنگینی «کوه».

بیت ۲۰: من نیستم ار کسی دگر هست / از دوست به یاد دوست خرسند

معنی: اگر دیگران تنها به یادِ معشوق دلخوش و خرسندند، من این‌گونه نیستم (من خودِ معشوق و حضور او را می‌خواهم).

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار: واژه «دوست» برای تاکید بر موضوع عشق.

  • حصر: تمایز میان نوع عشقِ شاعر با دیگران.

بیت ۲۱: این جَور که می‌بریم، تا کی؟ / وین صبر که می‌کنیم، تا چند؟

  • معنی: این ستم و جفایی که از جانب معشوق تحمل می‌کنیم تا چه زمانی ادامه خواهد داشت؟ و این صبوری که ما پیشه کرده‌ایم تا به کی باید پایدار بماند؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام انکاری: پرسش برای بیان درماندگی و شکایت از طولانی شدن دوران هجران و جفا.

    • تضاد: تقابل میان «جور» معشوق و «صبر» عاشق.

بیت ۲۲: چون مرغ به طَمْع دانه در دام / چون گرگ به بوی دنبه در بند

  • معنی: من مانند پرنده‌ای که به طمع دانه در دام گرفتار می‌شود، یا همچون گرگی که به بوی دنبه در تله می‌افتد، اسیر عشق تو شده‌ام.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح (مرسل): تشبیه عاشق به مرغ و گرگ، و کشش عشق به دانه و دنبه.

    • مراعات نظیر: (مرغ، دانه، دام) و (گرگ، دنبه، بند).

    • لف و نشر مرتب: مرغ و گرگ (لف)، دانه و دنبه (نشر).

بیت ۲۳: افتادم و مصلحت چنین بود / بی‌بند نگیرد آدمی پند

  • معنی: من در دام عشق گرفتار شدم و خیر من در همین بود؛ چرا که انسان تا به بند و بلا گرفتار نشود، پند و اندرز را نمی‌پذیرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ارسال‌المثل: بیان یک قاعدۀ کلی اخلاقی و حکیمانه در مصراع دوم.

    • کنایه: «افتادن» کنایه از اسیر عشق و بلا شدن.

بیت ۲۴: مستوجب این و بیش از اینم / باشد که چو مردم خردمند

  • معنی: من سزاوار این رنج و حتی بیش از این هستم؛ شاید بدین واسطه بتوانم مانند انسان‌های عاقل و دانا...

  • آرایه‌های ادبی:

    • تواضع: اقرار عاشق به سزاوار بودن برای تحمل رنج.

    • تشبیه: تشبیه غاییِ خود به خردمندان در مصراع دوم.

بیت ۲۵ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۲۶: امروز جفا نمی‌کند کَس / در شهر مگر تو می‌کنی بس؟

  • معنی: در حال حاضر هیچ‌کس در این شهر به اندازه تو ستمگری نمی‌کند؛ تو در جفا کردن یگانه و افراط‌کننده هستی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام تقریری: پرسش برای تأیید بی‌حد بودن جفای معشوق.

    • حصر: منحصر کردن صفت جفا در معشوق.

بیت ۲۷: در دام تو عاشقان گرفتار / در بند تو دوستان مُحَبَّس

  • معنی: تمام عاشقان در دام تو اسیر شده‌اند و همه دوستان و هواداران تو در بند عشق تو زندانی هستند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • مراعات نظیر: دام، گرفتار، بند، محبس.

    • ترادف: میان واژگان گرفتار و محبس.

بیت ۲۸: یا مُحْرِقَتي بِنارِ خَدٍّ / مِنْ جَمْرَتِهَا السِّراجَ تَقْبَس

  • معنی: ای کسی که مرا با آتش گونه‌هایت می‌سوزانی؛ همان گونه‌ای که چراغ از شراره و آتش آن افروخته می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ملمع: ترکیب مصراع فارسی با عربی.

    • تشبیه: تشبیه گونه معشوق به آتش و اخگر (جمره).

    • اغراق: شدت درخشش و گرمای چهره معشوق که چراغ از آن نور می‌گیرد.

بیت ۲۹: صبحی که مشام جان عشاق / خوش‌بوی کند إِذا تَنَفَّس

  • معنی: آن صبحی که وقتی دم می‌زند (آغاز می‌شود)، بوی خوش آن جانِ عاشقان را معطر می‌سازد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به آیه شریفه «وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ».

    • تشخیص: نسبت دادن «نفس کشیدن» به سپیده‌دم.

    • استعاره: مشامِ جان (اضافه استعاری).

بیت ۳۰: أَسْتَقْبِلُهُ وَ إِنْ تَوَلّیٰ / أَسْتَأنِسُهُ وَ إِنْ تَعبَّس

  • معنی: اگر او رو بگرداند، من به استقبالش می‌روم و اگر اخم کند و تندی نماید، من با او انس می‌گیرم و خوش‌رفتاری می‌کنم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «استقبال» و «تولیٰ» (رو گرداندن)، و میان «استئناس» (انس گرفتن) و «تعبس» (اخم کردن).

    • موازنه: توازن ساختاری میان دو مصراع عربی.

بیت ۳۱: اندام تو خود حریر چین است / دیگر چه کنی قبای اطلس؟

  • معنی: اندام تو از نظر لطافت و نرمی، گویی خودِ پارچه ابریشمی چین است؛ با وجود چنین لطافت ذاتی، دیگر چه نیازی به پوشیدن قبای گران‌قیمت اطلس داری؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه اندام معشوق به حریر چین از نظر لطافت.

    • استفهام انکاری: پرسش برای بیان بی‌نیازی معشوق از لباس‌های فاخر به دلیل زیبایی طبیعی.

    • مراعات نظیر: حریر، قبا، اطلس.

بیت ۳۲: من در همه قول‌ها فصیحم / در وصف شمایل تو أَخْرَس

  • معنی: من در بیان هر سخنی، زبان‌آور و گویا هستم؛ اما هنگامی که می‌خواهم ویژگی‌های ظاهری تو را توصیف کنم، زبانم بند می‌آید و ناتوان می‌شوم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان فصیح (گویا) و اخرس (لال و گنگ).

    • اغراق: بیان غایت زیبایی معشوق که فراتر از قدرت واژگان است.

بیت ۳۳: جان در قدَمت کنم ولیکن / ترسم ننهی تو پای بر خس

  • معنی: آرزو دارم جانم را فدای قدم‌های تو کنم، اما می‌ترسم که تو به دلیل بلندمرتبگی، حتی حاضر نشوی پای بر روی موجود ناچیزی مثل من (خس) بگذاری.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «خس» (خاشاک) استعاره از عاشقِ ناچیز در برابر معشوق.

    • کنایه: «جان در قدم کردن» کنایه از غایت فداکاری و ایثار.

    • تضاد: تقابل میان ارزش جان عاشق و بی‌ارزشی او در چشم معشوق.

بیت ۳۴: ای صاحب حُسن در وفا کوش / کاین حُسن، وفا نکرد با کس

  • معنی: ای کسی که از زیبایی بهره‌مندی، سعی کن وفادار باشی؛ چرا که این زیبایی پایدار نیست و به هیچ‌کس وفاداری نکرده است (زودگذر است).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: نسبت دادن «وفا نکردن» به صفتِ حُسن (زیبایی).

    • جناس: میان «وفا» و «وفا».

    • ارسال‌المثل: بیان این حقیقت کلی که زیبایی فانی و بی‌وفاست.

بیت ۳۵: آخر به زکات تندرستی / فریاد دلِ شکستگان رس

  • معنی: به شکرانه سلامتی و زیبایی خود، به دادِ دلِ عاشقانِ خسته و دل‌شکسته برس و به آن‌ها توجه کن.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «زکات تندرستی»؛ تشبیه تندرستی به مالی که زکات بر آن واجب است.

    • تضاد: میان تندرستی معشوق و دل‌شکستگی عاشق.

    • کنایه: «به فریاد کسی رسیدن» کنایه از یاری و دلجویی.

بیت ۳۶: مِن‌بعد مکن چنان کز این پیش / ورنه به خدا که من از این پس

  • معنی: از این به بعد مانند گذشته با من تندی و جفا مکن، وگرنه به خدا سوگند که من از این پس مجبور می‌شوم...

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «از این پیش» و «از این پس».

    • براعت استهلال: آماده کردن ذهن شنونده برای بیت ترجیع (بیت بعد).

بیت ۳۷ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۳۸: گفتار خوش و لبان باریک / ما أَطْیبَ فاکِ، جَلَّ باریک

  • معنی: سخنان تو دلنشین و لب‌های تو ظریف است؛ چقدر دهان تو پاکیزه و خوش است و بزرگ است آفریدگار تو.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ملمع: ترکیب مصراع فارسی و عربی.

    • مراعات نظیر: گفتار، لبان، دهان (فاک).

    • ایهام: «باریک» در مصراع دوم هم می‌تواند به معنای ظرافت باشد و هم اشاره به نام خداوند (باری) داشته باشد.

بیت ۳۹: از روی تو ماه آسمان را / شرم آمد و شد هلالِ باریک

  • معنی: ماه آسمان با دیدن چهره زیبای تو شرمسار شد و از خجالت چنان گداخته و لاغر گشت که به شکل هلال باریکی درآمد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • حسن تعلیل: علت علمیِ هلال شدن ماه را به زیبایی معشوق و شرم ماه نسبت داده است.

    • تشخیص: نسبت دادن شرم به ماه.

    • اغراق: در برتری زیبایی معشوق بر ماه آسمان.

بیت ۴۰: یا قاتِلَتي بِسَیْفِ لَحْظٍ / واللّهِ قَتَلْتِنی بِهاتِیک

  • معنی: ای کسی که مرا با شمشیرِ نگاهت می‌کشی؛ به خدا سوگند که با همان نگاه‌های نافذ، جان مرا گرفتی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «سیف لحظ» (شمشیر نگاه)؛ تشبیه نگاه معشوق به شمشیر برنده.

    • ملمع: استفاده از زبان عربی برای تأکید و تنوع بخشیدن به کلام.

بیت ۴۱: از بهر خدا، که مالکان، جور / چندین نکنند بر ممالیک

  • معنی: محض رضای خدا با من مدارا کن؛ چرا که حتی مالکان و صاحبان برده نیز بر زیردستان و بندگان خود تا این حد ستم روا نمی‌دارند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «مالکان» و «ممالیک» (جمع مملوک به معنی بنده).

    • مراعات نظیر: مالکان، جور، ممالیک.

بیت ۴۲: شاید که به پادشه بگویند / «ترک تو بریخت خون تاجیک»

  • معنی: شایسته است که به پادشاه (یا خداوندگار حُسن) خبر بدهند که معشوقِ تُرک‌نژاد و سنگدل تو، خون عاشقِ مظلوم و فارسی‌زبان (تاجیک) را به ناحق ریخته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «تُرک» استعاره از معشوق (در شعر کلاسیک تُرک نماد زیبایی و جنگجویی است) و «تاجیک» استعاره از عاشقِ فرمان‌بردار.

    • تضاد: تقابل میان تُرک و تاجیک برای نشان دادن رابطه ظالم و مظلوم.

    • کنایه: «خون ریختن» کنایه از کشتن و ستم مفرط.

بیت ۴۳: دانی که چه شب گذشت بر من؟ / لایأتِ بمثلها أَعادیک

  • معنی: آیا می‌دانی که دیشب از غم تو چه بر من گذشت؟ چنان سخت بود که آرزو می‌کنم حتی دشمنان تو نیز به چنین شبی گرفتار نشوند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام تقریری: پرسش برای بیان عظمتِ سختی و رنج شبِ هجران.

    • ملمع: ترکیب مصراع فارسی با مصراع عربی.

    • دعای معکوس: دعا برای دشمنان محبوب (که در واقع نشان‌دهنده غایتِ دشواری آن شب است که عاشق برای هیچ‌کس حتی دشمن هم نمی‌پسندد).

بیت ۴۴: با این همه گر حیات باشد / هم روز شود شبانِ تاریک

  • معنی: با تمام این سختی‌ها، اگر جانی در بدن باقی بماند، سرانجام این شب‌های سیاه دوری سپری شده و خورشید وصال طلوع خواهد کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «روز» و «شبان تاریک».

    • کنایه: «روز شدنِ شب» کنایه از پایان یافتن غم و رسیدن به شادی و وصال.

بیت ۴۵: فی‌الجمله نمانْد صبر و آرام / کم تَزْجُرُنی و کم أُداریک

  • معنی: خلاصه سخن اینکه دیگر هیچ صبر و قراری برای من باقی نمانده است؛ تا کی مرا از خود می‌رانی و من تا کی باید با تو مدارا و مهربانی کنم؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • ملمع: استفاده از عبارات عربی در مصراع دوم.

    • تضاد: میان «تزجرنی» (مرا منع می‌کنی و می‌رانی) و «اداریک» (با تو مدارا می‌کنم).

    • مراعات نظیر: صبر، آرام.

بیت ۴۶: دردا که به خیره عمر بگذشت / ای دل! تو مرا نمی‌گذاری ک

  • معنی: افسوس که عمر من به بیهودگی سپری شد؛ ای دل، تو به من اجازه نمی‌دهی که...

  • آرایه‌های ادبی:

    • شبه‌جمله: «دردا» برای بیان حسرت و اندوه عمیق.

    • تشخیص: مورد خطاب قرار دادن «دل» و نسبت دادن رفتار انسانی به آن.

    • موقوف‌المعانی: این بیت برای تکمیل معنا به بیت ترجیع پیوند می‌خورد.

بیت ۴۷ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۴۸: چشمی که نظر نگه ندارد / بس فتنه که با سر دل آرد

  • معنی: چشمی که از نگاه کردن به زیبارویان پرهیز نکند، آشوب‌ها و بلاهای بسیاری را بر سرِ دلِ انسان می‌آورد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ارسال‌المثل: بیانی حکیمانه که به صورت ضرب‌المثل درآمده است.

    • مجاز: «چشم» مجاز از نگاهِ شهوت‌آلود یا خودِ انسان.

    • کنایه: «نظر نگه داشتن» کنایه از پاک‌دامنی و کنترل چشم.

بیت ۴۹: آهوی کمند زلف خوبان / خود را به هلاک می‌سپارد

  • معنی: آن کسی (عاشقی) که مانند آهو در دام زلف زیبارویان گرفتار شود، با میل خود قدم در راه نابودی و فدا شدن می‌گذارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «آهو» استعاره از عاشق یا دلِ عاشق.

    • تشبیه: تشبیه «زلف» به «کمند» از جهت به دام انداختن.

    • مراعات نظیر: آهو، کمند، هلاک.

بیت ۵۰: فریاد ز دست نقش، فریاد / و آن دست که نقش می‌نگارد

  • معنی: از دستِ این چهره‌های زیبا (نقش‌ها) فریاد می‌زنم و همچنین از دستِ آن قدرت و نقاشی (خداوند یا طبیعت) که چنین زیبایی‌هایی را آفریده است گله دارم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تکرار: واژه «فریاد» برای تأکید بر استیصال.

    • استعاره مصرحه: «نقش» استعاره از معشوق زیبارو.

    • ایهام: «دست» هم به معنی دستِ فیزیکیِ نقاش و هم مجاز از قدرت و اراده آفریدگار.

بیت ۵۱: هر جا که مُوَلَّهی چو فرهاد / شیرین‌صفتی برو گمارد

  • معنی: در هر کجای این عالم که عاشقی سرگشته و واله همچون فرهاد پدید آید، روزگار معشوقی زیبا و شیرین‌حرکات را بر سر راه او قرار می‌دهد تا او را بیازماید.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به داستان عاشقانه فرهاد و شیرین.

    • تشبیه: تشبیه عاشقِ سرگشته به فرهاد.

    • مراعات نظیر: میان واژگان فرهاد و شیرین.

بیت ۵۲: کس بار مشاهدت نچیند / تا تخمِ مجاهدت نکارد

  • معنی: هیچ‌کس به مقامِ دیدار و مشاهده جمال حق (یا معشوق) نمی‌رسد، مگر آنکه ابتدا بذرِ تلاش، کوشش و ریاضت را در وجود خود کاشته باشد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «بارِ مشاهدت» (میوه دیدار) و «تخمِ مجاهدت» (بذر تلاش)؛ تشبیه مفاهیم معنوی به عناصر کشاورزی.

    • جناس ناهمسان (اشتقاق): میان مشاهدت و مجاهدت.

    • ارسال‌المثل: بیانی حکیمانه درباره ضرورت رنج برای رسیدن به گنج.

بیت ۵۳: نالیدن عاشقان دل‌سوز / ناپخته مَجاز می‌شمارد

  • معنی: ناله‌های جانسوز و گریه‌های واقعی عاشقان را، انسان‌های بی‌تجربه و خام (که طعم عشق را نچشیده‌اند)، نوعی تظاهر و غیرواقعی می‌پندارند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «دلسوز» (عاشق واقعی) و «ناپخته» (بی‌تجربه).

    • کنایه: «ناپخته» کنایه از کسی که به کمال معرفت و تجربه نرسیده است.

بیت ۵۴: عیبش مکنید هوشمندان! / گر سوخته خرمنی، بزارد

  • معنی: ای انسان‌های عاقل، بر کسی که تمام دارایی و هستی‌اش (خرمنش) در آتش عشق سوخته است، خرده مگیرید اگر ناله و زاری می‌کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «سوخته‌خرمن» استعاره از عاشقی که همه هستی خود را در راه عشق از دست داده است.

    • نِدا: خطاب «هوشمندان».

    • تناسب: میان سوختن، خرمن و زاری.

بیت ۵۵: خاری چه بود به پای مشتاق؟ / تیغیش بِران که سر نخارد

  • معنی: برای عاشقی که مشتاق دیدار است، رنجِ یک خار در پا چیزی نیست؛ حتی اگر شمشیری بر سرش بزنند، از شدت اشتیاق، مجالی برای خاراندن سر و توجه به آن زخم ندارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: در بیان بی‌توجهی عاشق به دردهای جسمانی در مسیر عشق.

    • استفهام انکاری: «خاری چه بود...؟» برای ناچیز شمردن رنج‌های کوچک.

    • تضاد: میان «خار» و «تیغ».

بیت ۵۶: حاجت به درِ کسی‌ست ما را / کاو حاجت کس نمی‌گزارد

  • معنی: نیاز و خواسته ما به درگاهِ معشوقی (یا خداوندی) است که به دلیل استغنا و بی‌نیازی مطلق، به ظاهر به نیازِ هیچ‌کس اعتنایی نمی‌کند و خود به کسی محتاج نیست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • پارادوکس (متناقض‌نما): نیاز بردن به کسی که حاجت روا نمی‌کند (اشاره به استغنای معشوق).

    • تکرار: واژه «حاجت».

بیت ۵۷: گویند «برو ز پیش جورش» / من می‌روم، او نمی‌گذارد

  • معنی: دیگران به من نصیحت می‌کنند که از برابر ستم او فرار کن؛ من قصد رفتن می‌کنم، اما جاذبه عشق و کشش او اجازه خروج به من نمی‌دهد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «من می‌روم» و «او نمی‌گذارد».

    • کنایه: «نمی‌گذارد» اشاره به بندِ نامرئی عشق که عاشق را اسیر نگه می‌دارد.

بیت ۵۸: من خود نه به اختیار خویشم / گر دست ز دامنم بدارد

  • معنی: من از خود هیچ اراده‌ای ندارم؛ حتی اگر او مرا رها کند و دست از دامنم بردارد، باز هم من تحت فرمانِ قدرتِ عشق او هستم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «دست از دامن داشتن» کنایه از رها کردن و ترک کردن.

    • تأکید: بر نفی اختیار در ساحت عشق.

بیت ۵۹ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۶۰: بعد از طلبِ تو در سرم نیست / غیر از تو به خاطر اندرم نیست

  • معنی: پس از جستجوی تو، هیچ آرزوی دیگری در سر ندارم و در فکر و اندیشه‌ام، هیچ‌کس جز تو جای نگرفته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • حصر: منحصر کردن تمام افکار و آرزوها در وجود معشوق.

    • رد المطلع: آغاز مجدد یک بخش (بند جدید) با بیانی محکم و قاطع.

    • مراعات نظیر: سر، خاطر.

بیت ۶۱: ره می‌ندهی که پیشت آیم / وز پیش تو ره که بگذرم نیست

  • معنی: نه به من اجازه می‌دهی که به وصال تو برسم و به حضورت بیایم، و نه راهی برای من باقی گذاشته‌ای که بتوانم از تو دل بکنم و بروم؛ مرا در میان زمین و آسمان معلق نگاه داشته‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «پیشت آمدن» و «گذشتن».

    • رد الصدر علی العجز: تکرار واژه «ره» در ابتدا و انتهای بیت (با اندکی فاصله).

    • کنایه: «ره نبودن» کنایه از بن‌بست و بیچارگی عاشق.

بیت ۶۲: من مرغِ زبونِ دامِ اُنسم / هر چند که می‌کشی پَرم نیست

  • معنی: من مانند پرنده ناتوانی هستم که در دام انس و محبت تو گرفتار شده‌ام؛ هر چقدر هم که مرا آزار دهی یا به بند بکشی، دیگر توان و بال و پری برای پرواز و رهایی ندارم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «مرغ» استعاره از عاشقِ ناتوان.

    • اضافه تشبیهی: «دامِ انس».

    • مراعات نظیر: مرغ، دام، پر.

    • ایهام: «می‌کشی» هم به معنای کشتن و زجر دادن و هم به معنای کشیدن و پرپر کردن بالِ مرغ.

بیت ۶۳: گر چون تو پری در آدمیزاد / گویند که «هست»، باورم نیست

  • معنی: اگر ادعا کنند که در میان انسان‌ها، موجودی به زیبایی و فرشته‌خویی تو وجود دارد، من هرگز آن را باور نخواهم کرد؛ چرا که تو در زیبایی بی‌همتایی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه معشوق به «پری» (موجود لطیف و زیبا).

    • تضاد: میان «پری» (موجود غیرانسانی) و «آدمیزاد».

    • اغراق: بی‌بدیل دانستن زیبایی معشوق در عالم انسانی.

بیت ۶۴: مهر از همه خلق برگرفتم / جز یاد تو در تصورم نیست

  • معنی: من پیوند محبت و دوستی خود را با تمام جهانیان قطع کرده‌ام و اکنون هیچ فکری جز یاد و خاطره تو در ذهن و خیال من جای ندارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • حصر: منحصر کردن محبت و فکر در وجود معشوق.

    • کنایه: «مهر برگرفتن» کنایه از دل بریدن و قطع وابستگی از غیر.

    • مراعات نظیر: مهر، یاد، تصور.

بیت ۶۵: گویند «بکوش تا بیابی» / می‌کوشم و بخت یاورم نیست

  • معنی: مردم به من پند می‌دهند که تلاش کن تا به معشوقت برسی؛ من تمام تلاش خود را به کار می‌بندم، اما بخت و اقبال با من همراهی نمی‌کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضمین مخفی (ارسال‌المثل): اشاره به قاعده کلی «جوینده یابنده است» و نقد آن در ساحت بخت.

    • تشخیص: نسبت دادن «یاوری کردن» به بخت.

    • تضاد: میان «کوشش عاشق» و «بی‌اقبالی».

بیت ۶۶: قِسمی که مرا نیافریدند / گر جهد کنم میسرم نیست

  • معنی: آن بهره و نصیبی (وصل محبوب) که در سرنوشت و تقدیر برای من رقم نزده‌اند، حتی اگر بیشترین تلاش را هم بکنم، برایم فراهم نخواهد شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «جهد» (تلاش انسانی) و «میسر نشدن» (تقدیر الهی).

    • واج‌آرایی: تکرار صامت «م» در واژگان قسمی، مرا، میسرم، نیست.

بیت ۶۷: ای کاش مرا نظر نبودی / چون حَظِّ نظر برابرم نیست

  • معنی: ای کاش اصلاً چشمی برای دیدن نداشتم؛ زیرا وقتی لذت و بهره دیدنِ جمال تو برای من فراهم نیست، داشتنِ چشم تنها باعث حسرت و رنج من است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «نظر» (چشم/نگاه) و «نظر» (دیدار).

    • تضاد: میان داشتن توانِ دیدن و محرومیت از لذتِ آن.

    • شبه‌جمله: «ای کاش» برای بیان حسرت عمیق.

بیت ۶۸: فکرم به همه جهان بگردید / وز گوشهٔ صبر، بهترم نیست

  • معنی: اندیشه و فکر من تمام جهان را برای یافتن راه چاره جستجو کرد و در نهایت به این نتیجه رسید که هیچ مکانی بهتر از خلوتِ صبوری برای من وجود ندارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: نسبت دادن «گشتن و سفر کردن» به فکر.

    • اضافه استعاری: «گوشهٔ صبر» (تشبیه صبر به خانه‌ای که گوشه و پناهگاه دارد).

    • اغراق: در بیان جستجوی تمام‌عیار ذهنی.

بیت ۶۹: با بخت، جدل نمی‌توان کرد / اکنون که طریق دیگرم نیست

  • معنی: نمی‌توان با سرنوشت و اقبال به جنگ و ستیزه برخاست؛ به‌ویژه اکنون که هیچ راه و روش دیگری برای تغییر وضع موجود ندارم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: قائل شدن شخصیت انسانی برای بخت جهت ستیزه با او.

    • کنایه: «جدل کردن» کنایه از مقاومت بیهوده در برابر تقدیر.

بیت ۷۰ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۷۱: ای دل! نَه هزار عهد کردی؟ / کاندر طلب هوا نگردی؟

  • معنی: ای دل! آیا تو نبودی که هزاران بار پیمان بستی که دیگر به دنبال هوس و خواهش‌های نفسانی نروی و خود را گرفتار عشق نکنی؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • نِدا: خطاب به «دل».

    • تشخیص: نسبت دادن پیمان بستن و عهد کردن به دل.

    • استفهام تقریری: پرسش برای تأیید و یادآوری پیمان‌های شکسته شده.

    • اغراق: واژه «هزار» برای نشان دادن کثرت توبه‌ها و پیمان‌ها.

بیت ۷۲: کس را چه گنه؟ تو خویشتن را / بر تیغ زدی و زخم خوردی

  • معنی: هیچ‌کس دیگری در این رنج تو گناهکار نیست؛ این خودت بودی که آگاهانه خود را به دمِ تیغِ بلا سپردی و اکنون آسیب دیده‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام انکاری: «کس را چه گنه؟» یعنی هیچ‌کس جز خودت مقصر نیست.

    • استعاره: «تیغ» استعاره از خطرات و بلاهای مسیر عشق.

    • کنایه: «بر تیغ زدن» کنایه از استقبال از خطر و نابودی.

بیت ۷۳: دیدی که چگونه حاصل آمد / از دعوی عشق، روی‌زردی؟

  • معنی: آیا مشاهده کردی که عاقبتِ ادعای عاشق بودن، برای تو چیزی جز بیماری، ناتوانی و چهره‌ای زرد و نزار (نشانه غم) به همراه نداشت؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «روی‌زردی» کنایه از شرمساری، شکست یا بیماری ناشی از رنج عشق.

    • استفهام تقریری: پرسش برای واداشتن دل به عبرت گرفتن.

بیت ۷۴: یا دل بنهی به جور و بیداد / یا قصهٔ عشق درنوردی

  • معنی: اکنون تنها دو راه پیش رو داری: یا باید به ستم و بی‌‌انصافی معشوق تن بدهی و تسلیم شوی، یا اینکه بساط عشق را جمع کنی و این داستان را به پایان برسانی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان تسلیم شدن (دل نهادن) و رها کردن (درنوردیدن قصه).

    • کنایه: «قصه درنوردیدن» کنایه از پایان دادن به یک ماجرا و رها کردن آن.

بیت ۷۵: ای سیم‌تنِ سیاه‌گیسو! / کز فکر سرم سپید کردی

  • معنی: ای معشوقی که اندامت سپید و لطیف و موهایت سیاه است؛ از بس که در فکر و خیال تو غرق بودم، موهای سرم را در جوانی سپید کردی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «سیاه» (گیسو) و «سپید» (سر)؛ همچنین تضاد رنگی میان «سیم‌تن» و «سیاه‌گیسو».

    • کنایه: «سر سپید کردن» کنایه از پیر کردن و رنج بسیار دادن.

    • نِدا: خطاب به معشوق با صفت «سیم‌تن».

بیت ۷۶: بسیار سیه، سپید کرده‌ست / دورانِ سپهرِ لاجوردی

  • معنی: گردش روزگار و آسمانِ مینایی، پیش از این هم بسیاری از سیاهی‌ها (جوانی‌ها) را به سپیدی (پیری) بدل کرده است (این رسمِ بی‌وفایِ زمانه است).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «سیه» و «سپید».

    • تشخیص: نسبت دادن صفت تغییر دادن و عمل کردن به «سپهر».

    • کنایه: «لاجوردی» صفت آسمان؛ «سیه را سپید کردن» کنایه از گذر عمر و پیر کردن موجودات.

بیت ۷۷: صلح است میان کفر و اسلام / با ما تو هنوز در نبردی

  • معنی: حتی میان دشمنان دیرینه (کفر و اسلام) هم گاهی صلح برقرار می‌شود، اما تو هنوز با منِ عاشق در حال جنگ و ستیزه هستی و دست از جفا برنمی‌داری.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: بیان اینکه ستیزه معشوق حتی از جنگ کفر و اسلام هم پایدارتر است.

    • تضاد: میان «صلح» و «نبرد»، و میان «کفر» و «اسلام».

    • کنایه: «در نبرد بودن» کنایه از بی‌مهری و تندی معشوق.

بیت ۷۸: سر بیش گران مکن، که کردیم / اقرار به بندگی و خُردی

  • معنی: بیش از این برای ما تکبر و غرور مورز؛ زیرا ما پیش از این به بندگی تو و ناچیزیِ خود اعتراف کرده‌ایم و در مقابل تو تسلیم هستیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «سر گران کردن» کنایه از بی‌اعتنایی، تکبر و فخرفروشی.

    • تضاد: میان «سرگرانی» (بزرگی فروختن) و «خُردی» (کوچکی).

بیت ۷۹: با درد توام خوش‌ست ازیراک / هم دردی و هم دوای دردی

  • معنی: من با دردی که از جانب تو می‌رسد شادمانم؛ زیرا تو خود هم علتِ رنج منی و هم تنها کسی هستی که می‌توانی این درد را درمان کنی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • پارادوکس (متناقض‌نما): خوش بودن با «درد».

    • تضاد: میان «درد» و «دوا».

    • اشتقاق (جناس ناهمسان): میان واژگان «درد»، «دردی» و «دوای».

بیت ۸۰: گفتی که «صبور باش»، هیهات / دل موضع صبر بود و بردی

  • معنی: به من گفتی که در عشق صبوری کن؛ اما افسوس که جایگاه صبر در «دل» است و تو مدت‌هاست که دل مرا از من ربوده‌ای (پس دیگر ابزاری برای صبر ندارم).

  • آرایه‌های ادبی:

    • شبه‌جمله: «هیهات» برای بیان دریغ و محال بودن خواسته معشوق.

    • کنایه: «دل بردن» کنایه از عاشق کردن و سلب اراده از عاشق.

    • ارسال‌المثل: اشاره به این نکته که بدون دل نمی‌توان صبور بود.

بیت ۸۱: هم چاره تحمل است و تسلیم / ورنه به کدام جهد و مردی؟

  • معنی: تنها راه باقی‌مانده برای من، بردباری و تسلیم شدن در برابر اراده معشوق است؛ زیرا با کدام نیرو و توانِ مردانه می‌توان در برابر قدرتِ عشق او ایستادگی کرد؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام انکاری: در مصراع دوم؛ یعنی هیچ نیرو و توانِ مردانه‌ای برای مقابله با عشق وجود ندارد.

    • مراعات نظیر: تحمل، تسلیم، جهد.

بیت ۸۲ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۸۳: بگذشت و نگه نکرد با من / در پای‌کشان، ز کبر دامن

  • معنی: محبوب از کنار من عبور کرد و از روی تکبر و غرور، حتی نگاهی به من نینداخت؛ در حالی که دامن لباسش را با ناز و کبر بر زمین می‌کشید.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «دامن در پای‌کشیدن» کنایه از غایتِ کبر، غرور و بی‌اعتنایی.

    • تضاد: میان عبورِ بی‌اعتنای معشوق و نیازِ عاشق.

بیت ۸۴: دو نرگسِ مستِ نیم‌خوابش / در پیش و به حسرت از قفا من

  • معنی: آن دو چشمِ مست و خمارآلودِ او پیش روی او بودند (به جلو نگاه می‌کرد) و من از پشت سر، با حسرت فراوان به دنبال او روان بودم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «نرگس مست» استعاره از چشمان زیبا و خمار معشوق.

    • تضاد: میان «در پیش» (جلو) و «از قفا» (پشت سر).

    • حس‌آمیزی: ترکیب «نرگس مست نیم‌خواب».

بیت ۸۵: ای قبلهٔ دوستان مشتاق! / گر با همه آن کنی که با من

  • معنی: ای کسی که برای تمامیِ عاشقانِ مشتاق، همچون قبله‌گاهی هستی که به سوی تو نماز می‌برند؛ اگر تو با همه اطرافیانت همان‌گونه ستم کنی که با من می‌کنی...

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح (مؤکد): تشبیه معشوق به «قبله» از جهتِ مرکزِ توجه و پرستش بودن.

    • نِدا: خطاب «ای قبله».

    • مراعات نظیر: قبله، دوستان، مشتاق.

بیت ۸۶: بسیار کسان که جانِ شیرین / در پای تو ریزد، اولاً من

  • معنی: (اگر چنین جفایی کنی) افراد بسیاری هستند که جانِ عزیز خود را فدای قدم‌های تو خواهند کرد و نخستینِ آن‌ها من خواهم بود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به «جانِ شیرین» (هم به معنای جان عزیز و هم ایهام به معشوقه فرهاد).

    • کنایه: «جان در پای کسی ریختن» کنایه از ایثار و فداکاری مطلق.

    • تقدیم: برتری دادن خود در مسیر جانبازی عشق.

بیت ۸۷: گفتم که شکایتی بخوانم / از دست تو پیش پادشا من

  • معنی: با خود گفتم که از جفا و ستمگری تو، نزد پادشاه (یا دادخواه بزرگ) شکایت برم تا دادِ مرا از تو بستاند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «از دست کسی شکایت داشتن» کنایه از رنج کشیدن از رفتار او.

    • شخصیت‌بخشی: فرضِ وجودِ پادشاهی برای برقراری عدالت در اقلیم عشق.

بیت ۸۸: کاین سخت‌دلی و سست‌مهری / جرم از طرف تو بود یا من؟

  • معنی: (می‌خواستم بپرسم) که این سنگ‌دلی و بی‌وفایی که در میان ماست، گناهش بر عهده توست که جفا کردی یا بر عهده من که عاشق شدم؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «سخت‌دلی» (قساوت) و «سست‌مهری» (بی‌وفایی).

    • استفهام تقریری: پرسش برای بیانِ بی‌گناهی عاشق و یا بیانِ گناهِ مشترک در واقعه عشق.

بیت ۸۹: دیدم که نه شرط مهربانی‌ست / گر بانگ برآرم از جفا من

  • معنی: اما ناگهان دریافتم که رسمِ عشق و مهربانی نیست که عاشق بخواهد فریاد شکایت از جفای معشوق سر دهد (باید صبور بود).

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «بانگ برآوردن» کنایه از شکایت کردن و رسوا کردن.

    • تضاد: میان «مهربانی» و «جفا».

بیت ۹۰: گر سر برود، فدای پایت / دست از تو نمی‌کنم رها من

  • معنی: حتی اگر در این راه سرِ خود را از دست بدهم، آن را نثار قدم‌های تو می‌کنم و هرگز از پیمان و ارادتی که به تو دارم، دست نمی‌کشم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «سر رفتن» کنایه از کشته شدن؛ «دست رها نکردن» کنایه از پایداری در عشق.

    • اغراق: جان‌فشانی در راه وصال.

    • مراعات نظیر: سر، پا، دست.

بیت ۹۱: جز وصل توام حرام بادا / حاجت که بخواهم از خدا من

  • معنی: هر حاجت و خواسته‌ای که از درگاه خداوند طلب کنم، اگر غیر از رسیدن به تو و وصال تو باشد، بر من حرام و ناروا باشد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • حصر: منحصر کردن تمام خواسته‌ها در وصال معشوق با واژه «جز».

    • کنایه: «حرام بودن» کنایه از نخواستن و دوری جستن مطلق.

بیت ۹۲: گویندم «ازو نظر بپرهیز» / پرهیز ندانم از قضا من

  • معنی: مردم به من نصیحت می‌کنند که از نگریستن به او خودداری کن؛ اما من نمی‌دانم چگونه می‌توان از تقدیر و قضای الهی (که مرا عاشق تو کرده) دوری کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان اختیار (پرهیز کردن) و اجبار (قضا و تقدیر).

    • مجاز: «نظر» مجاز از نگاهِ عاشقانه.

بیت ۹۳: هرگز نشنیده‌ای که یاری / بی‌یار صبور بود تا من

  • معنی: تو هرگز در هیچ حکایتی نشنیده‌ای که عاشقی در فراقِ یار خود، این‌چنین که من شکیبایی می‌کنم، طاقت آورده باشد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: ادعای بی‌همتا بودن در میزان صبر و بردباری.

    • تضاد: میان «یار» و «بی‌یار».

بیت ۹۴ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۹۵: ای روی تو آفتابِ عالم! / انگشت‌نمای آلِ آدم

  • معنی: ای معشوقی که چهره‌ات مانند خورشید درخشانِ جهان است و در میان تمامیِ انسان‌ها به زیبایی مشهور و زبان‌زد شده‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح (مؤکد): تشبیه چهره به آفتاب از جهت نورانیت و کمال.

    • کنایه: «انگشت‌نما بودن» کنایه از غایتِ شهرت و معروفیت.

    • نِدا: خطاب «ای روی تو...».

بیت ۹۶: احیای روان مردگان را / بویت نفسِ مسیحِ مریم

  • معنی: برای زنده کردنِ جانِ مردگان، بوی خوشِ تو همچون نَفَسِ معجزه‌گر حضرت عیسی (ع) عمل می‌کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به معجزه زنده‌کردن مردگان توسط حضرت عیسی (ع).

    • تشبیه صریح: تشبیه بوی معشوق به نفس مسیح.

    • مراعات نظیر: احیا، روان، مردگان، مسیح.

بیت ۹۷: بر جان عزیزت آفرین باد / بر جسمِ شریفت اسم اعظم

  • معنی: صدها تحسین بر جان گرامی تو باد و امیدوارم جسم پاکت به برکت «اسم اعظم» خداوند از هر گزند و آسیبی در امان بماند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به «اسم اعظم» که نامی از نام‌های خداوند با قدرت بی‌کران است.

    • دعا: بیان آرزوی خیر برای سلامتی معشوق.

    • تضاد: میان «جان» (روح) و «جسم» (تن).

بیت ۹۸: محبوب منی چو دیدهٔ راست / ای سرو روان به ابروی خم!

  • معنی: تو برای من همانند چشم راستم عزیز و حیاتی هستی؛ ای معشوقی که همچون سروی خرامان هستی و ابروانی زیبا و پیوسته داری.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه محبوب به «دیدهٔ راست» (عزیزترین عضو).

    • استعاره مصرحه: «سرو روان» استعاره از قامت بلند و راه رفتنِ با نازِ معشوق.

    • مراعات نظیر: سرو، ابرو، خم.

بیت ۹۹: دستان که تو داری ای پری‌روی! / بس دل ببری به کَفّ و مِعْصَم

  • معنی: ای زیبارویی که همچون پری هستی؛ با این دست‌ها و ظرافتِ مچ و کفِ دست که داری، دل‌های بسیاری را از چنگِ عاشقان می‌ربایی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ایهام: «دستان» هم به معنی «دست‌ها» و هم به معنی «مکر و حیله» است.

    • تشبیه: «پری‌روی» (تشبیه معشوق به پری از جهت زیبایی و ناپیدایی).

    • مراعات نظیر: کف (گودی دست)، معصم (مچ دست).

بیت ۱۰۰: تنها نه منم اسیر عشقت / خلقی مُتَعَشِّقند و من هم

  • معنی: گمان مبر که فقط من گرفتار عشق تو شده‌ام؛ بلکه تمامِ مردمِ جهان عاشق تو هستند و من تنها یکی از آن خیلِ بی‌شمارم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: در بیان تعدادِ عاشقان معشوق (یک جهان عاشق).

    • تضاد: میان «تنها من» و «خلقی».

در این مرحله، به تحلیل ده بیت نهم از ترجیع‌بند والای شیخ اجل، سعدی شیرازی (از بیت ۱۰۱ تا ۱۱۰) می‌پردازیم. طبق تبصره ۲، در این بخش تنها به تحلیل معنایی و فنی ابیات پرداخته می‌شود.

بیت ۱۰۱: شیرین جهان تویی به تحقیق / بگذار حدیث ما تَقَدَّم

  • معنی: به راستی و در حقیقت، تو محبوب‌ترین و شیرین‌ترین موجود جهانی؛ سخنان و داستان‌های گذشتگان (مانند شیرین و فرهاد) را رها کن، چرا که زیبایی تو همه را از یاد برده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ایهام: واژه «شیرین» هم به معنای گوارا و دلنشین است و هم به شخصیت معشوقه تاریخی (شیرین) اشاره دارد.

    • تلمیح: اشاره به داستان‌های عاشقانه قدیمی (ما تَقَدَّم).

    • حصر: تأکید بر یگانگی معشوق در زیبایی با واژه «به تحقیق».

بیت ۱۰۲: خوبیت مُسَلَّم‌ست و ما را / صبر از تو نمی‌شود مُسَلَّم

  • معنی: بر همگان ثابت و آشکار است که تو در نهایتِ زیبایی هستی، اما برای ما امکان ندارد که بتوانیم در برابر فراق تو صبوری کنیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس تام: میان «مُسَلَّم» در مصراع اول (به معنی ثابت شده و آشکار) و «مُسَلَّم» در مصراع دوم (به معنی میسر و فراهم).

    • تضاد: میان زیبایی معشوق و بی‌صبری عاشق.

بیت ۱۰۳: تو عهد وفایِ خود شکستی / وز جانب ما، هنوز محکم

  • معنی: تو پیمانی را که برای وفاداری بسته بودی شکستی و بی‌وفایی کردی، اما پیمانِ عشق و ارادت از سوی ما همچنان استوار و پابرجاست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «شکستی» و «محکم».

    • حذف به قرینه لفظی: حذف واژه «است» در انتهای مصراع دوم (هنوز محکم [است]).

    • کنایه: «عهد شکستن» کنایه از بی‌وفایی.

بیت ۱۰۴: مگذار که خستگان بمیرند / دور از تو به انتظار مرهم

  • معنی: اجازه نده که عاشقانِ مجروح و دل‌خسته، در حالی که دور از تو منتظر درمان و وصال هستند، از غصه جان بسپارند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «مرهم» استعاره از وصال یا حضور معشوق.

    • تضاد: میان «خستگان» (مجروحان) و «مرهم» (درمان).

    • مراعات نظیر: خستگان، مردن، انتظار، مرهم.

بیت ۱۰۵: بی‌ما تو به سر بری همه عمر / من بی‌تو گمان مبر که یک‌دم

  • معنی: تو می‌توانی تمام زندگی‌ات را بدون حضور ما به خوشی سپری کنی، اما هرگز فکر نکن که من بتوانم حتی یک لحظه بدون تو زنده بمانم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «همه عمر» و «یک‌دم».

    • حذف به قرینه معنوی: حذف فعل «به سر برم» در مصراع دوم.

    • اغراق: در بیان شدت وابستگی عاشق به معشوق.

بیت ۱۰۶ (بند ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۱۰۷: گل را مبرید پیش من نام / با حُسن وجود آن گل‌اندام

  • معنی: تا زمانی که آن معشوقِ گل‌پیکر حضور دارد، دیگر نامِ گل‌های طبیعت را نزد من نیاورید؛ زیرا زیبایی او از هر گلی برتر است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: «گل‌اندام» (تشبیه اندام معشوق به گل از نظر لطافت و زیبایی).

    • اغراق: برتری دادن معشوق بر تمام گل‌های جهان.

    • مراعات نظیر: گل، حُسن، گل‌اندام.

بیت ۱۰۸: انگشت‌نمای خلق بودیم / مانند هلال از آن مهِ تام

  • معنی: ما به دلیل عشق به آن معشوق (که مانند ماه شب چهارده کامل است)، همچون هلالِ باریکِ ماه در میان مردم مشهور و رسوا شدیم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه خود به «هلال» (از جهت لاغری و رسوایی) و معشوق به «مهِ تام» (ماه کامل).

    • تضاد: میان «هلال» (ماه ناقص) و «مهِ تام» (ماه کامل).

    • کنایه: «انگشت‌نما بودن» کنایه از شهرتِ همراه با رسوایی.

بیت ۱۰۹: بر ما همه عیب‌ها بگفتند / «یا قومُ إلی مَتیٰ و حَتّام؟»

  • معنی: مردم تمام عیب‌های ممکن را به ما نسبت دادند؛ ای مردم! تا کی و تا چه زمانی می‌خواهید به این ملامت‌ها و سرزنش‌ها ادامه دهید؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • ملمع: استفاده از عبارت عربی در مصراع دوم.

    • استفهام انکاری: پرسش از مردم برای متوقف کردن سرزنش‌ها.

    • تضاد: میان «ما» (عاشق) و «قوم» (ملامت‌گران).

بیت ۱۱۰: ما خود زده‌ایم جام بر سنگ / دیگر مزنید سنگ بر جام

  • معنی: ما خودمان پیش از این اعتبار و آبروی خود را در راه عشق فدا کرده‌ایم (جام را بر سنگ زده‌ایم)؛ پس شما دیگر با سرزنش‌های خود به ما آسیب نزنید.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «جام» استعاره از آبرو، اعتبار یا قلب عاشق.

    • کنایه: «جام بر سنگ زدن» کنایه از رسواییِ آگاهانه و ترکِ سلامت.

    • تکرار: واژگان «جام» و «سنگ» برای تأکید بر برخورد و شکستن.

بیت ۱۱۱: آخر نگهی به سوی ما کن / ای دولت خاص و حسرت عام!

  • معنی: سرانجام نگاهی به سوی ما بینداز، ای کسی که برای خواص (نزدیکان)، مایه سعادت و خوشبختی هستی و برای عموم مردم، مایه حسرت و آرزو.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «خاص» و «عام» و همچنین «دولت» و «حسرت».

    • کنایه: «نگهی کردن» کنایه از توجه و التفات معشوق.

بیت ۱۱۲: بس در طلب تو دیگ سودا / پختیم و هنوز کار ما خام

  • معنی: در جستجوی تو، خیالات و آرزوهای بسیاری را در سر پروراندیم (مانند پختن دیگی از سودا)، اما با این همه تلاش، هنوز کار ما به نتیجه نرسیده و نارس (خام) باقی مانده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «دیگ سودا»؛ تشبیه ذهن یا سینه به دیگی که در آن آرزوهای تند می‌جوشد.

    • تضاد (تضاد نمادین): میان «پختن» و «خام».

    • کنایه: «خام بودن کار» کنایه از بی‌نتیجه بودن و به کمال نرسیدن.

بیت ۱۱۳: درمانِ اسیرِ عشق، صبرست / تا خود به کجا رسد سرانجام

  • معنی: تنها راهِ درمان برای کسی که در بند عشق گرفتار شده، بردباری است؛ باید منتظر ماند تا ببینیم سرنوشتِ این عشق در نهایت به کجا ختم می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ارسال‌المثل: بیانی حکیمانه درباره ضرورت صبر در عشق.

    • کنایه: «اسیر عشق» کنایه از عاشقِ بی‌اختیار.

بیت ۱۱۴: من در قدم تو خاک بادم / باشد که تو بر سرم نهی گام

  • معنی: آرزو می‌کنم که در زیر قدم‌های تو همچون خاک باشم، به این امید که شاید تو قدم بر سرِ من بگذاری و مرا مورد عنایت خویش قرار دهی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه خود به «خاک» در فروتنی.

    • تضاد: میان «قدم» (پایین) و «سر» (بالا).

    • کنایه: «خاک بودن» کنایه از غایت تواضع و بندگی.

بیت ۱۱۵: دور از تو شکیب چند باشد؟ / ممکن نشود بر آتش آرام

  • معنی: در دوریِ تو تا کی می‌توان صبوری کرد؟ همان‌طور که آرام گرفتن بر روی آتش ناممکن است، صبوری در آتشِ هجران تو نیز شدنی نیست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام انکاری: در مصراع اول؛ یعنی صبوری ممکن نیست.

    • تمثیل: تشبیه وضعیت عاشقِ بی‌قرار به کسی که روی آتش افتاده است.

    • تضاد: میان «آتش» و «آرام».

بیت ۱۱۶: در دام غمت چو مرغِ وحشی / می‌پیچم و سخت می‌شود دام

  • معنی: در دامِ غمِ تو مانند پرنده‌ای وحشی و رام‌نشده دست و پا می‌زنم، اما هر چقدر بیشتر تلاش می‌کنم، این دام بر من تنگ‌تر و سخت‌تر می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه عاشق به «مرغ وحشی».

    • اضافه تشبیهی: «دامِ غم».

    • مراعات نظیر: مرغ، دام، پیچیدن.

بیت ۱۱۷: من بی‌تو نه راضیم ولیکن / چون کام نمی‌دهی به ناکام

  • معنی: من از دوری و بی‌وفایی تو راضی نیستم، اما از آنجایی که تو آرزوی این عاشقِ محروم را برآورده نمی‌کنی...

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد (اشتقاق): میان «کام» و «ناکام».

    • موقوف‌المعانی: این بیت برای تکمیل معنا به بیت ترجیع پیوند می‌خورد.

بیت ۱۱۸ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۱۱۹: ای زلف تو هر خمی کمندی! / چشمت به کرشمه، چشم‌بندی

  • معنی: ای کسی که هر پیچِ موی تو مانند کمندی برای اسیر کردن دل‌هاست و نگاهِ فریبنده‌ات (کرشمه) همچون جادوگری است که چشم‌ها را می‌بندد (اغوا می‌کند).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه هر خمِ زلف به «کمند».

    • تشبیه صریح (مؤکد): تشبیه چشم به «چشم‌بند» (شعبده‌باز یا جادوگر).

    • نِدا: خطاب «ای زلف تو...».

بیت ۱۲۰: مخرام بدین صفت، مبادا / کز چشم بدت رسد گزندی

  • معنی: با این همه زیبایی و ناز راه مرو؛ زیرا می‌ترسم که از چشم‌زخمِ حسودان به تو آسیبی برسد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «خرامیدن» کنایه از با ناز و تکبر راه رفتن.

    • مراعات نظیر: چشم بد، گزند.

بیت ۱۲۱: ای آینه ایمنی که ناگاه / در تو رسد آه دردمندی؟

  • معنی: ای معشوقی که همچون آینه صاف و بی‌نیاز هستی، آیا نمی‌ترسی که ناگهان آهِ سوزانِ یک عاشقِ دردمند به تو برسد و صفای تو را مکدر کند؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «آینه» استعاره از چهره پاک یا دلِ بی‌تفاوتِ معشوق.

    • تشخیص: نسبت دادن ایمنی به آینه.

    • مراعات نظیر: آینه، آه (آه بر آینه اثر می‌کند).

بیت ۱۲۲: یا چهره بپوش یا بسوزان / بر روی چو آتشت سپندی

  • معنی: یا صورتِ زیبای خود را از چشم‌ها پنهان کن، یا اینکه بر روی چهره‌ات که مانند آتش می‌درخشد، دانه‌ای سپند بسوزان تا از چشم‌زخم در امان باشی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: «روی چو آتش» (تشبیه چهره به آتش از جهت درخشش).

    • کنایه: «سپند سوختن» کنایه از دفع چشم‌زخم.

    • مراعات نظیر: آتش، سوختن، سپند.

بیت ۱۲۳: دیوانهٔ عشقت ای پری‌روی! / عاقل نشود به هیچ پندی

  • معنی: ای کسی که چهره‌ای همچون پری داری؛ کسی که دیوانه عشق تو شده است، با هیچ پند و اندرزی دوباره عاقل نخواهد شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «دیوانه» و «عاقل».

    • تشبیه: «پری‌روی» (تشبیه معشوق به پری).

    • حصر: تأکید بر بازگشت‌ناپذیر بودن جنون عشق.

بیت ۱۲۴: تلخ‌ست دهان عیشم از صبر / ای تُنگ شکر! بیار قندی

  • معنی: زندگی من از تلخیِ صبوری زهرآگین شده است؛ ای کسی که مانند ظرفی پر از شکر هستی، با وصال خود شیرینی و شادی (قند) به من ببخش.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «تُنگ شکر» استعاره از معشوقِ شیرین‌سخن و زیبا.

    • تضاد: میان «تلخ» و «شکر/قند».

    • حس‌آمیزی: «تلخ بودن دهان عیش».

بیت ۱۲۵: ای سرو! به قامتش چه مانی؟ / زیباست ولی نه هر بلندی

  • معنی: ای درخت سرو، بیهوده سعی نکن که خود را شبیه قامت او نشان دهی؛ درست است که تو بلندی، اما هر بلندقامتی لزوماً زیبا و برازنده نیست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: مورد خطاب قرار دادن سرو و مقایسه آن با معشوق.

    • استفهام انکاری: «چه مانی؟» یعنی شباهتی نداری.

بیت ۱۲۶: گِریم به امید و دشمنانم / بر گریه زنند ریشخندی

  • معنی: من به امیدِ وصالِ تو گریه می‌کنم، اما دشمنانم به این گریه‌های من پوزخند می‌زنند و مرا مسخره می‌کنند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «گریه» عاشق و «ریشخند» دشمنان.

    • مراعات نظیر: گریه، ریشخند.

بیت ۱۲۷: کاجی ز درم درآمدی دوست / تا دیدهٔ دشمنان بِکندی

  • معنی: ای کاش محبوب من از در وارد می‌شد تا با حضورش، چشمِ دشمنانِ حسود را از شدتِ خشم یا خجالت از حدقه درمی‌آورد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «دیده کندن» کنایه از رسوا کردن یا مغلوب کردنِ دشمن.

    • شبه‌جمله: «کاجی» (ای کاش) برای بیان تمنا.

بیت ۱۲۸: یارب! چه شدی اگر به رحمت / باری سوی ما نظر فکندی؟

  • معنی: پروردگارا! چه می‌شد اگر محبوب از روی مهربانی، یک بار نگاهی به سوی ما می‌انداخت؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام تمنایی: پرسش برای بیان آرزو و خواهش.

    • کنایه: «نظر افکندن» کنایه از توجه و التفات.

بیت ۱۲۹: یک‌چند به خیره عمر بگذشت / من بعد بر آن سرم که چندی

  • معنی: مدتی از عمر من به بیهودگی و سرگردانی گذشت؛ از این پس تصمیم دارم که مدتی...

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان گذشته (یک‌چند بگذشت) و آینده (من بعد).

    • کنایه: «بر آن سر بودن» کنایه از تصمیم داشتن.

بیت ۱۳۰ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۱۳۱: آیا که به لب رسید جانم؟ / آوخ که ز دست شد عنانم

  • معنی: آیا زمان آن رسیده که جان از بدنم خارج شود؟ افسوس که دیگر اختیار و مهارِ خود را از دست داده‌ام و در برابر تقدیر عشق ناتوانم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «به لب رسیدن جان» کنایه از غایتِ بی‌تابی و نزدیکی به مرگ.

    • استعاره: «عنان» (افسار) استعاره از اختیار و اراده.

    • شبه‌جمله: «آوخ» برای بیان درد و حسرت.

بیت ۱۳۲: کس دید چو من ضعیف هرگز / کز هستی خویش در گمانم؟

  • معنی: آیا هیچ‌کس تاکنون موجودی به ناتوانی من دیده است؟ چنان در عشق گداخته شده‌ام که حتی در وجود داشتنِ خود نیز تردید دارم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام انکاری: پرسش برای تأکید بر بی‌همتا بودن در ضعف و ناتوانی.

    • اغراق: بیان شدتِ دگرگونی روحی که منجر به شک در وجود جسمانی شده است.

بیت ۱۳۳: پروانه‌ام اوفتان و خیزان / یک‌باره بسوز و وارهانم

  • معنی: من مانند پروانه‌ای هستم که بی‌قرار گردِ شمعِ تو می‌چرخم؛ پس مرا یک‌باره در آتشِ خود بسوزان و از این رنجِ نیم‌زنده بودن نجاتم بده.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه عاشق به «پروانه».

    • تضاد: میان واژگان «اوفتان» و «خیزان».

    • کنایه: «وارهانم» کنایه از طلبِ مرگ برای رسیدن به آرامش.

بیت ۱۳۴: گر لطف کنی به جای اینم / ور جور کنی سزای آنم

  • معنی: اگر به من محبت کنی، من قدردان آن خواهم بود و اگر ستم روا داری، خود را شایسته و سزاوار آن رنج می‌دانم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «لطف» و «جور».

    • لف و نشر مرتب: (لطف، جور) و (جای این، سزای آن).

بیت ۱۳۵: جز نقش تو نیست در ضمیرم / جز نام تو نیست بر زبانم

  • معنی: در باطن و اندیشه‌ام هیچ تصویری جز سیمای تو نیست و بر زبانم نیز هیچ سخنی جز نام تو جاری نمی‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • حصر: استفاده از «جز» برای نشان دادن یگانگی معشوق در ذهن و زبان.

    • موازنه: توازن کامل ساختاری میان دو مصراع.

    • مراعات نظیر: ضمیر، نقش، زبان، نام.

بیت ۱۳۶: گر تلخ کنی به دوریم عیش / یادت چو شکر کند دهانم

  • معنی: اگر با دوریِ خود، زندگی را به کام من زهرآگین کنی، باز هم یاد و خاطره تو مانند شکر، دهان مرا شیرین و دلم را شاد می‌کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «تلخ» و «شکر/شیرین».

    • تشبیه: تشبیه یاد معشوق به «شکر».

    • حس‌آمیزی: تلخ کردنِ عیش.

بیت ۱۳۷: اسرار تو پیش کس نگویم / اوصاف تو پیش کس نخوانم

  • معنی: من رازهای عشق تو را برای هیچ‌کس فاش نخواهم کرد و ویژگی‌های تو را نزد بیگانگان بازگو نمی‌کنم تا تو همچنان رازِ پنهان من باقی بمانی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • موازنه: توازن کلمات در دو مصراع.

    • ترادف: میان واژگان «اسرار» و «اوصاف» در این سیاق.

بیت ۱۳۸: با درد تو یاوری ندارم / وز دست تو مَخْلَصی ندانم

  • معنی: در تحملِ دردی که از جانب توست، هیچ یار و مددکاری ندارم و برای رهایی از قدرت و نفوذ تو، هیچ راه فراری نمی‌شناسم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «مَخلَص ندانستن» کنایه از تسلیمِ محض بودن.

    • تضاد: میان «درد» و «یاور».

بیت ۱۳۹: عاقل بِجهد ز پیش شمشیر / من کشتهٔ سر بر آستانم

  • معنی: انسان عاقل از برابر شمشیر فرار می‌کند تا جان خود را حفظ کند، اما من عاشقی هستم که داوطلبانه سر بر آستان تو نهاده‌ام تا کشته شوم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان رفتار «عاقل» و «عاشق» (کشته).

    • استعاره مصرحه: «شمشیر» استعاره از جفا یا نگاهِ بُرنده معشوق.

    • کنایه: «سر بر آستان نهادن» کنایه از تسلیم و بندگی.

بیت ۱۴۰: چون در تو نمی‌توان رسیدن / به زان نبود که تا توانم

  • معنی: از آنجایی که وصالِ تو برای من غیرممکن شده است، بهترین کار این است که تا وقتی جان در بدن دارم...

  • آرایه‌های ادبی:

    • موقوف‌المعانی: پیوند معنایی با بیت ترجیع.

بیت ۱۴۱ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۱۴۲: آن برگ گل‌ست یا بناگوش؟ / یا سبزه به گِرد چشمهٔ نوش؟

  • معنی: آنچه می‌بینم گلبرگِ لطیف است یا سفیدیِ بناگوش تو؟ و آیا آن موهای ظریفِ رسته بر لبانت، سبزه‌زاری است که گردِ چشمه آب حیات روییده؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «چشمهٔ نوش» استعاره از دهان یا لب‌های معشوق.

    • تشبیه: تشبیه بناگوش به «برگ گل» و موهای نرمِ چهره (خط) به «سبزه».

    • استفهام تجاهل‌العارف: پرسش از بدیهیات برای تأکید بر زیبایی.

بیت ۱۴۳: دست چو منی قیامه باشد / با قامت چون تویی در آغوش

  • معنی: اگر دستِ افتاده‌ای چون من با قامتِ بلند و باشکوهی چون تو هم‌آغوش شود، گویی قیامت و رستخیز به پا شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: تشبیه وصال به «قیامه» (قیامت) برای نشان دادن عظمت واقعه.

    • جناس: میان واژگان «قیامه» و «قامت».

بیت ۱۴۴: من ماه ندیده‌ام کُلَه‌دار / من سرو ندیده‌ام قباپوش

  • معنی: من هرگز ماهی ندیده‌ام که بر سر کلاه بگذارد و سروی را ندیده‌ام که لباس (قبا) بپوشد؛ (تو ماه و سروی هستی که جامه آدمیان بر تن داری).

  • آرایه‌های ادبی:

    • پارادوکس (متناقض‌نما): ماهِ کله‌دار و سروِ قباپوش (ترکیب ویژگی‌های انسانی با پدیده‌های طبیعی).

    • استعاره مصرحه: «ماه» و «سرو» استعاره از چهره و قامت معشوق.

بیت ۱۴۵: وز رفتن و آمدن چه گویم؟ / می‌آرد وَجد و می‌برد هوش

  • معنی: از حرکات و رفت و آمدِ تو چه توصیفی می‌توانم بکنم؟ هر قدمی که برمی‌داری، شوقی در دل ایجاد می‌کند و عقل را از سر می‌برد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «رفتن» و «آمدن»؛ و همچنین «آوردن» و «بردن».

    • مراعات نظیر: وجد، هوش.

بیت ۱۴۶: روزی دهنی به خنده بگشاد / پسته، دهن تو گفت «خاموش»

  • معنی: روزی که دهانِ پسته برای خنده باز شد، دهانِ کوچکِ تو (که از پسته زیباتر است) به او گفت که ساکت باشد و ادعای زیبایی نکند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص (شخصیت‌بخشی): نسبت دادن خنده به پسته و سخن گفتن به دهان معشوق.

    • استعاره: «پسته» استعاره از دهانِ کوچک و خندان.

    • حسن تعلیل: علتِ باز شدنِ پسته را خندیدن و شکست خوردن در برابر دهان معشوق دانستن.

بیت ۱۴۷: خاطر پی زهد و توبه می‌رفت / عشق آمد و گفت «زَرق مفروش»

  • معنی: فکرِ من به دنبال عبادت و توبه کردن بود، اما عشق فرارسید و گفت: دست از ریاکاری و تظاهر بردار.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: نسبت دادن آمدن و سخن گفتن به «عشق».

    • تضاد: میان «زهد» و «عشق».

    • کنایه: «زرق فروختن» کنایه از ریاکاری و تظاهر به نیکی.

بیت ۱۴۸: مُسْتَغْرِق یادت آن چنانم / کم هستی خویش شد فراموش

  • معنی: من چنان در یاد و خاطرِ تو غرق شده‌ام که حتی وجودِ خود را نیز از یاد برده‌ام.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «مستغرق» (غرق شدن) در یاد.

    • کنایه: «فراموش کردن هستی» کنایه از مقامِ فنا در عشق.

بیت ۱۴۹: یاران به نصیحتم چه گویند؟ / «بنشین و صبور باش و مخروش»

  • معنی: دوستانم در مقامِ پند و اندرز به من چه می‌گویند؟ می‌گویند: آرام بگیر، صبوری کن و فریاد نزن.

  • آرایه‌های ادبی:

    • نقل قول (تضمین): آوردن سخنِ ناصحان در متن شعر.

    • مراعات نظیر: بنشین، صبور باش، مخروش.

بیت ۱۵۰: ای خام! من این چنین بر آتش / عیبم مکن ار برآورم جوش

  • معنی: ای انسانِ بی‌تجربه (که طعم عشق را نچشیده‌ای)! منی که چنین در آتشِ دوری می‌سوزم را سرزنش نکن اگر فریاد و غوغایی سر می‌دهم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «خام» استعاره از انسانِ بی‌بهره از عشق.

    • تمثیل: تشبیه بی‌قراری عاشق به جوش آمدنِ دیگ بر روی آتش.

    • تضاد: میان «خام» و «آتش/جوش».

بیت ۱۵۱: تا جهد بود به جان بکوشم / وآنگه به ضرورت از بنِ گوش

  • معنی: تا زمانی که توان دارم با تمام وجود در راه عشق تلاش می‌کنم و آن‌گاه که دیگر توانی نماند، به ناچار و از صمیم قلب تسلیم می‌شوم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «به جان کوشیدن» کنایه از غایتِ تلاش؛ «از بنِ گوش» کنایه از تسلیمِ محض و فرمان‌برداری.

    • تضاد: میان «جهد» (اختیار) و «ضرورت» (اجبار).

بیت ۱۵۲ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۱۵۳: طاقت برسید و هم بگفتم / عشقت که ز خلق می‌نهفتم

  • معنی: سرانجام تاب و توانم به پایان رسید و رازی را که از مردم پنهان می‌کردم (عشق تو)، آشکارا بازگو کردم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «بگفتم» و «می‌نهفتم».

    • کنایه: «طاقت رسیدن» کنایه از بی‌تابیِ مطلق.

بیت ۱۵۴: طاقم ز فراق و صبر و آرام / زآن روز که با غم تو جفتم

  • معنی: از آن روزی که با غمِ تو هم‌نشین شده‌ام، دیگر هیچ طاقت، صبر و قراری برایم باقی نمانده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس ناهمسان (اختلاف در حرف اول): میان واژگان «طاق» و «فراق».

    • تضاد (پارادوکس): «جفت بودن با غم» (همراهی با اندوه).

    • مراعات نظیر: صبر، آرام، طاقت.

بیت ۱۵۵: آهنگ درازِ شب ز من پرس / کز فُرقت تو دمی نخفتم

  • معنی: اگر می‌خواهی بدانی که شب‌های هجران چقدر طولانی است، از من بپرس؛ زیرا از غصه دوریِ تو حتی لحظه‌ای خواب به چشمانم نیامده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «آهنگ دراز شب» کنایه از طولانی به نظر رسیدن زمان برای شخص منتظر.

    • تضاد: میان «دراز بودن شب» و «نخفتن» (بیداری).

بیت ۱۵۶: بر هر مژه قطره‌ای چو الماس / دارم که به گریه سنگ سُفتم

  • معنی: بر هر مژه‌ام اشکی مانند الماس می‌درخشد؛ چنان سخت گریسته‌ام که گویی با قطرات اشکم سنگ را سوراخ کرده‌ام.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه قطره اشک به «الماس» از جهتِ شفافیت و سختی.

    • اغراق: سوراخ کردنِ سنگ با گریه (سنگ سُفتن).

    • مراعات نظیر: مژه، قطره، گریه.

بیت ۱۵۷: گر کشته شوم عجب مدارید / من خود ز حیات در شگفتم

  • معنی: اگر از غمِ این عشق بمیرم تعجب نکنید؛ زیرا من خودم از اینکه با این همه رنج هنوز زنده‌ام، در شگفتم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «کشته شدن» (مرگ) و «حیات» (زندگی).

    • کنایه: «در شگفت بودن» کنایه از شدتِ ناباوری به زنده ماندن زیر بارِ غم.

بیت ۱۵۸: تقدیر درین میانم انداخت / چندان که کناره می‌گرفتم

  • معنی: هر چقدر تلاش کردم که خود را از گردابِ عشق دور نگه دارم و برکنار باشم، سرنوشت مرا به میان این واقعه پرتاب کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: نسبت دادنِ فعل «انداختن» به «تقدیر».

    • تضاد: میان «در میان بودن» و «کناره گرفتن».

بیت ۱۵۹: دی بر سر کوی دوست لَختی / خاکِ قدمش به دیده رُفتم

  • معنی: دیروز در محله معشوق، مدتی با چشمانِ گریانم، خاکِ زیرِ پای او را جارو کردم (نشانِ کمالِ تواضع).

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «خاک با دیده رُفتن» کنایه از غایتِ فروتنی و ارادتِ همراه با گریه.

    • مجاز: «دیده» مجاز از اشک یا مژه‌ها.

بیت ۱۶۰: نه خوارترم ز خاک بگذار / تا در قدم عزیزش افتم

  • معنی: من از خاک هم پست‌تر و ناچیزترم؛ پس رهایم کن تا در زیرِ پای آن معشوقِ عزیز قرار بگیرم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «خوار» (خاک) و «عزیز» (معشوق).

    • کنایه: «در قدم افتادن» کنایه از تسلیم و بندگی.

بیت ۱۶۱: زآنگه که برفتی از کنارم / صبر از دل ریش گفت «رفتم»

  • معنی: از همان لحظه‌ای که تو از کنار من رفتی، صبر و بردباری هم از دلِ مجروحِ من رخت بربست و رفت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: نسبت دادنِ سخن گفتن به «صبر».

    • جناس: میان «برفتی» و «رفتم».

    • استعاره: «دلِ ریش» (دلِ مجروح).

بیت ۱۶۲: می‌رفت و به کبر و ناز می‌گفت / «بی‌ما چه کنی؟» به لابه گفتم

  • معنی: معشوق در حالی که با غرور و ناز می‌رفت، پرسید: «بدون من چه خواهی کرد؟» و من با التماس و زاری پاسخ دادم...

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «کبر و ناز» معشوق و «لابه» (التماسِ) عاشق.

    • نقل قول (تضمین): آوردنِ مستقیمِ سخنِ معشوق در شعر.

بیت ۱۶۳ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۱۶۴: باری بگذر که در فراقت / خون شد دل ریش از اشتیاقت

  • معنی: یک بار از کنار من عبور کن؛ زیرا در دوریِ تو، دلِ مجروحِ من از شدتِ اشتیاق، خونین و پردرد شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «خون شدن دل» کنایه از رنج و اندوهِ بیکران.

    • مراعات نظیر: فراق، اشتیاق، دلِ ریش.

بیت ۱۶۵: بگشای دهن که پاسخ تلخ / گویی شکرست در مذاقت

  • معنی: دهان باز کن و سخن بگو؛ زیرا حتی اگر پاسخِ تلخی به من بدهی، برای ذائقه من مانند شکر شیرین است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «تلخ» و «شکر».

    • حس‌آمیزی: پاسخِ تلخ.

    • استعاره: «مذاق» (ذائقه) استعاره از درک و احساسِ قلبی.

بیت ۱۶۶: در کشتهٔ خویشتن نگه کن / روزی اگر افتد اتفاقت

  • معنی: اگر روزی گذرت به این سو افتاد، نگاهی به این عاشقی که با جفای خود او را کشته‌ای، بینداز.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «کشتهٔ خویشتن» استعاره از عاشقِ جفادیده.

    • شرطیه: بیانِ آرزوی توجهِ معشوق در قالبِ «اگر».

بیت ۱۶۷: تو خنده‌زنان چو شمع و خلقی / پروانه‌صفت در احتِراقت

  • معنی: تو مانند شمعی هستی که با درخششِ خود می‌خندی و جمیعِ مردم مانند پروانه در آتشِ عشقِ تو در حال سوختن هستند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه معشوق به «شمع» و مردم به «پروانه».

    • تضاد (پارادوکس): میان «خنده» (شمع) و «احتراق» (سوختنِ پروانه).

    • مراعات نظیر: شمع، پروانه، احتراق.

بیت ۱۶۸: ما خود ز کدام خیل باشیم / تا خیمه زنیم در وُثاقت؟

  • معنی: من کیستم و از کدام گروهِ بلندمرتبه‌ام که بخواهم اجازه داشته باشم در پناهگاه و نزدیکیِ تو جای بگیرم؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام انکاری (تواضع): برای نشان دادنِ ناچیزیِ عاشق در برابرِ شکوهِ معشوق.

    • مراعات نظیر: خیل (لشکر)، خیمه، وثاقت (استواری/پناهگاه).

بیت ۱۶۹: مَا اخْتَرتُ صَبابَتی ولکن / عینی نَظَرَتْ و ما اَطاقَتْ

  • معنی: من این بی‌قراری و عشق را به اختیارِ خود انتخاب نکردم، بلکه چشمم به تو افتاد و دیگر تاب و توانِ دوری را نیاورد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ملمع: استفاده از زبان عربی برای بیانِ جبرِ عشق.

    • تضاد: میانِ «اختیار» (ما اخترتُ) و «اجبارِ نگاه» (عینی نظرت).

بیت ۱۷۰: بس دیده که شد در انتظارت / دریا و نمی‌رسد به ساقت

  • معنی: چشمانِ بسیاری در آرزوی دیدنِ تو چنان گریسته‌اند که گویی دریا شده‌اند، اما با این همه، آن دریا حتی به مچِ پای (ساقِ) بلندمرتبه تو هم نمی‌رسد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: تشبیه گریه چشم به «دریا».

    • تضاد: میانِ وسعتِ «دریا» و کوچکیِ «ساق» برای نشان دادنِ عظمتِ مقامِ معشوق.

بیت ۱۷۱: تو مست شراب و خواب و ما را / بی‌خوابی کُشت در تیاقت

  • معنی: تو در غفلت و خوشی (مستی و خواب) به سر می‌بری، در حالی که مرا رنجِ بی‌خوابی در اشتیاق و آرزوی تو از پای درآورده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «خواب» و «بی‌خوابی».

    • اغراق: در بیان شدت رنج با واژه «کُشت».

    • مراعات نظیر: میان شراب، مست و خواب.

بیت ۱۷۲: نه قدرت با تو بودنم هست / نه طاقت آن که در فراقت

  • معنی: نه توانایی آن را دارم که در کنار تو بمانم (به دلیل هیبت یا جفای تو) و نه تابِ آن را دارم که در دوری تو صبوری کنم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • موازنه: تقابل ساختاری میان دو مصراع.

    • تضاد: میان حضور (با تو بودن) و دوری (فراق).

    • موقوف‌المعانی: پیوند معنایی با بیت ترجیع.

بیت ۱۷۳: بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۱۷۴: آوخ که چو روزگار برگشت / از من دل و صبر و یار برگشت

  • معنی: افسوس که وقتی بخت و زمانه از من روی گرداند، همزمان دل، قدرت صبوری و معشوق نیز مرا رها کردند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • شبه‌جمله: «آوخ» برای بیان درد و حسرت.

    • ایهام: «روزگار برگشت» هم به معنی گذشتن زمان و هم به معنی بدشانسی و برگشتن بخت.

    • مراعات نظیر: دل، صبر، یار.

بیت ۱۷۵: برگشتن ما ضرورتی بود / وآن شوخ به اختیار برگشت

  • معنی: اگر من از تو روی گرداندم، از روی ناچاری و ضرورت بود؛ اما آن معشوقِ شاد و بی‌پروا، با اراده و میل خود از من روی برتافت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «ضرورت» (اجبار) و «اختیار».

    • مجاز: «شوخ» مجاز از معشوقِ گستاخ و زیبا.

بیت ۱۷۶: پرورده بُدم به روزگارش / خو کرد و چو روزگار برگشت

  • معنی: من در دورانِ عنایت و توجه او پرورش یافته بودم؛ او ابتدا به من عادت کرد اما سرانجام مانند زمانه که ناپایدار است، او نیز تغییر کرد و رفت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه رفتار معشوق به ناپایداریِ «روزگار».

    • اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «روزگار» و «روزگارش».

بیت ۱۷۷: غم نیز چه بودی ار برفتی؟ / آن روز که غم‌گسار برگشت

  • معنی: چه خوب می‌شد اگر در آن روزی که معشوق (غم‌گسار) مرا رها کرد، غصه‌ها و اندوه‌ها نیز همراه او می‌رفتند و مرا تنها می‌گذاشتند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «غم» و «غم‌گسار».

    • استفهام تمنایی: بیان آرزوی محال در قالب پرسش.

بیت ۱۷۸: رحمت کن اگر شکسته‌ای را / صبر از دل بی‌قرار برگشت

  • معنی: بر این عاشقِ دل‌شکسته رحم کن؛ چرا که توانِ صبوری از دلِ ناآرام و بی‌قرار او رخت بربسته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «شکسته» استعاره از عاشقِ رنج‌دیده.

    • تضاد: میان «صبر» و «بی‌قرار».

بیت ۱۷۹: عذرش بنه ار به زیر سنگی / سرکوفته‌ای چو مار برگشت

  • معنی: آن عاشقی را که مانند ماری سرکوب‌شده زیر سنگِ جفا رنج می‌کشد و ناچار به بازگشت است، معذور بدار و بر او خرده مگیر.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه عاشقِ جفادیده به «مارِ سرکوفته زیر سنگ».

    • کنایه: «سرکوفته بودن» کنایه از ذلت و آسیب‌دیدگی شدید.

بیت ۱۸۰: زین بحر عمیق جان به در برد / آن کس که هم از کنار برگشت

  • معنی: در این دریای عمیقِ عشق، تنها کسی توانست جانِ خود را نجات دهد که از همان ابتدا وارد نشد و از کناره دریا بازگشت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «بحر عمیق» استعاره از عشقِ پرخطر.

    • تضاد: میان «بحر عمیق» و «کنار».

    • ارسال‌المثل: بیانی حکیمانه درباره خطرات عشق.

بیت ۱۸۱: من ساکن خاک پاک عشقم / نتوانم ازین دیار برگشت

  • معنی: من مقیم و ساکنِ سرزمینِ عشق هستم و دیگر نمی‌توانم از این قلمرو به جای دیگری برگردم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «خاکِ پاکِ عشق» (تشبیه عشق به یک سرزمین یا دیار).

    • کنایه: «ساکن بودن» کنایه از ثبات و پایداری در عاشقی.

بیت ۱۸۲: بیچارگی‌ست چارهٔ عشق / دانی چه کنم چو یار برگشت؟

  • معنی: در منطقِ عشق، تنها راهِ چاره، بیچارگی و تسلیم است؛ آیا می‌دانی اکنون که یار از من روی گردانده، چه باید بکنم؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • پارادوکس (متناقض‌نما): «بیچارگی چاره است».

    • اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «بیچارگی» و «چاره».

بیت ۱۸۳: بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۱۸۴: هر دل که به عاشقی، زبون نیست / دستِ خوشِ روزگارِ دون نیست

  • معنی: هر قلبی که در برابر عشق تسلیم و خوار نشده باشد، در واقع بازیچه و اسیرِ دستِ ستمگرِ زمانه پست نشده است (عشق مایه رهایی است).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: نسبت دادن «دست» به روزگارِ دون.

    • تضاد: میان «عاشقی» (عزتِ باطنی) و «روزگار دون».

بیت ۱۸۵: جز دیدهٔ شوخ عاشقان را / بر چهره دوان، سرشکِ خون نیست

  • معنی: تنها چشمانِ بی‌قرارِ عاشقان است که بر چهره‌شان اشک‌های خونین روان می‌سازد؛ (دیگران از این سوز و گداز بی‌خبرند).

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: تشبیه اشک به خون (سرشکِ خون).

    • حصر: استفاده از «جز» برای اختصاص دادن این ویژگی به عاشقان.

بیت ۱۸۶: کوته‌نظری به خلوتم گفت / «سودا مکن، آخرت جنون نیست»

  • معنی: شخصی نادان و ظاهربین در تنهایی به من گفت: این‌قدر در خیالاتِ عشق غرق مشو، عاقبتِ تو به دیوانگی ختم نمی‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • نقل قول (تضمین): آوردن سخنِ ناصح در متن.

    • کنایه: «کوته‌نظر» کنایه از فردِ بی‌معرفت و مصلحت‌اندیش.

    • مراعات نظیر: سودا، جنون.

بیت ۱۸۷: گفتم «ز تو کی برآید این دود / کِت آتش غم در اندرون نیست؟»

  • معنی: در پاسخ گفتم: تا زمانی که آتشِ غم در درونِ تو شعله‌ور نباشد، هرگز دودِ آه و فریاد از وجودت بر نخواهد خاست (تو درد مرا نمی‌فهمی).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تمثیل: تشبیه ناله به دود و غم به آتش (رابطه علت و معلولی).

    • استعاره: «دود» استعاره از آه و ناله عاشق.

    • تضاد: میان «اندرون» و «برآمدن دود».

بیت ۱۸۸: عاقل داند که نالهٔ زار / از سوزش سینه‌ای برون نیست

  • معنی: انسان خردمند می‌داند که گریه و ناله زارِ عاشق، بدون شک از سوختن و گداختنِ دل و سینه او سرچشمه می‌گیرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «عاقل» و «نالهٔ زار» (که کارِ عاشق است).

    • مراعات نظیر: ناله، سوزش، سینه.

بیت ۱۸۹: تسلیم قضا شود کزین قید / کس را به خلاص، رهنمون نیست

  • معنی: انسان باید در برابر تقدیر الهی تسلیم شود، چرا که در این بندِ سرنوشت، هیچ‌کس راهی برای رهایی و فرار نمی‌شناسد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «قید» استعاره از زنجیرِ تقدیر و عشق.

    • ارسال‌المثل: بیانی حکیمانه در باب جبرِ حاکم بر عالم.

بیت ۱۹۰: صبر ار نکنم چه چاره سازم؟ / آرام دل از یکی فزون نیست

  • معنی: اگر صبوری نکنم، چه راه دیگری دارم؟ چرا که آرامشِ دلِ من تنها در گروِ یک نفر (معشوق) است و بس.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام انکاری: «چه چاره سازم؟» یعنی چاره‌ای جز صبر ندارم.

    • حصر: منحصر کردنِ مایه آرامش در وجود معشوق.

بیت ۱۹۱: گر بُکشد و گر معاف دارد / در قبضهٔ او چو من زبون نیست

  • معنی: چه معشوق حکم به کشتن من بدهد و چه مرا ببخشد، در هر دو صورت، هیچ‌کس به اندازه من در چنگالِ قدرتِ او خوار و تسلیم نیست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «بکشد» و «معاف دارد».

    • کنایه: «در قبضه کسی بودن» کنایه از تحتِ سلطه و اراده او بودن.

    • اغراق: بیانِ غایتِ زبونی و بیچارگی عاشق در برابر معشوق.

بیت ۱۹۲: دانی به چه مانَد آب چشمم؟ / سیماب، که یک دمش سکون نیست

  • معنی: آیا می‌دانی که اشک‌های چشم من به چه چیزی شباهت دارد؟ به جیوه (سیماب) می‌ماند که حتی برای یک لحظه هم آرام و بی‌حرکت نمی‌ماند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه «آب چشم» به «سیماب» از جهتِ بی‌قراری و لرزان بودن.

    • استفهام تقریری: پرسش برای جلب توجه و بیانِ شباهت.

    • تضاد: میان واژگان «یک دم» و «سکون نیست».

بیت ۱۹۳: در دهر وفا نبود هرگز / یا بود و به بخت ما کنون نیست

  • معنی: در این جهان هرگز وفاداری وجود نداشته است، یا اگر هم بوده، اکنون که نوبت به بخت و اقبال من رسیده، دیگر نشانی از آن نیست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ارسال‌المثل: بیانی حکیمانه و یأس‌آلود درباره بی‌وفایی روزگار.

    • تضاد: میان واژگان «بود» و «نیست».

    • تشخیص: نسبت دادنِ وفا به «بخت».

بیت ۱۹۴: جان برخیِ روی یار کردم / گفتم «مگرش وفاست»، چون نیست

  • معنی: من جان خود را فدای چهره معشوق کردم به امید آنکه شاید وفادار باشد، اما اکنون دریافتم که او هرگز وفادار نیست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «جان برخی کردن» کنایه از فدا کردن و قربانی کردن جان.

    • تضاد: میان پندار عاشق (مگرش وفاست) و حقیقتِ امر (چون نیست).

    • مراعات نظیر: جان، روی، یار.

بیت ۱۹۵ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۱۹۶: در پای تو هر که سر نینداخت / از روی تو پرده بر نینداخت

  • معنی: هر کسی که در راه تو جان‌فشانی نکرد و سرِ خود را فدا ننمود، هرگز نتوانست به درکِ حقیقتِ زیبایی و وصالِ تو دست یابد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «سر در پای کسی انداختن» کنایه از جانبازی و فداکاری؛ «پرده برانداختن» کنایه از کشفِ شهود و مشاهده جمال.

    • اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «سر نینداخت» و «بر نینداخت».

بیت ۱۹۷: در تو نرسید و پی غلط کرد / آن مرغ که بال و پر نینداخت

  • معنی: آن پرنده‌ای (عاشقی) که در راهِ تو بال و پرِ (تعلقات و خودخواهی) خود را نریخت، هرگز به وصالِ تو نرسید و راه را به اشتباه رفت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «مرغ» استعاره از عاشق؛ «بال و پر» استعاره از دلبستگی‌های دنیوی و منیت.

    • کنایه: «پی غلط کردن» کنایه از گمراه شدن.

    • مراعات نظیر: مرغ، بال، پر.

بیت ۱۹۸: کس با رخ تو نباخت اسبی / تا جان چو پیاده در نینداخت

  • معنی: هیچ‌کس در نبردِ عشق با چهره زیبای تو پیروز نشد (مهره‌ای پیش نبرد)، مگر آنکه ابتدا جانِ خود را مانند سربازی ناچیز (پیاده) در این بازی فدا کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه «جان» به «پیاده» در شطرنج.

    • مراعات نظیر (اصطلاحات شطرنج): باختن، اسب، پیاده، نینداختن.

    • استعاره: «اسب باختن» استعاره از به دست آوردن غنیمت یا پیروزی در عشق.

بیت ۱۹۹: نفزود غم تو روشنایی / آن را که چو شمع سر نینداخت

  • معنی: غمِ عشقِ تو برای هیچ‌کس مایه روشنایی و کمال نشد، مگر برای آن کسی که همچون شمع، سرِ خود را در راهِ سوختن و فدا شدن داد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه عاشق به «شمع» از جهتِ سر باختن برای ایجاد نور.

    • تضاد: میان واژگان «غم» و «روشنایی».

    • کنایه: «سر نینداختن» کنایه از نپذیرفتن مرگِ سرخ و فداکاری.

بیت ۲۰۰: بارت بکشم که مرد معنی / در باخت سر و سپر نینداخت

  • معنی: من سختی‌های عشق تو را تحمل می‌کنم؛ زیرا انسانِ حق‌طلب و معناگرا، حتی اگر جان خود (سر) را ببازد، هرگز تسلیم نمی‌شود و سپرِ خود را به زمین نمی‌اندازد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «سر باختن» و «سپر نینداختن».

    • کنایه: «بار کشیدن» کنایه از تحمل رنج؛ «سپر نینداختن» کنایه از پایداری و عدم تسلیم.

    • مراعات نظیر: سر، سپر، باختن.

بیت ۲۰۱: جان داد و درون به خلق ننمود / خون خورد و سخن به در نینداخت

  • معنی: عاشقِ واقعی کسی است که در راه عشق جان سپرد اما رازِ درونی خود را برای مردم آشکار نکرد؛ او رنج و اندوهِ فراوانی تحمل کرد (خون دل خورد) اما هرگز سخن به گلایه و شکایت باز نکرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «درون ننمودن» کنایه از رازداری؛ «خون خوردن» کنایه از تحملِ رنج و غصهٔ بسیار.

    • تضاد: میان واژگان «درون» و «به در».

    • موازنه: توازنِ کاملِ نحوی و واژگانی میان دو مصراع.

بیت ۲۰۲: روزی گفتم کسی چو من جان / از بهر تو در خطر نینداخت

  • معنی: روزی به معشوق گفتم که گمان نمی‌کنم هیچ‌کس به اندازهٔ من، جانِ خود را برای تو به خطر انداخته باشد (ادعای برتری در عشق).

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: بیانِ غایتِ فداکاریِ عاشق.

    • کنایه: «جان در خطر انداختن» کنایه از استقبال از مرگ در راه وصال.

بیت ۲۰۳: گفتا «نه، که تیر چشم مستم / صید از تو ضعیف‌تر نینداخت»

  • معنی: معشوق پاسخ داد: چنین نیست؛ زیرا تیرِ نگاهِ من تاکنون شکاری ناتوان‌تر و ناچیزتر از تو را هدف قرار نداده است (تحقیرِ عاشق توسط معشوق).

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «تیرِ چشم» (تشبیه نگاه به تیر)؛ «صید» (استعاره از عاشق).

    • تشخیص: نسبت دادنِ فعل «گفتا» به معشوق.

    • مراعات نظیر: تیر، صید، انداختن.

بیت ۲۰۴: با آن که همه نظر در اویم / روزی سوی ما نظر نینداخت

  • معنی: با وجود این‌که تمامِ توجه و نگاهِ من همواره به سوی اوست، او حتی یک بار هم از رویِ مهر به من نگاه نکرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میانِ نگاهِ مداومِ عاشق و بی‌توجهیِ مطلقِ معشوق.

    • اشتقاق (جناس ناهمسان): میانِ «نظر» (نگاهِ عاشق) و «نظر» (توجهِ معشوق).

    • تکرار: واژهٔ «نظر» برای تأکید بر تقابلِ میانِ دو سو.

بیت ۲۰۵: نومید نیَم که چشمِ لطفی / بر من فِکَند، وگر نینداخت

  • معنی: با این حال ناامید نیستم؛ زیرا ممکن است سرانجام نگاهِ محبت‌آمیزی به من بیندازد، حتی اگر تا به حال چنین نکرده باشد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میانِ «نومید بودن» و «چشمِ لطف داشتن».

    • کنایه: «چشمِ لطف فکندن» کنایه از عنایت و مهربانی کردن.

بیت ۲۰۶ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۲۰۷: ای بر تو قبای حُسن چالاک! / صد پیرهن از محبتت چاک!

  • معنی: ای کسی که جامهٔ زیبایی بر اندامِ تو کاملاً برازنده است؛ از شدّتِ محبت و عشقِ تو، جامهٔ صدها عاشق پاره شده است (رسوایی و بی‌قراریِ عاشقان).

  • آرایه‌های ادبی:

    • اضافه استعاری: «قبایِ حُسن» (تشبیه زیبایی به قبایی که بر تنِ معشوق است).

    • اغراق: «صد پیرهن چاک بودن» برای نشان دادنِ تعدادِ کثیرِ عاشقانِ بی‌قرار.

    • مراعات نظیر: قبا، پیرهن، چاک.

بیت ۲۰۸: پیشت به تواضع‌ست گویی / افتادن آفتاب بر خاک

  • معنی: گویی افتادنِ نورِ خورشید بر روی زمین، به نشانهٔ فروتنی و بندگی در برابرِ شکوه و زیباییِ توست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • حسن تعلیل: علتِ تابشِ خورشید بر خاک را تواضع در برابرِ معشوق دانستن.

    • تشخیص: نسبت دادنِ «تواضع» به آفتاب.

    • تضاد: میانِ «آفتاب» (بلندمرتبه) و «خاک» (فرودست).

بیت ۲۰۹: ما خاک شویم و هم نگردد / خاک درت از جبین ما پاک

  • معنی: حتی اگر ما بمیریم و به خاک تبدیل شویم، باز هم غبارِ آستانهٔ تو از پیشانیِ ما (که جایگاهِ سجده و ارادت است) پاک نخواهد شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: بیانِ پایداریِ ارادت حتی پس از مرگ.

    • تکرار: واژهٔ «خاک» برای پیوند میانِ مرگِ عاشق و قداستِ کویِ معشوق.

    • مراعات نظیر: خاک، جبین (پیشانی)، پاک.

بیت ۲۱۰: مهر از تو توان برید؟ هیهات / کس بر تو توان گزید؟ حاشاک

  • معنی: آیا می‌توان پیوندِ محبت را با تو قطع کرد؟ هرگز! و آیا کسی می‌تواند دیگری را بر تو ترجیح دهد؟ هرگز چنین مباد!

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام انکاری: پرسش برای بیانِ محال بودنِ دل بریدن از معشوق.

    • صوت (شبه‌جمله): «هیهات» و «حاشاک» برای تأکید بر نفی و دوری.

    • موازنه: توازنِ ساختاری میانِ پرسش و پاسخ در هر دو مصراع.

در این مرحله، بر اساس پروتکل تحلیل متون طولانی و با استناد به تبصره ۲، تحلیل تخصصی ابیات ۲۱۱ تا ۲۲۰ از ترجیع‌بند حضرت سعدی تقدیم پیشگاه شما می‌گردد:

بیت ۲۱۱: اول، دلِ برده باز پس ده / تا دست بدارمت ز فِتراک

  • معنی: ابتدا آن دلی را که از من ربوده‌ای به من بازگردان، تا من نیز که مانند شکاری به ترک‌بند زین تو بسته‌ام، دست از فتراک (تسمه زین) تو بردارم و رهایت کنم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «فتراک» (تسمه زین)؛ استعاره از وابستگی و پیوند ناگسستنی عاشق به معشوق.

    • کنایه: «دست بازداشتن از فتراک» کنایه از رها کردن، ترک کردن و پایان دادن به تعقیب.

    • تضاد: میان واژگان «بردن دل» و «پس دادن» آن.

بیت ۲۱۲: بعد از تو به هیچ کس ندارم / امّید و زِ کس نیآیدم باک

  • معنی: پس از تو به هیچ انسان دیگری امید نبسته‌ام و از هیچ‌کسی هم ترس و واهمه‌ای ندارم؛ زیرا تمام وجودم مالامال از یاد توست و غیر تو در نظرم نمی‌آید.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «امید» و «باک» (ترس).

    • حصر: منحصر کردنِ تمام تمایلات و احساسات در وجود معشوق و بی‌نیازی از غیر او.

بیت ۲۱۳: درد از جهت تو عین داروست / زهر از قِبَل تو محض تریاک

  • معنی: هر رنجی که از جانب تو به من برسد، برای من خودِ درمان است و زهرِ جفای تو در کام من مانند پادزهر (تریاک) عمل می‌کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • پارادوکس (متناقض‌نما): «درد، عینِ داروست» و «زهر، محضِ تریاک است» (لذت بردن از رنجِ معشوق).

    • تضاد: میان واژگان «درد و دارو» و «زهر و تریاک».

    • موازنه: توازن کامل ساختاری و وزنی میان دو مصراع.

بیت ۲۱۴: سودای تو آتشی جهان‌سوز / هجران تو ورطه‌ای خطرناک

  • معنی: عشق و خیالِ تو مانند آتشی است که تمام جهان را به کام خود می‌کشد و دوریِ تو همچون گردابی عمیق و هولناک است که رهایی از آن ممکن نیست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه بلیغ: «سودای تو آتشی است» و «هجران تو ورطه‌ای است».

    • اغراق: استفاده از صفت «جهان‌سوز» برای بیان شدت اشتیاق و عشق.

بیت ۲۱۵: روی تو چه جای سحر بابِل؟ / موی تو چه جای مار ضحاک؟

  • معنی: چهره زیبای تو چنان جادویی است که سحرِ مشهور بابل در برابر آن رنگ می‌بازد و زلفِ سیاه تو چنان دلرباست که مارهای دوشِ ضحاک در برابر آن اهمیتی ندارند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به جادوی مشهور بابل (هاروت و ماروت) و داستان اساطیری ضحاک ماردوش.

    • استفهام انکاری: پرسش برای بیان برتری مطلقِ زیبایی معشوق بر تمام اساطیر و جادوها.

    • مراعات نظیر: میان واژگان بابل، سحر، ضحاک و مار.

بیت ۲۱۶: سعدی! بس ازین سخن، که وصفش / دامن ندهد به دستِ ادراک

  • معنی: ای سعدی! بیش از این در وصف کمالات او سخن مگوی؛ زیرا زیبایی او فراتر از آن است که در فهم و درک بشر بگنجد و کلام توانِ رسیدن به او را ندارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تخلص: ذکر نامِ شاعر در انتهای بخش (بند).

    • استعاره مکنیه و تشخیص: نسبت دادن «دامن» به وصف و نسبت دادن «دست» به ادراک.

    • کنایه: «دامن به دست ندادن» کنایه از دست‌نیافتنی بودن و ممتنع بودنِ توصیف کامل.

بیت ۲۱۷: گرد ارچه بسی هوا بگیرد / هرگز نرسد به گرد افلاک

  • معنی: هرچند که گرد و غبار ممکن است در هوا بلند شود، اما هرگز نمی‌تواند به جایگاه بلند آسمان‌ها و ستارگان برسد (سخنِ من در برابر شکوهِ او همچون غبار است در برابر آسمان).

  • آرایه‌های ادبی:

    • تمثیل: مقایسه ناچیزیِ کلامِ شاعر با عظمتِ مقامِ معشوق.

    • تضاد: میان «گرد» (فرودست و ناچیز) و «افلاک» (والامرتبه و عظیم).

    • جناس: میان واژگان «گرد» (به معنی غبار) و «گردِ» (به معنی حد و پیرامون).

بیت ۲۱۸: پای طلب از روش فرو ماند / می‌بینم و حیله نیست اِلّاک

  • معنی: توانِ حرکت و طلب کردن در من از کار افتاده است؛ من حقیقتِ زیبایی و جلال او را می‌بینم اما هیچ چاره و راهی برای من باقی نمانده است جز این‌که...

  • آرایه‌های ادبی:

    • اضافه استعاری: «پایِ طلب» (تشبیه طلب به موجودی که دارای پا است).

    • کنایه: «فرو ماندن از روش» کنایه از عجز، ناتوانی و به بن‌بست رسیدن در مسیر وصال.

بیت ۲۱۹ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۲۲۰: ای چون لب لعل تو شکر نی / بادام چو چشمت ای پسر! نی

  • معنی: ای کسی که هیچ شکری در شیرینی به پای لبِ لعل‌گونِ تو نمی‌رسد و هیچ بادامی به زیبایی و خوش‌فرمیِ چشمانِ تو نیست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه لب به «لعل» و «شکر» و تشبیه چشم به «بادام».

    • نِدا: خطاب «ای پسر» (خطاب سنتی به معشوق در شعر کلاسیک).

    • تکرار: واژه «نی» (مخفف نیست) برای تأکید بر بی‌همتایی معشوق.

بیت ۲۲۱: جز سوی تو میل خاطرم، نه / جز در رخ تو مرا نظر نی

  • معنی: تمایل قلب من به هیچ سویی جز به سوی تو نیست و چشمان من به هیچ چهره‌ای جز رخسار تو نگاه نمی‌کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • حصر: استفاده از واژه «جز» برای نشان دادن یگانگی معشوق در ذهن و چشم.

    • تکرار: واژگان «جز» و «نه/نی» برای تأکید بر سلبِ توجه از غیر.

    • موازنه: توازن کامل ساختاری میان دو مصراع.

بیت ۲۲۲: خوبان جهان همه بدیدم / مثل تو به چابکی دگر نی

  • معنی: تمام زیبارویان جهان را مشاهده کرده‌ام، اما هیچ‌کدام در دلبری و زیباییِ پرنشاط، مانند تو نیستند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: ادعای دیدن تمام زیبارویان جهان برای اثبات بی‌همتایی معشوق.

    • کنایه: «چابکی» کنایه از زرنگی در دلبری و تناسبِ اندام.

بیت ۲۲۳: پیران جهان نشان ندادند / چون تو دگری به هیچ قرنی

  • معنی: حتی سالخوردگانِ با تجربه که روزگارانِ بسیاری را دیده‌اند، شهادت می‌دهند که در هیچ قرن و روزگاری، کسی به زیبایی تو پدید نیامده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: بی‌بدیل دانستن معشوق در طول تاریخ و قرون.

    • مجاز: «پیران» مجاز از افراد با تجربه و آگاه به تاریخ.

بیت ۲۲۴: ای آن که به باغ دلبری بَر! / چون قد خوش تو یک شجر نی

  • معنی: ای کسی که در بوستانِ دلبری و زیبایی سرآمد هستی! هیچ درختی در این باغ به خوش‌قامتیِ تو وجود ندارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اضافه استعاری: «باغِ دلبری» (تشبیه دلبری به باغی که معشوق در آن میوه/ثمر است).

    • تشبیه صریح: تشبیه قامت معشوق به «شجر» (درخت).

    • نِدا: خطاب «ای آن که...».

بیت ۲۲۵: چندین شجر وفا نشاندم / وز وصل تو ذره‌ای ثمر نی

  • معنی: من درخت‌های بسیاری از وفاداری و پایداری در دلِ خود کاشتم، اما افسوس که از این همه تلاش، هیچ میوه‌ای از وصال تو نصیبم نشد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «شجرِ وفا» (تشبیه وفا به درختی که باید ثمر بدهد).

    • تضاد: میان «کاشتن درخت» و «بی‌ثمر بودن».

    • کنایه: «ثمر» استعاره از نتیجه و وصال.

بیت ۲۲۶: آوازهٔ من ز عرش بگذشت / وز درد دلم تو را خبر نی

  • معنی: شهرتِ عشق و ناله‌های من از بالاترین مرتبه آسمان (عرش) هم فراتر رفته است، اما تو هنوز از رنج و دردی که در دل دارم بی‌خبری.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اغراق: گذشتن آوازه از «عرش».

    • تضاد: میانِ «آوازه جهانی/آسمانی» و «بی‌خبری معشوق».

    • مراعات نظیر: عرش، خبر، دل.

بیت ۲۲۷: از رفتن من غمت نباشد / از آمدن تو خود اثر نی

  • معنی: برای تو هیچ اهمیتی ندارد اگر من از غصه بمیرم یا بروم، و خودت نیز هیچ قصدی برای آمدن و دلجویی از من نداری.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «رفتن» و «آمدن».

    • کنایه: «اثر نبودن» کنایه از بی‌میلی و عدم اقدام.

بیت ۲۲۸: باز آیم اگر دهی اجازت / ای راحت جان من! وگر نی

  • معنی: ای کسی که مایه آرامش جان منی! اگر اجازه بدهی دوباره به سوی تو باز می‌گردم، و اگر اجازه ندهی (ناچارم که)...

  • آرایه‌های ادبی:

    • نِدا: خطاب «ای راحت جان من».

    • براعت استهلال: آماده کردن ذهن برای بیت ترجیع.

بیت ۲۲۹ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۲۳۰: شد موسم سبزه و تماشا / برخیز و بیا به سوی صحرا

  • معنی: فصل بهار و زمانِ گشت و گذار در طبیعت فرا رسیده است؛ بلند شو و برای گردش به سوی دشت و صحرا بیا.

  • آرایه‌های ادبی:

    • مراعات نظیر: موسم، سبزه، تماشا، صحرا.

    • فعل امر: «برخیز» و «بیا» برای دعوت مشتاقانه.

بیت ۲۳۱: کآن فتنه که روی خوب دارد / هر جا که نشست، خاست غوغا

  • معنی: زیرا آن معشوقِ فتنه‌انگیز که چهره‌ای بسیار زیبا دارد، در هر مجلسی که حضور یابد و بنشیند، فریاد و آشوبِ مشتاقان از هر سو برمی‌خیزد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «فتنه» استعاره از معشوقِ آشوب‌طلب و زیبا.

    • تضاد: میان واژگان «نشست» و «خاست».

    • کنایه: «خاستن غوغا» کنایه از ایجاد شور و هیجانِ بی‌حد.

بیت ۲۳۲: صاحب‌نظری که دید رویش / دیوانهٔ عشق گشت و شیدا

  • معنی: هر انسانِ صاحب‌دل و زیباشناسی که چهره او را مشاهده کرد، بلافاصله عقل از دست داد و مجنون و سرگشته عشق او شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «صاحب‌نظر» کنایه از انسانِ عارف و درک‌کننده زیبایی‌های باطنی و ظاهری.

    • مراعات نظیر: میان واژگان «دیوانه»، «عشق» و «شیدا».

بیت ۲۳۳: دانی نکند قبول هرگز / دیوانه حدیث مردِ دانا

  • معنی: تو خود می‌دانی که کسی که از باده عشق دیوانه شده است، هرگز پند و اندرز و سخنانِ مصلحت‌آمیزِ انسان‌های عاقل را نمی‌پذیرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «دیوانه» و «دانا».

    • ارسال‌المثل: بیانی حکیمانه درباره تقابل همیشگی عقل و جنونِ عشق.

بیت ۲۳۴: چشم از پی دیدن تو دارم / من بی‌تو خَسَم کنار دریا

  • معنی: تمامِ توجهم به دنبالِ دیدار توست؛ من بدون حضور تو همچون خاشاکی ناچیز در ساحل دریایی بزرگ هستم که به هر سو پرتاب می‌شود و ثباتی ندارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه خود به «خَس» (خاشاک) در برابر عظمت معشوق (دریا).

    • مراعات نظیر: میان واژگان «چشم» و «دیدن».

    • کنایه: «خس کنار دریا بودن» کنایه از بی‌ارزشی و سرگردانی مطلق.

بیت ۲۳۵: از جور رقیب تو ننالم / خارست نخُست بار خرما

  • معنی: من از ستمگری و تندیِ نگهبان و رقیب تو گلایه‌ای ندارم؛ چرا که رسیدن به میوه شیرین خرما، همواره با تحملِ نیشِ خارهای آن درخت همراه است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تمثیل: تشبیه رنجِ رقیب به «خار» و شیرینیِ وصالِ معشوق به «خرما».

    • تضاد: میان واژگان «خار» و «خرما».

    • کنایه: «جورِ رقیب» کنایه از موانعِ مسیر عشق.

بیت ۲۳۶: سعدی غم دل نهفته می‌دار / تا می‌نشوی ز غیر رسوا

  • معنی: ای سعدی! اندوهِ عشق را در درون خود پنهان کن تا با فاش شدنِ رازت، نزدِ بیگانگان و نااهلان رسوا و انگشت‌نما نشوی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تخلص: ذکر نام شاعر در انتهای بخش.

    • کنایه: «غم نهفته داشتن» کنایه از رازداری و خویشتن‌داری در عشق.

    • تضاد: میان «نهفته داشتن» و «رسوا شدن».

بیت ۲۳۷: گفته‌ست مگر حسود با تو؟ / زنهار مرو ازین پس آنجا

  • معنی: آیا شخصِ حسودی به تو چنین گفته است که: «دیگر هرگز به دیدارِ عاشقِ خود نرو»؟ (گلایه از تأثیر سخن دشمن بر معشوق).

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام تقریری: پرسش برای بیان تعجب و شکایت از دوریِ معشوق.

    • شبه‌جمله: «زنهار» برای تأکید بر نهی و هشدار.

بیت ۲۳۸: من نیز اگر چه ناشکیبم / روزی دو برای مصلحت را

  • معنی: من نیز هرچند که دیگر توانِ صبوری ندارم، اما برای رعایتِ مصلحت و تدبیر، چند روزی ناچارم که...

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «ناشکیب بودن» و رعایتِ «مصلحت».

    • موقوف‌المعانی: پیوند معنایی با بیتِ ترجیع برای تکمیل مقصود.

بیت ۲۳۹ (بیت ترجیع): بنشینم و صبر پیش گیرم؟ / دنبالهٔ کار خویش گیرم؟

  • در ابتدا به معنی اشاره شده است.

بیت ۲۴۰: بِربود جمالت ای مه نو! / از ماه شب چهارده ضو

  • معنی: ای معشوقی که همچون ماهِ نو زیبا و عزیز هستی! زیبایی چهره تو چنان است که گویی درخشش و نور را از ماه کاملِ شب چهارده ربوده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه صریح: تشبیه معشوق به «مهِ نو».

    • اغراق: برتری دادن نورِ چهره معشوق بر ماه کامل.

    • مراعات نظیر: میان واژگان «جمال»، «مه»، «ماه شب چهارده» و «ضو» (نور).

بیت ۲۴۱: چون می‌گذری بگو به طاوس / «گر جلوه‌کنان روی چنین رو»

  • معنی: ای محبوب، هنگامی که با ناز و خرامان از جایی عبور می‌کنی، به طاووس (که نماد زیبایی و جلوه‌گری است) بگو اگر می‌خواهی راه بروی، باید این‌گونه باوقار و زیبا قدم برداری.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص (شخصیت‌بخشی): فرمان دادن و سخن گفتن با طاووس.

    • کنایه: «چنین رو» کنایه از غایت زیبایی و بی‌همتا بودنِ خرامیدنِ معشوق.

    • مراعات نظیر: میان واژگان جلوه‌کنان و طاووس.

بیت ۲۴۲: گر لاف زنم که من صبورم / بعد از تو، حکایت‌ست و مشنو

  • معنی: اگر ادعا کنم که در دوری تو صبور و بردبار هستم، این تنها یک سخنِ بی‌پایه و داستان است؛ هرگز آن را باور مکن زیرا در فراقت هیچ صبری ندارم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان ادعای صبوری (لاف زدن) و واقعیتِ بی‌قراری عاشق.

    • کنایه: «حکایت است» کنایه از غیرواقعی، افسانه و دروغ بودن.

بیت ۲۴۳: دستی ز غمت نهاده بر دل / چشمی ز پیت فتاده در گَو

  • معنی: از شدت اندوه تو دست بر سینه و دل نهاده‌ام و چشمانم در پیِ رفتنِ تو، در گودیِ (اشک یا گودالِ حسرت) فرو افتاده و خیره مانده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «دست بر دل نهادن» کنایه از تسلیم، رنج و اندوه عمیق.

    • مراعات نظیر: میان واژگان دست، دل و چشم.

    • استعاره: «گَو» (گودال) استعاره از گودیِ چشم یا مسیرِ پرخطرِ انتظار.

بیت ۲۴۴: یا از در عاشقان درون آی / یا از دل طالبان برون شو

  • معنی: یا از درِ دوستی وارد شو و به عاشقانِ خود وصال بده، یا اینکه اگر قصد وفاداری نداری، به کلی از یاد و خاطرِ مشتاقانت خارج شو تا بیش از این رنج نبرند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «درون آی» و «برون شو».

    • موازنه: توازن ساختاری و دستوری میان دو مصراع.

    • اشتقاق (جناس ناهمسان): میان «عاشقان» و «طالبان» در سیاقِ معنایی.

بیت ۲۴۵: زین جور و تَحَکُّمت غرض چیست؟ / بنیاد وجود ما کن و رو

  • معنی: مقصود تو از این همه ستمگری و فرمانرواییِ ظالمانه چیست؟ اگر قصد نابودی داری، ریشه وجود مرا از بن برکن و بگذر.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام توبیخی: پرسش از معشوق برای بیان شدتِ جفا.

    • کنایه: «بنیاد کسی را کندن» کنایه از نابود کردن و از هستی ساقط کردن.

    • مراعات نظیر: جور، تحکم.

بیت ۲۴۶: یا مُتْلِفَ مُهْجَتی و نَفسی / اللهُ یَقیکَ مَحْضَرَ السَّو

  • معنی: ای کسی که جان و خونِ مرا به نابودی کشاندی! با این همه، خداوند تو را از پیشامدهای ناگوار و بدی‌ها محافظت فرماید.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ملمع: استفاده از عبارات عربی در مصراع اول و دوم.

    • تضاد: میان صفت «مُتلف» (نابودکننده) و دعای خیر در مصراع دوم (پارادوکسِ رفتار عاشق).

    • مراعات نظیر: مهجت (خون دل)، نفس (جان).

بیت ۲۴۷: با من چو جُویی ندید معشوق / نگرفت حدیث من به یک جُو

  • معنی: معشوق چون در من (یا در سخن من) صفا و زلالیِ جویبار را ندید، به اندازه یک دانه جو هم به سخنان و دردهای من اعتنا نکرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس ناهمسان (اختلاف در حرکت): میان «جویی» (مانند جوی آب) و «جو» (واحد ناچیز).

    • کنایه: «به یک جو نگرفتن» کنایه از بی‌ارزش شمردن و بی‌اعتنایی مطلق.

    • تشبیه: تشبیه ضمنیِ خود به جویبار.

بیت ۲۴۸: گفتم «کهنم مبین، که روزی / بینی، که شود به خلعتی نو

  • معنی: به معشوق گفتم به ظاهر فرسوده و پیرِ من منگر؛ زیرا روزی فرا خواهد رسید که خواهی دید حالِ من دگرگون شده و به مقام و لباسی تازه می‌رسم.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان واژگان «کهن» و «نو».

    • استعاره مصرحه: «خلعت» استعاره از حالِ خوشِ وصال یا دگرگونی مرتبه معنوی.

    • موقوف‌المعانی: پیوند با بیت بعدی برای تکمیل معنا.

بیت ۲۴۹: در سایهٔ شاهِ آسمان‌قدر / مه، طلعتِ آفتابِ پرتو

  • معنی: در پناهِ پادشاهی که شکوهش به بلندای آسمان است، ماهِ وجود من همچون آفتابی درخشان، پرتو افشانی خواهد کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «شاه آسمان‌قدر» استعاره از خداوند یا ممدوح؛ «مه» استعاره از معشوق یا خودِ عاشق در مرتبه کمال.

    • مراعات نظیر: میان واژگان سایه، مه، طلعت، آفتاب، پرتو.

    • اغراق: در بیان منزلتِ شاه.

بیت ۲۵۰: وز لفظ من این حدیث شیرین / گر می‌نرسد به گوشِ خسرو

  • معنی: و اگر این سخنانِ دلنشین و شیرینِ من، به گوشِ آن پادشاه (یا معشوقِ والامقام) نمی‌رسد...

  • آرایه‌های ادبی:

    • حس‌آمیزی: «حدیث شیرین» (ترکیب حس شنوایی و چشایی).

    • ایهام: «خسرو» هم به معنی پادشاه است و هم اشاره به معشوق در داستان‌های غنایی دارد.

    • کنایه: «به گوش رسیدن» کنایه از مورد توجه و قبول واقع شدن.


مضامین و درون‌مایه‌های اصلی

  • ستایش جمال معشوق: توصیف دقیق و اغراق‌آمیز زیبایی‌های ظاهری یار (قامت، زلف، بو، رخ).

  • عجز و ناتوانی عاشق: تاکید بر بی‌اختیار بودن دل در برابر جاذبهٔ عشق.

  • تقابل عقل و عشق: نشان دادن ناکارآمدی پندِ ناصحان و غلبهٔ سودای عشق بر مصلحت‌بینی عقلانی.

  • تسلیم و رضا: پذیرش جور و جفای معشوق به عنوان بخشی جدایی‌ناپذیر از سلوک عاشقانه.

  • پارادوکس صبر: تکرار بیت ترجیع که در ظاهر وعدهٔ صبر می‌دهد، اما در باطن عمقِ بی‌صبری و درماندگی عاشق را به نمایش می‌گذارد.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «ای سرو بلندِ قامت دوست»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید