جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 2
تلبیسِ وزیر، با نصارا
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
۱. پس بگویم من به سِرّ نصرانیام / ای خدایِ رازدان ،میدانیام
قافیه: نصرانیام، میدانیام (حروف قافیه: «ـان» در «نصران» و «دان»)
ردیف: ـیام
معنی شعر: وزیر گفت: نقشه این است که به ترساها بگویم من در باطن و پنهانی مسیحیام؛ ای خدای آگاه بر رازها، تو خود گواهی و حال مرا میدانی.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر میان «سِرّ» و «رازدان»
اشتقاق میان «سِرّ»، «نصرانی» (تناسب لفظی) و «رازدان»
کنایه: «به سِرّ بودن» کنایه از تقیه، پنهانکاری و ایمان باطنی
واجآرایی صامت «ن»
۲. شاه، واقف گشت، از ایمانِ من / وز تعصّب کرد قصدِ جانِ من
قافیه: ایمانِ من، جانِ من (حروف قافیه: «ـان»)
ردیف: من
معنی شعر: به آنان خواهم گفت: پادشاه از ایمان پنهانیام باخبر شد و از سر لجاجت و خشکاندیشی، آهنگ کشتن مرا کرد.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر میان «ایمان»، «تعصب» و «قصدِ جان»
کنایه: «قصد جان کردن» کنایه از عزم جزم بر قتل و نابودی
جناس لاحق میان «ایمان» و «جان»
۳. خواستم تا دین، ز شه پنهان کُنم / آنکه دین اوست، ظاهر آن کُنم
قافیه: پنهان کنم، آن کنم (حروف قافیه: «ـان»)
ردیف: کنم
معنی شعر: میخواستم باور راستینم را از شاه مخفی بدارم و همان آیینی را که او بدان معتقد است به دورویی آشکار سازم.
آرایههای ادبی:
تضاد و طباق میان «پنهان» و «ظاهر»
مراعات نظیر میان «دین»، «پنهان» و «ظاهر»
تکرار ضمیر «آن»
۴. شاه، بُویی بُرد از اسرارِ من / متّهم شد پیش شه، گفتارِ من
قافیه: اسرارِ من، گفتارِ من (حروف قافیه: «ـار»)
ردیف: من
معنی شعر: اما پادشاه به رازهای نهانم پی برد و سخنان و تظاهرم در پیشگاه او دروغین و مشکوک جلوه کرد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «بو بردن» کنایه از آگاه شدن، پی بردن و کشف راز پنهان
مراعات نظیر میان «اسرار»، «متهم» و «گفتار»
جناس لاحق میان «اسرار» و «گفتار»
۵. گفت :گفتِ تو چو در نان، سوزن است / از دلِ من، تا دل تو رَوزِن است
قافیه: سوزن است، روزن است (حروف قافیه: «ـوزَن»)
ردیف: است
معنی شعر: شاه به من گفت: کلام ریایی تو مانند پنهان کردن سوزن در لقمه نان است که دل را میخراشد و رسوا میشود؛ چراکه میان دل من و دل تو پنجرهای باطنی گشوده است.
آرایههای ادبی:
تشبیه تمثیلی: «گفتِ تو» به «سوزن در نان» تشبیه شده (آمیختن مکر در کلام که پوشانده نمیماند)
ارسالالمثل در مصراع دوم: «از دل به دل روزن/راه است»
استعارهٔ مصرحه: «روزن» استعاره از شهود، آگاهی درونی و پیوند قلبی
جناس مطرف میان «سوزن» و «روزن»
اشتقاق میان «گفت» (فعل) و «گفت» (اسم مصدر)
۶. من از آن روزن بدیدم حالِ تو / حالِ تو دیدم، ننوشم قالِ تو
قافیه: حالِ تو، قالِ تو (حروف قافیه: «ـال»)
ردیف: تو
معنی شعر: من از دریچهٔ آن روزن باطنی، حقیقت درونت را دیدم؛ وقتی حقیقت حالت را دیدهام، سخنان و ادعاهای زبانت را باور نمیکنم.
آرایههای ادبی:
تضاد و تقابل مشهور عرفانی میان «حال» (حقیقت و باطن) و «قال» (حرف و ادعای ظاهر)
جناس لاحق میان «حال» و «قال»
استعارهٔ مکنیه: «نَنوشیدنِ قال» (سخن به نوشیدنی گوارایی مانند شده که شاه از نوشیدنش سر باز میزند؛ کنایه از نپذیرفتن و باور نکردن)
تکرار ترکیب «حالِ تو»
۷. گر نبودی جانِ عیسی چارهام / او جُهودانه بکردی پارهام
قافیه: چارهام، پارهام (حروف قافیه: «ـار»)
ردیف: ـهام
معنی شعر: اگر عنایت و توجه روحانی حضرت عیسی پناه و یاورم نمیشد، شاه با خوی کینهتوز و بیرحم یهودیاش مرا تکهتکه میکرد.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر میان «عیسی»، «چاره»، «جهودانه» و «پاره کردن»
کنایه: «پارهپاره کردن» کنایه از شکنجهٔ سخت، مثله کردن و کشتن فجیع
قید صفتساز «جهودانه» (کنایه از رفتار سرشار از قساوت و تعصب)
جناس مطرف میان «چاره» و «پاره»
۸. بهرِ عیسی جان سپارم، سَر دَهَم / صد هزاران منّتش بر خود نَهَم
قافیه: سر دهم، خود نهم (حروف قافیه: «ـَر» و «ـُد» با اشتراک در حرف روی «ـَد» / واژگان قافیه: «سَر» و «بَر»)
ردیف: دهم / نهم (قافیهٔ آوایی و موازی با تغییر صامت آغازین فعل)
معنی شعر: در راه آیین عیسی حاضرم جانم را فدا کنم و سرم را ببازم و با کمال میل، هزاران منتِ این جانفشانی را بر گردن خویش بگذارم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «جان سپردن» و «سر دادن» کنایه از شهادت و فداکاری تمامعیار
اغراق در عبارت «صد هزاران منت»
مراعات نظیر میان «جان»، «سر» و «عیسی»
جناس خط میان «دهم» و «نهم»
۹. جان دریغم نیست از عیسی، ولیک / واقفم بر علمِ دینش نیکِ نیک
قافیه: ولیک، نیکِ نیک (حروف قافیه: «ـیک»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: از جانبازی در راه عیسی هیچ پروایی ندارم، اما اندوهم از آن است که من بر اسرار و معارف آیین او بسیار دانا و آگاهم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «جان دریغ نداشتن» کنایه از آمادگی کامل برای ایثار و فداکاری
تکرار واژهٔ «نیک» در ترکیب تأکیدی «نیکِ نیک» (بسیار خوب و کامل)
مراعات نظیر میان «عیسی»، «واقف»، «علم» و «دین»
۱۰. حیف میآمد مرا کآن دینِ پاک / درمیان جاهلان گردد هلاک
قافیه: پاک، هلاک (حروف قافیه: «ـاک»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: بر من بسیار گران و دردناک بود که این شریعت پاکیزه، در میان نادانان و نااهلان تباه شود و از میان برود.
آرایههای ادبی:
تضاد مفهومی میان «دینِ پاک» (قداست) و «هلاک در میان جاهلان» (تباهی)
مراعات نظیر میان «حیف»، «دین»، «جاهلان» و «هلاک»
کنایه: «حیف آمدن» کنایه از حسرت، دریغ و تأسف شدید
۱۱. شکر ایزد را و عیسی را که ما / گشتهایم آن کیشِ حق را رهنما
قافیه: ما، رهنما (حروف قافیه: مصوت بلند «ـا»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: سپاس خداوند و درود بر عیسی را که ما را پیشوا، آموزگار و راهنمای این آیین راستین قرار دادهاند.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر میان «شکر»، «ایزد»، «عیسی»، «کیش» و «رهنما»
کنایه: «رهنما گشتن» کنایه از هدایتگری، پیشوایی و استادی معنوی
ادای شکر و تحمیدیه در مصراع اول
۱۲. از جُهود و از جُهودی رَستهایم / تا به زُنّاری، میان را بستهایم
قافیه: رستهایم، بستهایم (حروف قافیه: «ـَست»)
ردیف: ـهایم
معنی شعر: از بند یهودیت و خواریِ آن تعصبها رهایی یافتیم، از آن زمان که با پوشیدن زنّار (کمربند مسیحیان)، کمرِ همت و وفاداری به عیسی بستیم.
آرایههای ادبی:
اشتقاق میان «جهود» و «جهودی»
کنایه: «زنّار بر میان بستن» کنایه از علنی ساختن سرسپردگی و پیوستن به آیین نصرانی
کنایه: «میان بستن» کنایه از کمر همت بستن و وفادار ماندن
جناس لاحق میان «رستهایم» و «بستهایم»
۱۳. دَوْر دَوْرِ عیسیَ است، ای مردمان / بشنوید اسرارِ کیشِ او به جان
قافیه: مردمان، جان (حروف قافیه: «ـان»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: ای مردم، اینک روزگار و نوبتِ شریعت عیسی فرارسیده است؛ رازهای آیین او را با گوشِ جان و از سر صدق بشنوید.
آرایههای ادبی:
تکرار واژهٔ «دَور»
کنایه: «شنیدن به جان» کنایه از پذیرش عمیق، قلبی و با تمام وجود
مراعات نظیر میان «عیسی»، «مردمان»، «شنیدن» و «کیش»
جناس لاحق میان «مردمان» و «جان»
۱۴. کرد با وَی شاه، آن کاری که گفت / خلق، اندر کارِ او مانده شِگُفت
قافیه: گفت، شگفت (حروف قافیه: «ـِفت» / «ـُفت»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: پادشاه دقیقاً همان شکنجه و مثله کردنی را که خودِ وزیر طراحی کرده بود با او انجام داد، بهگونهای که مردم از این واقعه در حیرت و تعجب فرورفتند.
آرایههای ادبی:
جناس خط میان «گفت» و «شگفت»
کنایه: «اندر کاری شگفت ماندن» کنایه از حیرتزدگی و مات و مبهوت شدن
اشتقاق مفهومی میان «کار» و «کاری»
۱۵. راند او را جانبِ نَصرانیان / کرد در دعوت، شروع او بعد از آن
قافیه: نصرانیان، بعد از آن (حروف قافیه: «ـان»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: شاه او را به سوی سرزمین مسیحیان تبعید کرد؛ و وزیر مکار پس از آن، تبلیغِ منافقانه و دعوت فریبکارانهٔ خویش را آغاز نمود.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر میان «نصرانیان» و «دعوت»
کنایه: «راندن جانب کسی» کنایه از تبعید کردن و روانه ساختن
جناس لاحق میان «نصرانیان» و «آن»