داستان آن پادشاهِ جُهود که نصرانیان می‌کُشت از بهرِ تعصُّب
جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 2

صفحه شخصی

داستان آن پادشاهِ جُهود که نصرانیان می‌کُشت از بهرِ تعصُّب

1
بود شاهی در جُهودان ظلم‌سازدشمنِ عیسی و نصرانی گُداز
2
عهدِ عیسی بود و نوبتْ، آنِ اوجانِ موسی او و موسی جانِ او
3
شاهِ اَحْوَل کرد در راهِ خداآن دو دَمسازِ خدایی را جدا
4
گفت استادْ: اَحْوَلی را کَاندَر آرو بُرون آر از وِثاق آن شیشه را
5
گفت اَحوَل: زآن دو شیشه من کدامپیشِ تو آرَم؟ بکُن شرحِ تمام
6
گفت استاد: آن، دو شیشه نیست، رَواَحوَلی بگذار و افزون‌ْبین مشو
7
گفت: ای اُستا، مرا طعنه مَزنگفت اُستا: زآن دو، یک را دَر شکن
8
شیشه یک بود و به چشمش دو نمودچون شکست او، شیشه را، دیگر نبود
9
چون یکی بشکست، هر دو شد زچشممَرد، اَحوَل گردد از مَیْلان و خشم
10
خشم و شَهوَت، مرد را احوَل کندز استقامت، روح را مُبْدَل کند
11
چون غَرَض آمد، هنر پوشیده شدصد حجاب از دل به سوی دیده شد
12
چون دهد قاضی به دل رُشْوَت قرارکی شناسد ظالم از مظلومِ زار
13
شاه، از حِقْدِ جُهودانه چنانگشت اَحوَل، کَالْاَمانْ یا رَب اَمان
14
صد هزاران مؤمنِ مظلوم کُشتکه پناهم دینِ موسی را و پُشت
+
+
کلمات کلیدی
#شاعران قرن هفتم
+
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

خلاصه:

در میان جهودان پادشاهی جبار و ستم‌پیشه به دلیل تعصب کورکورانه، کمر به نابودی مسیحیان بست؛ درحالی‌که حقیقت نبوت موسی و عیسی یکی بود، او میان آن‌ها تقابل می‌دید. وزیر زیرک شاه به او یادآور شد که ریشهٔ باورهای قلبی را نمی‌توان با داغ‌ودرفش برکند، بلکه خشونت، ایمان مؤمنان را استوارتر می‌کند؛ بنابراین، باید از درون به آنان ضربه زد.

بر اساس نقشه‌ای ماهرانه، چنین وانمود کردند که وزیر پنهانی به آیین عیسی گرویده است. شاه برای طبیعی جلوه دادن ماجرا، دست و گوش و بینی وزیر را برید و او را از دربار بیرون راند. مسیحیان با دیدن پیکر رنجور او، فریب خورده و به وی پناه دادند. وزیر به‌تدریج چنان معتمد و محبوب شد که در جایگاه مرشد و پیشوای آنان قرار گرفت.

وزیر پس از نفوذ کامل، نقشهٔ فروپاشی را اجرا کرد:

  • طومارهای متناقض: برای هر یک از دوازده رهبر قوم، کتابچه‌ای نوشت که احکام و باورهای آن کاملاً ضد دیگری بود.

  • انتصاب جعلی: در انزوای خلوت، هر رهبر را پنهانی فراخواند، او را تنها جانشین برحق خود نامید و فرمان داد هر مدعی دیگری را دروغگو شمرده و هلاک کند.

  • فروپاشی درونی: وزیر در خلوت خودکشی کرد. رهبران دوازده‌گانه بر سر خلافت و تعالیم متناقض روبه‌روی یکدیگر ایستادند؛ جنگی خونین درگرفت و مسیحیان بی‌آنکه نیازی به شمشیر شاه باشد، با دست خود یکدیگر را نابود کردند.

مأخذ تاریخی - روایی داستان

ریشهٔ این حکایت به روایتی کهن بازمی‌گردد که به شخصیت «پولس» نسبت داده شده است:

سال‌ها پس از عروج عیسی، هنگامی که مسیحیان در آرامش به عبادت مشغول بودند، جنگجویی سرسخت از یهود به نام پولس دریافت که کشتار فیزیکی راه به جایی نمی‌برد. او با نیرنگ مدعی توبه و الهام آسمانی شد، یک سال به آموختن انجیل پرداخت و اعتماد مؤمنان را جلب کرد.

سپس سه تن از شاگردان برجسته را جداگانه آموزش داد و به هرکدام عقیده‌ای سراسر متناقض القا کرد:

۱. به نسطور گفت: «خدا، عیسی و مریم سه ذات بودند که یکی شدند» (پایه‌گذاری تثلیث).

۲. به یعقوب تلقین کرد: «عیسی از جنس بشر و جسم نبود، بلکه پسر خدا بود» (جدایی لاهوت از ناسوت).

۳. به ملک آموخت: «عیسی همان خدای ازلی و ابدی است».

پولس هر سه را جانشین خود خواند و سپس خود را در محراب قربانی کرد. پس از او، پیروان این سه پیشوا به انشعاب و ستیز با یکدیگر پرداختند؛ اختلافی پایدار که ریشه در بذر نفاق افکندهٔ او داشت.

تحلیل شعر:

۱. بود شاهی در جُهودان ظلم‌‌ساز / دشمنِ عیسی و نصرانی گُداز

قافیه: ظلم‌ساز، نصرانی‌گداز (حروف قافیه: «ـاز» / واژگان قافیه: «ساز» و «گداز»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: در میان قوم یهود پادشاهی ستم‌پیشه حکومت می‌کرد که با حضرت عیسی (ع) دشمنی می‌ورزید و پیروان آیین مسیحیت را شکنجه و نابود می‌کرد.

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «نصرانی‌گداز» کنایه از شکنجه‌گر و نابودکنندهٔ مسیحیان

  • مراعات نظیر میان «عیسی» و «نصرانی»

  • اشتقاق و تناسب ساختاری میان صفت‌های فاعلی مرکب مرخم («ظلم‌ساز» و «نصرانی‌گداز»)

  • واج‌آرایی صامت‌های «س» و «ز»

۲. عهدِ عیسی بود و نوبتْ، آنِ او / جانِ موسی او و موسی جانِ او

قافیه: آنِ او، جانِ او (حروف قافیه: «آن»)

ردیف: او

معنی شعر: دورانِ پیامبری عیسی (ع) و زمان فرمانروایی معنوی او فرارسیده بود؛ حقیقت جان او همان موسی بود و موسی نیز همان حقیقت جان عیسی به شمار می‌رفت.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه مضمر و اتحاد عرفانی: یکی دانستن گوهر جان انبیای الهی

  • عکس و تبدیل (قلب): «جانِ موسی او و موسی جانِ او»

  • مراعات نظیر میان «عیسی» و «موسی»

  • جناس شبه‌اشتقاق و موازنه میان «عیسی» و «موسی»

۳. شاهِ اَحْوَل کرد در راهِ خدا / آن دو دَمسازِ خدایی را جدا

قافیه: خدا، جدا (حروف قافیه: «ـدا»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: آن پادشاه دوبین و لوچ با ادعای دین‌داری، میان آن دو یار و هم‌نفس الهی (موسی و عیسی) جدایی و تفرقه افکند.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «احول» (دوبین/لوچ) استعاره از شخص کوته‌بین، کج‌اندیش و ناتوان از دیدن وحدت

  • تضاد میان «دمساز» (همراه و یگانه) و «جدا»

  • مراعات نظیر و تکرار واژهٔ «خدا» و اشتقاق آن در «خدایی»

  • کنایه: «دمسازِ خدایی» کنایه از پیامبران متصل به منبع یگانهٔ وحی

۴. گفت استادْ: اَحْوَلی را کَاندَر آ / رو بُرون آر از وِثاق آن شیشه را

قافیه: کَاندر آ، شیشه را (حروف قافیه: مصوت بلند «آ» در «آ» و «را»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: استادی به شاگردِ دوبین خود گفت: به درون اتاق بیا و آن بطری شیشه‌ای را از خانه بیرون بیاور.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل (آغاز داستان تمثیلی برای تبیین دوبینی و کج‌اندیشی شاه جهود)

  • تضاد معنایی میان «اندر آ» (درآی/وارد شو) و «برون آر» (خارج کن)

  • مراعات نظیر میان «استاد»، «احول» و «وثاق» (اتاق/خانه)

  • واج‌آرایی صامت «ر»

۵. گفت اَحوَل: زآن دو شیشه من کدام / پیشِ تو آرَم؟ بکُن شرحِ تمام

قافیه: کدام، تمام (حروف قافیه: «ـام»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: شاگرد دوبین گفت: از میان آن دو شیشه‌ای که آنجاست کدام‌یک را برایت بیاورم؟ موضوع را کامل و دقیق برایم روشن کن.

آرایه‌های ادبی:

  • تجاهل‌العارف و خطای باصره برآمده از صفت کجی چشم («زآن دو شیشه...»)

  • کنایه: «شرح تمام کردن» کنایه از رفع ابهام و توضیح شفاف

  • مراعات نظیر میان «کدام»، «شرح» و «تمام»

  • تقابل لفظی میان وحدتِ اصل شیشه و کثرتِ نگاه احول

۶. گفت استاد: آن، دو شیشه نیست، رَو / اَحوَلی بگذار و افزون‌ْبین مشو

قافیه: رَو، مَشَو (حروف قافیه: «ـَو»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: استاد گفت: آنجا دو شیشه وجود ندارد، برو کژبینی و دوبینی را رها کن و چیزی را که یکی است بیش از آنچه هست نبین.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد مفهومی میان «دو شیشه نیست» و «افزون‌بین مشو»

  • کنایه: «احولی گذاشتن» کنایه از کنار گذاشتن خطای دید و کج‌اندیشی

  • کنایه: «افزون‌بین شدن» کنایه از درک نادرست واقعیت و گرفتار کثرت‌بینی شدن

  • اشتقاق نسبی و تکرار مفهوم صفت «احولی»

۷. گفت: ای اُستا، مرا طعنه مَزن / گفت اُستا: زآن دو، یک را دَر شکن

قافیه: مَزن، در شکن (حروف قافیه: «ـَن» در «زن» و «شکن»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: شاگرد گفت: ای استاد، به من زخم‌زبان نزن؛ استاد پاسخ داد: اگر گمان می‌کنی دو تاست، یکی از آن دو را بشکن تا حقیقت آشکار شود.

آرایه‌های ادبی:

  • تکرار واژهٔ «استا»

  • جناس خط میان «مزن» و «شکن»

  • کنایه: «طعنه زدن» کنایه از سرزنش کردن و خوار شمردن

  • مراعات نظیر میان «زدن» و «شکستن»

۸. شیشه یک بود و به چشمش دو نمود / چون شکست او، شیشه را، دیگر نبود

قافیه: نمود، نبود (حروف قافیه: «ـود»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: در واقعیت فقط یک شیشه بود اما در دیدگان او دو تا جلوه می‌کرد؛ همین که شیشه را شکست، دیگر هیچ شیشه‌ای باقی نماند.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد میان «یک» و «دو»

  • تضاد میان «نمود» (جلوهٔ ظاهری) و «نبود» (نیستی و نابودی)

  • جناس مطرف میان «نمود» و «نبود»

  • تکرار واژهٔ «شیشه»

۹. چون یکی بشکست، هر دو شد زچشم / مَرد، اَحوَل گردد از مَیْلان و خشم

قافیه: چشم، خشم (حروف قافیه: «ـَشم»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: همین که همان یک شیشه را شکست، هر دو تصویر از برابر چشمانش ناپدید شد؛ آری، انسان بر اثر کشش هواهای نفسانی و تعصب و خشم، حقیقت‌ناشناس و دوبین می‌گردد.

آرایه‌های ادبی:

  • حسن تعلیل برای بیان حقیقت نقص دیدِ باطنی

  • تضاد میان «یکی» و «هر دو»

  • جناس مطرف میان «چشم» و «خشم»

  • کنایه: «از چشم شدن» کنایه از ناپدید و محو گردیدن

  • مراعات نظیر میان «چشم» و «احول»

۱۰. خشم و شَهوَت، مرد را احوَل کند / ز استقامت، روح را مُبْدَل کند

قافیه: احول کند، مبدل کند (حروف قافیه: «ـَل» در «احول» و «مبدل»)

ردیف: کند

معنی شعر: غضب و خواهش‌های نفسانی انسان را کژبین و دوبین می‌سازد و روح او را از حالت تعادل، راستی و حقیقت منحرف می‌گرداند.

آرایه‌های ادبی:

  • مراعات نظیر میان «خشم» و «شهوت» (قوای غضبیه و شهویه)

  • تضاد مفهومی میان «استقامت» (پایداری و تعادل) و «مُبدَل شدن» (دگرگونی و کجی)

  • کنایه: «احول کردن» کنایه از سلب بصیرت، بی‌انصافی و کج‌فهمی

  • ترصیع و موازنهٔ لفظی در ترکیب‌‌بندی دو مصراع

۱۱. چون غَرَض آمد، هنر پوشیده شد / صد حجاب از دل به سوی دیده شد

معنی شعر: هنگامی که پای سودجویی و غرض‌ورزی شخصی به میان آید، فضیلت و حقایق پنهان می‌ماند و صدها پردهٔ تاریک از هوی و هوس دل بر چشم ظاهر و باطن کشیده می‌شود.

قافیه: پوشیده شد، دیده شد (حروف قافیه: «ـید» در «پوشید» و «دید»)

ردیف: ـه شد

آرایه‌های ادبی:

  • ارسال‌المثل و ضرب‌المثل مشهور در مصراع اول

  • استعارهٔ مصرحه: «صد حجاب» استعاره از موانع کدرکنندهٔ بصیرت و فهم

  • اغراق در کاربرد عدد «صد»

  • مراعات نظیر میان «پوشیده»، «حجاب» و «دیده»

  • تضاد مفهومی میان «غرض» (کژی و رذیلت) و «هنر» (فضیلت و راستی)

۱۲. چون دهد قاضی به دل رُشْوَت قرار / کی شناسد ظالم از مظلومِ زار

قافیه: قرار، زار (حروف قافیه: «ـار»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: وقتی قاضی در دل به پذیرش رشوه تمایل یابد، دیگر هرگز نمی‌تواند ستمگرِ متجاوز را از ستمدیدهٔ ناتوان و درمانده بازشناسد.

آرایه‌های ادبی:

  • استفهام انکاری در مصراع دوم («کی شناسد؟» یعنی هرگز بازنمی‌شناسد)

  • اشتقاق و تضاد آشکار میان «ظالم» و «مظلوم»

  • مراعات نظیر میان «قاضی»، «رشوت»، «ظالم» و «مظلوم»

  • کنایه: «رشوت قرار دادن در دل» کنایه از پذیرفتن فساد و دل‌بستن به رشوه‌خواری

۱۳. شاه، از حِقْدِ جُهودانه چنان / گشت اَحوَل، کَالْاَمانْ یا رَب اَمان

قافیه: چنان، امان (حروف قافیه: «ـان»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: آن پادشاه بر اثر کینه‌توزیِ تعصب‌آمیز یهودی‌اش چنان دوبین و حق‌ستیز شد که آدمی از شرارت او باید به پروردگار پناه ببرد.

آرایه‌های ادبی:

  • تضمین و اقتباس از ذکر استغاثه: «کَالْاَمَان یَا رَبِّ اَمَان»

  • کنایه: «احول گشتن» کنایه از گمراهی ژرف و جدا دیدن ادیان توحیدی

  • مراعات نظیر میان «حقد» (کینه)، «احول» و استغاثهٔ «امان»

  • تکرار واژهٔ «امان»

۱۴. صد هزاران مؤمنِ مظلوم کُشت / که پناهم دینِ موسی را و پُشت

قافیه: کُشت، پُشت (حروف قافیه: «ـُشت»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: صدها هزار مؤمن بی‌گناه را قتل‌عام کرد و ادعا داشت که با این کار، نگهبان، پناه و تکیه‌گاه آیین موسی (ع) هستم.

آرایه‌های ادبی:

  • اغراق در عدد «صد هزاران»

  • جناس لاحق میان «کُشت» و «پُشت»

  • مراعات نظیر میان «مؤمن»، «مظلوم»، «پناه» و «پشت»

  • کنایه: «پشت و پناه بودن» کنایه از حامی، یاور و مدافع سرسخت بودن

  • تناقض درونی (پارادوکس رفتاری): کشتن بندگان حق به انگیزهٔ یاری دین خدا

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «داستان آن پادشاهِ جُهود که نصرانیان می‌کُشت از بهرِ تعصُّب»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید