ابوحامد محمد عط...
عطار نیشابوری
دنبال کننده 1
دیوان اشعا...
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر: مجتث مثمن مخبون محذوف
قافیه: زهرگیا، بیضا، صمّا، خارا، تو را، دو تا، لؤلؤ لالا، ورا، طغرا، کاهربا، نشو و نما، دریا، حیا، استسقا، استرخا، هبا، احشا، سبا، گوا، عقلا، بیهمتا، چون و چرا، میزا، لیلةالظلما، آوا، شیدا، غبرا، دیبا، لقا، دنا، ملا، بها، هدی، عبا، سما، جنةالماوا، خضرا، عاشورا، الکبری، لا، رضا، سفها، دیبا، فضا، مااوحی، لوا، خدا، زهرا، شهدا، صفا، بودردا، مبدأ، منّا، خرما، غزا، نوا، ادا، ابنعطا، انا، مسا، حوا، هفتسرا، عصا، گوا، دعا، پیدا، نوا، ذکا، سیما، مارافسا، فردا، قضا، غدا، فنا، سبحان ربیالاعلی، درا، الا، اجزا، خونپالا، ریا، رجا، صفا، رضا، مرعی، صغری، بقا، طاها، اسما، جزا، یلدا، اعضا، برنا، دو پا، عنقا، شهبا، بالا، اعدا، هیجا، اژدرها، سها، اعطا، حورا، یغما، صفرا، صدقنا، شعرا، رعنا، خطا، ثنا، صحرا، سرما، بینا، گدا، سزا، دنا، بیا، وثقا، روا، ناپروا، حقا، قفا، جفا، مرا، عمدا، عطا، ملا، دعا، اعلی، والا، آنجا.
ردیف: ندارد.
وزن نهایی و نام بحر:
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
نام بحر: مجتث مثمن مخبون محذوف
متن بیت: اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد به حکم نیشکر آرد برون ز زهرگیا
۱. خط عروضی: اَگَر زِ گُلبُنِ خَلقَش گُلی بِه بار رَسَد بِه حُکمِ نِیشِکَر آرَد بُرون زِ زَهرگیا
۲. تقطیع هجایی:
مصرع اول: اَ (U) گَر (—) زِ (U) گُل (—) / بُ (U) نِ (U) خَل (—) قَش (—) / گُ (U) لی (—) بِ (U) با (—) / رِ (U) رَ (U) سَد (—)
مصرع دوم: بِ (U) حُک (—) مِ (U) نِی (—) / شِ (U) کَ (U) را (—) رَد (—) / بُ (U) رون (—) زِ (U) زَه (—) / رِ (U) گِ (U) یا (—)
۳. ارکان عروضی: مفاعلن (U—U—) / فعلاتن (UU——) / مفاعلن (U—U—) / فعلن (UU—)
نکات فنی (اختیارات):
در مصرع دوم، واژهی «نیشکر آرد» به صورت «نِیشکَرارَد» خوانده شده که ناشی از حذف همزه و اتصال (وقایه) است.
در انتهای هر دو مصرع، هجای کشیده وجود ندارد و هجاها دقیقاً منطبق بر رکن «فعلن» هستند.
متن بیت: خدایگانا امروز در سواد جهان به قطع تیغ تو را دیدهام ید بیضا
۱. خط عروضی: خُدایِگانا اِمروز دَر سَوادِ جَهان بِه قَطعِ تیغِ تُرا دیدِهاَم یَدِ بَیضا
۲. تقطیع هجایی:
مصرع اول: خُ (U) دا (—) یِ (U) گا (—) / نا (—) اِم (—) رو (—) ز دَر (—) / سَ (U) وا (—) دِ (U) جَ (U) / هان (—)
مصرع دوم: بِ (U) قَط (—) عِ (U) تی (—) / غِ (U) تُ (U) را (—) دی (—) / دِ (U) اَم (—) یَ (U) دِ (U) / بَی (—) ضا (—)
۳. ارکان عروضی: مفاعلن (U—U—) / فعلاتن (— — — —) / مفاعلن (U—UU) / فع (—) یا فعلن (— —)
نکات فنی (اختیارات):
اختیار وزنی (تسکین/ابدال): در رکن دوم مصرع اول (نا امروز در)، به جای «فعلاتن (UU——)»، از صورت «فعلاتن (————)» استفاده شده است که طبق متد شمیسا، ابدال دو هجای کوتاه به یک هجای بلند (تسکین) صورت گرفته است.
حذف نون ساکن: در کلمهی «جهان»، نون ساکن پس از مصوت بلند در انتهای مصرع حذف شده و هجا بلند محسوب میشود.
اختیار زبانی (بلند تلفظ کردن مصوت کوتاه): در مصرع دوم، هجای «دِ» در «یَدِ» میتواند طبق ضرورت وزنی کمی کشیدهتر ادا شود، اما در اینجا شاعر با استفاده از رکن «فعلن» در انتها، وزن را تراز کرده است.
تغییر در رکن پایانی: در این بیت، رکن پایانی از «فعلن (UU—)» به صورت «فعلن (——)» یا حتی در مصرع اول به صورت «فع (—)» درآمده است که در این بحر از اختیارات رایج و پذیرفته شده است.
بیت ۱: اگر ز گلبن خلقش گلی به بار رسد / به حکم نیشکر آرد برون ز زهرگیا
معنی: اگر از بوتهٔ اخلاق و خوی نیکوی او گلی شکوفا شود، به فرمان او گیاه زهرآگین نیز مانند نیشکر شیرین و ثمربخش میشود.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه اخلاق ممدوح به گلبن (بوته گل).
تضاد: میان واژگان «نیشکر» (شیرینی) و «زهرگیا» (تلخی).
مراعات نظیر: میان گلبن، گل و گیاه.
بیت ۲: خدایگانا امروز در سواد جهان / به قطع تیغ تو را دیدهام ید بیضا
معنی: ای سرور من، امروز در تمام گسترهٔ جهان، به یقین دریافتهام که شمشیر تو مانند معجزهٔ دست سفید (ید بیضا) حضرت موسی درخشان و کارگشاست.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به معجزهٔ «ید بیضا» حضرت موسی (ع).
تشبیه بلیغ: تیغ (شمشیر) به ید بیضا تشبیه شده است.
مجاز: «سواد جهان» مجاز از کل پهنه و گسترهٔ گیتی.
بیت ۳: چو اصل گوهر تیغت ز کوه میخیزد / ازین جهت جهد آتش ز صخره صما
معنی: چون ریشه و مایهٔ شمشیر تو از آهنِ کوه است، به همین دلیل است که هنگام برخورد، از سنگ سخت آتش میجهد.
آرایههای ادبی:
حسن تعلیل: شاعر دلیل جرقه زدن سنگ را به اصل کوهیِ شمشیر ممدوح نسبت داده است.
مراعات نظیر: میان تیغ، کوه و صخره.
بیت ۴: ز سنگ لاله از آن میدمد که خونین شد / ز بیم خار سر رمح تو دل خارا
معنی: اگر میبینی که از دل سنگ لاله میروید، به این خاطر است که دلِ سنگ خارا از ترسِ نوکِ تیز نیزهٔ تو خونین گشته است.
آرایههای ادبی:
حسن تعلیل: علت سرخ بودن لاله در کوه را ترسِ سنگ از نیزهٔ ممدوح دانسته است.
تشخیص (جانبخشی): ترسیدن دلِ سنگ خارا.
تضاد: میان نرمی لاله و سختی سنگ خارا.
بیت ۵: برو در آمده زان است نیم ترک سپهر / که تا کله بنهد پیش چار ترک تو را
معنی: خمیدگی آسمان به این دلیل است که میخواهد در برابر کلاهِ چهار تَرکِ تو (نشانه فقر یا مقام دنیوی) سر تعظیم فرود آورد و کرنش کند.
آرایههای ادبی:
حسن تعلیل: دلیل خمیدگی افق و آسمان را تعظیم در برابر ممدوح ذکر کرده است.
ایهام: «ترک» در نیمتَرک (کلاه خود) و چارتَرک (نوعی کلاه درویشی یا جنگی).
کنایه: کله نهادن کنایه از تسلیم و تعظیم.
بیت ۶: تویی که در شب تاریک میکند روشن / هزار چشم به روی تو این سپهر دو تا
معنی: تو چنان مرتبهای داری که آسمانِ خمیده در شب تاریک، با هزاران چشم (ستارگان) به جمال تو چشم میدوزد و روشن میشود.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «هزار چشم» استعاره از ستارگان آسمان است.
تضاد: میان شب تاریک و روشن.
مراعات نظیر: شب، روشن، سپهر و ستارگان (چشم).
بیت ۷: فلک ز لؤلؤ لا لا از آن طبق پر کرد / که تا نثار کند بر تو لؤلؤ لا لا
معنی: آسمان ظرف خود را از مرواریدهای درخشان (ستارگان) پر کرده است تا آنها را به عنوان هدیه و نثار بر سر تو بریزد.
آرایههای ادبی:
استعاره: لؤلؤ لالا استعاره از ستارگان است.
تکرار: تکرار ترکیب «لؤلؤ لالا» برای تأکید بر زیبایی و درخشش.
مراعات نظیر: فلک، طبق و نثار.
بیت ۸: به جنب قدر تو ماه سپهر تحت افتاد / ورای این چه توان گفت ماورای ورا
معنی: در مقایسه با جایگاه والای تو، ماهِ آسمان در مرتبهای بسیار پایین قرار گرفته است؛ فراتر از این دیگر چه میتوان گفت که تو از هر برتری، برترید.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «تحت» (پایین) و «ورای ورا» (بالاترین بالاترها).
اغراق: در توصیف بلندمرتبگی ممدوح که فراتر از ماه و آسمان است.
جناس: میان ورا و ماورا.
بیت ۹: ز فیض نقطهٔ نام تو همچو دریایی / محیط گشت و چنین نامدار شد طغرا
معنی: از برکتِ وجودِ نقطهای در نام تو، نشانِ حکومتی (طغرا) مانند دریایی پهناور (بحر محیط) فراگیر و پرآوازه شده است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: نام ممدوح به دریای محیط تشبیه شده است.
ایهام: «طغرا» هم به معنای خطِ مخصوص فرمان پادشاهان و هم نوعی مرغ شکاری.
مراعات نظیر: دریا و محیط.
بیت ۱۰: ز کوه حلم تو یک ذره گر پدید آید / هزار کوه به خود درکشد چو کاهربا
معنی: اگر تنها ذرهای از کوه بردباری و شکیبایی تو آشکار شود، مانند آهنربایی که کاه را میرباید، هزاران کوه بزرگ را به سوی خود جذب میکند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه حلم به کوه؛ و تشبیه قدرت جذب حلم ممدوح به کاهربا (آهنربا).
تضاد: میان «ذره» و «هزار کوه».
اغراق: در توصیف عظمت حلم و بردباری ممدوح.
بیت ۱۱: ز موج بحر کف تو چو نشو یافت نمی / نبات سدره و طوبی گرفت نشو و نما
معنی: زمانی که قطرهای از موجِ دریای بخشندگی دست تو پدیدار گشت، درختان بهشتی سدره و طوبی از آن سیراب شده و رشد و نمو یافتند.
آرایههای ادبی:
استعاره: «بحرِ کف» (دریای دست)، استعاره از بخشندگی بیحد ممدوح است.
تلمیح: اشاره به درختان «سدره» و «طوبی» در سنن اسلامی و قرآن.
اغراق: شاعر رشد درختان بهشتی را مدیون قطرهای از بخشش ممدوح میداند.
بیت ۱۲: چو بحر دست تو در جود گوهر افشان شد / فروچکید ز هر قطرهای دو صد دریا
معنی: هنگامی که دریای دست تو شروع به بخشش مروارید کرد، از هر قطرهای که از آن چکید، دویست دریای دیگر پدید آمد.
آرایههای ادبی:
اغراق: چکیدن دویست دریا از یک قطره، غلوّی شاعرانه برای بیان کثرت جود است.
تشبیه: تشبیه دست به دریا در بخشندگی.
تضاد: تقابل میان «قطره» و «دریا».
بیت ۱۳: ز فرق تا به قدم ابر اشک گشت از رشک / ز زیر تا به زبر بحر آب شد ز حیا
معنی: ابر از حسادت به بخشش تو، از سر تا پا تبدیل به اشک (باران) شد و دریا نیز از شرمندگی در برابر تو، سراسر ذوب و تبدیل به آب گشت.
آرایههای ادبی:
تشخیص (جانبخشی): نسبت دادن «رشک» (حسادت) به ابر و «حیا» (شرم) به دریا.
تضاد: تقابل میان «فرق و قدم» (بالا و پایین) و «زیر و زبر».
کنایه: «آب شدن از حیا» کنایه از شرمندگی بسیار.
بیت ۱۴: به رشح جام تو دریای خشک لب تشنه است / عجایبی است ز دریای آب استسقا
معنی: دریای پهناور برای قطرهای از جام تو تشنهلب است؛ و این از شگفتیهاست که دریا با آن همه آب، دچار بیماری استسقا (تشنگی مفرط) باشد.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): ترکیب «دریای خشک» و تشنه بودن دریا.
ایهام: «استسقا» هم نام بیماری تشنگی است و هم در لغت به معنای طلبِ آب کردن.
مراعات نظیر: دریا، لبتشنه، جام، آب.
بیت ۱۵: ز خجلت کف تو بحر کف چو بر سر زد / گهی ز رعشه بلرزید و گه ز استرخا
معنی: دریا از شرمندگی در برابر دست بخشندهٔ تو، کف بر سر زد (موج زد) و گاه از لرزش و گاه از سستی و بیحالی بر خود تپید.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «کف» (به معنی دست) و «کف» (کفِ روی موج دریا).
تشخیص: دریا مانند انسانی که از شرم بر سر خود میزند و میلرزد، تصویر شده است.
کنایه: «بر سر زدن» کنایه از اندوه و شرمساری شدید.
بیت ۱۶: چو قلزمی است کف کافیت که هر روزی / چو شبنمی به همه کوه و بحر کرد هبا
معنی: دست بخشنده و کافیِ تو مانند دریای قلزم است که هر روز تمام کوهها و دریاها را در برابر عظمت خود، همچون شبنمی ناچیز و نابود میسازد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: دست ممدوح به «قلزم» (دریای سرخ) و کوه و بحر به «شبنم».
تضاد: میان عظمت «کوه و بحر» و ناچیزی «شبنم».
اشتقاق: میان «کف» و «کافی».
بیت ۱۷: به حق جود تو ای پادشاه گیتی بخش / که حشو دشمنم آتش فکند در احشا
معنی: ای پادشاه بخشنده، به حقِ کرم تو سوگند که درون و باطن دشمن من، در آتش (حسد یا خشم) سوخته است.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «حشو» و «احشا» (اندرونی و روده).
استعاره: آتش استعاره از رنج و حسادت درونی دشمن.
مراعات نظیر: میان حشو، احشا و آتش.
بیت ۱۸: اگر مرا ز جناب چو تو سلیمانی / فتاد غیبت هدهد که رفته بد به سبا
معنی: اگر من از درگاه تو که همچون سلیمانی هستی دور ماندهام، مانند غیبت هدهد است که به سوی سرزمین سبا رفته بود (یعنی این دوری موقتی و برای خدمت است).
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان حضرت سلیمان و غیبت هدهد و رفتن به شهر سبا.
تشبیه: ممدوح به سلیمان و شاعر به هدهد تشبیه شده است.
بیت ۱۹: هزار حجت قاطع چو تیغ آرم پیش / که جمله بر گهر صدق من بوند گوا
معنی: من هزاران دلیل محکم و برنده مانند شمشیر خواهم آورد که همگی بر پاکی و راستیِ ذات من گواهی میدهند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه «حجت» (دلیل) به «تیغ» (شمشیر) در برندگی.
استعاره: «گهرِ صدق» (مرواریدِ راستی)، اضافه تشبیهی است.
اغراق: ذکر «هزار حجت».
بیت ۲۰: بدان خدای که در آفتاب معرفتش / به ذرهای نرسد عقل جملهٔ عقلا
معنی: سوگند به آن خدایی که در برابر خورشیدِ شناخت و معرفت او، خردِ تمام خردمندان جهان حتی به اندازهٔ ذرهای ناچیز ارزش و راه ندارد.
آرایههای ادبی:
تشبیه بلیغ: «آفتابِ معرفت» (معرفت به آفتاب تشبیه شده است).
تضاد: میان «آفتاب» و «ذره».
اغراق: ناتوانی عقلِ تمام بشریت در درک ذات الهی.
بیت ۲۱: مقدسی که ز هر پاکیی که بتوان گفت / منزه است از آن وصف و پاک و بیهمتا
معنی: سوگند به آن خداوند مقدسی که از هر نوع پاکیزگی و قداستی که در کلام انسان بگنجد، فراتر و منزهتر است و در پاکی هیچ شریک و همتایی ندارد.
آرایههای ادبی:
واژهآرایی: تکرار واژگان «پاک» و «پاکی» برای تأکید بر قدسیت الهی.
تضاد: تقابل میان «وصف» (بیان محدود انسانی) و «منزه» (فراتر بودن ذات حق).
بیت ۲۲: ز شرح حکمت او کند مانده جان و خرد / ز وصف عزت او کور گشته چون و چرا
معنی: جان و اندیشهٔ انسان در توضیح حکمت خداوند ناتوان شده و در پیشگاه بزرگی و عزت او، تمام پرسشها و استدلالهای عقلی (چون و چرا) اعتبار خود را از دست داده و نابینا گشتهاند.
آرایههای ادبی:
کنایه: «کُند ماندن» کنایه از عجز و ناتوانی؛ «کور گشتن چون و چرا» کنایه از ابطالِ پرسشگری در پیشگاه حق.
مراعات نظیر: میان واژگان جان، خرد، شرح و وصف.
تشخیص: نسبت دادن نابینایی (کوری) به «چون و چرا» (پرسشگری).
بیت ۲۳: جهان پیر چو شش روزه طفل گهواره است / نگار کرد بزد هفت مهدش از میزا
معنی: این جهان کهن در برابر قدمت و عظمت الهی، مانند کودکی ششروزه در گهواره است؛ خداوندی که با هنر خویش، هفت طبقهٔ آسمان (مهد) را از نیستی پدید آورد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه «جهان پیر» به «طفل ششروزه».
پارادوکس (متناقضنما): همراهی صفات «پیر» و «ششروزه» برای جهان.
تلمیح: اشاره به خلقت جهان در شش روز (طبق آیات قرآن).
بیت ۲۴: به علم آنکه هزاران هزار راز شناخت / ز سوز سینهٔ آن مور لیلةالظلما
معنی: سوگند به دانایی آن خداوندی که از سوز دل و رازهای نهان مورچهای کوچک در سیاهترین شبها آگاه است.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به علم مطلق الهی و داستان معروف مورچه در شب تاریک بر سنگ سیاه.
مراعات نظیر: میان راز، شناخت و علم.
اغراق: در بیان گسترهٔ علم الهی.
بیت ۲۵: به سمع آنکه چو شد پشه در سر نمرود / ز زخم راندن آن نیش میشنود آوا
معنی: سوگند به شنیدنِ آن خدایی که وقتی پشهای در سر نمرودِ متکبر وارد شد، صدای حرکت و ضربات نیش آن پشه را بهوضوح میشنید.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان مرگ نمرود توسط پشهای که به فرمان خدا وارد مغز او شد.
مراعات نظیر: میان سمع، شنیدن و آوا.
بیت ۲۶: به مبدعی که در ابداع او جهانی عقل / به هر نفس ز سر عجز میشود شیدا
معنی: سوگند به آفرینندهای که عقلِ تمامِ جهانیان در برابر نوآوری و خلقت او، در هر لحظه از روی ناتوانی، سرگشته و مجنون میشود.
آرایههای ادبی:
تشخیص: شیدا و سرگشته شدن «عقل».
اشتقاق: میان واژگان «مبدع» و «ابداع».
مجاز: «جهانی عقل» مجاز از تمام صاحبان خرد در جهان.
بیت ۲۷: به قادری که به یکدم هزار نقش نگاشت / ز اوج دایرهٔ چرخ و مرکز غبرا
معنی: سوگند به آن توانمندی که در یک لحظه، هزاران صورت و نقش بر بلندای آسمان و پهنهٔ زمین آفرید.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «اوج چرخ» (بالای آسمان) و «مرکز غبرا» (زمین).
استعاره: «دایرهٔ چرخ» استعاره از آسمان.
مراعات نظیر: میان قادر، نگاشت و نقش.
بیت ۲۸: به صانعی که به یک حلهبافی صنعش / هزار رنگ برآورد خاک چون دیبا
معنی: سوگند به سازندهای که با یک جلوه از آفرینش خود، خاک بیمقدار را مانند پارچهٔ ابریشمی (دیبا) هزار رنگ و زیبا ساخت.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه «خاک» به «دیبا» (پارچه ابریشمی رنگارنگ).
استعاره: «حلهبافی» استعاره از قدرت آفرینش و صورتگری خداوند در طبیعت.
اشتقاق: میان «صانع» و «صنع».
بیت ۲۹: به یک خدای قدیم و به یک رسول کریم / به یک حضور قیامت به یک شهود لقا
معنی: سوگند به خدای ازلی، پیامبر بخشنده، پیشگاهِ روز رستاخیز و لحظهٔ دیدارِ پروردگار.
آرایههای ادبی:
تکرار: تکرار واژه «یک» برای تأکید بر توحید و وحدانیت.
سجع: وجود سجع میان کلمات قدیم، کریم و لقا (در ساختار کلی بیت).
مراعات نظیر: میان قیامت، شهود و لقا.
بیت ۳۰: به دو سجود و دو حرف ظهور کن فیکون / به دو عروج و دو معراج و دو جهان و دنا
معنی: سوگند به دو سجدهٔ نماز، به فرمانِ خلقت (دو حرفِ ک و ن در کلمهٔ کُن)، به مراتب عروجِ روحانی و جسمانی پیامبر، و به دنیا و آخرت و مقامِ قرب الهی (دنا).
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به فرمان خلقت «کُن فیکون» و واقعهٔ «معراج» پیامبر (ص) و عبارت «ثُمَّ دَنی فَتَدَلّی».
عدد آرایی: تکرار عدد «دو» برای برشمردن ارکانِ اعتقادی و عبادی.
تضاد: اشارهٔ ضمنی به دو جهان (دنیا و آخرت).
بیت ۳۱: به سه جواهر روح و به سه رطوبت چشم / به سه طلاق به صدق و به سه طریق ملا
معنی: سوگند به سه گوهر روح (نفس، عقل، حس)، به سه نوع آب چشم (اشک شوق، اشک خوف، اشک ندامت)، به سه بار طلاق دادن دنیا از سر راستی و به سه راهِ رسیدن به کمال و پرشدن از معرفت.
آرایههای ادبی:
عددآرایی: تکرار عدد «سه» برای پیوند میان مفاهیم مادی و معنوی.
مراعات نظیر: میان جواهر روح و رطوبت چشم.
تلمیح: اشاره به سه بار طلاق دادن دنیا در کلام بزرگان (بهویژه حضرت علی ع).
بیت ۳۲: به چار پیک خدای و به چار یار رسول / به چار جوی بهشت و به چار فصل بها
معنی: سوگند به چهار فرشتهٔ مقرب (جبرئیل، میکائیل، اسرافیل، عزرائیل)، به چهار یار برگزیدهٔ پیامبر، به چهار رودِ جاری در بهشت (شیر، عسل، شراب، آب) و به چهار فصلِ زیبای سال.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به فرشتگان مقرب، خلفای راشدین و آیات قرآنی دربارهٔ نهرهای بهشتی.
مراعات نظیر: میان پیک، یار، جوی و فصل (تناسب عددی).
بیت ۳۳: به پنج فرض نماز و به پنج نزل کتاب / به پنج نوبت شرع و به پنج رکن هدی
معنی: سوگند به پنج نماز واجب روزانه، به پنج کتاب آسمانی نازل شده، به پنج زمانِ اجرای احکام شرعی و به پنج رکن اصلی هدایت و دین.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به ارکان اسلام و فرایض دینی.
واژهآرایی: تکرار عدد «پنج» در سراسر بیت.
مراعات نظیر: میان نماز، کتاب، شرع و هدی (هدایت).
بیت ۳۴: به شش سحرگه فطرت به شش جهات جهان / به شش کرامت و شش روز و شش کریم عبا
معنی: سوگند به شش مرحلهٔ آفرینش انسان، به شش جهت اصلی (بالا، پایین، چپ، راست، پیش، پس)، به شش روزی که جهان در آن آفریده شد و به شش بزرگوارِ زیرِ عبا (اشاره به اهل بیت و جبرئیل).
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به خلقت ششروزهٔ جهان در قرآن و واقعهٔ کسا (با احتساب حضور فرشته).
تضاد: در مفهوم «شش جهات» که شامل تمام سمتهای متقابل است.
بیت ۳۵: به هفت اختر علو به هفت کشور سفل / به هفت مفرش ارض و به هفت سقف سما
معنی: سوگند به هفت سیارهٔ بلندمرتبه، به هفت اقلیمِ زمین، به هفت طبقهٔ زمین و به هفت طبقهٔ آسمان.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «علو» (بالا) و «سفل» (پایین)؛ و میان «ارض» (زمین) و «سما» (آسمان).
مراعات نظیر: میان اختر، کشور، زمین و آسمان.
استعاره: «مفرش» (فرش) برای زمین و «سقف» برای آسمان.
بیت ۳۶: به هشت جملهٔ عرش و به هشت خفتهٔ کهف / به هشت معتدل و هشت جنةالماوا
معنی: سوگند به هشت فرشتهٔ حامل عرش الهی، به هشت تنِ خفته در غار (یاران کهف و سگشان)، به هشت حالتِ اعتدال و به هشت طبقهٔ بهشت جاویدان.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان اصحاب کهف و توصیفات قرآنی از عرش و بهشت.
مراعات نظیر: میان خفتگان کهف و جنةالماوا (مفاهیم دینی).
بیت ۳۷: به نه مه بچه و نه مه سراچهٔ مهد / به نه مزاج و به نه طاق گلشن خضرا
معنی: سوگند به نه ماهِ انتظار جنین، به نه ماهِ دوران گهواره، به نه نوع مزاجِ انسانی و به نه طبقهٔ آسمانِ سبزفام.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «گلشن خضرا» استعاره از آسمان است.
مراعات نظیر: میان مه (ماه)، بچه، مهد و مزاج (ارتباط با خلقت انسان).
بیت ۳۸: به ده مبشره و ده مقولهٔ عالم / به ده حس و به ده ایام ماه عاشورا
معنی: سوگند به ده یارِ بشارتدادهشده به بهشت، به ده مقولهٔ ارسطویی در شناخت جهان، به ده حسِ انسان (پنج ظاهر و پنج باطن) و به ده روزِ نخستِ ماه محرم.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به «عشره مبشره» در سنت نبوی و واقعهٔ عاشورا.
مراعات نظیر: میان مقوله، حس و ایام.
بیت ۳۹: به جان آنکه نه عالم بدو نه آدم نیز / که غرقه بود در انوار آیه الکبری
معنی: سوگند به حقیقتِ وجودیِ پیامبر (ص) که پیش از آفرینش جهان و آدم وجود داشت و غرق در نورِ بزرگترین نشانههای الهی بود.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به نظریهٔ «نور محمدی» که پیش از خلقتِ آدم وجود داشته است.
استعاره: «انوارِ آیهٔ کبری» استعاره از تجلیات عظیم الهی بر روح پیامبر.
بیت ۴۰: بدان حضور که لااحصئی برآمد ازو / که از هزار ثنا بیش بود آن یک لا
معنی: سوگند به آن مقامِ حضوری که پیامبر در آن فرمود: «من نمیتوانم ستایش تو را به شماره آورم»؛ مقامی که در آن، یک «نه» (نفی خود در برابر خدا) از هزاران ستایشِ زبانی ارزشمندتر بود.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به حدیث نبوی: «لا أُحْصِی ثَناءً عَلَیْکَ» (ستایش تو را نمیتوانم شمرد).
تضاد: میان «هزار ثنا» و «یک لا».
بیت ۴۱: بدان شرف که ز اقبال بندگی شب قرب / نسیم همنفسی یافت در حریم رضا
معنی: سوگند به آن بزرگواری و شرفی که پیامبر (ص) در سایهٔ بندگی خالصانه در شب معراج به دست آورد و در پیشگاه خشنودی خداوند، محرمِ راز و همسخنِ حق گشت.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به واقعهٔ معراج و تقرب پیامبر به پیشگاه الهی.
اضافهٔ تشبیهی: «نسیم همنفسی» و «حریم رضا».
مراعات نظیر: میان شرف، قرب، بندگی و حریم.
بیت ۴۲: بدان نفس که ز خون شد محاسنش چو عقیق / که سنگ گشت روان از مقابح سفها
معنی: سوگند به آن لحظهای که از شدت جراحات، محاسن پاک پیامبر (ص) به رنگ سرخ عقیق درآمد؛ همان زمان که حتی سنگهای بیجان از رفتار زشت و وقیحانهٔ نادانان (کافران) به رنج آمده و به حرکت درآمدند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه محاسنِ خونین به «عقیق».
تضاد: میان «سنگ» (نماد جمود) و «روان» (جاری و متحرک).
تشخیص (جانبخشی): روان شدن و متأثر شدن سنگ از زشتی کار نادانان.
تلمیح: اشاره به آزار و اذیت پیامبر توسط مشرکان در مکه یا طائف.
بیت ۴۳: بدان نگار که از وی عکاشه برد سبق / بدان نگارگری کان نگاشت چون دیبا
معنی: سوگند به آن معشوق (پیامبر) که عکاشه (از صحابه) در رسیدن به فیضِ او بر دیگران پیشی گرفت؛ و سوگند به آن آفرینشِ زیبایی که پروردگار، وجودِ او را مانند حریری نگاشته و آراسته است.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان «عکاشه بن محصن» که از پیامبر خواست از جمله کسانی باشد که بدون حساب به بهشت میروند.
تشبیه: تشبیه خلقت پیامبر به «دیبا» (پارچه ابریشمی نگارین).
اشتقاق: میان واژگان «نگار»، «نگارگری» و «نگاشت».
بیت ۴۴: به قلب او که هزاران جناح روحالقدس / چو پر یک ملخ آمد در آن عریض فضا
معنی: سوگند به دلِ وسیع پیامبر (ص) که در برابر عظمت و گستردگی آن، حتی هزاران بالِ جبرئیل (فرشتهٔ وحی) مانند بالِ کوچکِ ملخی در فضایی پهناور به نظر میرسد.
آرایههای ادبی:
اغراق: بیان وسعتِ قلب و روح پیامبر در مقایسه با فرشتهٔ مقرب.
تشبیه: تشبیه بالهای روحالقدس به «پر ملخ» در برابر عظمت روح نبوی.
مراعات نظیر: میان جناح (بال)، پر، ملخ و فضا.
بیت ۴۵: به چشم او که نکرد التفات ما زاغ او / به جان او که ز خود شد ز ماء مااوحی
معنی: سوگند به چشمان او که در شب معراج از حقایق الهی منحرف نشد و سوگند به جان او که از شرابِ وحی الهی، از خود بیخود گشت.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به آیهٔ «ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغی» (چشم منحرف نشد) و آیهٔ «فَأَوْحی إِلی عَبْدِهِ ما أَوْحی» در سوره نجم.
کنایه: «ز خود شد» کنایه از استغراق در شهود و فنای فیالله.
بیت ۴۶: به مجمعی که به صحرای حشر خواهد بود / به جمع آدم و ذریتش به زیر لوا
معنی: سوگند به آن گردآمدنِ بزرگی که در روز قیامت برپا میشود و تمام آدمیان و نسلهای بشر در زیر پرچم (لوای حمد) پیامبر جمع میگردند.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به اعتقاد اسلامی دربارهٔ «لوای حمد» که پرچم پیامبر در روز محشر است.
مراعات نظیر: میان مجمع، حشر، جمع و ذریت.
بیت ۴۷: به صدق صاحب غار و به عدل کسری شرع / به حلم شاهد قرآن به علم شیر خدا
معنی: سوگند به راستیِ ابوبکر (یار غار)، به عدالت عمر (که پادشاهِ دادگرِ شریعت است)، به بردباری عثمان (که شهیدِ راه قرآن شد) و به دانشِ بیکران علی (ع) که شیرِ بیشهٔ خداست.
آرایههای ادبی:
لف و نشر مرتب: نسبت دادن چهار صفتِ صدق، عدل، حلم و علم به ترتیب به خلفای چهارگانه.
استعاره: «کسریِ شرع» استعاره از عدالتِ عمر؛ «شیر خدا» استعاره از حضرت علی (ع).
تلمیح: اشاره به القاب و وقایع تاریخی مربوط به هر یک از صحابه (مانند صاحب غار).
بیت ۴۸: به دشنه خوردهٔ آن تشنه به خون غرقه / به نوش داروی در زهر کشتهٔ زهرا
معنی: سوگند به امام حسین (ع) که با لب تشنه هدف دشنه قرار گرفت و در خون خود غوطهور شد؛ و سوگند به امام حسن (ع) که پارهٔ تن حضرت زهرا و خود درمانِ دردها بود اما با زهر به شهادت رسید.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به واقعه کربلا و شهادت امام حسین (ع) و نیز مسمومیت و شهادت امام حسن (ع).
پارادوکس (متناقضنما): «نوشداروی در زهر کشته»؛ کسی که خود مرهم است اما با زهر کشته شده.
کنایه: «به خون غرقه» کنایه از شدت جراحت و شهادت.
بیت ۴۹: به خون حمزه و عثمان و مرتضی و عمر / به خون یحیی و سبطین و جملهٔ شهدا
معنی: سوگند به خونهای پاک شهیدانی چون حمزه سیدالشهدا، عثمان، علی مرتضی، عمر، حضرت یحیی و دو نوهٔ پیامبر (حسن و حسین) و تمام شهیدان راه حق.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: ذکر نام شهیدان تاریخ اسلام و پیامبران.
تکرار: تکرار واژه «خون» برای تأکید بر قداست شهادت.
بیت ۵۰: به صد هزار نبی و به بیست و چار هزار / بسی و اند هزار اهل صفه و اهل صفا
معنی: سوگند به صد و بیست و چهار هزار پیامبر الهی و به هزاران تن از یارانِ پاکباختهٔ پیامبر که در کمالِ سادگی و صفا در کنار او بودند (اصحاب صُفّه).
آرایههای ادبی:
عددآرایی: استفاده از اعداد برای بیان کثرت و اهمیت فرستادگان الهی.
تلمیح: اشاره به روایت مشهور دربارهٔ تعداد پیامبران و نیز گروه «اهل صُفّه» که فقیران و عبادتکنندگانِ صدر اسلام بودند.
جناس: میان واژگان «صفه» و «صفا».
بیت ۵۱: به داغ وجه بلال و دل چو بدر هلال / به وجه زرد صهیب و به درد بودردا
معنی: سوگند به نشانهٔ سوختگی و شکنجه بر چهرهٔ بلال حبشی و دلِ او که مانند ماهِ کامل درخشان است؛ و به چهرهٔ زرد و رنجور صهیب رومی و دردی که ابودرداء در راه حق تحمل کرد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: دلِ بلال به «بدر هلال» (ماه شب چهارده) تشبیه شده است.
مراعات نظیر: میان نام صحابه (بلال، صهیب، ابودرداء).
تضاد: میان «داغ» (سیاهی/سوختگی چهره) و «بدر» (سپیدی و نورانیت دل).
بیت ۵۲: به آه سرد اویس قرن سوی یثرب / به عشق گرم معاذ جبل سوی مبدا
معنی: سوگند به آهِ حسرتبار اویس قرنی که از دوری پیامبر به سوی مدینه (یثرب) میکشید و به عشق سوزان و پرشور معاذ بن جبل نسبت به پروردگار (مبدأ).
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «آه سرد» و «عشق گرم».
تلمیح: اشاره به داستان اویس قرنی که با وجود ندیدن پیامبر، عاشق او بود و معاذ بن جبل که از کاتبان وحی و یاران نزدیک بود.
مجاز: «مبدأ» مجاز از ذات حقتعالی.
بیت ۵۳: به شیر مردی خالد به حکم سیفالله / به اهل بیتی سلمان و خلعت منا
معنی: سوگند به دلاوریِ خالد بن ولید که ملقب به شمشیر خدا بود و به جایگاهِ والای سلمان فارسی که با خطابِ «سلمانُ مِنّا» (سلمان از ماست)، جامهٔ افتخارِ همبستگی با اهلبیت را بر تن کرد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به لقب «سیفالله» برای خالد و حدیث نبوی «السلمانُ مِنّا اَهلَ البَیت».
استعاره: «خلعت» استعاره از مقام و شأن معنوی.
مراعات نظیر: میان شیرمردی و شمشیر (سیف).
بیت ۵۴: بدان چهلتن در ریگ رفته تشنه جگر / لباس آن همه یک خرقه، قوت یک خرما
معنی: سوگند به آن چهل تنِ وارسته (ابدال) که در بیابانهای داغ با جگری تشنه راه پیمودند؛ در حالی که همگی تنها یک لباس صوفیانه (خرقه) داشتند و خوراکشان تنها به یک خرما ختم میشد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به مفهوم «چهلتنان» یا ابدال در سنت عرفانی.
اغراق: در بیان زهد و قناعت (یک خرقه و یک خرما برای چهل نفر).
مراعات نظیر: میان خرقه، خرما و تشنهجگر.
بیت ۵۵: به شبروان طواف و به ساکنان حرم / به خفتگان بقیع و به کشتگان غزا
معنی: سوگند به کسانی که شبانه گرد کعبه طواف میکنند و آنان که مجاورِ حرم الهی هستند؛ و سوگند به مدفونشدگان در قبرستان بقیع و شهیدانِ جنگهای صدر اسلام.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «شبروان» (متحرک) و «ساکنان» (ایستا).
مراعات نظیر: میان طواف، حرم و بقیع.
کنایه: «خفتگان بقیع» کنایه از بزرگان و صحابه مدفون در آنجا.
بیت ۵۶: به بو حنیفه که کرد آن حدیث و نص قیاس / مثلثی که مربع نشست دین به نوا
معنی: سوگند به ابوحنیفه که با استفاده از احادیث و متون دینی، روش قیاس را در فقه بنا نهاد؛ او که با دانش خود، پایههای دین را مستحکم و استوار (مانند نشستنِ مربع) ساخت.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به ابوحنیفه، پیشوای مذهب حنفی و تخصص او در قیاس.
اعدادآرایی: استفاده از واژگان «مثلث» و «مربع» برای بیان تکامل و ثبات.
کنایه: «به نوا نشستن» کنایه از سامان یافتن و استواری.
بیت ۵۷: به شافعی که چو اخبار بی قیاسش بود / سخن ز خواجهٔ دین بی قیاس کرد ادا
معنی: سوگند به امام شافعی که چون آگاهیاش از احادیث پیامبر (اخبار) بیشمار و فوقالعاده بود، سخنِ پیامبر را با کمال فصاحت و بیهیچ نقصانی بیان میکرد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به امام شافعی، پیشوای مذهب شافعی.
جناس تام: میان «بیقیاس» (اول: بیشمار) و «بیقیاس» (دوم: بدون نیاز به قیاس عقلی یا بینقص).
استعاره: «خواجهٔ دین» استعاره از حضرت محمد (ص).
بیت ۵۸: به عین معرفت بایزید و خرقانی / به شوق بی صفت بوسعید و ابن عطا
معنی: سوگند به حقیقتِ شناخت و معرفتِ بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی؛ و به اشتیاقِ وصفناپذیرِ ابوسعید ابوالخیر و ابوالعباس بن عطا در راه حق.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: ذکر نام مشایخ بزرگ عرفان (بایزید، خرقانی، بوسعید).
اضافهٔ تشبیهی: «عینِ معرفت» (معرفت به چشمه یا عینیت تشبیه شده است).
بیت ۵۹: بدان مقام که حلاج همچو پنبه بسوخت / ز انالحقش همه حق ماند و محو گشت انا
معنی: سوگند به آن مرتبهٔ فنا که منصور حلاج در آن مانند پنبه در آتشِ عشق سوخت؛ و از بانگِ «من حق هستم» او، تنها «حق» باقی ماند و وجودِ بشریِ او (من) کاملاً نابود گشت.
آرایههای ادبی:
تشبیه: حلاج به «پنبه» تشبیه شده است (ارتباط با پیشهٔ حلاجی او).
تلمیح: اشاره به ماجرای اناالحق گفتن منصور حلاج و شهادت او.
تضاد: میان «حق» (خدا) و «انا» (منِ بشری).
بیت ۶۰: به چل صباح که از نور خاص حق بسرشت / خمیر این همه اعجوبه بی سواد مسا
معنی: سوگند به آن چهل صبحدمی که خداوند از نور خالص خود، سرشت و گلِ وجودِ انسان (این موجود شگفتانگیز) را بدون دخالتِ تاریکیِ جهل و ماده (سوادِ مسا) ورز داد و آفرید.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به حدیث قدسی: «خَمَّرتُ طینَةَ آدَمَ بِیَدی اَربَعینَ صَباحاً» (گل آدم را چهل روز با دست خود سرشتم).
تضاد: میان «نور خاص» و «سوادِ مسا» (سیاهی شب/تاریکی).
استعاره: «خمیر» استعاره از مایهٔ وجودی و فطرت انسان.
بیت ۶۱: بدان دمی که چه گر پیر بود عالم طفل / ازو بزاد زنی طفل پیر چون حوا
معنی: سوگند به آن لحظهٔ آفرینش که اگرچه جهانِ مادی در برابر ابدیت همچون کودکی بود، اما از دل آن، زنی (حوا) زاده شد که در عینِ نوپدید بودن، حاملِ تجربهای دیرین (عقل کل) بود.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): ترکیب «پیر بود عالمِ طفل» و «طفلِ پیر».
تلمیح: اشاره به خلقت حضرت حوا و آغاز نسل بشر.
تشبیه: تشبیه حوا به «طفل پیر».
بیت ۶۲: به دوسترویی پاکیزگان هفت رواق / به شرمناکی دوشیزگان هفتسرا
معنی: سوگند به زیباروییِ فرشتگان و مقربانِ طبقات هفتگانهٔ آسمان و به حیا و عفتِ ساکنانِ قدسیِ این بارگاههای هفتگانه.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «هفت رواق» و «هفتسرا» استعاره از طبقات هفتگانهٔ آسمان.
مراعات نظیر: میان رواق، سرا، پاکیزگان و دوشیزگان.
کنایه: «دوسترویی» کنایه از تجلیِ جمال الهی در فرشتگان.
بیت ۶۳: به کار دیدگی آن که کم ز سی سال است / که دور اوست و ز پیری همی رود به عصا
معنی: سوگند به آن وجودِ باتجربه (اشاره به زمان یا برجی خاص) که با وجودِ گذرِ زمانِ اندک، چنان بارِ تجربهای دارد که از سنگینیِ قدمت، گویی با عصا راه میرود.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «کم از سی سال» و «پیری و عصا».
کنایه: «به عصا رفتن» کنایه از کثرتِ قدمت و فرسودگیِ روزگار.
تشخیص: نسبت دادن پیری و عصا به «دور» (دوران/زمان).
بیت ۶۴: به قاضیئی که مر او را نیافت یک معلول / ز حجتش که برو نور روی اوست گوا
معنی: سوگند به آن داور و قاضیِ عادلی (پروردگار یا عقل کل) که در استدلالهایش هیچ نقص و علتی یافت نمیشود و روشناییِ سیمای او بر درستیِ حکمش گواهی میدهد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «قاضی» استعاره از خداوند یا تجلی عدل الهی.
مراعات نظیر: میان قاضی، معلول، حجت و گوا (واژگان حوزه قضاوت).
بیت ۶۵: به خونیی که بسی قلب بر جناح سفر / به خون بگشته ز ضرب دو دست او به دعا
معنی: سوگند به آن سالکِ خونجگری که در مسیرِ سفرِ معنوی، لشکرهای نفس (یا قلبهای تپنده) را با قدرتِ دعا و نیایشِ خویش، منقلب و خونآلود کرده است.
آرایههای ادبی:
ایهام: «قلب» هم به معنای دل و هم به معنای میانهٔ لشکر؛ «جناح» هم به معنای بال و هم دو طرف لشکر.
غلو (اغراق): تأثیر ضربهٔ دستِ دعا در خونین کردنِ قلبها.
بیت ۶۶: به تیغ میر علم کز دهان شیر سپهر / به سرکشی سپر زرد میکند پیدا
معنی: سوگند به شمشیرِ فرماندهِ سپاه که با درخششِ خود، گویی خورشید (سپر زرد) را از دلِ صورتِ فلکیِ اسد (شیر سپهر) نمایان میسازد.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «شیر سپهر» استعاره از برج اسد؛ «سپر زرد» استعاره از خورشید.
مراعات نظیر: میان تیغ، میرِ عَلَم و سپر.
بیت ۶۷: به آب دست نگاری که رود نیل فلک / ز بحر شعر ترش در سه پرده یافت نوا
معنی: سوگند به هنرِ آن آفریننده (یا ممدوح) که رودِ عظیمِ کهکشان از دریای اشعارِ نغز او، در پردههای موسیقی به نوا و آهنگ درآمده است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «رودِ نیلِ فلک» (اضافه تشبیهی) برای کهکشان یا جریانِ سیارگان.
تناسب: میان آب، نیل، بحر و تر.
استعاره: «سه پرده» اشاره به عوالم سهگانه یا پردههای موسیقی.
بیت ۶۸: به کلک و کاغذ سطان دین نظام دوم / که در سه بعد محقق ازوست خط ذکا
معنی: سوگند به قلم و نگارِ پادشاهِ دین که خرد و هوشمندیِ او در تمام ابعادِ وجودی (طول و عرض و عمقِ معرفت) آشکار و محقق شده است.
آرایههای ادبی:
تلمیح: احتمالاً اشاره به شخصیتی معاصر یا لقبی مذهبی (نظام دوم).
مراعات نظیر: میان کلک (قلم)، کاغذ و خط.
اضافهٔ تخصیصی: «خطِ ذکا» (خطِ هوشمندی).
بیت ۶۹: به تاجری که چو سیماب داشت صرفه ندید / متاع خود به منازل سپرد از سیما
معنی: سوگند به آن بازرگانِ (سالک) که مانند جیوه بیقرار بود اما سودی در بیثباتی ندید، پس سرمایهٔ وجودش را از طریق نشانههای الهی به جایگاههای اصلی سپرد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه تاجر به «سیماب» (جیوه) در بیقراری.
کنایه: «صرفه ندیدن» کنایه از بیحاصلیِ مادی.
مراعات نظیر: میان تاجر، صرفه، متاع و منازل.
بیت ۷۰: به شب که از مه نو هندویی است زرین گوش / به روز کز دم صبح است ترک مارافسا
معنی: سوگند به شب که به دلیل وجودِ هلالِ ماه نو، مانند غلامی هندویی است که گوشوارهای زرین بر گوش دارد؛ و به روز که با طلوعِ صبح، مانندِ جنگجویی تُرک، سیاهیِ شب (مار) را افسون و نابود میکند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: شب به «هندوی زرینگوش» و روز به «تُرکِ مارافسا».
تضاد: میان شب و روز؛ هندوی (سیاه) و تُرک (سپید/روشن).
استعاره: «مار» استعاره از سیاهیِ زلفگونهٔ شب.
بیت ۷۱: به علم و حلم پریر و به حکم لازم دی / به روزنامهٔ امروز و به هیبت فردا
معنی: سوگند به دانش و بردباریِ روزهای گذشته، به فرمانهای قطعی و تغییرناپذیرِ دیروز، به کارنامه و وقایع امروز و به شکوه و ترسِ روز رستاخیز (فردا).
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: میان واژگان مربوط به زمان (پریر، دی، امروز، فردا).
کنایه: «فردا» کنایه از روز قیامت.
تضاد: میان زمانهای گذشته، حال و آینده.
بیت ۷۲: به سابقان شریعت به راسخان علوم / به پختگان طریقت به عادلان قضا
معنی: سوگند به پیشگامان دین و شریعت، به دانشمندانی که در علوم الهی ریشهدار و استوارند، به عارفانی که در راه سلوک به کمال و پختگی رسیدهاند و به داورانِ دادگر.
آرایههای ادبی:
تلمیح: «راسخان علوم» اشاره به آیه «وَ الرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» در قرآن کریم.
لف و نشر: تناسب میان شریعت، علوم، طریقت و قضاوت با گروههای پیرو آنها.
بیت ۷۳: به صائمان نهار و به قایمان در لیل / به ساجدان سحرگه به صابران غدا
معنی: سوگند به روزهداران در روز و شبزندهداران در شب؛ و به آنان که در سپیدهدم سر به سجده دارند و کسانی که در بامدادان بر سختیها شکیبایی میورزند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «نهار» (روز) و «لیل» (شب).
مراعات نظیر: میان صائمان، قایمان، ساجدان و صابران (اعمال عبادی).
اشتقاق: میان واژگان همریشه از منظر صرفی.
بیت ۷۴: به خاصگان کمال و به محرمان وصال / به عاشقان جمال و به تشنگان فنا
معنی: سوگند به برگزیدگانی که به مرتبه کمال رسیدهاند و آنان که محرمِ رازِ پیوند با خدا گشتهاند؛ و به دوستدارانِ زیباییِ مطلقِ حق و کسانی که تشنهٔ نابودیِ خویش در ذات پروردگارند.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: میان کمال، وصال، جمال و فنا (مراتب سلوک عرفانی).
استعاره: «تشنگان» استعاره از آرزومندان و مشتاقانِ غایتِ حق.
بیت ۷۵: به مخلصی که دهد جان به حق به تنهایی / میان سجده ز سبحان ربیالاعلی
معنی: سوگند به آن بندهٔ مخلصی که در خلوت و تنهایی، هنگام سجده و بر زبان آوردن ذکرِ «پاک و منزه است پروردگار بلندمرتبهام»، جان خود را فدای معبود میکند.
آرایههای ادبی:
تضمین: استفاده از ذکر نماز «سبحان ربی الاعلی».
کنایه: «جان دادن» کنایه از تسلیم محض و فنای فیالله.
بیت ۷۶: به عاشقی که بزد دست و جان فشان در رفت / هنوز در ره او ناشنیده بانگ درا
معنی: سوگند به آن عاشقِ چالاکی که پیش از آنکه زنگِ کاروانِ مرگ یا رحیل (بانگ درا) به صدا درآید، مشتاقانه دست از جان شست و به سوی معشوق شتافت.
آرایههای ادبی:
استعاره: «بانگِ درا» (صدای زنگ کاروان) استعاره از ندایِ دعوت به سرای باقی.
کنایه: «دست زدن و جانفشان رفتن» کنایه از رهاییِ بیمهابا از علایق دنیوی.
بیت ۷۷: به عارفی که به یک ضرب معرفت جانش / بلا فرو شود آنگه برآید از الا
معنی: سوگند به عارفی که با یک جرقهٔ شناخت، در دریایِ عهدِ الست (قالوا بلی) غرق میشود و سپس با کلمهٔ توحید (الا الله) به هستیِ حقیقی بازمیگردد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به پیمان الست (بَلیٰ) و کلمهٔ توحید (لا اله الا الله).
تضاد: میان «فرو شدن» و «برآمدن».
ایهام: واژه «بلا» (هم به معنی رنج و هم پاسخ مثبت به عهد الست).
بیت ۷۸: به عالمی که ز بیدار داشتن همه شب / چو عقل کل بنخفتد میانهٔ اجزا
معنی: سوگند به دانشمندی که از شدتِ شبزندهداری و تفکر، مانند «عقل کل» که هرگز در میان اجزای جهان به خواب نمیرود، بیدار و هوشیار میماند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه عالمِ بیدار به «عقل کل».
تضاد: میان «کل» و «اجزا».
مراعات نظیر: میان بیدار داشتن، شب و نخفتن.
بیت ۷۹: به صادقی که اگر در رهش بود گردی / به هر سحر بنشاند ز چشم خون پالا
معنی: سوگند به انسانِ راستگویی که اگر در مسیرِ بندگیاش غباری از گناه یا غفلت بنشیند، هر سحرگاه با اشکهای خونینِ چشمِ گریانش آن را میشوید.
آرایههای ادبی:
اغراق: «چشم خونپالا» (چشمی که خون میپالاید و میگرید).
استعاره: «گرد» استعاره از کمترین لغزش یا دلبستگی دنیوی.
مراعات نظیر: میان سحر، چشم و اشک (خونپالا).
بیت ۸۰: به قانعی که همه کون بوریا پنداشت / که کس نیافت از آن بوریاش بوی ریا
معنی: سوگند به آن انسانِ قانعی که تمام جهان را به اندازهٔ یک حصیرِ کهنه (بوریا) بیارزش پنداشت؛ چنان که هیچکس در فقر و سادگیِ او، نشانی از تظاهر و خودنمایی (ریا) پیدا نکرد.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «بوریا» و «ریا».
کنایه: «کون (جهان) را بوریا پنداشتن» کنایه از بیارزشیِ دنیا در نظر سالک.
حسآمیزی: «بویِ ریا» (ریا را به بو نسبت دادن).
بیت: ۸۱: به عاصیی که پس از توبه در شبی صد بار / به نار و نور درافتد میان خوف و رجا
معنی: سوگند به گناهکاری که پس از توبه کردن، در یک شب صد بار دلش میان آتش (بیم از کیفر دوزخ) و نور (امید به پاداش بهشت) در نوسان است و در کشاکشِ ترس از عدل الهی و امید به فضل او بیقرار میماند.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «نار» (آتش) و «نور»؛ و همچنین میان «خوف» (بیم) و «رجا» (امید).
مراعات نظیر: تناسب میان واژگان «عاصی»، «توبه»، «خوف» و «رجا» که همگی از اصطلاحات حوزهٔ زهد و عرفان هستند.
اشتقاق (جناس ناقص): میان دو واژهٔ «نار» و «نور» که در ریشه و ظاهر به هم نزدیکاند.
اغراق: عبارت «در شبی صد بار» برای بیان کثرتِ دگرگونیهای درونی و عمقِ تلاطم روح توبهکننده.
بیت ۸۲: به قاف و طور و سراندیب و بوقبیس و احد / به مروه و جبلالرحمه و منا و صفا
معنی: سوگند به کوههای مقدس و مکانهای با عظمت؛ کوه قاف (نماد سیمرغ و عزلت)، طور (محل تجلی بر موسی)، سراندیب (محل فرود آدم)، بوقبیس و احد (نام کوههای مکه و مدینه) و کوهها و مناطقی که مناسک حج در آنها جاری است (مروه، جبلالرحمه، منا و صفا).
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: فهرست کردن نام کوهها و اماکن مقدس جغرافیای دینی.
تلمیح: اشاره به وقایع مذهبی مرتبط با هر یک از این کوهها (مانند تجلی حق بر کوه طور یا هبوط آدم در سراندیب).
بیت ۸۳: به آب زمزم و آب فرات و آب محیط / به آب کوثر و آب حیات و آب رضا
معنی: سوگند به آبهای مطهر و حیاتی؛ آب چاه زمزم، رود فرات، دریای محیط (اقیانوس)، چشمهٔ کوثر در بهشت، آب زندگی (که خضر از آن خورد) و چشمهٔ معنوی خشنودی الهی.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: تناسب میان انواع آبهای مقدس و اساطیری.
تلمیح: اشاره به چشمهٔ کوثر و داستان خضر و آب حیات.
استعاره: «آبِ رضا» استعاره از فیض و رحمت ناشی از خشنودی خداوند.
بیت ۸۴: به مجمعالعرفات و به محشرالعرصات / به منظرالدرجات و به مخرجالمرعی
معنی: سوگند به محل اجتماع حاجیان در صحرای عرفات، به پهنهٔ گستردهٔ روز رستاخیز، به جایگاههای بلندمرتبهٔ بهشتی و به آن قدرتی که گیاه را از دل خاک بیرون میآورد.
آرایههای ادبی:
سجع: وجود سجع میان واژگان عرفات، عرصات، درجات و مرعی.
تلمیح: اشاره به آیات قرآنی در مورد قیامت و آفرینش گیاهان (مخرجالمرعی).
مراعات نظیر: میان مفاهیم مربوط به مکانهای اجتماع (مجمع و محشر).
بیت ۸۵: به عز عالم ارواح و عالم اجساد / به فر عالم کبری و عالم صغری
معنی: سوگند به شکوهِ جهانِ مجردات (ارواح) و جهانِ مادی (اجساد)؛ و به بزرگیِ جهانِ بزرگ (کیهان) و جهانِ کوچک (انسان).
آرایههای ادبی:
تضاد: میان ارواح و اجساد؛ و میان کبری (بزرگ) و صغری (کوچک).
تلمیح: اشاره به اندیشهٔ عرفانی که انسان را «عالم صغیر» و جهان را «عالم کبیر» میداند.
بیت ۸۶: به بیت معمور و بیت قدس و بیت حرام / به بیت احزان و بیت قبر و بیت بقا
معنی: سوگند به کعبهٔ فرشتگان در آسمان (بیتالمعمور)، قدس (بیتالمقدس)، کعبه (بیتالحرام)، ماتمکدهٔ حضرت یعقوب (بیتالاحزان)، سرای قبر و سرای جاودانگی (آخرت).
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: تکرار واژه «بیت» (خانه/سرا) و تناسب میان این جایگاهها.
تلمیح: اشاره به داستان حضرت یعقوب در فراق یوسف (بیتالاحزان) و باورهای دینی درباره کعبهٔ آسمانی.
بیت ۸۷: به خال طرفهٔ نون و به چشم شاهد صاد / به زلف پر خم یاسین و طرهٔ طاها
معنی: سوگند به زیبایی حروف مقطعهٔ قرآن که مانند اعضایِ چهرهٔ معشوقاند؛ نقطهٔ حرف «ن» (نون) مانند خال، انحنای حرف «ص» (صاد) مانند چشم، و حروف «یس» (یاسین) و «طه» (طاها) مانند زلف و مویِ تابدارِ زیبا.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه حروف قرآن به اعضای صورت معشوق (خال، چشم، زلف).
تلمیح: اشاره به حروف مقطعه در آغاز سورههای قرآن کریم.
مراعات نظیر: میان خال، چشم، زلف و طره (اعضای زیبایی).
بیت ۸۸: به قاف والقرآن و به صاد والقران / به علم القرآن و به علم الاسما
معنی: سوگند به سورههایی که با حروف «ق» و «ص» آغاز میشوند، به دانشِ نهفته در قرآن و به علمِ نامهایی که خداوند به آدم (ع) آموخت.
آرایههای ادبی:
تضمین: استفاده از عبارات قرآنی مانند «ق وَ الْقُرْآنِ» و «ص وَ الْقُرْآنِ».
تلمیح: اشاره به آیهٔ «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ کُلَّهَا» (آموزش نامها به آدم).
بیت ۸۹: به روز عرفه و روز بدر و روز حنین / به روز جمعه و عید و به روز حشر و جزا
معنی: سوگند به روزهای با اهمیتِ عبادی و تاریخی؛ روز عرفه، روز جنگهایِ سرنوشتسازِ بدر و حنین، روز جمعه، روزهای عید و روزِ نهاییِ رستاخیز و پاداش.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: تناسب میان ایام مقدس و وقایع تاریخ اسلام.
کنایه: «روز جزا» کنایه از روز قیامت.
بیت ۹۰: به عزت شب قدر و شب حساب برات / به حرمت شب آبستن و شب یلدا
معنی: سوگند به بزرگی شب قدر، شب برات (شب تعیین مقدرات)، به شبهایِ باردارِ حوادث (شبهای آبستن) و به شبِ بلندِ یلدا.
آرایههای ادبی:
تشخیص (جانبخشی): «شب آبستن» (استعاره از شبی که آبستن حوادث و وقایع بزرگ است).
مراعات نظیر: میان انواع شبهای با اهمیت در فرهنگ و مذهب.
بیت ۹۱: به جانفزایی علم و به دلگشایی جان / به پادشاهی عقل و رئیسی اعضا
معنی: سوگند به خاصیتِ زندگیبخشیِ دانش و شادیبخشیِ روح؛ و به فرمانرواییِ خرد بر وجودِ انسان و سروریِ آن بر تمامِ اندامهایِ بدن.
آرایههای ادبی:
تشبیه بلیغ: «پادشاهیِ عقل» (عقل به پادشاه تشبیه شده است).
تضاد: میان روح (جان) و جسم (اعضا).
مراعات نظیر: میان علم، عقل و اعضا.
بیت ۹۲: به بهنشینی عمر و به بهحریفی بخت / به پیر طبعی روح و به دولت برنا
معنی: سوگند به خوشنشینی و پایداریِ عمر و به همراهیِ نیکویِ بخت و اقبال؛ و به روحِ باتجربه و پخته (پیرطبع) و دولت و قدرتی که همواره تازه و جوان (برنا) است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان واژگان «پیر» و «برنا».
مراعات نظیر: میان عمر، بخت و دولت.
پارادوکس (متناقضنما): ترکیب «پیرطبعیِ روح» در کنار «دولتِ برنا» برای نشان دادن کمالِ ممدوح.
بیت ۹۳: به حاجبی دو ابرو به مردمی دو چشم / به هم سری دو دست و به سرکشی دوپا
معنی: سوگند به پردهداری و محافظتِ دو ابرو و به خصلتِ انسانی و بیناییِ چشمها؛ و به هماهنگی و برابریِ دو دست و به قدرت و استواریِ گامهای دو پا.
آرایههای ادبی:
تشخیص (جانبخشی): نسبت دادن «حاجبی» (پردهداری) به ابرو و «مردمی» به چشم.
مراعات نظیر: میان اجزای جفتِ بدن (ابرو، چشم، دست، پا).
کنایه: «سرکشی» کنایه از قدرت و عدم تسلیم.
بیت ۹۴: به عشق بلبل مست و غم کبوتر نوح / به حدس هدهد بلقیس و عزت عنقا
معنی: سوگند به شورِ عشقِ بلبلِ شیدا و اندوهِ کبوترِ حضرت نوح؛ و به هوشمندی و فراستِ هدهدِ سلیمان در سرزمین بلقیس و بزرگیِ سیمرغ (عنقا).
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان کبوتر کشتی نوح و هدهدِ نامهبر در داستان سلیمان و بلقیس.
مراعات نظیر: میان نام پرندگان (بلبل، کبوتر، هدهد، عنقا).
نماد: «عنقا» نمادِ عزت و دور از دسترس بودن.
بیت ۹۵: به بار عام تو یعنی که غلغل ملکوت / به رخش خاص تو یعنی که دلدل شهبا
معنی: سوگند به مجلس پذیرایی عمومی تو که مانند هیاهوی فرشتگانِ عرش است و به اسبِ تیزرویِ تو که در تندی و سپیدی مانند دلدل (مرکب مشهور) است.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به «دلدل»، استرِ معروفِ منسوب به پیامبر (ص) یا حضرت علی (ع).
تشبیه: تشبیه مجلس ممدوح به «ملکوت» و اسب او به «دلدل».
تضاد: میان «بارِ عام» و «رخشِ خاص».
بیت ۹۶: به پای تخت تو یعنی که ساق عرش مجید / به شیر فرش تو یعنی اسد برین بالا
معنی: سوگند به پایههای تختِ تو که مانند ستونهای عرش الهی استوار است و به نقشِ شیری که بر فرشِ توست و گویی همان صورتِ فلکیِ اسد در آسمان است.
آرایههای ادبی:
اغراق: تشبیه تختِ ممدوح به عرش مجید.
استعاره مصرحه: «اسدِ برینبالا» استعاره از عظمتِ نقشِ روی فرش که با آسمان برابری میکند.
مراعات نظیر: میان تخت، ساق، فرش و شیر.
بیت ۹۷: به خاک پای تو کز رشح اوست آب حیات / به یاد گرد تو کاتش فکند در اعدا
معنی: سوگند به خاک پای تو که از چکیدهیِ آن، چشمهیِ آب زندگی (آب حیات) پدید میآید و به یادِ غبارِ مسیر تو که در دلِ دشمنان آتشِ ترس و نابودی میافکند.
آرایههای ادبی:
اغراق: خاک پا را منشأ آب حیات دانستن.
تضاد: میان «آب حیات» و «آتش».
کنایه: «آتش فکندن در اعدا» کنایه از نابود کردن و هراسافکنی در دشمنان.
بیت ۹۸: بدان بلارک خون ریز زهرپاش چو نیل / که گوهری به قطع اوست خاصه در هیجا
معنی: سوگند به آن شمشیرِ فولادینِ (بلارک) خونریز که مانند رودِ نیل جاری است و در عین حال زهرآگین است؛ شمکشری که در بُرشِ خود چنان نقشهایِ گوهرواری دارد که مخصوص میدان جنگ (هیجا) است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه شمشیر به «نیل» در روانی و خونریزی.
استعاره: «گوهر» استعاره از نقش و نگارهایِ جوهردار روی تیغههای فولادیِ مرغوب.
مراعات نظیر: میان بلارک (نوعی شمشیر)، خونریز و هیجا (جنگ).
بیت ۹۹: به رمح مار مثالت که چون عصای کلیم / فرو برد به دمی صد هزار اژدرها
معنی: سوگند به نیزهیِ تو که مانند مارِ پیچان است و همچون عصایِ موسی (کلیم)، در یک لحظه میتواند صدهزار دشمنِ اژدهاصفت را ببلعد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به معجزهیِ تبدیل شدن عصای حضرت موسی به اژدها.
تشبیه: «رمحِ مارمثال» (نیزه به مار تشبیه شده است).
اغراق: فرو بردن صدهزار اژدها در یک لحظه.
بیت ۱۰۰: به ناوکت که شب تیره است موی شکاف / که روشن است مویی نمیبرد ز سها
معنی: سوگند به تیرِ تو که در شبِ تاریک چنان دقیق است که مو را میشکافد و حتی از ستارهیِ کوچکِ «سها» نیز دقیقتر و خطاناپذیرتر است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «مویشکاف» کنایه از دقتِ بسیار بالا.
تضاد: میان «شبِ تیره» و «روشن».
اغراق: برتریِ دقتِ تیر بر نور و دیدِ ستارگان.
بیت ۱۰۱: به فیض کف کریمت که بری و بحریش / قبول کرد به صد بر و بحر در اعطا
معنی: سوگند به بخششِ دستِ کریمِ تو که تمامِ خشکیها و دریاها، جودِ آن را به جایِ صدها بیابان و دریایِ دیگر پذیرفته و به آن معترفاند.
آرایههای ادبی:
جناس: میان «بَر» (خشکی) و «بحر» (دریا).
اشتقاق: میان «کریم» و «اعطا».
اغراق: بخشندگی دستِ ممدوح که از تمامِ مواهبِ طبیعی زمین و دریا فراتر است.
بیت ۱۰۲: به مجلس تو که جنات عدن را ماند / یمینش از صف غلمان، یسارش از حورا
معنی: سوگند به مجلس و درگاه تو که به بهشت جاودان شباهت دارد؛ مجلسی که در سمت راست آن غلامان بهشتی و در سمت چپ آن حوریان زیبارو صف کشیدهاند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه مجلس ممدوح به «جنات عدن».
تلمیح: اشاره به توصیفات قرآنی از بهشت (غلمان و حور).
تضاد: میان «یمین» (راست) و «یسار» (چپ).
بیت ۱۰۳: به ساقی تو که چون عزم ترکتاز کند / هزار دل به سرغمزه آرد از یغما
معنی: سوگند به ساقیِ مجلس تو که هرگاه آهنگِ دلربایی و غارتگری کند، با یک نگاهِ نازآلود، هزاران دل را به تاراج میبرد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «ترکتاز» و «یغما» استعاره از غارتِ دلها توسط زیباییِ ساقی.
اغراق: بردنِ «هزار دل» با یک غمزه.
مراعات نظیر: میان ساقی، غمزه و دل.
بیت ۱۰۴: به مطرب تو که از رشک زخم زخمهٔ او / چو زخمه سر زده شد زهره از سر صفرا
معنی: سوگند به نوازندهٔ تو که از شدتِ حسادت به ضربههایِ زخمهاش (مضراب)، سیارهٔ زهره (نماد موسیقی در آسمان) آشفتهحال و پریشان گشته است.
آرایههای ادبی:
تشخیص (جانبخشی): نسبت دادن «رشک» (حسادت) و «صفرا» (پریشانی) به سیارهٔ زهره.
جناس تام: میان «زخمه» (مضراب) و «زخمه» (زخمی و ضربهخورده).
غلو (اغراق): تأثیر نوازندگی مطرب بر برترین نوازندهٔ آسمانی (زهره).
بیت ۱۰۵: به شعر من که اگر نقد نه فلک خوانیش / ز هشت خلد برآید خروش صدقنا
معنی: سوگند به شعرِ من که اگر آن را معیار و بهایِ نُه طبقهٔ آسمان بدانی، از هشت طبقهٔ بهشت فریادِ «ما باور کردیم و تصدیق نمودیم» برمیخیزد.
آرایههای ادبی:
مفاخره: خودستایی شاعر از مرتبهٔ بلندِ شعر خویش.
تلمیح: اشاره به «نه فلک» و «هشت خلد» (طبقات آسمان و بهشت).
استعاره: «نقد» استعاره از ارزش و بهایِ والای کلام.
بیت ۱۰۶: بدین قصیده که گر تک زند کسی صد قرن / نیابدش دومین در کراسهٔ شعرا
معنی: سوگند به این قصیده که اگر کسی صد قرن در پیِ مشابه آن جستوجو و دوندگی کند، هرگز دومی و همتایی برای آن در دفترهای شاعران نخواهد یافت.
آرایههای ادبی:
اغراق: بیهمتا دانستن قصیده در بازهٔ زمانی صد قرن.
استعاره: «تک زدن» استعاره از جستوجو و تکاپویِ بسیار.
مراعات نظیر: میان قصیده، کراسه (دفتر) و شعرا.
بیت ۱۰۷: به سوز جان من از کید حاسد بد گوی / به صور آه من از دست دشمن رعنا
معنی: سوگند به سوزشِ دلِ من که از مکرِ حسودانِ بدگو برخاسته و به فریادِ بلندِ آهِ من که از دستِ دشمنِ نادان و خودخواه به گوش میرسد.
آرایههای ادبی:
استعاره مصرحه: «صورِ آه» (آه به شیپور قیامت تشبیه شده است در رسایی و کوبندگی).
تضاد: میان «حاسد» (حسود) و «دشمن».
مراعات نظیر: میان سوز، جان و آه.
بیت ۱۰۸: که هرچه بر من افتاده افترا کردند / چو افک عایشهٔ پاک دین خطاست خطا
معنی: سوگند میخورم که تمام تهمتهایی که به منِ دردمند زدهاند، مانندِ داستانِ تهمت به عایشه (واقعه افک)، سراسر دروغ و خطایِ محض است.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به واقعهٔ تاریخی «افک» (تهمت زدن به عایشه که در قرآن رد شد).
تکرار: تکرار واژه «خطا» برای تأکید بر بیگناهی.
اشتقاق: میان «افتاده» و «افترا».
بیت ۱۰۹: خدای هست گواهم که نیست بر یادم / که گفتهام سخن از تو برون ز مدح و ثنا
معنی: خداوند گواه من است که هرگز به خاطر ندارم کلامی دربارهٔ تو گفته باشم که خارج از ستایش و مدحِ نیکو باشد.
آرایههای ادبی:
سوگند: استشهاد به ذات الهی (خدای هست گواهم).
مراعات نظیر: میان مدح و ثنا.
بیت ۱۱۰: اگر تفحص این سر کنی دل خجلم / که همچو دیدهٔ مور است میشود صحرا
معنی: اگر در پیِ کشفِ این راز برآیی، خواهی دید که دلِ شرمسارِ من که از تواضع مانندِ چشمِ مورچه کوچک است، در صداقت چنان وسیع است که به بیابانی پهناور بدل میشود.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه دل به «دیدهٔ مور» (در کوچکی و شرم).
تضاد: میان «دیدهٔ مور» (نهایت کوچکی) و «صحرا» (نهایت وسعت).
کنایه: «دل خجل» کنایه از تواضع و فروتنی شاعر.
بیت ۱۱۱: ز هیبت تو اگرچه چو برگ میلرزم / مکن ز خشم مرا پوستین درین سرما
معنی: هرچند از شکوه و عظمت تو مانندِ برگ درخت میلرزم، اما تمنا دارم که در این سوزِ سرما (دوران سختی من)، مرا هدفِ خشمِ خود قرار ندهی (پوست از تنم برنکنی).
آرایههای ادبی:
تشبیه: لرزیدن شاعر به «برگ».
کنایه: «پوستین کردن» کنایه از مجازات سخت و شکنجه.
تناسب (مراعات نظیر): میان لرزیدن، برگ و سرما.
بیت ۱۱۲: وگر که من ز در کشتنم تو کش که خوش است / ز دست یوسف صدیق دیدهٔ بینا
معنی: اگر قرار است به قتل برسم، بگذار این کار به دست تو انجام شود؛ زیرا همانگونه که بینایی چشم از دستِ یوسفِ راستگو (برای پدرش) خوشایند بود، مرگ به دست تو نیز برای من دلپذیر است.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان حضرت یوسف (ع) و بازگشت بینایی حضرت یعقوب (ع) با بوی پیراهن او.
تشبیه: ممدوح به «یوسف صدیق» تشبیه شده است.
تضاد: میان «کشتن» و «خوش بودن».
بیت ۱۱۳: اگر مرا بکشی ملک را چه برخیزد / ز خون من نه زخون چو من هزار گدا
معنی: اگر تو مرا به قتل برسانی، چه سودی به پادشاهی تو میرسد؟ مسلماً از ریختنِ خونِ من و هزاران درماندهٔ دیگر چون من، شکوهی به ملک تو افزوده نخواهد شد.
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: «ملک را چه برخیزد؟» (هیچ سودی به حکومت نمیرسد).
کنایه: «هزار گدا» کنایه از بیارزشی و حقارت شاعر در برابر عظمت ممدوح.
مراعات نظیر: میان خون، کشتن و ملک.
بیت ۱۱۴: وگر هزار عقوبت به جای من بکنی / مرا سزاست بتر زان و از تو نیست سزا
معنی: اگر هزاران مجازات در حق من روا داری، من لایق بدتر از آن هم هستم؛ اما چنین تندی و خشمگینی، شایستهٔ مقام بلند و کرامتِ تو نیست.
آرایههای ادبی:
اغراق: در بیان «هزار عقوبت».
تضاد: میان «مرا سزاست» (شایستگی بنده برای جزا) و «از تو نیست سزا» (عدم تناسب خشم با شأن ممدوح).
اشتقاق: میان واژگان «سزا» و «سزاست».
بیت ۱۱۵: چه گر تدارک این واقعه نمیدانم / مرا بس این که بدین صدق هست حق دانا
معنی: اگرچه راهِ جبران و چارهجویی برای این حادثه (تهمتهای حاسدان) را نمیدانم، اما همین برای من کافی است که خداوند از راستی و صداقتِ قلب من آگاه است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «تدارکِ واقعه» کنایه از اصلاحِ امور و یافتن راه چاره.
تضاد: میان «نمیدانم» (ناتوانی شاعر) و «دانا» (علم مطلق حق).
بیت ۱۱۶: چو شمع بر سرپایم کنون و حکم تو راست / به راندن که برو یا به خواندن که بیا
معنی: من اکنون مانند شمعی در پیشگاه تو گوش به فرمان ایستادهام؛ اختیار با توست که مرا از خود برانی یا به حضورِ خویش فرا بخوانی.
آرایههای ادبی:
تشبیه: شاعر خود را در ایستادگی و تسلیم به «شمع» تشبیه کرده است.
تضاد: میان «راندن» و «خواندن»؛ و میان «برو» و «بیا».
کنایه: «بر سرِ پا بودن» کنایه از آمادگیِ کامل برای خدمت و اطاعت.
بیت ۱۱۷: وثیقتم همه بر عفو توست و چون نبود / از آنکه حبل متین است و عروة وثقی
معنی: تمام تکیهگاه و سندِ اطمینان من بر بخششِ تو استوار است؛ و چرا چنین نباشد؟ در حالی که عفوِ تو مانند ریسمانی استوار و دستگیرهای محکم است که هرگز نمیگسلد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به تعابیر قرآنی «حبل المتین» و «عروة وثقی» (ریسمان الهی و پیوند ناگسستنی).
استعاره: عفوِ ممدوح به استوارترین پیوندهای الهی تشبیه شده است.
استفهام انکاری: «چون نبود؟» (یقیناً چنین است).
بیت ۱۱۸: چو سایه از بر خویشم گر افکنی بر خاک / چو سایه نیست مرا دور بودن از تو روا
معنی: اگر مانند سایه مرا از خود دور کرده و بر زمین بیندازی، باز هم برای من که مانند سایه به تو وابستهام، جدایی و دوری از تو ممکن و شایسته نیست.
آرایههای ادبی:
تشبیه: شاعر خود را به «سایه» تشبیه کرده است (سایه همیشه همراهِ صاحبسایه است).
کنایه: «بر خاک افکندن» کنایه از خوار کردن و راندن.
تضاد: میان «افکندن» و «روا بودن» (ملازمت همیشگی).
بیت ۱۱۹: وگر زنی من سرگشته را به چوگان زخم / چو گوی میدومت در رکاب ناپروا
معنی: اگر با چوبِ چوگانِ خشم بر منِ سرگردان ضربه بزنی، من مانندِ گویِ چوگان، بیباک و مشتاق در مسیرِ تو و به دنبالِ تو خواهم دوید.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: میان چوگان، گوی و رکاب.
تشبیه: شاعر خود را به «گوی» تشبیه کرده است.
کنایه: «در رکاب دویدن» کنایه از وفاداری و همراهیِ همیشگی.
بیت ۱۲۰: وگر چو کلک به تیغم سرافکنی از تن / چو کلک بر خط حکمت به سر دوم حقا
معنی: و اگر مانند قلم (کلک)، سرم را با تیغ از تن جدا کنی، سوگند میخورم که مانند قلم که با سر بر روی خط میرود، من نیز بر مسیرِ فرمان و حکمتِ تو با اشتیاق خواهم دوید.
آرایههای ادبی:
تشبیه: شاعر خود را به «کلک» (قلم) تشبیه کرده است.
ایهام: «به سر دویدن» هم به معنای راه رفتن قلم با نوکِ خود (سر) بر کاغذ و هم کنایه از نهایتِ اشتیاق و جانفشانی.
مراعات نظیر: میان کلک، تیغ و خط.
بیت ۱۲۱: به دور باش گرم پیش خود کنی بیجان / چو دور باش به جان داری آیمت ز قفا
معنی: اگر با بانگِ «دور باشِ» نگهبانان مرا بیجان و دور سازی، باز هم مانند همان فریاد که همیشه همراهِ بزرگان است، من نیز با تمام جان از پشتِ سر به دنبال تو خواهم بود.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دور باش» کنایه از راندن و منع کردن از حضور.
تشخیص: جانبخشی به «دور باش» و همراهی آن با ممدوح.
تضاد: میان «پیش» و «قفا» (پشت سر).
بیت ۱۲۲: چو صبح خنده زنم از سر وفا هر روز / وگر چو شمع کشی هر شبم به تیغ جفا
معنی: من هر روز مانند صبح با وفاداری به روی تو لبخند میزنم، حتی اگر تو هر شب مانند شمع، مرا با شمشیرِ جفا و تندی به دستِ نابودی بسپاری.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه لبخند زدن به «صبح» و کشته شدن به «شمع».
تضاد: میان واژگان «خنده» و «کشی»؛ «وفا» و «جفا»؛ «روز» و «شب».
مراعات نظیر: میان صبح و خنده؛ شمع و شب.
بیت ۱۲۳: کز آستان تو صد شیر کی تواند کرد / به سنگ چون سگ اصحاب کهف دور مرا
معنی: همانگونه که هیچکس نتوانست سگِ اصحاب کهف را از آستانهٔ غار دور کند، صدها شیرِ دلاور نیز نخواهند توانست مرا با سنگاندازی از درگاهِ تو برانند.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به وفاداری سگ اصحاب کهف که در آستانهٔ غار ماند.
تشبیه: شاعر خود را در وفاداری به «سگ اصحاب کهف» تشبیه کرده است.
استفهام انکاری: «کی تواند کرد؟» (یعنی هیچکس نمیتواند).
بیت ۱۲۴: بدین قصیده توان کرد جرم ناکرده / ز بندهٔ تو خود این کرده گیر بر عمدا
معنی: با شکوهِ این قصیده، حتی میتوان گناهِ ناکرده را بخشاند؛ پس اگر منِ بنده به عمد خطایی کردهام، این شعر را مایهٔ بخشایش و توبهٔ من قرار بده.
آرایههای ادبی:
اغراق: قدرتِ شعر در پاک کردنِ گناهان.
تضاد: میان «جرمِ ناکرده» و «کرده بر عمداً».
بیت ۱۲۵: عطارد دوم آمد به مدح تو عطار / عطاردی است برو ختم چون که بر تو عطا
معنی: عطار در ستایش تو به مقامِ عطاردِ دوم (دبیر و نویسندهٔ آسمان) رسیده است؛ همانگونه که بخشش بر تو تمام شده، کمالِ شاعری نیز در او به پایان رسیده است.
آرایههای ادبی:
تخلص: ذکر نام شاعر (عطار).
تشبیه: تشبیه شاعر به «عطارد» (سیارهای که نماد نویسندگی و خرد است).
جناس اشتقاق: میان عطار، عطارد و عطا.
اغراق: شاعر خود را در نویسندگی سرآمد و ممدوح را در بخشندگی بیهمتا میداند.
بیت ۱۲۶: اگرچه تا که مرا در تن است جان باقی / دعای جان تو کار است در خلا و ملا
معنی: تا زمانی که جان در بدن دارم، در خلوت (خلا) و در میانِ مردم (ملا)، کارِ همیشگی من دعا کردن برای سلامتیِ جانِ تو خواهد بود.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خلا» (تنهایی) و «ملا» (در جمع).
کنایه: «تا جان در تن باقی است» کنایه از تمامِ طولِ عمر.
بیت ۱۲۷: چو خلق روی زمینت همه دعا گویند / به جز تو کیست که آمین کند مرا به دعا
معنی: وقتی تمام مردمِ زمین برای تو دعا میکنند، چه کسی جز خودِ تو شایسته است که به دعاهای من در حقِ خویش پاسخِ «آمین» بگوید؟
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: تاکید بر اینکه ممدوح خود برترین پاسخدهنده به ارادتِ شاعر است.
مراعات نظیر: میان دعا و آمین.
بیت ۱۲۸: ولی بس است که آمین همی کنند به جمع / مقربان سماوی ز حضرت اعلی
معنی: اما همین مرا کافی است که فرشتگان و مقربانِ آسمانی در پیشگاهِ خداوند، بر دعاهای من برای تو آمین میگویند.
آرایههای ادبی:
اغراق: آمین گفتنِ فرشتگان بر دعای شاعر.
مراعات نظیر: میان مقربان، سماوی و حضرتِ اعلی.
بیت ۱۲۹: مقدسا چو بدو ملک این جهان دادی / در آن جهانش بده نیز ملکتی والا
معنی: ای خداوند پاک، همانگونه که پادشاهیِ این جهان را به او بخشیدی، در جهانِ آخرت نیز پادشاهی و مقامی بلندمرتبه به او عطا کن.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «این جهان» و «آن جهان».
اشتقاق: میان مَلِک (پادشاه) و مَلکت (پادشاهی).
بیت ۱۳۰: به چار بالش ملکش در آن جهان بنشان / که لایق است هم اینجا به ملک و هم آنجا
معنی: او را در آن جهان بر تختِ سلطنت بنشان؛ چرا که او هم در این دنیا و هم در آخرت شایستهٔ پادشاهی و بزرگی است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «چاربالشِ ملک» کنایه از تختِ پادشاهی و ثباتِ قدرت.
تضاد: میان «اینجا» (دنیا) و «آنجا» (آخرت).
مراعات نظیر: میان بالش، مَلِک و پادشاهی.
ستایش عظمت الهی: تکیه بر صفات صانع، مبدع و قادر متعال در بخشهای میانی قصیده.
اغراق در مدح: توصیف ممدوح با ویژگیهای فراطبیعی (تأثیر بر عناصر طبیعت مانند سنگ، لاله و ستارگان).
تلمیحات مذهبی و عرفانی: بهرهگیری گسترده از داستانهای انبیا (موسی، عیسی، سلیمان) و اشارات قرآنی.
تواضع و استرحام: اظهار کوچکی شاعر در برابر ممدوح و درخواست بخشش و التفات.
تقدس اعداد: استفاده نمادین از اعداد (یک تا ده) برای بیان مفاهیم دینی و اعتقادی.