ابوحامد محمد عطار نیشابوری

ابوحامد محمد عط...

ابوحامد محمد عطار نیشابوری

عطار نیشابوری

دنبال کننده 1

صفحه شخصی

کی باشد ازین نشیب نمناک

1
کی باشد ازین نشیب نمناکدل خیمهٔ جان زند برافلاک
2
بستاند عقل جوهر از جانبفشاند روح دامن از خاک
3
وین خیمهٔ چار طاق ایواندر حلقهٔ عاشقان زند چاک
4
زهر است مزاج چار عنصرامید خلاص ازو چو تریاک
5
عشق است براق جان درین راهتن کیست طفیلیی به فتراک
6
آن لحظه که جان شود خراماندر هودج کبریا بر افلاک
7
بر نغمهٔ ارغنون توحیدرقاص چو صوفیان چالاک
8
دست اندازان و پای‌کوباندر محفل قدسیان طربناک
9
از نام و نشان و دل مجردوز هستی و نیستی تن پاک
10
نی از صفت بهیمیش وهمنی از حجب طبیعیش باک
11
در مرتبهٔ کمال کلیساکن شده است و خرم الاک
بند 1
در ظل سرادقات الفتراهی طلبد به سر وحدت
1
هرگز بود ای رفیق والاوارسته تو از منی و از ما
2
من سایه صفت فتاده بر خاکفارغ ز کشاکش تمنا
3
تو باز گشاده بال همتدر خوف هوای لا و الا
4
افراخته رایت جلالتبر طرهٔ هفت سقف مینا
5
تکیه زده همچو پادشاهانبر اوج سریر چرخ خضرا
6
وز حجرهٔ تنگ آفرینشبیرون زده رخت دل به صحرا
7
بربود نقاب ما سوی اللهاز چشم خرد در آن تماشا
8
در شعلهٔ نور عشق یکرنگبا لمعهٔ برق حسن یکتا
9
آزاد زبند امر تکلیفایمن ز فضولی من و ما
10
در جذبهٔ وصل یار از آن سانشبنم که فتد درون دریا
11
چون قطره ازین رجوع رجعتیک لحظه بدان شد آمد اینجا
بند 2
آیا که چه کار و بار بینیآن دم که جمال یار بینی
1
شهری است وجود آدمی زادبر باد نهاده شهر بنیاد
2
باد است که خاک را براندچون باد گذشت خاک استاد
3
دل خسرو شهر و عقل دستورشهوت چو عوام و خشم جلاد
4
گر شاه به مشورت وزیر استخرم بود آن بلاد و آزاد
5
ور هیچ به ضد آن بود کاربنیاد همه به باد برداد
6
جان گنج طلسم جسم دایمبر گنج ازین طلسم بیداد
7
گه خازم گنج ایمن و مصلحگه باد به دست رند و شیاد
8
در بسته به مهر خاتم دینوان مهر به دست عشق همزاد
9
سلطان چو خزینه نقل فرمودشد شاه و وزیر و شحنه آزاد
10
شه خانه خراب و شهر خالیاز گفت و شنود و بانگ و فریاد
11
عمال مناصب ولایتهر یک به بلاد دیگر افتاد
بند 3
در انجمن مقربان استزیرا که بدین قدم نشان است
1
این خاک ز لطف نور برخاستوانگاه روان شد از چپ و راست
2
شد جانوری که آشیانشبرتر ز ضمیر و وهم داناست
3
هر لحظه ز فیض و فضل آن نوربزمی و بساط دیگر آراست
4
سری که فلک نبود محرمبر چهرهٔ او چو روز پیداست
5
نقدی که خلاصهٔ دو کون استدر جنب وجود او مهیاست
6
مطلوب ظهور سر امر استمقصود وجود نقش اشیاست
7
درج گهر و کنوز غیب استغواص بحور دین و دنیاست
8
در کوکبهٔ طلوع آدممنجوق و لوای عز والاست
9
کین وصف چنین به رمز عشاقبر قد قبای او بود راست
بند 4
سودازدگان دین و دنییهرگز شنوند این سخن نی
1
رفتند سران به بزم سلطانماندند جنیبه را به دربان
2
ریحان به ریاض انس پیوستبردند سفال را به خمدان
3
پروردهٔ طبع گشت خاموشنو بردهٔ فهم شد سخندان
4
شد قطره محیط و ذره خورشیداز محو صفات صنع یزدان
5
آثار خصال جسم گم شددر مطلع نور قرب جانان
6
تا قطرهٔ شبنم سحرگاهبر روضهٔ وصل اوست غلتان
7
در پردهٔ نیستی هم آوازچون نالهٔ نیم خواب مستان
8
چون هیچ نشان نیابی از خودتیری به نشان راست بنشان
9
چون سوخت سپند خوش برآسودمشکی مکن از جمال خوبان
10
در نسخهٔ کیمیای توحیدخواندم که فناست مغز ایمان
بند 5
این است سخن که تا توانیخود را ز برون در نمانی
1
آن کیست بر آن سپهر اعظموان کیست ورای هر دو عالم
2
از خاک یکی سواد افتدوز آب درو بلاد احکم
3
کم کار ولی درو جهان گمکم نام ولی دو کون ازو کم
4
در نور جبینش حج اکبردر نقش نگینش اسم اعظم
5
جایی مرو و به خود فرو شودر نسخهٔ توست این لغت ضم
6
در حرف نخست باز یابیاسرار زمین و آسمان هم
7
گر بر سر سر این معماافتاد دلت زهی مکرم
8
خوش باد شب و خجسته روزترو رو که جهان شدت مسلم
9
گنگ از دل درج سر به مسمارچون شرح دهد زبان گنگم
10
یک ذره سپهر و هفت خورشیدیک نم ز شراب چارکون یم
11
عطار ز سر عشق بر گویانوار صفات و ذات مبهم
بند 6
تو نور هوای آن جهانیبر خاک فتاده ناگهانی
AvA-60
ترجیع‌ بند
عارفانه

دیوان اشعا...

دیوان اشعار - ترجیع بند
0
0
0
1 روز پیش
1
+
+
+

وزن: مفعول مفاعلن فعولن

بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

  • قافیه: نمناک، افلاک، خاک، چاک، تریاک، فتراک، چالاک، طربناک، پاک، باک، الاک (در بند اول) / والا، ما، تمنا، الا، مینا، خضرا، صحرا، تماشا، یکتا، دریا، اینجا (در بند دوم) / بنیاد، راند، استاد، جلاد، آزاد، برداد، بیداد، شیاد، همزاد، فریاد، افتاد (در بند سوم) / برخاست، راست، داناست، آراست، پیداست، مهیاست، اشیاست، دنیاست، والاست، راست (در بند چهارم) / سلطان، دربان، خمدان، سخندان، یزدان، جانان، غلتان، مستان، بنشان، خوبان، ایمان (در بند پنجم) / اعظم، عالم، احکم، گم، کم، اعظم، ضم، هم، مکرم، مسلم، مسمار، گنگم، یم، مبهم (در بند ششم).

  • ردیف: ندارد (به جز موارد معدود در ابیات خاص که به صورت قافیه درونی یا تکرار است، اما کل شعر فاقد ردیف مستمر است).

وزن نهایی: مفعول مفاعلن فعولن

نام بحر: بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف

بیت: بستاند عقل جوهر از جان / بفشاند روح دامن از خاک

۱. خط عروضی: بِس تا نَ دِ عَق لِ جَو هَ رَز جان بِف شا نَ دِ رو حِ دا مَ نَز خاک

۲. تقطیع هجایی:

— — U / U — U — / U — —

— — U / U — U — / U — —


تحلیل معنایی و مفهومی

بیت ۱: کی باشد ازین نشیب نمناک / دل خیمهٔ جان زند برافلاک

  • معنی: چه زمانی خواهد بود که دل بتواند از این دنیای پست و مادی (نشیب نمناک) رها شده و در عالم بالا و ملکوت (افلاک) اقامت گزیند؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «نشیب نمناک» استعاره از دنیای خاکی و مادی.

    • استعاره مکنیه: «خیمه زدنِ دل» (نسبت دادن عمل انسانی خیمه زدن به دل).

    • تضاد: میان «نشیب» (پستی) و «افلاک» (بلندی).

بیت ۲: بستاند عقل جوهر از جان / بفشاند روح دامن از خاک

  • معنی: زمانی که عقل حقیقت و جوهر اصلی جان را بازپس بگیرد و روح انسان دامن خود را از آلودگی‌های این جهان خاکی پاک کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «دامن افشاندن روح» (کنایه از رها شدن و ترک تعلقات).

    • مجاز: «خاک» مجاز از تعلقات دنیوی و جسمانی.

بیت ۳: وین خیمهٔ چار طاق ایوان / در حلقهٔ عاشقان زند چاک

  • معنی: و این جسم مادی که مانند ایوانی چهار طاق است، در حلقه جرگه عاشقان دریده شود و روح از زندان آن رها گردد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «خیمه چار طاق» استعاره از عناصر چهارگانه سازنده جسم یا کنایه از خودِ کالبد انسانی.

    • کنایه: «چاک زدن» کنایه از ویران کردن و رها شدن.

بیت ۴: زهر است مزاج چار عنصر / امید خلاص ازو چو تریاک

  • معنی: طبیعت عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) که جسم را ساخته‌اند برای روح مانند زهر است و امید رهایی از این بند مادی، همچون پادزهر (تریاک) نجات‌بخش است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «زهر» و «تریاک» (پادزهر).

    • تشبیه: امید خلاص به تریاک تشبیه شده است.

    • مراعات نظیر: میان «زهر»، «مزاج» و «تریاک».

بیت ۵: عشق است براق جان درین راه / تن کیست طفیلیی به فتراک

  • معنی: در مسیر سلوک به سوی حق، عشق مانند اسب راهواری (براق) برای جان است؛ در حالی که جسم تنها مانند یک همراه ناچیز و وابسته است که به فتراک (تسمه زین) بسته شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: «عشق است براق جان» (تشبیه بلیغ).

    • تلمیح: اشاره به «براق» مرکب پیامبر (ص) در شب معراج.

    • استعاره: «فتراک» کنایه از مرتبه پست و فرعی جسم در برابر جان.

بیت ۶: آن لحظه که جان شود خرامان / در هودج کبریا بر افلاک

  • معنی: آن زمانی که جان با ناز و شکوه در کجاوه عظمت الهی به سوی آسمان‌ها و عالم قدس حرکت کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشخیص: «خرامان شدن جان».

    • اضافه تخصیصی/استعاری: «هودج کبریا».

بیت ۷: بر نغمهٔ ارغنون توحید / رقاص چو صوفیان چالاک

  • معنی: در آن حال، جان در برابر آواز خوشِ شناخت یگانگی خداوند (توحید)، مانند صوفیان زبردست شروع به رقص و سماع روحانی می‌کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه جان به «صوفیان چالاک».

    • اضافه استعاری: «نغمه ارغنون توحید».

بیت ۸: دست اندازان و پای‌کوبان / در محفل قدسیان طربناک

  • معنی: در حالی که جان با شادی و شعف فراوان در میان فرشتگان و ساکنان عالم قدس، مشغول پایکوبی و شادمانی معنوی است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «دست‌اندازی و پای‌کوبی» کنایه از غایت شادی و سماع.

    • مراعات نظیر: میان دست، پا، رقص و محفل.

بیت ۹: از نام و نشان و دل مجرد / وز هستی و نیستی تن پاک

  • معنی: در آن مرتبه، جان از هرگونه نام و شهرت و تعلقات قلبی برهنه گشته و جسم نیز از قید وجود و عدم (مادیات) پاک شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «هستی» و «نیستی».

    • کنایه: «مجرد شدن» کنایه از رسیدن به مقام تجرد ارواح.

بیت ۱۰: نی از صفت بهیمیش وهم / نی از حجب طبیعیش باک

  • معنی: دیگر نه از ویژگی‌های حیوانی (خشم و شهوت) ترسی در اوست و نه از پرده‌ها و حجاب‌های عالم طبیعت واهمه‌ای دارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • لف و نشر: میان صفت بهیمی (مربوط به بعد حیوانی) و حجب طبیعی (مربوط به عالم ماده).

    • تکرار: تکرار واژه «نی» برای تأکید بر سلب صفات رذیله.

بیت ۱۱: در مرتبهٔ کمال کلی / ساکن شده است و خرم الاک

  • معنی: روح در عالی‌ترین جایگاه کمال انسانی و جهانی (مرتبه کمال کلی) آرام گرفته و در افق‌های بلند حقیقت، شادمان و برقرار گشته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ترکیب تخصصی: «کمال کلی» (اصطلاح عرفانی برای مقام انسان کامل).

    • تضاد: میان «ساکن شدن» (ثبات) و «الاک» (افق‌های دور/جنبش در اوج).

بیت ۱۲: در ظل سرادقات الفت / راهی طلبد به سر وحدت

  • معنی: در زیر سایه سراپرده‌های دوستی و انس الهی، روح به دنبال یافتن راهی برای رسیدن به راز یگانگی خداوند (وحدت) است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «سرادقات الفت» (سراپرده‌های انس).

    • جناس: میان «سر» (راز) و «سرادق».

    • تشخیص: «راه طلبیدنِ روح».

بیت ۱۳: هرگز بود ای رفیق والا / وارسته تو از منی و از ما

  • معنی: ای دوست بلندمرتبه، آیا هرگز پیش آمده است که تو از قید خودبینی و منیت (خودخواهی‌های بشری) کاملاً رها شده باشی؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «من و ما» کنایه از خودپرستی و تعلقات فردی.

    • استفهام انکاری: پرسش برای تأکید بر دشواریِ وارستگی.

بیت ۱۴: من سایه صفت فتاده بر خاک / فارغ ز کشاکش تمنا

  • معنی: من مانند سایه‌ای ناچیز بر روی زمین افتاده‌ام و از درگیری‌ها و کشمکش‌های آرزوهای دنیوی رها شده‌ام.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: «من سایه صفت» (تشبیه صریح گوینده به سایه در برابر خورشید حقیقت).

    • کنایه: «بر خاک فتادن» کنایه از تواضع و فنا.

بیت ۱۵: تو باز گشاده بال همت / در خوف هوای لا و الا

  • معنی: اما تو (ای روح بلندپرواز) بال‌های اراده و همت خود را گشوده‌ای و در فضای پربیم و هراس میان «نیستی» (لا) و «هستی حق» (الا) در پروازی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مکنیه: «بال همت» (نسبت دادن بال به همت).

    • تلمیح: اشاره به ذکر «لا اله الا الله» (نفی غیر و اثبات حق).

    • تضاد: میان «لا» (نفی) و «الا» (اثبات).

بیت ۱۶: افراخته رایت جلالت / بر طرهٔ هفت سقف مینا

  • معنی: تو پرچم بزرگی و شکوه خود را بر پیشانی و لبه‌ی آسمان‌های هفت‌گانه (سقف آبی‌رنگ) برافراشته‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «هفت سقف مینا» استعاره از طبقات آسمان.

    • استعاره مکنیه: «طره سقف» (نسبت دادن زلف به آسمان).

    • اضافه استعاری: «رایت جلالت» (پرچم بزرگی).

بیت ۱۷: تکیه زده همچو پادشاهان / بر اوج سریر چرخ خضرا

  • معنی: مانند پادشاهان مقتدر، بر بلندای تختِ سلطنتِ آسمانِ سبزفام تکیه زده‌ای و از مادیات فراتر رفته‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: «همچو پادشاهان».

    • استعاره مصرحه: «چرخ خضرا» (آسمان سبز/کبود).

    • مراعات نظیر: میان پادشاه، تکیه زدن و سریر (تخت).

بیت ۱۸: وز حجرهٔ تنگ آفرینش / بیرون زده رخت دل به صحرا

  • معنی: و از اتاق کوچک و محدودِ جهانِ مادی (آفرینش)، اسباب و اثاثیه دل خود را به فضای بی‌کران و آزادِ عالم غیب (صحرا) برده‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «حجره تنگ» استعاره از دنیا یا تن؛ «صحرا» استعاره از عالم معنی و وسعت لاهوت.

    • کنایه: «رخت بیرون زدن» کنایه از کوچ کردن و رهایی.

بیت ۱۹: بربود نقاب ما سوی الله / از چشم خرد در آن تماشا

  • معنی: در آن نظاره‌گری معنوی، پرده و حجابِ هر آنچه غیر از خداست، از مقابل دیده عقل تو کنار رفته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مکنیه: «نقابِ ما سوی الله» (غیرخدا به چیزی نقاب‌دار تشبیه شده).

    • مجاز: «چشم خرد» (دیدار با دیده بصیرت).

بیت ۲۰: در شعلهٔ نور عشق یکرنگ / با لمعهٔ برق حسن یکتا

  • معنی: در گرمای آتشینِ عشقِ بی‌شائبه، با درخششِ زودگذر اما قدرتمندِ زیباییِ خداوندِ یگانه روبرو گشته‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: «نور عشق» و «برق حسن».

    • مراعات نظیر: میان شعله، نور، لمعه (درخشش) و برق.

    • تضاد: میان ثباتِ «عشق یکرنگ» و کوتاهیِ «برق حسن».

بیت ۲۱: آزاد زبند امر تکلیف / ایمن ز فضولی من و ما

  • معنی: روح در این مقام از قید و بند احکام ظاهری و تکالیف رهایی یافته و از وسوسه‌ها و دخالت‌های نفسانی (منیت) در امان مانده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «من و ما» کنایه از خودپرستی و کثرت.

    • تضاد: میان «بند» (اسارت) و «آزاد».

بیت ۲۲: در جذبهٔ وصل یار از آن سان / شبنم که فتد درون دریا

  • معنی: در کشش و جاذبه وصال خداوند، روح چنان محو شده است که گویی قطره شبنمی در اقیانوس بی‌کران فرو افتاده باشد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه روح به «شبنم» و وصل الهی به «دریا» (تمثیل فنای فی‌الله).

    • جناس: میان «در» و «دریا».

بیت ۲۳: چون قطره ازین رجوع رجعت / یک لحظه بدان شد آمد اینجا

  • معنی: روح مانند قطره‌ای که به اصل خود بازمی‌گردد، در این مسیر بازگشت، تنها برای لحظه‌ای کوتاه به این جهان (دنیا) آمد و رفت کرد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • اشتقاق: میان «رجوع» و «رجعت».

    • تضاد: میان «شدن» (رفتن) و «آمدن».

بیت ۲۴: آیا که چه کار و بار بینی / آن دم که جمال یار بینی

  • معنی: ای انسان، تصور کن که چه شکوه و عظمتی را تجربه خواهی کرد، آن زمانی که مستقیماً زیبایی حقیقت و حق‌تعالی را مشاهده کنی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام تعجبی: برای بیان عظمت مشاهده جمال حق.

    • تکرار: تکرار واژه «بینی» (قافیه درونی در مصرع اول و دوم به سبک ترجیع‌بند).

بیت ۲۵: شهری است وجود آدمی زاد / بر باد نهاده شهر بنیاد

  • معنی: وجود انسان مانند شهری است که پایه‌های آن بر روی باد (ناپایداری و فنا) بنا شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: «شهری است وجود آدمیزاد» (تشبیه بلیغ).

    • کنایه: «بنیاد بر باد نهادن» کنایه از بی‌اعتباری و ناپایداری.

    • جناس: میان «باد» و «بنیاد».

بیت ۲۶: باد است که خاک را براند / چون باد گذشت خاک استاد

  • معنی: این نفس (باد زندگی) است که جسم (خاک) را به حرکت درمی‌آورد؛ وقتی آن نسیم حیات سپری شود، جسم بی‌حرکت و ساکن می‌گردد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «باد» استعاره از روح یا نفس حیات؛ «خاک» استعاره از جسم.

    • تضاد: میان «براند» (حرکت) و «استاد» (توقف).

بیت ۲۷: دل خسرو شهر و عقل دستور / شهوت چو عوام و خشم جلاد

  • معنی: در اقلیم وجود انسان، دل پادشاه است و عقل وزیر او؛ در حالی که شهوت مانند توده ناآگاه مردم و خشم همچون مأمور اعدام (جلاد) عمل می‌کند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: شهوت به «عوام» و خشم به «جلاد».

    • استعاره مکنیه/تشخیص: «دل خسرو» و «عقل دستور» (وزیر).

    • مراعات نظیر: میان خسرو، دستور، عوام و جلاد (تشکیلات حکومتی).

بیت ۲۸: گر شاه به مشورت وزیر است / خرم بود آن بلاد و آزاد

  • معنی: اگر دل (پادشاه) در امور خود با عقل (وزیر) مشورت کند، کشور وجود انسان آباد، شادمان و از بند اسارت نفس رها خواهد بود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تمثیل: کل بیت تمثیلی از غلبه عقل بر هوای نفس است.

    • استعاره: «بلاد» استعاره از جسم و جان انسان.

بیت ۲۹: ور هیچ به ضد آن بود کار / بنیاد همه به باد برداد

  • معنی: اما اگر برعکس عمل شود (یعنی دل پیرو شهوت شود و عقل را کنار بزند)، تمام هستی و ریشه انسان به نابودی و تباهی کشیده می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «به باد بردادن» کنایه از نابود کردن.

    • تضاد: نسبت به بیت قبل.

بیت ۳۰: جان گنج طلسم جسم دایم / بر گنج ازین طلسم بیداد

  • معنی: روح مانند گنجی است که در طلسمِ جسم پنهان شده است؛ و افسوس که این جسم (طلسم) همواره بر آن گنجِ گرانبها ستم روا می‌دارد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: «جان گنج» و «جسم طلسم» (تشبیه بلیغ).

    • تضاد: میان ارزشِ «گنج» و سختیِ «طلسم».

بیت ۳۱: گه خازن گنج ایمن و مصلح / گه باد به دست رند و شیاد

  • معنی: گاهی نگهبان این گنج (عقل یا دل) درستکار و امانت‌دار است، و گاهی این گنج به دست نیروهای ویرانگر (نفس اماره) می‌افتد و چیزی جز پوچی نصیب انسان نمی‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «خازن مصلح» و «رند و شیاد».

    • کنایه: «باد به دست» کنایه از تهی‌دستی و بی‌آصلی.

بیت ۳۲: در بسته به مهر خاتم دین / وان مهر به دست عشق همزاد

  • معنی: درِ گنجینه وجود با مهر و نشان دین بسته شده است، اما کلید و اختیار آن مهر در دستان عشق است که از روز ازل با جان همراه بوده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «مهر خاتم دین» (دین به مُهری تشبیه شده که حافظ حقیقت است).

    • تشخیص: نسبت دادن «دست» به عشق.

بیت ۳۳: سلطان چو خزینه نقل فرمود / شد شاه و وزیر و شحنه آزاد

  • معنی: هنگامی که خداوند (سلطان) جان را از این جهان ببرد (مرگ)، دیگر تمام قوای وجودی مانند دل (شاه)، عقل (وزیر) و خشم (شحنه) از وظایف خود رها می‌شوند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «سلطان» استعاره از حضرت حق؛ «خزینه» استعاره از جان.

    • مراعات نظیر: میان سلطان، خزینه، شاه، وزیر و شحنه.

بیت ۳۴: شه خانه خراب و شهر خالی / از گفت و شنود و بانگ و فریاد

  • معنی: با رفتن جان، کالبد (خانه) ویران می‌شود و شهر وجود از هرگونه جنب‌وجوش و هیاهوی زندگی خالی می‌گردد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «خانه خراب» کنایه از مرگ و متلاشی شدن جسم.

    • تضاد: میان «فریاد» و «خالی بودن از گفت‌وشنود».

بیت ۳۵: عمال مناصب ولایت / هر یک به بلاد دیگر افتاد

  • معنی: کارگزاران و حواس مختلفی که در این ایالتِ تن صاحب مقام بودند، هرکدام به جهانی دیگر پراکنده شدند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «عمال مناصب» استعاره از حواس پنج‌گانه و قوای باطنی.

    • تناسب: میان مناصب، ولایت و بلاد.

بیت ۳۶: در انجمن مقربان است / زیرا که بدین قدم نشان است

  • معنی: آن جانی که از تن رها شده، اکنون در محفل نزدیکان درگاه الهی جای گرفته است، چرا که نشانه‌های این مسیر را به درستی پیموده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • ترکیب تخصصی: «مقربان» (اشاره به فرشتگان و ارواح عالیه).

    • کنایه: «قدم نشان بودن» کنایه از صاحب‌تجربه و راه‌شناس بودن.

بیت ۳۷: این خاک ز لطف نور برخاست / وانگاه روان شد از چپ و راست

  • معنی: این جسم خاکی به واسطه تابش نور الهی (جان) جان گرفت و حیات یافت و سپس در جهات مختلف به حرکت درآمده و به فعالیت پرداخت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «خاک» (تیره) و «نور» (روشن).

    • مجاز: «چپ و راست» مجاز از تمام جهات و همه‌ی فعالیت‌ها.

بیت ۳۸: شد جانوری که آشیانش / برتر ز ضمیر و وهم داناست

  • معنی: انسان به موجود زنده‌ای تبدیل شد که جایگاه اصلی و حقیقت او، فراتر از درک، اندیشه و خیالِ فیلسوفان و دانایان است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «آشیان» استعاره از مقام معنوی و اصلِ غیبی روح.

    • تضاد: میان «جانور» (موجود مادی) و «برتر از وهم» (امر ماورایی).

بیت ۳۹: هر لحظه ز فیض و فضل آن نور / بزمی و بساط دیگر آراست

  • معنی: به واسطه بخشش و تابش آن نور الهی، در هر دم، جلوه و شکوه جدیدی در عالم وجود پدیدار گشته و آراسته می‌شود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • مراعات نظیر: میان بزم و بساط و آراستن.

    • جناس: میان «فیض» و «فضل».

بیت ۴۰: سری که فلک نبود محرم / بر چهرهٔ او چو روز پیداست

  • معنی: آن راز نهانی که حتی آسمان هم لیاقت دانستن آن را نداشت (امانت الهی)، اکنون در سیمای انسانِ به کمال رسیده، کاملاً آشکار است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تلمیح: اشاره به آیه «عرضنا الامانة...» (رازی که آسمان‌ها از حمل آن بازماندند).

    • تشبیه: «چو روز پیداست» (تشبیه صریح).

    • تشخیص: «محرم نبودن فلک».

بیت ۴۱: نقدی که خلاصهٔ دو کون است / در جنب وجود او مهیاست

  • معنی: آن سرمایه و حقیقت گرانبهایی که چکیده و مقصود هر دو جهان (دنیا و آخرت) است، در پیشگاه وجود انسان آماده و فراهم است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «نقد» استعاره از روح یا حقیقت انسانی.

    • تضاد: میان «خلاصه» (جزء) و «دو کون» (کل).

بیت ۴۲: مطلوب ظهور سر امر است / مقصود وجود نقش اشیاست

  • معنی: هدف نهایی از آفرینش، آشکار شدنِ رازِ فرمان الهی است و وجودِ صورت‌های مادیِ اشیا، وسیله‌ای برای رسیدن به آن مقصود اصلی است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تناسب: میان «مطلوب»، «مقصود»، «ظهور» و «وجود».

    • اصطلاح عرفانی: «سرّ امر» (اشاره به عالم امر و اراده خداوند).

بیت ۴۳: درج گهر و کنوز غیب است / غواص بحور دین و دنیاست

  • معنی: انسان مانند صندوقچه‌ای برای مروارید و گنجینه‌های پنهان عالم غیب است و همزمان، غواصی است که در دریاهای دین و دنیا به دنبال حقیقت می‌گردد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «درج گهر» (صندوقچه جواهر) و «کنوز غیب» (گنج‌های پنهان) استعاره از باطن انسان.

    • تشبیه: انسان به «غواص» تشبیه شده است.

    • مراعات نظیر: میان «گهر»، «غواص» و «بحور» (دریاها).

بیت ۴۴: در کوکبهٔ طلوع آدم / منجوق و لوای عز والاست

  • معنی: در هنگام پیدایش و ظهورِ شکوهِ حضرت آدم (انسان)، پرچم و نشانِ عزت و بزرگیِ خداوند برافراشته شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «منجوق» و «لوا» (هر دو به معنی پرچم) استعاره از برتری و شرافت انسان.

    • تناسب: میان «طلوع» و «کوکبه» (ستاره/شکوه).

بیت ۴۵: کین وصف چنین به رمز عشاق / بر قد قبای او بود راست

  • معنی: این توصیفاتی که به زبانِ رمزیِ عاشقان گفته شد، دقیقاً برازنده و متناسب با قامتِ حقیقتِ انسان است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «بر قدِ کسی راست بودن» کنایه از شایستگی و تناسب کامل.

    • استعاره: «قبا» استعاره از کالبد یا جایگاه وجودی.

بیت ۴۶: سودازدگان دین و دنیی / هرگز شنوند این سخن نی

  • معنی: کسانی که گرفتارِ کشمکش‌ها و مصلحت‌طلبی‌های دینِ ظاهری و دنیای فانی هستند، هرگز توان درک و شنیدن این حقایق عمیق را ندارند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «دین» و «دنیی».

    • ردُّالعجز علی‌الصدر: تکرار واژه «نی» (به معنی خیر) در انتهای بیت که با قافیه قبلی هماهنگ است.

بیت ۴۷: رفتند سران به بزم سلطان / ماندند جنیبه را به دربان

  • معنی: بزرگانِ راهِ حقیقت (عارفان واصل) به میهمانی خداوند رفتند و اسب‌های یدکی (جسم و تعلقات) را نزد دربانِ این عالم (مرگ یا دنیا) رها کردند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره مصرحه: «سران» استعاره از عارفان؛ «جنیبه» (اسب یدک) استعاره از تن و مادیات.

    • مراعات نظیر: میان «بزم»، «سلطان» و «دربان».

بیت ۴۸: ریحان به ریاض انس پیوست / بردند سفال را به خمدان

  • معنی: بخش لطیف و معنوی وجود (روح) به گلستانِ دوستی حق پیوست و بخش مادی و بی‌ارزش (جسم) را مانند سفالی شکسته به کوره‌خانه (خاک) سپردند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «ریحان» (گیاه خوشبو) استعاره از روح؛ «سفال» استعاره از جسم خاکی.

    • تضاد: میان «ریاض انس» (بهشت معنوی) و «خمدان» (کوره تیره‌رنگ).

بیت ۴۹: پروردهٔ طبع گشت خاموش / نو بردهٔ فهم شد سخندان

  • معنی: آن کسی که تنها در پی خواهش‌های طبع و مزاج بود، با مرگ ساکت شد؛ اما آن کسی که جانش با فهمِ معنوی تربیت شده بود، در جهان دیگر زبان به حقایق گشود.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «خاموش» و «سخندان».

    • تقابل: میان «پرورده طبع» و «نوبرده فهم».

بیت ۵۰: شد قطره محیط و ذره خورشید / از محو صفات صنع یزدان

  • معنی: به دلیل محو شدنِ ویژگی‌هایِ بشری در برابرِ قدرتِ آفرینشِ خداوند، موجودِ کوچک (قطره/انسان) به اقیانوس تبدیل شد و ذره‌ی ناچیز به خورشیدی درخشان مبدل گشت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «قطره» و «محیط» (اقیانوس)؛ میان «ذره» و «خورشید».

    • اغراق: در بیان مرتبه کمال انسانی.

    • کنایه: «محو صفات» کنایه از مقام فنا.

بیت ۵۱: آثار خصال جسم گم شد / در مطلع نور قرب جانان

  • معنی: تمام ویژگی‌ها و صفات بشری و مادی جسم، در لحظه طلوع نورِ نزدیکی به خداوند (مقام قرب)، محو و نابود گشت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «مطلع نور» (محل طلوع) استعاره از لحظه کشف و شهود.

    • تضاد: میان «جسم» (ظلمت/ماده) و «نور جانان» (معنی).

بیت ۵۲: تا قطرهٔ شبنم سحرگاه / بر روضهٔ وصل اوست غلتان

  • معنی: تا زمانی که روح انسان (مانند قطره شبنم) در گلستان وصال الهی در حال حرکت و بهره‌مندی است، از قید تن رهاست.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه جان به «قطره شبنم» و وصال حق به «روضه» (گلستان).

    • مراعات نظیر: میان «شبنم»، «سحرگاه» و «روضه».

بیت ۵۳: در پردهٔ نیستی هم آواز / چون نالهٔ نیم خواب مستان

  • معنی: در حجابِ فنا و نیستی، روح با حق یکی شده و آوازی سر می‌دهد که مانند ناله‌ی از سرِ مستیِ عارفان در حال جذبه است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: تشبیه احوال روح به «ناله مستان».

    • پارادوکس (متناقض‌نما): «هم‌آواز بودن در پرده نیستی» (صدا داشتن در عین عدم).

بیت ۵۴: چون هیچ نشان نیابی از خود / تیری به نشان راست بنشان

  • معنی: آن زمانی که تمام آثارِ «خودپرستی» را در خود محو کردی و بی‌نشان شدی، آنگاه است که می‌توانی تیرِ مقصود را دقیقاً به هدفِ حقیقت بزنی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • جناس تام: میان «نشان» (اثر/علامت) و «نشان» (هدف/آماج تیر).

    • کنایه: «تیر به نشان نشاندن» کنایه از رسیدن به مقصود نهایی.

بیت ۵۵: چون سوخت سپند خوش برآسود / مشکی مکن از جمال خوبان

  • معنی: همان‌طور که اسفند با سوختن در آتش به آرامش (فنا) می‌رسد، تو نیز باید در آتش عشق بسوزی و از سختی‌های راهِ زیبارویان (تجلیات حق) گلایه نکنی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تمثیل: تشبیه عارفِ جان‌سوخته به «سپند».

    • کنایه: «مشک نکردن» (گله نکردن/دم نزدن).

بیت ۵۶: در نسخهٔ کیمیای توحید / خواندم که فناست مغز ایمان

  • معنی: در کتابِ دگرگون‌کنندهِ یگانه‌پرستی، آموختم که حقیقت و اصلِ ایمان، همان گذشتن از خود و نابود شدن در حق (فنا) است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «کیمیای توحید» (توحید به دانشی تشبیه شده که مسِ وجود را طلا می‌کند).

    • تشبیه: «فناست مغز ایمان» (فنا به مغز و درون‌مایه تشبیه شده است).

بیت ۵۷: این است سخن که تا توانی / خود را ز برون در نمانی

  • معنی: کلام نهایی این است که تمام تلاش خود را به کار ببندی تا پشتِ درِ حقیقت نمانی و به ساحت باطن راه یابی.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «برونِ در ماندن» کنایه از محرومیت و عدم راهیابی به حقیقت.

بیت ۵۸: آن کیست بر آن سپهر اعظم / وان کیست ورای هر دو عالم

  • معنی: آن حقیقتِ والایی که بر فرازِ بلندترین آسمان‌هاست و آن وجودی که فراتر از دنیا و آخرت قرار دارد، کیست؟ (اشاره به مقام انسان کامل یا حضرت حق).

  • آرایه‌های ادبی:

    • استفهام تقریری: پرسش برای برانگیختن تأمل در عظمتِ روح.

    • تضاد: میان «سپهر اعظم» (مکان) و «ورای عالم» (لامکان).

بیت ۵۹: از خاک یکی سواد افتد / وز آب درو بلاد احکم

  • معنی: از آمیزش خاک (جسم) سیاهی و هیبتی پدید آمد و از آب (نطفه/روح) در آن، شهرهایی استوار (قوای وجودی) بنا شد.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «خاک» و «آب».

    • استعاره: «سواد» و «بلاد» استعاره از کالبد و قوای انسانی.

بیت ۶۰: کم کار ولی درو جهان گم / کم نام ولی دو کون ازو کم

  • معنی: انسان در ظاهر موجودی کوچک و کم‌کار به نظر می‌رسد، اما جهانی در او پنهان است؛ نامش ناچیز است، اما هر دو جهان در برابر عظمت او کم‌ارزش هستند.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «کم‌کار» و «جهان گم»؛ میان «کم‌نام» و «دو کون».

    • اغراق: در بیان ظرفیتِ وجودی انسان (عالم صغیر که حاوی عالم کبیر است).

بیت ۶۱: در نور جبینش حج اکبر / در نقش نگینش اسم اعظم

  • معنی: در پیشانیِ انسانِ کامل (نور معرفت)، حقیقتِ زیارتِ بزرگِ حق (حج اکبر) نمایان است و در نشان و مهرِ وجودیِ او، قدرت و رازِ والای الهی (اسم اعظم) نهفته است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «نور جبین» کنایه از تجلی انوار الهی در چهره عارف.

    • تلمیح: اشاره به «اسم اعظم» که با دانستن آن، دسترسی به قدرت‌های غیبی میسر می‌شود.

    • تقابل: میان «حج اکبر» (سفر بیرونی) و «نور جبین» (سفر درونی).

بیت ۶۲: جایی مرو و به خود فرو شو / در نسخهٔ توست این لغت ضم

  • معنی: برای یافتن حقیقت به جست‌وجوی بیرونی نپرداز، بلکه در درون خودت غرق شو؛ چرا که تمام این معانی و لغاتِ کتابِ آفرینش در وجود تو گردآوری شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • کنایه: «به خود فرو شدن» کنایه از تفکر و مراقبه باطنی.

    • استعاره: «نسخه» استعاره از وجود انسان (انسان به عنوان کتاب آفرینش).

بیت ۶۳: در حرف نخست باز یابی / اسرار زمین و آسمان هم

  • معنی: اگر بتوانی به اصل و ابتدای حقیقتِ وجودی خود پی ببری، رازهای تمام جهان هستی (زمین و آسمان) را در همان ابتدا خواهی یافت.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «زمین» و «آسمان».

    • مجاز: «حرف نخست» مجاز از مبدأ آفرینش یا ذاتِ پنهان انسان.

بیت ۶۴: گر بر سر سر این معما / افتاد دلت زهی مکرم

  • معنی: اگر دل تو توانست به پنهان‌ترین رازِ این معمای آفرینش دست یابد، بدان که بسیار بخشیده شده و صاحبِ بزرگواری و کرامت گشته‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تکرار: «سرِ سر» (تأکید بر عمق و پنهانی بودن راز).

    • استعاره: «معما» استعاره از حقیقتِ پیچیده پیوندِ خالق و مخلوق.

بیت ۶۵: خوش باد شب و خجسته روزت / رو رو که جهان شدت مسلم

  • معنی: در آن صورت، تمام لحظات زندگی‌ات (روز و شب) مبارک خواهد بود؛ برو که اکنون فرمانروایی بر جهانِ معنا و حقیقت به نام تو ثبت شده است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «شب» و «روز».

    • تکرار: «رو رو» (تأکید بر حرکت و پویایی در مسیر معرفت).

بیت ۶۶: گنگ از دل درج سر به مسمار / چون شرح دهد زبان گنگم

  • معنی: وقتی دل مانند صندوقچه‌ای است که دهانش با میخ بسته شده (رازهای مگو)، زبان ناتوان و لکنتیِ من چگونه می‌تواند آن معانی بلند را توضیح دهد؟

  • آرایه‌های ادبی:

    • تشبیه: «زبان گنگ» (تشبیه به انسان ناتوان از تکلم).

    • استعاره: «درج سر به مسمار» (صندوقچه میخ‌کوب شده) استعاره از دلی که لبریز از رازهای ناگفتنی است.

بیت ۶۷: یک ذره سپهر و هفت خورشید / یک نم ز شراب چارکون یم

  • معنی: در برابر آن حقیقتِ بی‌پایان، تمام آسمان‌ها تنها مانند یک ذره هستند و تمام جهانِ مادی (چهار عنصر) همچون قطره‌ای از یک اقیانوس بیکران است.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تضاد: میان «ذره» و «سپهر»؛ میان «نم» و «یم» (دریا).

    • مراعات نظیر: میان «سپهر»، «خورشید»، «نم» و «یم».

بیت ۶۸: عطار ز سر عشق بر گوی / انوار صفات و ذات مبهم

  • معنی: ای عطار، از اعماقِ رازِ عشق، درباره‌ی نورهایِ تجلی‌یافته از صفات و ذاتِ پیچیده و ناشناختنیِ خداوند سخن بگو.

  • آرایه‌های ادبی:

    • تخلص: آوردن نام شاعر («عطار») در اواخر منظومه.

    • تناسب: میان «ذات» و «صفات» (اصطلاحات کلامی و عرفانی).

بیت ۶۹: تو نور هوای آن جهانی / بر خاک فتاده ناگهانی

  • معنی: حقیقتِ تو ای انسان، از سنخِ نور و متعلق به جهانِ ملکوت است که به طور موقت و ناگهانی در این جهان خاکی گرفتار شده‌ای.

  • آرایه‌های ادبی:

    • استعاره: «نور هوای آن جهانی» استعاره از روح قدسی.

    • تضاد: میان «آن جهان» (معنی) و «خاک» (ماده).


مضامین و درون‌مایه‌های اصلی

  • غربت روح: اسارت جان در زندان جسم و عناصر مادی.

  • سفر معراج‌گونه: عروج جان از عالم کثرت به عالم وحدت و کبریا.

  • مرگ ارادی: رهایی از خودپرستی و تعلقات برای رسیدن به وصال.

  • مرکزیت عشق: معرفی عشق به عنوان تنها وسیله و مرکب برای رسیدن به حق.

  • وحدت وجود: محو شدن قطره (انسان) در دریا (خداوند) .

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «کی باشد ازین نشیب نمناک»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید