معنی واژه موسی
7 بازدید
[ سا ] (ع اِ) استره. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (نصاب الصبیان). ج، مواسی (مؤنث و گاهی مذکر آید). (ناظم الاطباء). حلاق. تیغ. تیغ دلاکی که بدان سر تراشند. عربی استره است که بدان موی سر تراشند. (از غیاث) (از آنندراج): به موسی ََ کهن عمرِ کوته امید سرش کرد چون دستِ موسی سپید. سعدی (بوستان). || طرف اعلای خود آهنی. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ سا ] (اِخ) پیغمبر بنی اسرائیل. رجوع به موسی بن عمران شود.[ سا ] (اِخ) رجوع به موسی بن جعفر شود.[ سا ] (اِخ) نام ایل کرد از طوایف پشتکوه. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۷۱).[ سا ] (اِخ) دهی است از دهستان گورگ بخش حومهٔ شهرستان مهاباد واقع در ۴۶ هزارگزی جنوب مهاباد با ۱۰۹ تن سکنه. آب آن از رودخانه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).[ سا ] (اِخ) دهی است از دهستان جلال وند بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان واقع در ۵۰ هزارگزی جنوب کرمانشاه با ۲۸۰ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ تنگ سنگ و راه آن مالرو است در سه محل نزدیک به هم به نام علیا و وسطی و سفلی مشهورند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).[ سی ی ] (ص نسبی) منسوب به موسی ََ. (منتهی الارب). ج، موسَونَ، موسونَ. (ناظم الاطباء).[ سا ] (اِخ) ابن ابوالفضل یونس بن محمدبن منعة ملقب به کمال الدین و مکنی به ابوالفتح (۵۵۱-۶۳۹ هـ . ق.) فقیه شافعی، در موصل علم فقه را از پدر فرا گرفت و بعد در سال ۵۷۰ هـ . ق. به بغداد عزیمت و در مدرسهٔ نظامیه اقامت کرد و در محضر شیخ رضی شیرازی و سدید سلمانی که دستیار وی بود و استادان دیگر، علم خلاف و اصول و ادب را فرا گرفت و بعدها به موصل بازگشت و پس از درگذشت پدر در مسجد امیر زین الدین که مانند مدرسه بود به تدریس پرداخت و بعد این مدرسه در نسبت به وی به نام مدرسهٔ کمالیه معروف گشت. وی در میان فضلا شهرت فراوانی به دست آورد و در همهٔ فنون تبحر یافت و علومی را فرا گرفت که هیچ کس همهٔ آنها را یکجا فرا نگرفته بود. در علم ریاضی بخصوص یگانه بود و من (یعنی ابن خلکان) در سال ۶۲۶ هـ . ق. در موصل او را دیدم و بارها به محضرش رسیدم و استفاضه کردم. موسی در علوم حکمت و منطق و طبیعی و الهی و هم چنین طب و ریاضی و اقلیدس و هیأت و مخروطات و متوسطات و مجسطی و انواع حساب و جبر و مقابله و موسیقی دست داشت. و گویندگان مقام فضل و کمال او را ستوده اند. (از وفیات الاعیان ابن خلکان صص ۲۵۶ - ۲۵۹).[ سا ] (اِخ) ابن ابوالمعالی بن موسی بن نجاد، معروف به ابن نجاد، از پیشوایان اباضیه در عمان بود. در سال ۵۴۹ هـ . ق. بر او بیعت کردند و تا سال ۵۷۹ هـ . ق. که در جنگ کشته شد آن سمت را داشت. (از اعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن ابی عفان، مکنی به ابوفارس ملقب به المتوکل علی اللََّه بیست و یکمین از امرای بنی مرین در مراکش (در سال ۷۸۶ هـ . ق.). (از یادداشت مؤلف). و رجوع به ترجمهٔ طبقات سلاطین اسلام ص ۵۰ و معجم الانساب زامباور ص ۱۲۲ ج ۱ شود.[ سا ] (اِخ) ابن احمدبن موسی بن سالم حجازی مقدسی صالحی ملقب به شرف الدین و مکنی به ابوالنجا، فقیه حنبلی از مردم دمشق و مفتی و شیخ الاسلام حنبلیان بود. آثاری دارد و از آن جمله است: ۱ - زادالمستقنع فی اختصارالمقنع، در فقه. ۲ - الاقناع لطالب الانتفاع، در چهار جلد که از امهات کتب فقه حنبلی است. ۳- شرح منظومهٔ آداب الشرعیهٔ مرداوی. وی به سال ۹۶۰ هـ . ق. درگذشته است. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن احمدبن یوسف بن موسی تباعی حمیری صابی معروف به موسی و صابی و مکنی به ابوعمران (۵۷۷-۶۲۱ هـ . ق.) فقیه شافعی یمنی از ده کونعه ظفران در نزدیکی زبید بود. وی «شرح اللمع» ابراهیم بن محمد شیرازی را در اصول فقه شرح کرد و به قول جندی از مردم یمن هیچ کس شرحی بدان خوبی و سودمندی نکرده بود. (از اعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن ازهربن موسی بن حریث استجی اندلسی، مکنی به ابوعمر. (۲۳۷-۳۰۶ هـ . ق.). از مردم استجهٔ اندلس و ادیب و عالم و پیشوای علوم زبان و حدیث و تفسیر و شعر بود. وی در حال جنگ در قلعهٔ رباح کشته شد. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن اسرائیل کوفی (۱۲۹-۲۲۲ هـ . ق.) از پزشکان کوفه بود که در خدمت ابواسحاق ابراهیم بن مهدی به سر می برد. در نجوم و فلکیات بیش از طب براعت داشته است و در تاریخ و اشعار نیز قوی بوده و حدود یک قرن زیسته است. (از گاهنامه).[ سا ] (اِخ) ابن اسماعیل منقری تبوذکی، مکنی به ابوسلمة؛ او را از آن روی تبوذکی گویند که قومی از اهل تبوذک به خانه اش فرود آمدند یا بدان جهت که وی خانه ای در تبوذک خریده بود. (یادداشت مؤلف). و رجوع به ابومسلمة موسی... شود.[ سا ] (اِخ) ابن العافیةبن ابی بسال بن ابی الضحاک مکناسی از مردم مکناس و بنیانگذار حکومت مکناسیه در مراکش بود که به دولت «آل ابی العافیة» نیز شهرت دارد. او امارت مکناس را داشت. پسر عمش فرمانروایی چند ناحیه مانند تسول و تازا و کرسیف و فاس را بدانها افزود و عبیداللََّه مهدی او را در حکومت مستقر داشت. وی با ادریسیان نبرد کرد و آنان را از سرزمینهاشان براند و از تاهرت تا سوس الاقصی او را شد و سپس تلمسان را گرفت و بر مغرب اقصی و اوسط مسلط شد و در عدوهٔ غربی اقامت گزید سپس دعوت مهدی فاطمی را نقض کرد. و خطبه به نام عبدالرحمان الناصر اموی خواند. مهدی سپاهی به جنگ او فرستاد و موسی در سال ۳۴۱ هـ . ق. در یکی از بیابانهای قلویة کشته شد. وی مردی سخت شجاع و باهوش بود. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن جعفر، ملقب به امام موسی کاظم، هفتمین امام شیعیان؛ پدر گرامی اش، امام جعفر صادق و نام مادرش حمیده بود. به سبب شدت عبادت و پرهیزکاری، لقب «عبد صالح» و به جهت شهرت در فروخوردن خشم، لقب «کاظم» داشت. و شیعیان او را به «باب الحوائج» ملقب ساخته اند. در روز هفتم ماه صفر ۱۲۸ هـ . ق. به دنیا آمد. و در بیست و پنجم ماه رجب ۱۸۳ در زندان بغداد که به امر هارون، خلیفهٔ عباسی محبوس بود، رحلت فرمود و بدنش را در کاظمین به خاک سپردند. او در سراسر عمر، هدایت خلق و تقوا و پیکار با ستمگران پیشه داشت، از این رو سالها در زندان خلفای عباسی اسیر بود. سادات «موسوی» در ایران و دیگر کشورها بدان حضرت منسوبند.[ سا ] (اِخ) ابن جعفربن محمد باقر کرمانشاهی الاصل حائری المنشأ و المسکن. از فقهای امامی شیعه بود و در سال ۱۳۴۰ هـ . ق. در حائر (حسینی) درگذشت. او راست: «تحقیق الاحکام» در فقه. (از اعلام زرکلی ج ۸ چ ۲ ص ۲۷۰). و رجوع به الذریعه ج ۳ ص ۴۸۱ و نیز رجوع به موسی بن یسار شود.[ سا ] (اِخ) ابن حسین بن اسماعیل حسینی مصری ملقب به شریف و معروف به معدل و مکنی به ابواسماعیل، از دانشمندان قراآت بود و کتاب «روضةالحفاظ» در قراآت از اوست. مرگ وی در حدود سال ۵۰۰ هـ . ق. بود. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن خالد. یکی از مترجمان و نقلهٔ کتب از فارسی به عربی بوده است. و او مانند برادر خود در خدمت داودبن عبداللََّه بن حمید قحطبه بوده است. (از الفهرست ابن الندیم). موسی بن خالد معروف به «الترجمان» از ناقلان کتب طبی و از مترجمان یونانی به عربی و از جمله مترجم سته عشر جالینوس و نیز با برادرش، یوسف از مترجمان پهلوی به عربی بوده است. (از تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ص ۷۹).[ سا ] (اِخ) ابن داود ضبی، مکنی به ابوعبداللََّه، از علمای حدیث و مردی امین و فصیح و خطیب و فاضل و اصلش از کوفه بود. در بغداد سکنی گزید و به قضای مصیصة و سپس قضای طرسوس رسید و به سال ۲۱۷ هـ . ق. در همانجا درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن ذوالنون بن سلیمان بن طوربل موازی، بنیانگذار حکومت بنی ذوالنون در اندلس. اصل او از بربر است در حدود بیست سال با مردم طلیطلة به جنگ شدید پرداخت تا در سال ۲۷۴ هـ . ق. آنجا را گشود و تا پایان عمر (۲۹۵ هـ . ق.) با استقلال فرمانروایی کرد و از اطاعت امیر عبداللََّه بن محمد اموی حاکم قرطبة سرپیچید. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن سعدان، از فقهای شیعه است و کتاب الطوایف از اوست. (از الفهرست ابن الندیم).[ سا ] (اِخ) ابن سلیمان جوزجانی فقیه حنفی، اصل او از جوزجان بلخ خراسان بود و در شهر بغداد علم فقه خواند و معروف شد. مأمون شغل قضا را بدو پیشنهاد کرد و او نپذیرفت. از آثار اوست: ۱ -سیرالصغر. ۲ - الصلاة. ۳ -الرهن. ۴ -نوادرالفتاوی. او پس از سال ۲۰۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن سیار اسواری، یکی از راویان و از مردم بصره بود. گویند قدری بوده است. جاحظ او را از اعجوبه های جهان شمرده و گفته است که زبان فارسی را مثل زبان عربی می دانست و وقتی بدان دو زبان سخن می گفت، معلوم نمی شد، کدام یک، زبان مادری اوست. او در حدود سال ۱۵۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن شاکر خوارزمی، یکی از علمای بزرگ ایران و پسران او محمد و احمد و حسن نیز از سران دانشمندان و معروف به بنی موسی می باشند. (یادداشت مؤلف). موسی بن شاکر بنابر قول قفطی در علم هندسه استاد بود و نیز بنابر قول همو، موسی در ابتدا از راهزنان خراسان بود و از این راه مالی سرشار فراهم آورد، ولی در پایان زندگی توبه کرد و هنگام مرگ سه پسر صغیر از او ماند که مأمون تربیت آنان را به مصعبی سپرد. (از تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ص ۴۶). یکی از مهندسان سه گانهٔ نامدار و معروف به بنوموسی بود و کتاب «الدرجات» در طبایع ستارگان هفتگانه از اوست. مرگ موسی در حدود سال ۲۰۰ هـ . ق. بود. (از اعلام زرکلی). و رجوع به بنوموسی شود.[ سا ] (اِخ) ابن طارق عیانی، مکنی به ابوقرة، تابعی و محدث بود از شهر زبید؛ وی از موسی بن عقبه و ابن جریح روایت کند. (از یادداشت مؤلف). وی یکی از صاحبان سنن است. (از کشف الظنون). در علوم سنن و آثار ماهر و در حدیث ثقه و امین بود. در زبید به سال ۲۰۳ هـ . ق. به دنیا آمد و به قضای آنجا منصوب شد. آثاری دارد و از آن جمله است: ۱ -السنن ۲ -کتابی در فقه، که آن را از مذاهب مالک و ابوحنیفه و معمر و ابن جریح برگزیده است. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن طلحة عبیداللََّه ، مکنی به ابوعیسی، از تابعیان و از فصیحترین مردم روزگار خود بود و به سبب کثرت فضل او را «مهدی» می نامیدند. او در کوفه سکنی داشت و وقتی که مختار کوفه را گرفت، وی به بصره رفت. گویند او در جنگ جمل با عایشه و پدرش شرکت کرد و اسیر شد و حضرت علی او را آزاد ساخت. موسی ثقه و کثیرالحدیث بود. و به سال ۱۰۶ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۱۰۸۱). و رجوع به تاریخ الخلفا ص ۲۰ و ۱۱۱ و تاریخ گزیده ص ۲۱۰ و تاریخ سیستان ص ۱۰۸ شود.[ سا ] (اِخ) ابن عباس بن محمد جوینی نیشابوری، مکنی به ابوعمران، از محدثان بزرگ بود و از تألیفات اوست: «کتاب» به روش و طریقه «صحیح» مسلم که ابن عماد آن را همتای صحیح مسلم دانسته است. وی در جوین به سال ۳۲۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی ج ۸ چ ۲ ص ۲۷۴).[ سا ] (اِخ) ابن عبدالرحمان بن حبیب معروف به قطان و مکنی به ابوالاسود (۲۳۲ - ۳۰۶ هـ . ق.) قاضی و از فقیهان مالکی بود. به قضای اطرابلس (MMM طرابلس غرب) رسید. حقوق ضعیف را از قوی می گرفت. برای او توطئه چیدند و عزل و حبس کردندش. او راست: کتاب «احکام القرآن». (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن حسن بن حسن بن علی بن ابی طالب، مکنی به ابوالحسن، از شعراء طالبیین است حدیثی چند از او مروی است. وی برادر محمد و ابراهیم پسران عبداللََّه است که منصور عباسی آنان را کشت و بر موسی نیز دست یافت. او را مضروب کرد و سپس بخشود. موسی ساکن بغداد شد تا زمان هارون بزیست و در سال ۱۸۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن خازم سلمی از شجاعان و جوانمردان بود. در جزء سپاهیان پدرش که حاکم خراسان بود قرار داشت. مردم آنجا پدرش را به خونخواهی کشتند و او با جمعی اندک در شهرها می گشت و هرکس را که متعرض آنان می شد می کشت تا در قلعهٔ «ترمد»مسکن گزید. در یک آن، دو سپاه عرب و ایران بر او تاخت و او به جنگ با آنان پرداخت. اول روز را با اعراب و آخر روز را با ایرانیان می جنگید. پنج سال در آن قلعه اقامت داشت تا در سال (۸۵ هـ . ق.) به دست لشکریان عثمان بن مسعود در نزدیکی قلعهٔ خود کشته شد. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن عبداللََّه (عبیداللََّه)بن یحیی بن خاقان خاقانی بغدادی مقری (۲۴۸ - ۳۲۵ هـ . ق.). نخستین کسی است که در علم تجوید تصنیف کرده است. (از یادداشت مؤلف). او راست: ۱ -قصیدهٔ رائیه در علم انشاء. ۲ -قصیدهٔ نونیه در تجوید، معروف به «عمدةالمفید». (از کشف الظنون). وی در زبان و ادب عرب عالم و در شعر استاد و نخستین کسی بود که دربارهٔ علم تجوید کتاب نوشت. معاویه را سخت دوست داشت و اشعاری در ستایش او سروده است که مردم آن را گرد آورده اند. قصیده ای در تجوید و قصیده ای دربارهٔ فقها دارد. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن عبدالملک اصفهانی، مکنی به ابوعمران کاتب، وی مترسلی بلیغ و به زمان متوکل صاحب دیوان خراج بود و دیوان سواد نیز با او بود. (از یادداشت مؤلف). موسی صاحب دیوان خراج از رؤسا و فضلا و نویسندگان بزرگ بود که در عصر عده ای از خلفا خدمت می کردند. او در عصر متوکل دیوان سواد و جز آن را داشت. و خود نویسنده ای چیره دست بود و دیوان رسائل دارد و شعر نیکو می گفت و به سال ۲۴۶ هـ . ق. درگذشت. (از وفیات الاعیان ابن خلکان صص ۲۶۷ -۲۶۹). و رجوع به الفهرست ابن ندیم و الاعلام زرکلی و دستورالوزراء ص ۷۱ و الوزراء و الکتاب ص ۲۱۲ شود.[ سا ] (اِخ) ابن عثمان (ابوسعید) ابن یغمر اسن بن زیان، مکنی به ابوحمو (۶۶۵ - ۷۱۸ هـ . ق.)، چهارمین پادشاه از پادشاهان بنوعبدالواد از آل زیان در تلمسان و سرزمین مغرب اوسط بود. او حامی و یاور برادرش سلطان ابوزیان در جنگ و صلح بود و پس از او به سال ۷۰۷ هـ . ق. به حکومت رسید و به اصلاح شهر تلمسان و استوار داشتن آن به منظور دفاع در برابر هجوم مرینیان پرداخت. بسیاری از قبایل مجاور در شمال و جنوب به اطاعت او گردن نهادند و او در شرق دو شهر از شهرهای دولت حفصیه را در تونس گرفت، ولی دولت مرینیان در غرب از پیشروی او جلوگیری کردند. چون او دیگران را بیش از پسرش «ابوتاشفین» می نواخت، پسر با جمعی بر او تاخت و خود و اطرافیانش را کشت. مدت پادشاهی موسی در حدود ده سال بود. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن عقبةبن ابوعیاش اسدی، مکنی به ابومحمد، عالم به سیرهٔ حضرت رسول اللََّه و از رجال ثقهٔ حدیث بود. در مدینه متولد شد و در همانجا به سال ۱۴۱ هـ . ق. درگذشت. «کتاب المغازی» از اوست. (از الاعلام زرکلی) (از کشف الظنون). و رجوع به سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۱۲۹ و فهرست الامتاع و تاریخ بیهق ص ۱۴۱ و المصاحف ص ۱۸۱ و فهرست تاریخ الخلفا شود.[ سا ] (اِخ) ابن علی بن رباح لخمی، مکنی به ابوعبدالرحمان، فرمانروای مصر، در افریقیه به سال ۹۰ هـ . ق. متولد شد و در سال ۱۵۵ به حکومت مصر رسید و نه سال در آنجا حکومت کرد. وی از ثقات محدثان مصر بود. و به سال ۱۶۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن علی خیاط حاجبی، مکنی به ابوالفضل، از مردم بغداد و معروف به ابن حاجبک است. وی خیاطی صالح و پرهیزگار بود و از ابوعبداللََّه حسین بن علی بن السری و ابامسلم عبدالرحمان بن عمرالسمنانی و ابوالفضل محمدبن عبدالسلام بن احمدالانصاری و دیگران سماع دارد و سمعانی گوید: چیزی اندک از او به بغداد در دکانش نوشتم. (از الانساب سمعانی ورق ۱۴۹).[ سا ] (اِخ) ابن علی بن وهب بن مطیع قشیری ملقب به سراج الدین و معروف به ابن الدقیق، (۶۴۱ -۶۸۵ هـ . ق.) از فقیهان شافعی و شاعران نامی بود و کتاب «المغنی» در فقه شافعی از اوست. (الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن علی بن محمد حلبی حمودی دمشقی ملقب به نجم الدین و معروف به ابن البصیص، شیخ الخطاطین روزگار خود در دمشق بود و در همانجا به سال ۶۵۱ هـ . ق. به دنیا آمد و به سال ۷۱۶ درگذشت. او در دمشق پنجاه سال تعلیم نویسندگی می کرد. قلمی اختراع کرد که معجز می نامیدند. کتابهای فراوانی به خط او بر جای ماند. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن عمران، پیغمبر معروف بنی اسرائیل علیه السلام به این معنی لفظ موسی مرکب است از «مو» و «سا» که به زبان سریانی اولی به معنی تابوت، و دومی به معنی آب است چون ایشان را فرعون از دریای نیل در تابوت یافته لهذا به این اسم مسمی شدند. و نیز نوشته اند که «مو» به زبان قبطی به معنی آب و «شا» به معنی شجر است چون ایشان را در آب قرب اشجار یافته بودند لهذا موشا نام کردند بعد معرب کرده شین را به سین بدل ساختند و به قاعدهٔ ناقص یایی به یاء نوشتند و به الف خواندند. (از غیاث) (از آنندراج). در قاموس محتملاً کتاب مقدس آمده است که از کلمهٔ قبطی مو MMM آب + وشه MMM نجات یافته. ولی این وجه تسمیه هم موجه بنظر میرسد که با ریشهٔ مصری مس یا مسو MMM پسر مربوط باشد و محتملاً در اصل با نام یکی از خدایان مصری چون رامسو و یا توتمس مربوط بوده که بعداً تحت نفوذ معنی یکتاپرستی اسرائیلی قرار گرفته. در قاموس کتاب مقدس ترجمهٔ هاکس آمده است که: در زبان عبری به معنی (از آب کشیده شده) است و او پیشوای قوم اسرائیل است و مدت زندگانی وی را به سه قسمت تقسیم کرده اند که هر یک دارای چهل سال می باشد: دورهٔ اول -زمانی که دختر فرعون او را از آب کشید و در منزل فرعون همهٔ دانشمندانی که بر فنون و قواعد مصریان مهارت داشتند برای تربیت او گمارده شدند. دورهٔ دوم -از چهل سالگی آن جناب است که نهایت ترقی را کرد و در میان مردم و کهنه به پسر دختر فرعون مشهور بود و اگر در آن رتبه بود بلاشک به اعلی درجهٔ کمال و ترقی دنیوی می رسید. لیکن خدای تعالی بهره ای اعظم و نصیبی عالیتر از برای او که پیشوایی قوم و شارع و مؤسس نظام دینی باشد، مقرر داشت. دورهٔ سوم -زمان نبوت آن حضرت که با هارون برادر خود برای راهنمایی مردم کمر بست. موسی چون پیغمبری که به دیدار شبه و لقاءاللََّه نایل گردید، مدت چهل روز از ظهور ابر و غمامهٔ مظلمه بر کوه سینا با خداوند بود و تمام اهل کتاب وی را به لقب کلیم اللََّه مفتخر ساخته و می سازند و پیش از وفات همهٔ قواعد و قوانین شریعت را از برای بنی اسرائیل مجدداً بیان فرمود. (از قاموس کتاب مقدس). وی داماد شعیب، شوی صفورا، برادر هارون است و هم او یهودان را از مصر به ارض موعود برد و لقب او کلیم اللََّه است به سبب راز و نیاز و تکلم که با خدا به مدت چهل شبانه روز در کوه طور سینا کرد. معنی نام او خلاص شده و نجات یافته از آب است. و وجه تسمیهٔ آن حضرت از این روست که چون فرعون فرمان داده بود همهٔ نوزادهای پسر را در خانواده های بنی اسرائیل بکشند، پدر و مادر این نوزاد از ترس کشتن فرعون او را در جعبه یا زنبیلی قیراندود قرار دادند و در رود نیل انداختند و به روایت اسلامی، آسیه زن فرعون و به روایت یهود و قاموس کتاب مقدس دختر فرعون که برای گردش به کنار نیل آمده بود وی را دید و بر حالش رحمت آورد و از آب بگرفت و به فرزندی خویش برگزید و به تربیتش پرداخت و بزرگش کرد تا از سوی خدا به نبوت مبعوث گردید و فرعون و قومش را به پرستش خدای یگانه دعوت کرد و پس از مبارزات و تحمل رنجها و شکنجه ها و نمودن اعجاز، سرانجام به فضل الهی و به نیروی ایمان و حق، بر فرعون و فرعونیان چیره گشت. چون وی در برابر سحر و جادوی کهنهٔ فرعون که به کمک سیماب، رشته هایی به صورت مار و اژدها درآورده بودند که حرکت می کردند، به امر حق عصای خود را انداخت و عصا به صورت اژدهایی بزرگ درآمد و همهٔ آثار جادوان فرعون را بلعید. و نیز گویند چون وقتی دستش را در زیر بغل برده بیرون می آورد نوری ظاهر می گشت که جهان را روشن می ساخت و همینکه به بغل می برد زایل می شد. از این رو عصای موسی و ید بیضای موسی در زبان و ادب فارسی و در روایات اسلامی سخت مشهور است. گویند وی یک صد و بیست سال عمر کرده است. (از یادداشت مؤلف): یکی چون دیدهٔ یعقوب و دیگر چون رخ یوسف سدیگر چون دل فرعون، چهارم چون کف موسی. منوچهری. به هارون ما داد موسی مر آن را نبوده ست دستی بدان سامری را. ناصرخسرو. چو هارون موسی علی بود در دین هم انباز و هم همنشین محمد به محشر ببوسند هارون و موسی ردای علی و آستین محمد.ناصرخسرو. خون در رگ کان ز بحر دستش چون بحر شد از عصای موسی. سیف اسفرنگ. چشم موسی تار شد بر طور غیرت ز انتظار از لب داود صوتی به ز موسیقار کو.سنائی. مر این حوض را نیل خوانده ست گردون که موسی و خضر اندر او شد شناور. خاقانی. شه سکندر قدر و اندر موکبش خضر و موسی هم عنان بینم همی.خاقانی. مرا عز و ذلی است در راه همت که پروای موسی و بلعم ندارم.خاقانی. در خدای موسی و موسی گریز آب ایمان را ز فرعونی مریز.مولوی. اگر عکس رخ و بوی سر زلفت نبودندی که بنمودی شب دیجور نور از طور موسی را. سلمان ساوجی. با تو آن عهد که در وادی ایمن بستیم همچو موسی ارنی گوی به میقات بریم. حافظ. - آتش موسی؛ آتشی که در وادی ایمن بر درخت علیق بر آن حضرت ظاهر گردید: می که دهی صاف ده چو آتش موسی زو دم خاقانی آب خضر بزاده.خاقانی. ز آتش موسی برآرم آب خضر ز آدمی این سحر و معجز کس ندید. خاقانی. همچو موسی دیده ای آتش ز دور لاجرم موسیجه ای در کوه طور.عطار. یعنی بیا که آتش موسی نمود گل تا از درخت نکتهٔ توحید بشنوی.حافظ. - موسی بنان؛ که انگشتی همچون حضرت موسی دارد. که دارای دستی چون حضرت موسی است نورافشان : مهر و مه گویی به باغ از طور نور آورده اند بر سر شروانشه موسی بنان افشانده اند. خاقانی. - موسی نگاه؛ که نگاهی چون موسای کلیم اللََّه دارد. که قادر است رؤیت نور حق کند: این شمع رخ از عالم نور است ببینید موسی نگهان آتش طور است ببینید. (از آنندراج).(اِخ) در شواهد زیرین بر وزن «طوسی» آمده است و مراد همان موسی [ سا ] موسی بن عمران است : موسیّ زمان را تو یکی شهره عصائی وانکه نشناسند که حضمان عقلااند. ناصرخسرو (دیوان چ مینوی -محقق، ص ۲۴۸). حیدر عصای موسی دور است و تازه روی اسلام را به موسی دور از عصا شده ست. ناصرخسرو. وندر حریر سبز ستبرقها سیب و بهی چو موسی و هارون است. ناصرخسرو. یکی میشی که اکنون می نشاید مگر موسی پیغمبر شبانت.ناصرخسرو. زهی به تقویت دین نهاده صد انگشت مآثر ید بیضات دست موسی را.انوری. موسی ام کانی انااللََّه یافتم نور پاک و طور سینا دیده ام.خاقانی. کای مادر موسی معانی فارغ شو و فاقذ فیه فی الیم.خاقانی. موسی استاده و گم کرده ز دهشت نعلین ارنی گفتنش از نور تجلا شنوند. خاقانی. موسی و سامری شود گاو و بره بپرورد آب خضر برآورد آینهٔ سکندری. خاقانی. یک چند چون سلیمان ماهی گرفت و اکنون چون موسی از شبانی گشتش بره مسخر. خاقانی. چون موسیم شجر دهد آتش چه حاجتست کاتش زنه به وادی ایمن درآورم. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۴۲). چون بود سیمرغ جانش آشکار موسی از دهشت شود موسیجه وار.عطار. ور نه کی کردی به یک چوبی هنر موسیی فرعون را زیر و زبر.مولوی. حس خشکی دید کز خشکی بزاد موسی جان پای در دریا نهاد.مولوی. موسیا آداب دانان دیگرند سوخته جان و روانان دیگرند.مولوی. آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی آمده مجموع در ظلال محمد.سعدی. - موسی بره گیر؛ کنایه از آفتاب است به برج حمل، چنانکه سلیمان ماهی گیر، بودن اوست به برج حوت. (انجمن آرا).[ سا ] (اِخ) ابن عیسی بن ابی حجاج غفجومی، مکنی به ابوعمران و معروف به غفجومی (۳۶۸ -۴۳۰ هـ . ق.) شیخ مالکیان در قیروان و اصلش از فاس ولی منسوب به غفجوم بربر بود. در قیروان زندگی کرد و درگذشت. از آثار اوست: ۱ -الفهرست. ۲ -التعالیق علی المدونة. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن عیسی کسروی. یا کردی کاتب بود و از کتب اوست: ۱ -کتاب حب الاوطان. ۲ -کتاب مناقضات. (از الفهرست ابن الندیم). یکی از ایرانیان ناقل و مترجم از فارسی به عربی بود. (از ترجمهٔ ابن البیطار لکلرک ج ۱ ص ۲۸۱).[ سا ] (اِخ) ابن فارس بن علی مرینی، مکنی به ابوفارس و ملقب به المتوکل علی اللََّه، از پادشاهان دولت مرینی در مغرب اقصی و از فرزندان پادشاهان «بنی مرین» تبعیدی به اندلس بود. در مدت دو سال و چهار ماه حکمرانی خود فتوحات زیادی کرد و به سال ۷۸۸ هـ . ق. مسموم شد. تولد او به سال ۷۵۷ بود. (از الاعلام زرکلی چ ۲ ج ۸ ص ۲۷۸).[ سا ] (اِخ) ابن کعب عیینهٔ تمیمی، مکنی به ابوعیینه، والی و از بزرگترین فرماندهانی بود که در تأسیس دولت عباسی کوشش کردند و بنیان حکومت بنی امیه را ویران کردند. او از یاران ابومسلم خراسانی در خراسان بود و مردم را به سوی بنی عباس دعوت می کرد. والی اموی خراسان او را گرفت و لگام بر دهانش زد و دندانهایش را شکست، ولی او پس از رهایی به پیکار ادامه داد و هنگام ظهور سفاح در کوفه با او بود و نخستین کسی بود که با او بیعت کرد. در عهد منصور به مقامات عالی رسید و از جمله والی مصر و هند شد تا در سال ۱۴۱ هـ . ق. در بغداد درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به الوزراء و الکتاب ص ۵۸ و ۲۲۵ شود.[ سا ] (اِخ) ابن کبریاء نوبختی، مکنی به ابوالحسن. رجوع به ابوالحسن موسی بن کبریاء و آل نوبخت شود.[ سا ] (اِخ) ابن محمدبن ابوالحسین احمد یونینی بعلبکی ملقب به قطب الدین و مکنی به ابوالفتح (۶۴۰ -۷۲۶ هـ . ق.) مورخ و اصلش از بعلبک بود، ولی در دمشق متولد شد و همانجا درگذشت. پس از فوت برادر شیخ بعلبک شد. وی مردی فاضل و خوش محضر و با شخصیت و عالیقدر بود. از آثار اوست: ۱- مختصر مرآةالزمان. ۲- ذیل مرآةالزمان. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن محمد (المهدی) ابن ابی جعفر منصور، مکنی به ابومحمد و معروف به الهادی، از خلفای بنی عباس در بغداد بود. به سال ۱۴۴ هـ . ق. در ری متولد شد و در سال ۱۶۹ پس از مرگ پدر به خلافت رسید، ولی برادرش هارون الرشید وقتی که او به گرگان بود، از مردم برای خود بیعت گرفت و موسی و مادرش با همهٔ کوششهایی که کردند نتوانستند هارون را خلع کنند تا در سال ۱۷۰ هـ . ق. پس از یک سال و سه ماه خلافت درگذشت. وی خلیفه ای دلیر و بخشنده بود و به شعر و ادب آشنایی داشت. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن محمدبن امین بن هارون الرشید، ملقب به الناطق بالحق، ولیعهد امین. حمداللََّه مستوفی گوید: محمدبن امین نام مأمون و مؤتمن از خطبه بیفکند و پسر خود موسی را ولی عهد کرد و چون او هنوز به نو در سخن می آمد او را، «الناطق بالحق» لقب کرد. (تاریخ گزیده ص ۳۰۸). موسی به سال ۱۹۰ هـ . ق. متولد شد. او از سوی پدر به ولیعهدی برگزیده شد و لقب «الناطق بالحق» گرفت، ولی با پیروزی مأمون بر امین و کشته شدن امین، موسی در نزد مادربزرگ خود زبیدهٔ بنت جعفر زندگی کرد تا در سال ۲۰۹ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن محمدبن سعیدبن موسی بن حدیر حاجب، مکنی به ابوالاصبغ، وزیر و ادیب و فصیح بسیار عالم و شیرین گفتار بود. از سوی ناصر اموی به وزارت اندلس رسید. تولد او به سال ۲۵۵ و وفاتش در سال ۳۲۰ هـ . ق. بود. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن محمدبن قاضی محمود رومی معروف به قاضی زاده و موسی چلپی و ملقب به صلاح الدین، از دانشمندان نامی علوم ریاضی و نجوم و فلسفه و از مردم بروسه بود. به خراسان و ماوراءالنهر و شیراز مسافرت کرد و در سال ۸۱۵ هـ . ق. در سمرقند بود. غیاث الدین به امر الغ بیگ رصدخانه ای در سمرقند بنا میکرد ولی پیش از پایان آن به سال ۸۳۲ درگذشت. و قاضی زاده کار اتمام بنای آن را بر عهده گرفت و گویا او نیز پیش از پایان کار در حدود سال ۸۴۰ هـ . ق. درگذشت و قوشچی ساختمان آن را به اتمام رساند. از او کتابهایی برجای مانده، از آن جمله است: ۱ -شرح التذکره، در نجوم. ۲ -شرح اشکال التأسیس سمرقندی در هندسه. ۳ -حاشیه ای بر شرح الهدایة. ۴ - شرح المخلص فی الهیئة. (از الاعلام زرکلی). موسی بن محمودبن محمود معروف به قاضی زادهٔ رومی از کتاب و نویسندگان بود و از آثار اوست: ۱ -حاشیه ای بر شرح هدایه مولانازاده. ۲ -شرحی بر ملخص چغمینی. (از کشف الظنون) (از یادداشت مؤلف).[ سا ] (اِخ) ابن محمدبن یحیی یوسفی، ملقب به عمادالدین (۶۹۶ -۷۵۹ هـ . ق.) مورخ و عارف به علوم جنگ و آلات حرب بود. از آثار اوست: ۱ -کشف الکروب فی معرفة الحروب. ۲ -نزهةالناظر فی سیرةالملک الناصر. (از اعلام زرکلی). (از کشف الظنون).[ سا ] (اِخ) ابن محمد تبریزی حنفی معروف به ابن امیرالحاج متوفی به سال ۷۳۳ هـ . ق. از نویسندگان قرن هشتم، او راست: شرح بدیع النظام. و آن را «الرفیع فی شرح البدیع» نامیده است. (از کشف الظنون). او مکنی به ابوالفتح و ملقب به مصلح الدین و خود فقیه حنفی بود. به دمشق و قاهره رفت و در سال ۷۳۳ هـ . ق. در سفر حج و راه زیارت قبر حضرت رسول (ص) در وادی بنی سالم در راه حجاز درگذشت. کتاب «الرفیع فی شرح البدیع» ابن الساعاتی در اصول از اوست. تولد موسی به سال ۶۶۹ هـ . ق. بود. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن محمد ملک عادل بن ابوبکر محمدبن ایوب معروف به اشرف و ملقب به مظفرالدین و مکنی به ابوالفتح (۵۷۸ - ۶۳۵ هـ . ق.) از پادشاهان دولت ایوبی در مصر و شام بود و الرها و حران و نصیبین و سنجار و خابور و غیره و سرانجام دمشق را گرفت و در همان شهر درگذشت. (از الاعلام زرکلی). و رجوع به ملک الاشرف... شود.[ سا ] (اِخ) ابن مهدی بن منصور خلیفهٔ عباسی، مکنی به ابومحمد و ملقب به هادی. (یادداشت مؤلف). رجوع به هادی شود.[ سا ] (اِخ) ابن مهنابن عیسی بن مهنابن مانع طائی ملقب به مظفرالدین، رئیس آل فضل فرمانروایان بادیةالشام بود. پس از پدر به سال ۷۳۴ هـ . ق. به فرمانروایی رسید و به سال ۷۴۲ به تدمر درگذشت. او از پادشاهان عالیقدر عرب بود. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن میمون بن عبداللََّه قرطبی اندلسی اسرائیلی، مکنی به ابوعمران (۵۲۹-۶۰۱ هـ . ق.). یهودیان به زبان خود او را (ابی موشه بن میمن) و ملقب به (موشه هرمان) یعنی موسی زمان خود یا (ناجید) یعنی رئیس ملت می خواندند. وی در قرطبه به دنیا آمد. پدرش قاضی کنیسهٔ یهود بود. آن گاه که موحدین، قرطبه را تصرف و یهود و نصاری را از آنجا بیرون می کردند، ابن میمون با پدرش ظاهراً اسلام آوردند تا وسیلهٔ مهاجرت خانوادهٔ او به فاس فراهم گردید و بدانجا رفتند و از آنجا به فلسطین و عکا و بیت المقدس عزیمت نمودند و بالاخره او در فسطاط اقامت گزید و ابتدا به تحصیل طب پرداخت و در این فن شهرت یافت و با بیسانی وزیر صلاح الدین آشنا شد و به وسیلهٔ او منصب طبابت خاص سلطان یافت. ابن میمون در مصر درگذشت و جنازه اش را به فلسطین برده در طبریه به خاک سپردند و هنوز قبر او برجاست. وی کتبی چند به زبان عربی در فلسفه و طب دارد و کتابهای فلسفی او که به لاتین ترجمه شده برای بزرگان فلسفهٔ قرون وسطی در اروپا مانند البرت کبیر و دلکوت سرمشق بود. مهمترین کتاب او «دلالةالحائرین» است که بین عقاید فلاسفه مخصوصاً ابن سینا و فارابی و ارسطو و اعتقادات مذهبی و عبارات مشتبه کتاب مقدس جمع کرده و این کتاب به عبری و لاتین و فرانسه ترجمه شده است بعضی این کتاب را نپسندیدند و آن را «ضلالةالحائرین» نامیدند. دیگر از کتابهای او «فصول موسی» است در طب و رساله ای در تقویم یهود، و مقاله ای در صناعت منطق. چند کتاب دینی نیز دارد و کتاب تلمود (احادیث یهودی) را مانند کتاب های اسلامی به ترتیب فصول و موضوعات مرتب کرده و احکام و شرایع آنان را مانند کتب اسلامی منظم و مرتب نوشته است. (از دایرة المعارف اسلامی). از مفسران و فلاسفهٔ نامی یهود بود و کتاب دلالةالحائرین او حاوی خلاصهٔ فلسفهٔ یهود از قدیم الایام تا روزگار وی می باشد و او آن را به شیوهٔ فلسفهٔ مشایی نوشته از این رو در فلسفهٔ بعدی یهود و نیز در فلسفهٔ اهل مدرسهٔ قرن ۱۳ سخت اثر گذاشته است. (از یادداشت مؤلف). و رجوع به تاریخ الحکماء قفطی ص ۳۱۷ و اعلام زرکلی و تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ص ۱۷۶ و ۱۸۷ و قاموس الاعلام ترکی و فلسفه های بزرگ ترجمهٔ احمد آرام ص ۶۲ شود.[ سا ] (اِخ) ابن نصیر لخمی بالولاءالاعرج، مکنی به ابوعبدالرحمان، تابعی و فاتح افریقا و اندلس و متوفی ََ به سال ۹۸ هـ . ق. به وادی القری و حکمران مصر و افریقا بود و مراکش را در زمان ولیدبن عبدالملک فتح کرد و به بندر طنجه رسید و این نقطه را که آخرین قسمت خشکی بود المغرب الاقصی نام نهادند. (از یادداشت مؤلف). مردی خردمند و دلیر و پرهیزگار و پاک بود و هرگز سپاهی او را شکست نداد. پدر او از سپاهیان معاویه بود، ولی وقتی معاویه بر ضد حضرت علی قیام کرد او با معاویه همراهی ننمود. موسی در سال ۸۹ هـ . ق. از سوی عبداللََّه بن مروان برادر عبدالملک مروان که والی مصر و افریقیه بود به سوی افریقیه اعزام شد و او همهٔ افریقای شمالی و سرزمین بربر و اندلس و مغرب و الجزیره را فتح کرد. چون به دمشق برگشت ولید درگذشت و برادرش سلیمان بجای او نشست. موسی به همراهی خلیفه به حج رفت و در راه در وادی القری به سال ۹۷ و به قولی ۹۹ هـ . ق. درگذشت. تولد موسی در عهد خلافت عمربن خطاب به سال ۱۹ هـ . ق. بود. (وفیات الاعیان ابن خلکان صص ۲۵۹ - ۲۶۴) (الاعلام زرکلی). و رجوع به تاریخ گزیده ص ۲۷۳ و سیرهٔ عمربن عبدالعزیز ص ۱۱۱ و ۱۵۷ و قاموس الاعلام ترکی و الوزراء والکتاب ص ۲۰۳ و فهرست الحلل السندسیه و فهرست عقدالفرید شود.[ سا ] (اِخ) ابن هارون الاصم ملقب به بنی [ بُ ن ن ی ی ] محدث بود. (از یادداشت مؤلف).[ سا ] (اِخ) ابن یحیی بن خالد برمکی، از رجال دولت عباسی و امیر سند بود. او نخست با غسان بن عباد در سرزمین هند سر می کرد. مأمون به غسان نوشت که او را به فرمانروایی سند منصوب دارد. موسی راجه بالا را که از ملوک آن نواحی بود کشت و خود به حکومت پرداخت و تا پایان عمر (سال ۲۲۱ هـ . ق.) در این سمت باقی بود. پس از مرگ موسی پسرش عمران جانشین او گردید. (از اعلام زرکلی). و رجوع به فهرست الوزراء و الکتاب و تاریخ اسلام ص ۱۹۱ و دستورالوزراء ص ۴۱ شود.[ سا ] (اِخ) ابن یسار مدنی معروف به موسی شهوات و مکنی به ابومحمد شاعری از موالی تمیم بن مره بالولاء و از مردم آذربایجان و معاصر و مداح سلیمان بن عبدالملک اموی بود. در مدینه بزرگ شد و زندگی کرد و به شام رفت و از شاعران دربار عبدالملک گشت و در سال (۱۱۰هـ . ق.) درگذشت. در سبب ملقب گشتن وی به «شهوات» اختلاف کرده اند ابن کلبی گوید به سبب این گفتهٔ اوست در حق یزیدبن معاویه: لست منا و لیس خالک منا یا مضیع للصلاة بالشهوات. گویند تجارت قند و شکر می کرد، زنی گفت موسی پیوسته ما را «شهوات» آرد و این از او ماند. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن یوسف بن احمد ایوبی انصاری نعمانی شافعی، مکنی به ایوب و ملقب به شرف الدین، مورخ و قاضی از مردم دمشق بود. به سال ۹۴۶ به دنیا آمد و به سال ۱۰۰۰ هـ . ق. درگذشت. از آثار اوست: ۱ - نزهةالخاطر و بهجةالناظر. ۲ -الروض العاطر فی ماتیسر من اخبارالقرن السابع الی ختام القرن العاشر. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) نوادهٔ بایدوخان (۶۹۴ هـ . ق.) و یازدهمین از ایلخانان ایران است که پس از ارپاگاون به سلطنت رسیده و از شوال تا ۱۴ ذی الحجه سال ۷۳۶ هـ . ق. سلطنت کرده است. رجوع به تاریخ عمومی ایران از مرحوم عباس اقبال و نیز رجوع به موسی خان شود.[ سا ] (اِخ) ابن یونس بن محمدبن منعةبن مالک عقیلی، مکنی به ابوالفتح و ملقب به کمال الدین موصلی متولد و متوفی در موصل (۵۵۱-۶۳۹ هـ . ق.) فیلسوف و علامهٔ ریاضی دان و استاد مسلم حکمت و اصول و موسیقی و ادب و سیر بود. مسیحیان و یهودیان تورات و انجیل را بر او می خواندند و او برای آنان به خوبی و رسایی شرح می کرد. به علوم عقلی بیشتر علاقه و تسلط داشت. از آثار اوست: ۱ -کشف المشکلات، در تفسیر قرآن. ۲ -کتابی در مفردات الفاظ قانون ابن سینا. ۳ -الاصول. ۴ -عیون المنطق. ۵ - لغز فی الحکمة. ۶ -اسرارالسلطانیه، در نجوم. ۷ -شرح الاعمال الهندسیة. (از الاعلام زرکلی).[ سا ] (اِخ) ابن یوسف بن سیار شیرازی، مکنی به ابوماهر، از جملهٔ حکمای بزرگ و افاضل اطباست که در معالجهٔ بیماران سخت ماهر و خود از مردم شیراز بود و بر همهٔ پزشکان زمان خود تفوق داشت و شاگردان بسیاری از محضرش کسب علم بخصوص قوانین و اصول طب کردند، از آن جمله بود علی بن عیسی مجوسی و احمدبن محمد طبری. او معاصر آل بویه بود و عضدالدوله را آن گاه که ولیعهد بود معالجهٔ ظفرهٔ چشم و سلعهٔ گردن کرد و مورد نواخت و صلهٔ فراوان رکن الدوله واقع گردید. او بر عقاید جالینوس اعتراضاتی وارد می ساخت. تاریخ دقیق مرگ او معلوم نیست، ولی تا اواسط سدهٔ چهارم در قید حیات بوده است. از آثار اوست: ۱ -کتاب در امراض عین و منافع خرفات. ۲ -کتاب در ستهٔ ضروریه. ۳ - رساله در آلات جراحی. ۴ -کتاب موسوم به «چهل باب» در جزء نظری و عملی. ۵ - مقاله در فصد. (از نامهٔ دانشوران ج ۱ ص ۲۷۵). حکیم و پزشک حاذق و ماهری بود و در فلسفه و طب تصنیفاتی دارد و در علم منطق از استادان بود. و کلمات حکمت آمیزی دارد، از آن جمله است: «به خدا پناه می برم از دوستی که گفتاری شیوا دارد، ولی کرداری زیبا ندارد». (از تتمهٔ صوان الحکمه ص ۷۲).[ سا ] (اِخ) نوبختی، از نقله و مترجمان ایرانی و او برای داودبن عبداللََّه بن حمید ترجمه می کرده است. (از ترجمهٔ لکلرک ابن البیطار ج ۱ ص ۲۸۰).[ سا ] (اِخ) هادی بن محمدالمهدی بن منصور دوانیقی، چهارمین خلیفهٔ عباسی. (یادداشت مؤلف). رجوع به هادی شود.