ابوحامد محمد عط...
عطار نیشابوری
دنبال کننده 1
دیوان اشعا...
وزن: مفعول مفاعلن فعولن
بحر: هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
قافیه: نمناک، افلاک، خاک، چاک، تریاک، فتراک، چالاک، طربناک، پاک، باک، الاک (در بند اول) / والا، ما، تمنا، الا، مینا، خضرا، صحرا، تماشا، یکتا، دریا، اینجا (در بند دوم) / بنیاد، راند، استاد، جلاد، آزاد، برداد، بیداد، شیاد، همزاد، فریاد، افتاد (در بند سوم) / برخاست، راست، داناست، آراست، پیداست، مهیاست، اشیاست، دنیاست، والاست، راست (در بند چهارم) / سلطان، دربان، خمدان، سخندان، یزدان، جانان، غلتان، مستان، بنشان، خوبان، ایمان (در بند پنجم) / اعظم، عالم، احکم، گم، کم، اعظم، ضم، هم، مکرم، مسلم، مسمار، گنگم، یم، مبهم (در بند ششم).
ردیف: ندارد (به جز موارد معدود در ابیات خاص که به صورت قافیه درونی یا تکرار است، اما کل شعر فاقد ردیف مستمر است).
وزن نهایی: مفعول مفاعلن فعولن
نام بحر: بحر هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف
بیت: بستاند عقل جوهر از جان / بفشاند روح دامن از خاک
۱. خط عروضی: بِس تا نَ دِ عَق لِ جَو هَ رَز جان بِف شا نَ دِ رو حِ دا مَ نَز خاک
۲. تقطیع هجایی:
— — U / U — U — / U — —
— — U / U — U — / U — —
بیت ۱: کی باشد ازین نشیب نمناک / دل خیمهٔ جان زند برافلاک
معنی: چه زمانی خواهد بود که دل بتواند از این دنیای پست و مادی (نشیب نمناک) رها شده و در عالم بالا و ملکوت (افلاک) اقامت گزیند؟
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «نشیب نمناک» استعاره از دنیای خاکی و مادی.
استعاره مکنیه: «خیمه زدنِ دل» (نسبت دادن عمل انسانی خیمه زدن به دل).
تضاد: میان «نشیب» (پستی) و «افلاک» (بلندی).
بیت ۲: بستاند عقل جوهر از جان / بفشاند روح دامن از خاک
معنی: زمانی که عقل حقیقت و جوهر اصلی جان را بازپس بگیرد و روح انسان دامن خود را از آلودگیهای این جهان خاکی پاک کند.
آرایههای ادبی:
استعاره: «دامن افشاندن روح» (کنایه از رها شدن و ترک تعلقات).
مجاز: «خاک» مجاز از تعلقات دنیوی و جسمانی.
بیت ۳: وین خیمهٔ چار طاق ایوان / در حلقهٔ عاشقان زند چاک
معنی: و این جسم مادی که مانند ایوانی چهار طاق است، در حلقه جرگه عاشقان دریده شود و روح از زندان آن رها گردد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «خیمه چار طاق» استعاره از عناصر چهارگانه سازنده جسم یا کنایه از خودِ کالبد انسانی.
کنایه: «چاک زدن» کنایه از ویران کردن و رها شدن.
بیت ۴: زهر است مزاج چار عنصر / امید خلاص ازو چو تریاک
معنی: طبیعت عناصر چهارگانه (آب، باد، خاک، آتش) که جسم را ساختهاند برای روح مانند زهر است و امید رهایی از این بند مادی، همچون پادزهر (تریاک) نجاتبخش است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «زهر» و «تریاک» (پادزهر).
تشبیه: امید خلاص به تریاک تشبیه شده است.
مراعات نظیر: میان «زهر»، «مزاج» و «تریاک».
بیت ۵: عشق است براق جان درین راه / تن کیست طفیلیی به فتراک
معنی: در مسیر سلوک به سوی حق، عشق مانند اسب راهواری (براق) برای جان است؛ در حالی که جسم تنها مانند یک همراه ناچیز و وابسته است که به فتراک (تسمه زین) بسته شده است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «عشق است براق جان» (تشبیه بلیغ).
تلمیح: اشاره به «براق» مرکب پیامبر (ص) در شب معراج.
استعاره: «فتراک» کنایه از مرتبه پست و فرعی جسم در برابر جان.
بیت ۶: آن لحظه که جان شود خرامان / در هودج کبریا بر افلاک
معنی: آن زمانی که جان با ناز و شکوه در کجاوه عظمت الهی به سوی آسمانها و عالم قدس حرکت کند.
آرایههای ادبی:
تشخیص: «خرامان شدن جان».
اضافه تخصیصی/استعاری: «هودج کبریا».
بیت ۷: بر نغمهٔ ارغنون توحید / رقاص چو صوفیان چالاک
معنی: در آن حال، جان در برابر آواز خوشِ شناخت یگانگی خداوند (توحید)، مانند صوفیان زبردست شروع به رقص و سماع روحانی میکند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه جان به «صوفیان چالاک».
اضافه استعاری: «نغمه ارغنون توحید».
بیت ۸: دست اندازان و پایکوبان / در محفل قدسیان طربناک
معنی: در حالی که جان با شادی و شعف فراوان در میان فرشتگان و ساکنان عالم قدس، مشغول پایکوبی و شادمانی معنوی است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دستاندازی و پایکوبی» کنایه از غایت شادی و سماع.
مراعات نظیر: میان دست، پا، رقص و محفل.
بیت ۹: از نام و نشان و دل مجرد / وز هستی و نیستی تن پاک
معنی: در آن مرتبه، جان از هرگونه نام و شهرت و تعلقات قلبی برهنه گشته و جسم نیز از قید وجود و عدم (مادیات) پاک شده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «هستی» و «نیستی».
کنایه: «مجرد شدن» کنایه از رسیدن به مقام تجرد ارواح.
بیت ۱۰: نی از صفت بهیمیش وهم / نی از حجب طبیعیش باک
معنی: دیگر نه از ویژگیهای حیوانی (خشم و شهوت) ترسی در اوست و نه از پردهها و حجابهای عالم طبیعت واهمهای دارد.
آرایههای ادبی:
لف و نشر: میان صفت بهیمی (مربوط به بعد حیوانی) و حجب طبیعی (مربوط به عالم ماده).
تکرار: تکرار واژه «نی» برای تأکید بر سلب صفات رذیله.
بیت ۱۱: در مرتبهٔ کمال کلی / ساکن شده است و خرم الاک
معنی: روح در عالیترین جایگاه کمال انسانی و جهانی (مرتبه کمال کلی) آرام گرفته و در افقهای بلند حقیقت، شادمان و برقرار گشته است.
آرایههای ادبی:
ترکیب تخصصی: «کمال کلی» (اصطلاح عرفانی برای مقام انسان کامل).
تضاد: میان «ساکن شدن» (ثبات) و «الاک» (افقهای دور/جنبش در اوج).
بیت ۱۲: در ظل سرادقات الفت / راهی طلبد به سر وحدت
معنی: در زیر سایه سراپردههای دوستی و انس الهی، روح به دنبال یافتن راهی برای رسیدن به راز یگانگی خداوند (وحدت) است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «سرادقات الفت» (سراپردههای انس).
جناس: میان «سر» (راز) و «سرادق».
تشخیص: «راه طلبیدنِ روح».
بیت ۱۳: هرگز بود ای رفیق والا / وارسته تو از منی و از ما
معنی: ای دوست بلندمرتبه، آیا هرگز پیش آمده است که تو از قید خودبینی و منیت (خودخواهیهای بشری) کاملاً رها شده باشی؟
آرایههای ادبی:
کنایه: «من و ما» کنایه از خودپرستی و تعلقات فردی.
استفهام انکاری: پرسش برای تأکید بر دشواریِ وارستگی.
بیت ۱۴: من سایه صفت فتاده بر خاک / فارغ ز کشاکش تمنا
معنی: من مانند سایهای ناچیز بر روی زمین افتادهام و از درگیریها و کشمکشهای آرزوهای دنیوی رها شدهام.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «من سایه صفت» (تشبیه صریح گوینده به سایه در برابر خورشید حقیقت).
کنایه: «بر خاک فتادن» کنایه از تواضع و فنا.
بیت ۱۵: تو باز گشاده بال همت / در خوف هوای لا و الا
معنی: اما تو (ای روح بلندپرواز) بالهای اراده و همت خود را گشودهای و در فضای پربیم و هراس میان «نیستی» (لا) و «هستی حق» (الا) در پروازی.
آرایههای ادبی:
استعاره مکنیه: «بال همت» (نسبت دادن بال به همت).
تلمیح: اشاره به ذکر «لا اله الا الله» (نفی غیر و اثبات حق).
تضاد: میان «لا» (نفی) و «الا» (اثبات).
بیت ۱۶: افراخته رایت جلالت / بر طرهٔ هفت سقف مینا
معنی: تو پرچم بزرگی و شکوه خود را بر پیشانی و لبهی آسمانهای هفتگانه (سقف آبیرنگ) برافراشتهای.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «هفت سقف مینا» استعاره از طبقات آسمان.
استعاره مکنیه: «طره سقف» (نسبت دادن زلف به آسمان).
اضافه استعاری: «رایت جلالت» (پرچم بزرگی).
بیت ۱۷: تکیه زده همچو پادشاهان / بر اوج سریر چرخ خضرا
معنی: مانند پادشاهان مقتدر، بر بلندای تختِ سلطنتِ آسمانِ سبزفام تکیه زدهای و از مادیات فراتر رفتهای.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «همچو پادشاهان».
استعاره مصرحه: «چرخ خضرا» (آسمان سبز/کبود).
مراعات نظیر: میان پادشاه، تکیه زدن و سریر (تخت).
بیت ۱۸: وز حجرهٔ تنگ آفرینش / بیرون زده رخت دل به صحرا
معنی: و از اتاق کوچک و محدودِ جهانِ مادی (آفرینش)، اسباب و اثاثیه دل خود را به فضای بیکران و آزادِ عالم غیب (صحرا) بردهای.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «حجره تنگ» استعاره از دنیا یا تن؛ «صحرا» استعاره از عالم معنی و وسعت لاهوت.
کنایه: «رخت بیرون زدن» کنایه از کوچ کردن و رهایی.
بیت ۱۹: بربود نقاب ما سوی الله / از چشم خرد در آن تماشا
معنی: در آن نظارهگری معنوی، پرده و حجابِ هر آنچه غیر از خداست، از مقابل دیده عقل تو کنار رفته است.
آرایههای ادبی:
استعاره مکنیه: «نقابِ ما سوی الله» (غیرخدا به چیزی نقابدار تشبیه شده).
مجاز: «چشم خرد» (دیدار با دیده بصیرت).
بیت ۲۰: در شعلهٔ نور عشق یکرنگ / با لمعهٔ برق حسن یکتا
معنی: در گرمای آتشینِ عشقِ بیشائبه، با درخششِ زودگذر اما قدرتمندِ زیباییِ خداوندِ یگانه روبرو گشتهای.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «نور عشق» و «برق حسن».
مراعات نظیر: میان شعله، نور، لمعه (درخشش) و برق.
تضاد: میان ثباتِ «عشق یکرنگ» و کوتاهیِ «برق حسن».
بیت ۲۱: آزاد زبند امر تکلیف / ایمن ز فضولی من و ما
معنی: روح در این مقام از قید و بند احکام ظاهری و تکالیف رهایی یافته و از وسوسهها و دخالتهای نفسانی (منیت) در امان مانده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «من و ما» کنایه از خودپرستی و کثرت.
تضاد: میان «بند» (اسارت) و «آزاد».
بیت ۲۲: در جذبهٔ وصل یار از آن سان / شبنم که فتد درون دریا
معنی: در کشش و جاذبه وصال خداوند، روح چنان محو شده است که گویی قطره شبنمی در اقیانوس بیکران فرو افتاده باشد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه روح به «شبنم» و وصل الهی به «دریا» (تمثیل فنای فیالله).
جناس: میان «در» و «دریا».
بیت ۲۳: چون قطره ازین رجوع رجعت / یک لحظه بدان شد آمد اینجا
معنی: روح مانند قطرهای که به اصل خود بازمیگردد، در این مسیر بازگشت، تنها برای لحظهای کوتاه به این جهان (دنیا) آمد و رفت کرد.
آرایههای ادبی:
اشتقاق: میان «رجوع» و «رجعت».
تضاد: میان «شدن» (رفتن) و «آمدن».
بیت ۲۴: آیا که چه کار و بار بینی / آن دم که جمال یار بینی
معنی: ای انسان، تصور کن که چه شکوه و عظمتی را تجربه خواهی کرد، آن زمانی که مستقیماً زیبایی حقیقت و حقتعالی را مشاهده کنی.
آرایههای ادبی:
استفهام تعجبی: برای بیان عظمت مشاهده جمال حق.
تکرار: تکرار واژه «بینی» (قافیه درونی در مصرع اول و دوم به سبک ترجیعبند).
بیت ۲۵: شهری است وجود آدمی زاد / بر باد نهاده شهر بنیاد
معنی: وجود انسان مانند شهری است که پایههای آن بر روی باد (ناپایداری و فنا) بنا شده است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «شهری است وجود آدمیزاد» (تشبیه بلیغ).
کنایه: «بنیاد بر باد نهادن» کنایه از بیاعتباری و ناپایداری.
جناس: میان «باد» و «بنیاد».
بیت ۲۶: باد است که خاک را براند / چون باد گذشت خاک استاد
معنی: این نفس (باد زندگی) است که جسم (خاک) را به حرکت درمیآورد؛ وقتی آن نسیم حیات سپری شود، جسم بیحرکت و ساکن میگردد.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «باد» استعاره از روح یا نفس حیات؛ «خاک» استعاره از جسم.
تضاد: میان «براند» (حرکت) و «استاد» (توقف).
بیت ۲۷: دل خسرو شهر و عقل دستور / شهوت چو عوام و خشم جلاد
معنی: در اقلیم وجود انسان، دل پادشاه است و عقل وزیر او؛ در حالی که شهوت مانند توده ناآگاه مردم و خشم همچون مأمور اعدام (جلاد) عمل میکند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: شهوت به «عوام» و خشم به «جلاد».
استعاره مکنیه/تشخیص: «دل خسرو» و «عقل دستور» (وزیر).
مراعات نظیر: میان خسرو، دستور، عوام و جلاد (تشکیلات حکومتی).
بیت ۲۸: گر شاه به مشورت وزیر است / خرم بود آن بلاد و آزاد
معنی: اگر دل (پادشاه) در امور خود با عقل (وزیر) مشورت کند، کشور وجود انسان آباد، شادمان و از بند اسارت نفس رها خواهد بود.
آرایههای ادبی:
تمثیل: کل بیت تمثیلی از غلبه عقل بر هوای نفس است.
استعاره: «بلاد» استعاره از جسم و جان انسان.
بیت ۲۹: ور هیچ به ضد آن بود کار / بنیاد همه به باد برداد
معنی: اما اگر برعکس عمل شود (یعنی دل پیرو شهوت شود و عقل را کنار بزند)، تمام هستی و ریشه انسان به نابودی و تباهی کشیده میشود.
آرایههای ادبی:
کنایه: «به باد بردادن» کنایه از نابود کردن.
تضاد: نسبت به بیت قبل.
بیت ۳۰: جان گنج طلسم جسم دایم / بر گنج ازین طلسم بیداد
معنی: روح مانند گنجی است که در طلسمِ جسم پنهان شده است؛ و افسوس که این جسم (طلسم) همواره بر آن گنجِ گرانبها ستم روا میدارد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «جان گنج» و «جسم طلسم» (تشبیه بلیغ).
تضاد: میان ارزشِ «گنج» و سختیِ «طلسم».
بیت ۳۱: گه خازن گنج ایمن و مصلح / گه باد به دست رند و شیاد
معنی: گاهی نگهبان این گنج (عقل یا دل) درستکار و امانتدار است، و گاهی این گنج به دست نیروهای ویرانگر (نفس اماره) میافتد و چیزی جز پوچی نصیب انسان نمیشود.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خازن مصلح» و «رند و شیاد».
کنایه: «باد به دست» کنایه از تهیدستی و بیآصلی.
بیت ۳۲: در بسته به مهر خاتم دین / وان مهر به دست عشق همزاد
معنی: درِ گنجینه وجود با مهر و نشان دین بسته شده است، اما کلید و اختیار آن مهر در دستان عشق است که از روز ازل با جان همراه بوده است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «مهر خاتم دین» (دین به مُهری تشبیه شده که حافظ حقیقت است).
تشخیص: نسبت دادن «دست» به عشق.
بیت ۳۳: سلطان چو خزینه نقل فرمود / شد شاه و وزیر و شحنه آزاد
معنی: هنگامی که خداوند (سلطان) جان را از این جهان ببرد (مرگ)، دیگر تمام قوای وجودی مانند دل (شاه)، عقل (وزیر) و خشم (شحنه) از وظایف خود رها میشوند.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «سلطان» استعاره از حضرت حق؛ «خزینه» استعاره از جان.
مراعات نظیر: میان سلطان، خزینه، شاه، وزیر و شحنه.
بیت ۳۴: شه خانه خراب و شهر خالی / از گفت و شنود و بانگ و فریاد
معنی: با رفتن جان، کالبد (خانه) ویران میشود و شهر وجود از هرگونه جنبوجوش و هیاهوی زندگی خالی میگردد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «خانه خراب» کنایه از مرگ و متلاشی شدن جسم.
تضاد: میان «فریاد» و «خالی بودن از گفتوشنود».
بیت ۳۵: عمال مناصب ولایت / هر یک به بلاد دیگر افتاد
معنی: کارگزاران و حواس مختلفی که در این ایالتِ تن صاحب مقام بودند، هرکدام به جهانی دیگر پراکنده شدند.
آرایههای ادبی:
استعاره: «عمال مناصب» استعاره از حواس پنجگانه و قوای باطنی.
تناسب: میان مناصب، ولایت و بلاد.
بیت ۳۶: در انجمن مقربان است / زیرا که بدین قدم نشان است
معنی: آن جانی که از تن رها شده، اکنون در محفل نزدیکان درگاه الهی جای گرفته است، چرا که نشانههای این مسیر را به درستی پیموده است.
آرایههای ادبی:
ترکیب تخصصی: «مقربان» (اشاره به فرشتگان و ارواح عالیه).
کنایه: «قدم نشان بودن» کنایه از صاحبتجربه و راهشناس بودن.
بیت ۳۷: این خاک ز لطف نور برخاست / وانگاه روان شد از چپ و راست
معنی: این جسم خاکی به واسطه تابش نور الهی (جان) جان گرفت و حیات یافت و سپس در جهات مختلف به حرکت درآمده و به فعالیت پرداخت.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خاک» (تیره) و «نور» (روشن).
مجاز: «چپ و راست» مجاز از تمام جهات و همهی فعالیتها.
بیت ۳۸: شد جانوری که آشیانش / برتر ز ضمیر و وهم داناست
معنی: انسان به موجود زندهای تبدیل شد که جایگاه اصلی و حقیقت او، فراتر از درک، اندیشه و خیالِ فیلسوفان و دانایان است.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «آشیان» استعاره از مقام معنوی و اصلِ غیبی روح.
تضاد: میان «جانور» (موجود مادی) و «برتر از وهم» (امر ماورایی).
بیت ۳۹: هر لحظه ز فیض و فضل آن نور / بزمی و بساط دیگر آراست
معنی: به واسطه بخشش و تابش آن نور الهی، در هر دم، جلوه و شکوه جدیدی در عالم وجود پدیدار گشته و آراسته میشود.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: میان بزم و بساط و آراستن.
جناس: میان «فیض» و «فضل».
بیت ۴۰: سری که فلک نبود محرم / بر چهرهٔ او چو روز پیداست
معنی: آن راز نهانی که حتی آسمان هم لیاقت دانستن آن را نداشت (امانت الهی)، اکنون در سیمای انسانِ به کمال رسیده، کاملاً آشکار است.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به آیه «عرضنا الامانة...» (رازی که آسمانها از حمل آن بازماندند).
تشبیه: «چو روز پیداست» (تشبیه صریح).
تشخیص: «محرم نبودن فلک».
بیت ۴۱: نقدی که خلاصهٔ دو کون است / در جنب وجود او مهیاست
معنی: آن سرمایه و حقیقت گرانبهایی که چکیده و مقصود هر دو جهان (دنیا و آخرت) است، در پیشگاه وجود انسان آماده و فراهم است.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «نقد» استعاره از روح یا حقیقت انسانی.
تضاد: میان «خلاصه» (جزء) و «دو کون» (کل).
بیت ۴۲: مطلوب ظهور سر امر است / مقصود وجود نقش اشیاست
معنی: هدف نهایی از آفرینش، آشکار شدنِ رازِ فرمان الهی است و وجودِ صورتهای مادیِ اشیا، وسیلهای برای رسیدن به آن مقصود اصلی است.
آرایههای ادبی:
تناسب: میان «مطلوب»، «مقصود»، «ظهور» و «وجود».
اصطلاح عرفانی: «سرّ امر» (اشاره به عالم امر و اراده خداوند).
بیت ۴۳: درج گهر و کنوز غیب است / غواص بحور دین و دنیاست
معنی: انسان مانند صندوقچهای برای مروارید و گنجینههای پنهان عالم غیب است و همزمان، غواصی است که در دریاهای دین و دنیا به دنبال حقیقت میگردد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «درج گهر» (صندوقچه جواهر) و «کنوز غیب» (گنجهای پنهان) استعاره از باطن انسان.
تشبیه: انسان به «غواص» تشبیه شده است.
مراعات نظیر: میان «گهر»، «غواص» و «بحور» (دریاها).
بیت ۴۴: در کوکبهٔ طلوع آدم / منجوق و لوای عز والاست
معنی: در هنگام پیدایش و ظهورِ شکوهِ حضرت آدم (انسان)، پرچم و نشانِ عزت و بزرگیِ خداوند برافراشته شده است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «منجوق» و «لوا» (هر دو به معنی پرچم) استعاره از برتری و شرافت انسان.
تناسب: میان «طلوع» و «کوکبه» (ستاره/شکوه).
بیت ۴۵: کین وصف چنین به رمز عشاق / بر قد قبای او بود راست
معنی: این توصیفاتی که به زبانِ رمزیِ عاشقان گفته شد، دقیقاً برازنده و متناسب با قامتِ حقیقتِ انسان است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «بر قدِ کسی راست بودن» کنایه از شایستگی و تناسب کامل.
استعاره: «قبا» استعاره از کالبد یا جایگاه وجودی.
بیت ۴۶: سودازدگان دین و دنیی / هرگز شنوند این سخن نی
معنی: کسانی که گرفتارِ کشمکشها و مصلحتطلبیهای دینِ ظاهری و دنیای فانی هستند، هرگز توان درک و شنیدن این حقایق عمیق را ندارند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «دین» و «دنیی».
ردُّالعجز علیالصدر: تکرار واژه «نی» (به معنی خیر) در انتهای بیت که با قافیه قبلی هماهنگ است.
بیت ۴۷: رفتند سران به بزم سلطان / ماندند جنیبه را به دربان
معنی: بزرگانِ راهِ حقیقت (عارفان واصل) به میهمانی خداوند رفتند و اسبهای یدکی (جسم و تعلقات) را نزد دربانِ این عالم (مرگ یا دنیا) رها کردند.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «سران» استعاره از عارفان؛ «جنیبه» (اسب یدک) استعاره از تن و مادیات.
مراعات نظیر: میان «بزم»، «سلطان» و «دربان».
بیت ۴۸: ریحان به ریاض انس پیوست / بردند سفال را به خمدان
معنی: بخش لطیف و معنوی وجود (روح) به گلستانِ دوستی حق پیوست و بخش مادی و بیارزش (جسم) را مانند سفالی شکسته به کورهخانه (خاک) سپردند.
آرایههای ادبی:
استعاره: «ریحان» (گیاه خوشبو) استعاره از روح؛ «سفال» استعاره از جسم خاکی.
تضاد: میان «ریاض انس» (بهشت معنوی) و «خمدان» (کوره تیرهرنگ).
بیت ۴۹: پروردهٔ طبع گشت خاموش / نو بردهٔ فهم شد سخندان
معنی: آن کسی که تنها در پی خواهشهای طبع و مزاج بود، با مرگ ساکت شد؛ اما آن کسی که جانش با فهمِ معنوی تربیت شده بود، در جهان دیگر زبان به حقایق گشود.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خاموش» و «سخندان».
تقابل: میان «پرورده طبع» و «نوبرده فهم».
بیت ۵۰: شد قطره محیط و ذره خورشید / از محو صفات صنع یزدان
معنی: به دلیل محو شدنِ ویژگیهایِ بشری در برابرِ قدرتِ آفرینشِ خداوند، موجودِ کوچک (قطره/انسان) به اقیانوس تبدیل شد و ذرهی ناچیز به خورشیدی درخشان مبدل گشت.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «قطره» و «محیط» (اقیانوس)؛ میان «ذره» و «خورشید».
اغراق: در بیان مرتبه کمال انسانی.
کنایه: «محو صفات» کنایه از مقام فنا.
بیت ۵۱: آثار خصال جسم گم شد / در مطلع نور قرب جانان
معنی: تمام ویژگیها و صفات بشری و مادی جسم، در لحظه طلوع نورِ نزدیکی به خداوند (مقام قرب)، محو و نابود گشت.
آرایههای ادبی:
استعاره: «مطلع نور» (محل طلوع) استعاره از لحظه کشف و شهود.
تضاد: میان «جسم» (ظلمت/ماده) و «نور جانان» (معنی).
بیت ۵۲: تا قطرهٔ شبنم سحرگاه / بر روضهٔ وصل اوست غلتان
معنی: تا زمانی که روح انسان (مانند قطره شبنم) در گلستان وصال الهی در حال حرکت و بهرهمندی است، از قید تن رهاست.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه جان به «قطره شبنم» و وصال حق به «روضه» (گلستان).
مراعات نظیر: میان «شبنم»، «سحرگاه» و «روضه».
بیت ۵۳: در پردهٔ نیستی هم آواز / چون نالهٔ نیم خواب مستان
معنی: در حجابِ فنا و نیستی، روح با حق یکی شده و آوازی سر میدهد که مانند نالهی از سرِ مستیِ عارفان در حال جذبه است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه احوال روح به «ناله مستان».
پارادوکس (متناقضنما): «همآواز بودن در پرده نیستی» (صدا داشتن در عین عدم).
بیت ۵۴: چون هیچ نشان نیابی از خود / تیری به نشان راست بنشان
معنی: آن زمانی که تمام آثارِ «خودپرستی» را در خود محو کردی و بینشان شدی، آنگاه است که میتوانی تیرِ مقصود را دقیقاً به هدفِ حقیقت بزنی.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «نشان» (اثر/علامت) و «نشان» (هدف/آماج تیر).
کنایه: «تیر به نشان نشاندن» کنایه از رسیدن به مقصود نهایی.
بیت ۵۵: چون سوخت سپند خوش برآسود / مشکی مکن از جمال خوبان
معنی: همانطور که اسفند با سوختن در آتش به آرامش (فنا) میرسد، تو نیز باید در آتش عشق بسوزی و از سختیهای راهِ زیبارویان (تجلیات حق) گلایه نکنی.
آرایههای ادبی:
تمثیل: تشبیه عارفِ جانسوخته به «سپند».
کنایه: «مشک نکردن» (گله نکردن/دم نزدن).
بیت ۵۶: در نسخهٔ کیمیای توحید / خواندم که فناست مغز ایمان
معنی: در کتابِ دگرگونکنندهِ یگانهپرستی، آموختم که حقیقت و اصلِ ایمان، همان گذشتن از خود و نابود شدن در حق (فنا) است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «کیمیای توحید» (توحید به دانشی تشبیه شده که مسِ وجود را طلا میکند).
تشبیه: «فناست مغز ایمان» (فنا به مغز و درونمایه تشبیه شده است).
بیت ۵۷: این است سخن که تا توانی / خود را ز برون در نمانی
معنی: کلام نهایی این است که تمام تلاش خود را به کار ببندی تا پشتِ درِ حقیقت نمانی و به ساحت باطن راه یابی.
آرایههای ادبی:
کنایه: «برونِ در ماندن» کنایه از محرومیت و عدم راهیابی به حقیقت.
بیت ۵۸: آن کیست بر آن سپهر اعظم / وان کیست ورای هر دو عالم
معنی: آن حقیقتِ والایی که بر فرازِ بلندترین آسمانهاست و آن وجودی که فراتر از دنیا و آخرت قرار دارد، کیست؟ (اشاره به مقام انسان کامل یا حضرت حق).
آرایههای ادبی:
استفهام تقریری: پرسش برای برانگیختن تأمل در عظمتِ روح.
تضاد: میان «سپهر اعظم» (مکان) و «ورای عالم» (لامکان).
بیت ۵۹: از خاک یکی سواد افتد / وز آب درو بلاد احکم
معنی: از آمیزش خاک (جسم) سیاهی و هیبتی پدید آمد و از آب (نطفه/روح) در آن، شهرهایی استوار (قوای وجودی) بنا شد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خاک» و «آب».
استعاره: «سواد» و «بلاد» استعاره از کالبد و قوای انسانی.
بیت ۶۰: کم کار ولی درو جهان گم / کم نام ولی دو کون ازو کم
معنی: انسان در ظاهر موجودی کوچک و کمکار به نظر میرسد، اما جهانی در او پنهان است؛ نامش ناچیز است، اما هر دو جهان در برابر عظمت او کمارزش هستند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «کمکار» و «جهان گم»؛ میان «کمنام» و «دو کون».
اغراق: در بیان ظرفیتِ وجودی انسان (عالم صغیر که حاوی عالم کبیر است).
بیت ۶۱: در نور جبینش حج اکبر / در نقش نگینش اسم اعظم
معنی: در پیشانیِ انسانِ کامل (نور معرفت)، حقیقتِ زیارتِ بزرگِ حق (حج اکبر) نمایان است و در نشان و مهرِ وجودیِ او، قدرت و رازِ والای الهی (اسم اعظم) نهفته است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «نور جبین» کنایه از تجلی انوار الهی در چهره عارف.
تلمیح: اشاره به «اسم اعظم» که با دانستن آن، دسترسی به قدرتهای غیبی میسر میشود.
تقابل: میان «حج اکبر» (سفر بیرونی) و «نور جبین» (سفر درونی).
بیت ۶۲: جایی مرو و به خود فرو شو / در نسخهٔ توست این لغت ضم
معنی: برای یافتن حقیقت به جستوجوی بیرونی نپرداز، بلکه در درون خودت غرق شو؛ چرا که تمام این معانی و لغاتِ کتابِ آفرینش در وجود تو گردآوری شده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «به خود فرو شدن» کنایه از تفکر و مراقبه باطنی.
استعاره: «نسخه» استعاره از وجود انسان (انسان به عنوان کتاب آفرینش).
بیت ۶۳: در حرف نخست باز یابی / اسرار زمین و آسمان هم
معنی: اگر بتوانی به اصل و ابتدای حقیقتِ وجودی خود پی ببری، رازهای تمام جهان هستی (زمین و آسمان) را در همان ابتدا خواهی یافت.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «زمین» و «آسمان».
مجاز: «حرف نخست» مجاز از مبدأ آفرینش یا ذاتِ پنهان انسان.
بیت ۶۴: گر بر سر سر این معما / افتاد دلت زهی مکرم
معنی: اگر دل تو توانست به پنهانترین رازِ این معمای آفرینش دست یابد، بدان که بسیار بخشیده شده و صاحبِ بزرگواری و کرامت گشتهای.
آرایههای ادبی:
تکرار: «سرِ سر» (تأکید بر عمق و پنهانی بودن راز).
استعاره: «معما» استعاره از حقیقتِ پیچیده پیوندِ خالق و مخلوق.
بیت ۶۵: خوش باد شب و خجسته روزت / رو رو که جهان شدت مسلم
معنی: در آن صورت، تمام لحظات زندگیات (روز و شب) مبارک خواهد بود؛ برو که اکنون فرمانروایی بر جهانِ معنا و حقیقت به نام تو ثبت شده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «شب» و «روز».
تکرار: «رو رو» (تأکید بر حرکت و پویایی در مسیر معرفت).
بیت ۶۶: گنگ از دل درج سر به مسمار / چون شرح دهد زبان گنگم
معنی: وقتی دل مانند صندوقچهای است که دهانش با میخ بسته شده (رازهای مگو)، زبان ناتوان و لکنتیِ من چگونه میتواند آن معانی بلند را توضیح دهد؟
آرایههای ادبی:
تشبیه: «زبان گنگ» (تشبیه به انسان ناتوان از تکلم).
استعاره: «درج سر به مسمار» (صندوقچه میخکوب شده) استعاره از دلی که لبریز از رازهای ناگفتنی است.
بیت ۶۷: یک ذره سپهر و هفت خورشید / یک نم ز شراب چارکون یم
معنی: در برابر آن حقیقتِ بیپایان، تمام آسمانها تنها مانند یک ذره هستند و تمام جهانِ مادی (چهار عنصر) همچون قطرهای از یک اقیانوس بیکران است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «ذره» و «سپهر»؛ میان «نم» و «یم» (دریا).
مراعات نظیر: میان «سپهر»، «خورشید»، «نم» و «یم».
بیت ۶۸: عطار ز سر عشق بر گوی / انوار صفات و ذات مبهم
معنی: ای عطار، از اعماقِ رازِ عشق، دربارهی نورهایِ تجلییافته از صفات و ذاتِ پیچیده و ناشناختنیِ خداوند سخن بگو.
آرایههای ادبی:
تخلص: آوردن نام شاعر («عطار») در اواخر منظومه.
تناسب: میان «ذات» و «صفات» (اصطلاحات کلامی و عرفانی).
بیت ۶۹: تو نور هوای آن جهانی / بر خاک فتاده ناگهانی
معنی: حقیقتِ تو ای انسان، از سنخِ نور و متعلق به جهانِ ملکوت است که به طور موقت و ناگهانی در این جهان خاکی گرفتار شدهای.
آرایههای ادبی:
استعاره: «نور هوای آن جهانی» استعاره از روح قدسی.
تضاد: میان «آن جهان» (معنی) و «خاک» (ماده).
غربت روح: اسارت جان در زندان جسم و عناصر مادی.
سفر معراجگونه: عروج جان از عالم کثرت به عالم وحدت و کبریا.
مرگ ارادی: رهایی از خودپرستی و تعلقات برای رسیدن به وصال.
مرکزیت عشق: معرفی عشق به عنوان تنها وسیله و مرکب برای رسیدن به حق.
وحدت وجود: محو شدن قطره (انسان) در دریا (خداوند) .