معنی خلا
11 بازدید
[ خَ ] (ع مص) فروخفتن ناقه بی علتی. منه: خلات الناقة. || حرونی کردن ناقه و نگذاشتن جای را. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب). بعضی ها حرونی کردن جمل را نیز خلا می گویند، ولی بعضی دیگر آنرا خاص ناقه می دانند.[ خَ ] (ع حرف) حرف استثنا بمعنی جز. (منتهی الارب) (از تاج العروس) (از لسان العرب).[ خَ / خِ ] (از ع، اِ) آب دست جای. پای خانه. مبرز. کاراب. بیت الخلا. فرناک. آشیگاه. (ناظم الاطباء). مبال. متوضاء. آبخانه. (یادداشت بخط مؤلف). || جای خالی. (ناظم الاطباء). خلوتگاه. || پنهان. ضد ملا. نقیض آشکار. (یادداشت بخط مؤلف): وی (حصیری) در مهد از باغ می آمد... آشامیده و از آن... در خلا بمشهد بسیار مردم غلامان را فرموده تا بزد. (تاریخ بیهقی). دمنه... در خلا پیش شیر رفت. (کلیله و دمنه). نه همی فرصتیست باید جست گر خلا باشد ار ملا باشد. مسعودسعدسلمان. گر روز من ثنا کنمش بر ملا بنظم در شب همی به نثر دعا بر خلا کنم. مسعودسعدسلمان. خدمت خاصة سلطان بخلا و بملا. مسعودسعدسلمان. گفت خاتون را بسی شوهر که تو بازپرس اندر خلا احوال او.مولوی.
کلمات همقافیه با «خلا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر