معنی واژه عیسی
9 بازدید
[ سا ] (اِ) یا گل عیسی. بته ای است به مقدار ذرعی که گلی زرد دارد و اول غروب گلهای آن با آوازی که دهد بشکفد. (یادداشت مرحوم دهخدا).[ سا ] (اِخ) نام چند تن از تابعیان و محدثان است. رجوع به منتهی الارب شود.[ سا ] (اِخ) ظاهراً نام بربطزنی بوده که رودکی در بیت ذیل از او نام برده است : بربط عیسی و فرشهای فوادی چنگ مدک نیر و نای چابک جانان. رجوع به شرح احوال رودکی تألیف سعید نفیسی ص ۵۰۶ و ۵۰۷ و ۱۰۱۰ و تاریخ سیستان ص ۳۱۸ شود.[ سا ] (اِخ) (میرزا...) مشهور به میرزا بزرگ قائم مقام. از وزرای فتحعلی شاه، و پدر میرزا ابوالقاسم قائم مقام. رجوع به قائم مقام شود.[ سا ] (اِخ) تیره ای است از شعبهٔ جبارهٔ ایل عرب، از ایلات خمسهٔ فارس. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۷).[ سا ] (اِخ) دهی از بخش پشت آب شهرستان زابل با ۴۴۱ تن سکنه. آب آن از رودخانهٔ هیرمند و محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ سا ] (اِخ) ابن أبان بن صدقة، مکنی به ابوموسی. قاضی و از فقیهان بزرگ حنفی بود. وی روزگاری در خدمت منصور عباسی بود و مدت ده سال قضاء بصره را بر عهده داشت و بسال ۲۲۱ هـ . ق. در آنجا درگذشت. او راست: اثبات القیاس، اجتهاد الرأی، الجامع در فقه و الحجة الصغیرة در حدیث. (از الاعلام زرکلی از الفوائد البهیة و الجواهر المضیة و تاریخ بغداد). و رجوع به خاندان نوبختی ص ۱۱۸ شود.[ سا ] (اِخ) ابن ابراهیم. محدث. رجوع به ابویحیی (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن ابراهیم ربعی، مکنی به ابومحمد. وی لغوی و از اهالی یمن بود و بسال ۴۸۰ هـ . ق. در «احاطة» درگذشت. او راست: نظام الغریب، در لغت. (از الاعلام زرکلی از بغیةالوعاة و کشف الظنون).[ سا ] (اِخ) ابن ابراهیم سیار، مولی قریش. محدث. رجوع به ابوعمرو (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن ادریس بن محمدبن سلیمان حسنی طالبی، مکنی به ابوالعیش. وی از امرای آل سلیمان بن عبداللََّه بود. در تلمسان متولد شد و شهر «جراوة» را بساخت و امارت آن را خود به عهده گرفت و در حدود سال ۳۳۰ هـ . ق. در همان شهر درگذشت. (از الاعلام زرکلی از البکری ص ۷۷).[ سا ] (اِخ) ابن اسحاق بن زرعةبن مرقس بغدادی، مکنی به ابوعلی. معاصر ابن الندیم. سال تولد او در الاعلام زرکلی ۳۷۱ هـ . ق. و وفاتش ۴۴۸ ضبط شده است. رجوع به ابن زرعة و ابوعلی و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی ج ۵ ص ۲۸۴، طبقات الاطباء ج ۱ص ۲۳۵، الامتاع و المؤانسة ج ۱ ص ۳۳، اللؤلؤ المنثور ص ۳۶۵.[ سا ] (اِخ) ابن اسماعیل الظافربن حافظ عبیدی فاطمی، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به الفائز بنصر اللََّه. از خلفای فاطمی مصر بود. وی بسال ۵۴۴ هـ . ق. در قاهره متولد شد و در سال ۵۵۵ در همان شهر درگذشت. رجوع به فائز بنصر اللََّه و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی دول الاسلام ذهبی ج ۲ ص ۵۱، ابن خلکان ج ۱ص ۳۹۵، ابن خلدون ج ۴ ص ۷۵، ابن الاثیر ج ۱۱ ص ۷۲.[ سا ] (اِخ) ابن الملک العادل محمدبن ایوب، ملقب به شرف الدین ایوبی. سلطان شام و از ملوک دانشمند بشمار میرفت. وی بسال ۵۷۶ هـ . ق. در قاهره متولد شد. بلاد ساحل و غور و فلسطین و قدس و کرک و شوبک و صرخد و غیره را در حکومت خود داشت و غالباً بتنهایی به جنگ سپاه فرنگ میرفت و سپاهیان و ممالیک از پس او می آمدند. وی از علم عربیت و فقه حنفی اطلاع فراوان داشت و هر کس المفصل زمخشری را از بر داشت وی را یکصد دینار جایزه میداد. او راست: السهم المصیب فی الرد علی الخطیب، که در رد اعتراض خطیب بغدادی بر ابوحنیفه است، شرح الجامع الکبیر شیبانی در فروع فقه حنفی، کتابی در عروض، و دیوان شعر. عیسی بسال ۶۲۴ هـ . ق. در دمشق درگذشت. (از الاعلام زرکلی از مرآةالزمان، و البدایة و النهایة، ابن خلکان، و النجوم الزاهرة، و ابن الاثیر).[ سا ] (اِخ) ابن اوس بن عصبة، از بنی عبداللََّه بن مالک، از نزار. مکنی و مشهور به ابوالجُوَیریهٔ عبدی. شاعری نیکوپرداز بود و مدتی در خراسان اقامت کرد و سپس ساکن عراق گشت. و در حدود سال ۱۲۰ هـ . ق. درگذشت. آمِدی نمونه ای از اشعار او را نقل کرده است. (از الاعلام زرکلی از المؤتلف و المختلف).[ سا ] (اِخ) ابن جریر صفری. از امرای صفریه در سجلماسه بود و بسال ۱۵۵ هـ . ق. به دست برخی از یاران خود کشته شد. (از الاعلام زرکلی از ابن اثیر ج ۶ ص ۳).[ سا ] (اِخ) ابن جعفربن منصور عباسی. از فرماندهان دولت بنی عباس و برادر زبیده و پسرعم هارون الرشید بود. وی در حدود سال ۱۸۵ هـ . ق. در عمان کشته شد. رجوع به الاعلام زرکلی و تحفةالاعیان ج ۱ ص ۸۹ شود.[ سا ] (اِخ) ابن جنید شیرازی. وی پسر معین الدین ابوالقاسم جنید شیرازی مؤلف «شَدُّالازار فی حط الاوزار عن زوار المزار» است که این کتاب پدر خود را به فارسی ترجمه کرده و نام آن را «ملتمس الاحباء خالصاً من الریاء» گذاشت که بین عامه به «هزارمزار» یا «هزارویک مزار» شهرت دارد. رجوع به مقدمهٔ عباس اقبال بر شدالازار شود.[ سا ] (اِخ) ابن خالدبن ولید، از فرزندان حارث بن هشام مخزومی، مکنی به ابوسعد. وی از شعرای نیکوپرداز بغداد بود و دعبل خزاعی را هجو کرد. عیسی در حدود سال ۲۳۰ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از سمطاللآلی و المرزبانی).[ سا ] (اِخ) ابن دینار. محدث است. رجوع به ابوعلی (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن دیناربن واقد غاطفی، مکنی به ابوعبداللََّه. از فقیهان مشهور اندلس بود و یگانه فتوی دهندهٔ عصر خویش بشمار میرفت. وی بسال ۲۱۲ هـ . ق. در طلیطلة درگذشت. (از الاعلام زرکلی از بغیةالملتمس و ابن الفرضی).[ سا ] (اِخ) ابن روضة. از موالی و مصاحبان منصور خلیفهٔ عباسی. ظاهراً او نخستین کس از متکلمان امامیه است و به تألیف کتابی درباب امامت پرداخت و در این باب با مخالفان این فرقه مناظره کرد. (از خاندان نوبختی ص ۷۵ از رجال نجاشی ص ۲۰۹).[ سا ] (اِخ) ابن زیدبن علی بن حسین بن علی بن ابی طالب (ع)، مکنی به ابویحیی و ملقب به موتم الاشبال. سبب لقبش این بود که وی ماده شیری را بکشت لذا او را «یتیم کنندهٔ بچه شیران» نامیدند. تولد و پرورشش در مدینه بود و بهمراهی محمدبن عبداللََّه (النفس الزکیة) به مخالفت با منصور عباسی خروج کرد و چون محمد و برادرش ابراهیم به قتل رسیدند، پیشوائی خروج کنندگان به وی سپرده شد اما او بواسطهٔ عدم اعتماد بر یارانش، از ادامهٔ شورش خودداری کرد و به کوفه گریخت و تا آخر عمر مخفیانه در آنجا بسر برد و بسال ۱۶۸ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از مقاتل الطالبین و المصابیح).[ سا ] (اِخ) ابن سالم. محدث است. رجوع به ابوموسی (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن سلیمان شیزری. محدث است. رجوع به اموسی (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن سنجربن بهرام بن جبریل اربلی حاجری، مکنی به ابویحیی و ملقب به حسام الدین. شاعری نیکوپرداز بود. اصل وی از ترکان میباشد و از اهالی اربل بوده است. و به سبب اینکه نام حاجر (از بلاد حجاز) را در اشعار خود بسیار به کار برده است بدین نام شهرت یافت. وی بسال ۶۳۲ هـ . ق. در اربل بقتل رسید. او راست: دیوان شعر، مسارح الغزلان الحاجریة، نزهة الناظر و شرح الخاطر. (از الاعلام زرکلی از وفیات الاعیان ج ۱ ص ۳۹۸ و آداب اللغة العربیة ج ۳ ص ۲۴). و رجوع به حاجری شود.[ سا ] (اِخ) ابن شیخ بن سلیل ذهلی شیبانی، مکنی به ابوموسی. از فرماندهان دولت بنی عباس بود که بسال ۲۵۲ هـ . ق. بر تمام فلسطین مستولی گشت و چون فتنهٔ ترکان در عراق روی داد وی دمشق و اعمال آن را تسخیر کرد. سپس از آنجا عزل شد و به ولایت ارمینیه و دیاربکر منصوب گشت و بسال ۲۵۶ هـ . ق. در آنجا درگذشت. (از الاعلام زرکلی از الولاة و القضاة، و النجوم الزاهرة، و ابن الاثیر).[ سا ] (اِخ) ابن صبیح، ملقب به مزدار. از معتزلیان بود. رجوع به ابوموسی (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن صهاربخت (MMM چهاربخت). از عیسویان گندیشاپور و از پزشکان و داروشناسان مشهور بغداد در قرن سوم هجری بود. وی برخی از رسایل جالینوس را بعربی ترجمه کرده است. (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی تألیف ذبیح اللََّه صفا ج ۱ ص ۶۶ و ۸۲ و ۸۶ شود.[ سا ] (اِخ) ابن عبدالعزیزبن عیسی بن عبدالواحد لخمی شریشی اسکندرانی، مکنی به ابوالقاسم و ملقب به موفق الدین. بسال ۵۵۰ هـ . ق. در اسکندریه متولد شد و در ۶۲۹ درگذشت. او را تألیفات و تصنیفات بسیاری است که از آنجمله است: ۱ -الاخبار بصحیح الاخبار. ۲ -الامنیة فی علم العربیة. ۳ -الازهار فی المختار من الاشعار. ۴ -بیان مشتبه القرآن. ۵ -التبیین. ۶ -حجةالمقتدی. ۷ -دیوان شعر. ۸ -المثال فی الجواب و السؤال. ۹ -نهایةالاختصار فی مذاهب ائمةالامصار. ۱۰ -الوسائل فی الرسائل. (از الاعلام زرکلی از بغیةالوعاة و غایةالنهایة و لسان المیزان).[ سا ] (اِخ) ابن عبداللََّه، مکنی به ابوعبدالنعیم و مشهور به طُوَیس. رجوع به طویس شود.[ سا ] (اِخ) ابن عبداللََّه بن حکم. محدث است. رجوع به ابوموسی (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن علی. نام طبیبی است که ابن البیطار در مفردات از او روایت کرده است، از جمله در شرح کلمات: بلاذر، بیش، جوز ماثل و خربق. رجوع به مفردات ابن البیطار (ذیل کلمات بلاذر و بیش و جوز ماثل و خربق) شود.[ سا ] (اِخ) ابن علی بن خلیفةبن سلمان بن احمد. از امرای آل خلیفه در بحرین. وی بسال ۱۲۶۵ هـ . ق. در آنجا تولد یافت و بسال ۱۲۸۶ به امارت آن ناحیه برگزیده شد و در سال ۱۸۹۲ م. بموجب عهدنامه ای بحرین را تحت الحمایهٔ انگلستان ساخت. بسال ۱۳۴۱ هـ . ق. مشاجره ای بین یک تن ایرانی و یک تن نجدی رخ داد و دولت انگلستان آن را بهانه قرار داد و وی را از حکومت عزل کرد و حکومت را به پسرش حمد واگذاشت. عیسی بسال ۱۳۵۱ هـ . ق. در بحرین درگذشت. (از الاعلام زرکلی از التحفة النبهانیة و ملوک المسلمین المعاصرون).[ سا ] (اِخ) ابن علی بن داود الجراح. نویسندهٔ یکی از قدیم ترین کتب لغت. رجوع به ابوالقاسم (عیسی...)، و الاعلام زرکلی ج ۵ ص ۲۹۰، و الامتاع و المؤانسة، و البدایة و النهایة شود.[ سا ] (اِخ) ابن علی بن عبداللََّه بن عباس هاشمی. از دانشمندان عهد عباسی. بسال ۸۳ هـ . ق. در مدینه متولد شد و بسال ۱۶۴ در بغداد درگذشت. وی عم سفاح و منصور و شخص ناسک و گوشه گیری بود. هارون الرشید در حق او گفته است که عیسی بن علی، راهب و عالم ما بود. نهر عیسی و قصر عیسی و قطیعهٔ عیسی در بغداد به وی منسوب است. (از الاعلام زرکلی از تاریخ بغداد و تهذیب التهذیب).[ سا ] (اِخ) ابن عمر، مولای بنی ثقیف، مکنی به ابوسلیمان. از علمای لغت و از اهالی بصره بود. وی استاد و شیخ سیبویه و ابن العلاء و خلیل، و نخستین کس است که علم نحو را مرتب و مدون ساخت. او را در حدود هفتاد مصنف بود که اکثر آنها سوخته است، از آن جمله است: الجامع، و الاکمال در علم نحو. (از الاعلام زرکلی از وفیات الاعیان و ارشاد الاریب و خزانةالادب و نزهةالالباء و صبح الاعشی و طبقات النحویین).[ سا ] (اِخ) ابن ماسه. طبیبی بوده است، و ابن البیطار در مفردات خود، گاهی بدین صورت و گاهی بصورت «ابن ماسه» از او روایت میکند، از جمله در شرح کلمات: جوز ماثل، حرمل، حلبة و حصرم نام وی آمده است. او ظاهراً طبیب بیمارستان مرو بوده است چنانکه خود در خواص حرمل گوید: «و اما نحن فی بیمارستان مرو فانا نستعمله عند اخراج السوداء...». رجوع به مفردات ابن البیطار جزء ۲ ص ۱۵ شود.[ سا ] (اِخ) ابن محمد. محدث است. رجوع به ابومحمد (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن محمدبن ابی القاسم هَکّاری، مکنی به ابومحمد و ملقب به شرف الدین. از فرماندهان و بزرگان دولت الظاهر بیبرس بود و در ادب و شعر نیز دست داشت. وی بسال ۵۹۳ هـ . ق. در قدس متولد شد و در ۶۶۹ در دمشق درگذشت. (از الاعلام زرکلی از النجوم الزاهرة).[ سا ] (اِخ) ابن محمدبن ایوب، ملقب به شرف الدین. رجوع به عیسی (ابن الملک العادل محمد...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن محمدبن عبیداللََّه حسنی حسینی ایجی، مکنی به ابوالخیر و ملقب به قطب الدین و مشهور به صفوی (منسوب به جد مادریش صفی الدین). از متصوفهٔ فاضل و شافعی مذهب بود. اصل وی از هندوستان است و بسال ۹۰۰ هـ . ق. تولد یافت و سالها مجاور مکه بود و سرانجام در مصر سکونت کرد و بسال ۹۵۳ هـ . ق. درگذشت. او راست: تفسیر قرآن از سورهٔ عم تا انتهای آن، شرح الغرة در منطق، شرح الحدیث الاول من الجامع الصحیح للبخاری، شرح الکافیهٔ ابن حاجب در نحو و مختصرالنهایهٔ ابن اثیر. (از الاعلام زرکلی از شذرات الذهب).[ سا ] (اِخ) ابن محمدبن عیسی حسنی طالبی هَکّاری، مکنی به ابومحمد و ملقب به ضیاءالدین. مشاور سلطان صلاح الدین ایوبی. وی ابتدا در شهر حلب فقیه بود، سپس همراه امیر اسدالدین شیرکوه به مصر رفت و چون شیرکوه درگذشت، وی در راه پایدار ساختن وزارت صلاح الدین ایوبی کوشش فراوان کرد، و از آن هنگام مورد احترام و طرف مشورت صلاح الدین قرار گرفت و بسال ۵۸۵ هـ . ق. در نزدیکی عکا درگذشت و جسد او به قدس منتقل شد. عیسی لباس سپاهیان بر تن میکرد و عمامهٔ فقیهان بر سر می گذاشت. (از الاعلام زرکلی از وفیات الاعیان).[ سا ] (اِخ) ابن محمد نوشَری، مکنی به ابوموسی. از والیان و حاکمان شجاع و مدبر دولت بنی عباس بود. بسال ۲۴۷ هـ . ق. از جانب منتصر والی دمشق شد، سپس به ولایت اصفهان منصوب گشت و بسال ۲۸۷ هـ . ق. از جانب المکتفی باللََّه به ولایت مصر برگزیده شد و در ۲۹۷ در آنجا درگذشت. (از الاعلام زرکلی از النجوم الزاهرة، و ابن الاثیر، و الولاة و القضاة).[ سا ] (اِخ) ابن مردان کوفی. از علمای نحو بود. رجوع به ابن مردان (ابوموسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن مریم. عیسی ََ پیغامبر علیه السلام، ملقب به روح اللََّه. از پیامبران بزرگ است. کلمهٔ عیسی لغت عبرانی یا سریانی است و اسم وی مسیح است. (از منتهی الارب) (از آنندراج). اسمی است عبرانی یا سریانی، و گویند مقلوب از یسوع است که آن نیز عبرانی باشد، و شاید تحریفی از عیسو است. عیسی نامی است که مسلمانان برای «سیّد» ما یسوع مسیح بکار برده اند. (از اقرب الموارد). ج، عیسَوْن، عیسَیْن. و کوفی ها مضموم کردن سین را پیش از واو و مکسور ساختن آن را قبل از یاء نیز جایز دانسته اند، اما بصری ها آن را جایز نمیدانند. نسبت بدان عیسویّ و یا به حذف الف یعنی عیسیّ میباشد. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). عمر وی ۳۳ سال و روز تولد او مبدأ تاریخ میلادی است که ۶۲۲ سال قبل از تاریخ هجری میباشد (برابر ۷۴۹ رومی). (از ناظم الاطباء). مسیحیان وی را به لقب کریست (کرایست) خوانند و غالباً او را پسر خدا نامند. مسلمانان او را در زمرهٔ پیغمبران اولوالعزم دانند. عیسی از مریم عذراء در اصطبلی متولد شد. و چون از جانب هردوس والی روم مورد تهدید بود، خانوادهٔ او وی را به مصر بردند. عیسی پس از بازگشت در «ناصرة» مستقر گردید و جوانی خود را در آنجا گذرانید (بهمین مناسبت ملقب به ناصری نیز بود). در این اوان در کارگاه یوسف نجار بکار مشغول بود. به سن سی سالگی در «جلیل» شروع به تبلیغ عقیدهٔ خود کرد و سپس در اورشلیم مشغول تبلیغ شد. در شهر اخیر وی مورد عداوت روزافزون فریسیان بود. یکی از حواریان وی، یهودا، در مقابل سی سکه نقره بدو خیانت کرد. پس از محاکمه وی را به صلیب آویختند. مسیحیان معتقدند که چند تن از زنان قدیسه وی را دفن کردند و وی سه روز بعد دوباره زنده شد و پس از چهل روز به آسمان صعود کرد. حواریان وی برای تبلیغ مسیحیت به اقطار جهان پراکنده شدند. در قرآن کریم آمده است:{/B مََا قَتَلُوهُ وَ مََا صَلَبُوهُ وَ لََکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ ۱۲-۲۰۴:۱۵۷/} (قرآن ۴/۱۵۷)؛ یعنی او را نکشتند و بر دار نکشیدند، اما امر بر ایشان مشتبه شد. عمر او را ۳۳ سال نوشته اند. و واقعهٔ مصلوب شدن وی بسال سی ام تاریخ مسیحی جدید در بیت لحم رخ داد. بر طبق روایات اسلامی هنگامی که مریم از اهل خود دور شد روح القدس بصورت بشری بدو ظاهر گشت روح به مریم گفت: من فرستادهٔ خدایم و پسری به تو بخشم. مریم گفت: چگونه ممکن است در حالی که بشری مرا مَس نکرده و من بدکار نیستم. روح پاسخ داد: خدای برای نشان دادن رحمت خود چنین فرموده است. پس روح در مریم دمید و او آبستن شد، ولی این واقعه را از مردم مخفی داشت تا هنگام زادن فرارسید. درد زاییدن مریم را سخت رنج میداد و او آرزوی مرگ میکرد. از شدت درد به درخت خرمای خشکی پناه برد. از جانب خدا ندا رسید که درخت خشک را حرکت ده تا برای تو خرمائی تازه ریزد، و چنین شد. پس عیسی متولد گردید. قوم مریم از زادن چنین کودکی از مریم دوشیزه در عجب شدند و گفتند: ای مریم پدر و مادرت هر دو از نیکان بودند، چگونه چنین کاری از تو سر زد، پدر این کودک کیست؟ مریم از جانب خدا دستور داشت که با کس سخن نگوید. پس بسوی گهوارهٔ کودک اشاره کرد. کودک زبان گشود و گفت: من بنده و فرستادهٔ خدایم از خداوند، بپرهیزید بجهت توهینهای ناروایی که به مادرم میکنید. (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۳ ص ۳۲۲ و تفسیر ابوالمحاسن جرجانی ج ۲ ص ۳۰۳ و حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۱۳۸ و الموسوعة العربیة المیسرة (ذیل یسوع المسیح) و مسیح شود. ازجملهٔ القابش کلمةاللََّه است زیرا ایجادش از کلمهٔ «کن» بدون پدر صورت گرفت. (از منتهی الارب). روح. مسیح. (منتهی الارب). روح اللََّه. مسیحا. ذوالنخلة: جبرئیل آمد روح همه تقدیسی کردم آبستن چون مریم بر عیسی. منوچهری. ای دردمند دور مشو خیره بر طبیب زیرا نشسته بر در عیسی بن مریمی. ناصرخسرو. معنیّ چشمهٔ زمزمی بل عیسیِ بِنْ مریمی.ناصرخسرو. عیسی به رهی دید یکی کشته فتاده حیران شد و بگرفت بدندان سر انگشت گفتا که که را کشتی تا کشته شدی زار تا باز کجا کشته شود آنکه تو را کشت. ناصرخسرو. سه بیت عربی ذیل در کتاب مواسم الادب و آثار العجم و العرب (ج ۱ ص ۲۰۱) آمده است و بسبب شباهت بسیاری که با دو بیت فوق از ناصرخسرو دارد میتوان گفت یکی ترجمهٔ دیگریست : رأی عیسی قتیلاً فی طریق فعض علی أنامله طویلا و قال لمن قتلت تراک حتی غدوت کما نری ملقی قتیلا و قاتلک الذی أو راک أیضا یذوق القتل فلیطل العویلا. رجوع به دیوان ناصرخسرو چ کتابخانهٔ طهران ص ۵۰۰ و امثال و حکم دهخدا ج ۲ شود. عیسی را علیه السلام گفتند تو را این ادب که آموخت؟ گفت هیچکس، همی هرچه از دیگری زشت دیدم از آن حذر کردم. (کیمیای سعادت). چو عیسی که غربت کند سوی بالا بجز سوزنش رشته تائی نیابی.خاقانی. عیسی از گفتار نااهلان برآمد بر فلک آدم از وسواس ناجنسی برون رفت از جنان. خاقانی. به جان آنکه چو عیسیم برد بر سر دار نشست زیر و جهودانه میگریست بتاب. خاقانی. دور دور عیسی است ای مردمان بشنوید اسرار کیش او به جان.مولوی. در درون سینه مهرش کاشتند نایب عیسیش می پنداشتند.مولوی. جان دریغم نیست از عیسی ولیک واقفم بر علم دینش نیک نیک.مولوی. همی میردت عیسی از لاغری تو در بند آنی که خر پروری به دین ای فرومایه دنیا مخر تو خر را به انجیل عیسی مخر. سعدی (بوستان چ یوسفی ص ۱۴۶). شنیدستم از راویان کلام که در عهد عیسی علیه السلام... سعدی. از طعنهٔ بدگویان ناچار گذر نَبْوَد عیسی چه محل دارد جائی که خران باشند. ابن یمین. بنمای به صاحب نظران گوهر خود را عیسی نتوان گشت به تصدیق خری چند. صائب. تن رها کن تا چو عیسی بر فلک گردی سوار ورنه عیسی می نشاید شد ز یک خر داشتن. قاآنی. - امثال: عیسی بافتهٔ مریم رشته؛ صعب الحصول. بیت ذیل از اوحدی اشاره به این مثل است : اوحدی خواهی که چون عیسی به خورشیدی رسی {P(۵) -{/Bفَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجََاباً، فَأَرْسَلْنََا إِلَیْهََا رُوحَنََا، فَتَمَثَّلَ لَهََا بَشَراً سَوِیًّا.۱-۱۱۱۹:۱۷/}(قرآن ۱۹/۱۷). P} آتشی درزن بسوز این دلق مریم رشته را. (از امثال و حکم دهخدا). عیسی بدین خود موسی به دین خود؛ مردمان را در اختیار دین باید آزاد گذاشت. نظیر آیهٔ: {/B«لاََ إِکْرََاهَ فِی اَلدِّینِ »۱-۴۲:۲۵۶/} و آیهٔ:{/B لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ »۱-۵۱۰۹:۶/}. عقیده آزاد است. (امثال و حکم دهخدا). عیسی ریشتهٔ مریم بافته. رجوع به «عیسی بافتهٔ...» و امثال و حکم دهخدا شود. جان در کنف شاه است از حادثه نَهْراسد عیسی زبر چرخ است از دار نیندیشد. خاقانی. - دم عیسی؛ نفس عیسی. گویند نفس وی شفادهندهٔ بیماران و زنده کنندهٔ مردگان بود. رجوع به مادهٔ «عیسی دم» شود: صبح وارم کآفتابی در نهان آورده ام آفتابم کز دم عیسی نشان آورده ام.خاقانی. - مرغ عیسی؛ خفاش. بیت ذیل از خاقانی اشاره بدان است : چگونه ساخت از گل مرغ عیسی چگونه کرد شخص عازر احیا.[ سا ] (اِخ) ابن مسعودبن منصور زواوی حمیری مالکی، ملقب به شرف الدین. فقیه و محدث و از اهالی زَواوة در مغرب بود. بسال ۶۶۴ هـ . ق. متولد شد و فقه را در بجایة و اسکندریه آموخت. مدتی در جامع ازهر تدریس کرد و بسال ۷۴۳ در قاهره درگذشت. او راست: اکمال الاکمال در حدیث، تاریخ که کتابی است قطور و فقط ده جلد از آن را نوشت، شرح جامع الامهات در فقه مالکی و مناقب مالک. (از الاعلام زرکلی از الدرر الکامنة).[ سا ] (اِخ) ابن مصعب بن زبیر. از شجاعان صدر اسلام بود و با پدرش به عراق رفت و بسال ۷۱ هـ . ق. در آنجا با پدرش شهید گشت. (از الاعلام زرکلی از الکامل ابن اثیر).[ سا ] (اِخ) ابن منصور رافقی. از والیان مصر بود. وی بسال ۲۱۶ هـ . ق. به ولایت مصر برگزیده شد و چون در آنجا شورشی رخ داد، مأمون وی را مقصر دانست و او را عزل کرد و الواثق باللََّه دیگربار ولایت مصر را بدو سپرد و بسال ۲۳۳ المتوکل او را عزل کرد، و او در همان سال درگذشت. (از الاعلام زرکلی از الولاة و القضاة، و النجوم الزاهرة).[ سا ] (اِخ) ابن مودودبن علی بن عبدالملک، مکنی به ابومنصور. حاکم و شاعر قرن ششم هجری. رجوع به فخرالدین (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) (میرزا...) ابن موسی. از رجال اواخر قرن سیزدهم و اوایل قرن چهاردهم هجری است. وی در دورهٔ ناصرالدین شاه قاجار وزیر تهران بود و بسال ۱۳۱۰ هـ . ق. در حدود ۵۵ سالگی به مرض وبا درگذشت. (از فرهنگ فارسی معین).[ سا ] (اِخ) ابن موسی بن محمد عباسی، مکنی به ابوموسی. وی برادرزادهٔ سفاح بود و از امیران و فرماندهان بشمار میرفت. بسال ۱۰۲ هـ . ق. در حمیمة متولد شد و بسال ۱۳۲ از جانب عم خود والی کوفه و سواد آن گشت و سفاح او را ولی عهد منصور کرد اما منصور بسال ۱۴۷ او را از ولایت عهدی و از ولایت کوفه معزول ساخت و ولیعهدی فرزندش مهدی را به وی واگذاشت. و مهدی نیز بسال ۱۶۰ او را از ولیعهدی خلع کرد، و وی بسال ۱۶۷ درگذشت. (از الاعلام زرکلی از اشعار اولاد الخلفاء و الکامل ابن اثیر و الطبری و المرزبانی و دول الاسلام ذهبی).[ سا ] (اِخ) ابن موسی قرشی. محدث است. رجوع به ابومحمد (عیسی...) شود.[ سا ] (اِخ) ابن مهنابن مانع بن حدیثهٔ طائی، ملقب به شرف الدین. وی در بادیةالشام لقب ملک العرب داشت. و الملک الظاهر بیبرس او را امارت بادیه داد، و مدت بیست سال از جانب سلاطین مصر در این امارت باقی ماند. و بسال ۶۸۳ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از السلوک مقریزی و النجوم الزاهرة و ابن خلدون و صبح الاعشی).[ سا ] (اِخ) ابن میناءبن وردان، مشهور به قالون قاری. رجوع به ابوموسی و قالون و مآخذ ذیل شود: الاعلام زرکلی، النجوم الزاهرة ج ۲ ص ۲۳۵، ارشادالاریب ج ۶ ص ۱۰۳، غایةالنهایة ج ۱ ص ۶۱۵.[ سا ] (اِخ) ابن یحیی جرجانی مسیحی ایرانی، مکنی به ابوسهل. رجوع به ابوسهل مسیحی و الاعلام زرکلی و تاریخ حکماء الاسلام و طبقات الاطباء شود.[ سا ] (اِخ) ابن یزیدبن بکربن دأب لیثی بکری کنانی، مکنی به ابوالولید. خطیب و شاعر و نسب شناس و راویه و از اهالی مدینه بود. اخبار وی با مهدی عباسی مشهور است و نزد هادی نیز تقرب داشت. گویند وی اشعار و داستانهایی میساخت و آنها را به عرب نسبت میداد. عیسی بسال ۱۷۱ هـ . ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از ارشادالاریب، و البیان و التبیین، و لسان المیزان. و المعارف).[ سا ] (اِخ) ابن یزید جلودی. از والیان حکومت عباسی. وی بسال ۲۱۲ هـ . ق. نیابت ولایت مصر را به عهده داشت، سپس از جانب مأمون عباسی والی آنجا گشت. پس از چندی شورش اهالی «حوف» رخ داد که به دست المعتصم برادر و ولیعهد مأمون، خاموش گشت و عیسی نیز بجهت این شورش بسال ۲۱۴ از امارت عزل شد. (از الاعلام زرکلی از النجوم الزاهرة، و الولاة و القضاة).[ سا ] (اِخ) ابن یونس بن عمرو سبیعی همدانی، مکنی به ابوعمرو. از ثقات محدثان بود و در چهل وپنج غزوه (مخصوصاً با رومیان) شرکت داشت و چهل وپنج بار حج کرد. وی را عادت بر این بود که یک سال به حج میرفت و یک سال به غزوه. تولد او در کوفه بود و در حدث (نزدیکی بیروت) سکونت کرد و بسال ۱۸۷ هـ . ق. در حدث درگذشت. (از الاعلام زرکلی از تذکرةالحفاظ و تهذیب التهذیب و تاریخ بغداد).