معنی حذر

معنی حذر

6 بازدید
[ حَ ذَ ] (ع مص) پرهیز. (دهار). پرهیز کردن. (ناظم الأطباء) (دهار) (تاج المصادر بیهقی). اجتناب. ترس. (دهار). ترسیدن. (دهار) (ترجمان عادل). بیم. توقی. (زوزنی) (دهار) (تاج المصادر بیهقی). حذار. پرهیزیدن. (تاج المصادر بیهقی). پرهیز کردن. دوری جستن. اتقاء. (تاج المصادر بیهقی). احتراز. تجنب. احتیاط. بیدار بودن. هراس. پاس : روز کین با خدنگ و نیزهٔ او دشمنش را چه غفلت و چه حذر.فرخی. ای پسر نیک حذر دار از این هر سه عدد یک دو بار اینت بگفتم و این بار سوم. ناصرخسرو. چون همه بودنی بخواهد بود آدمی را چه فایده ز حذر.مسعودسعد. گر بدانجا کشد زمانه مرا که برو سودمند نیست حذر.مسعودسعد. حذر تو چه سود چون برسد لابد آنچ از خدای بر تو قضاست. مسعودسعد. چندانت بقا باد که ممکن بود از عمر زیرا ز قضا هیچکسی را حذری نیست. سنائی. از این حریف گلوبر، حذر گزید حذر وز این ابای گلوگیر ابا نمود ابا.خاقانی. صدفش چشم ندارم لکن از نهنگش حذری خواهم داشت.خاقانی. بیندیش از آن طفلک بی پدر وز آه دل دردمندش حذر.سعدی (بوستان). سگالند از او نیکمردان حذر که خشم خدائی است بیدادگر. سعدی (بوستان). من هم اول که دیدمت گفتم حذر از چشم مست خونخوارت.سعدی. ای پریروی احسن التقویم حذر از اتباع دیو رجیم.سعدی. گفته بودم که دل به کس ندهم حذر از عاشقی و بیخبری.سعدی. - الحذر؛ حَذارِ! ایّاک! زنهار! زینهار! بپرهیز! بپرهیزید: آتش و دود آید از خرطوم او الحذر زآن کودک مرحوم او.مولوی. جمله گفتند ای حکیم باخبر الحذر دع، لیس یغنی عن قدر در حذر شوریدن شور و شر است رو توکل کن توکل بهتر است. مولوی (مثنوی ص ۲۴). ای رخ چون آینه افروخته الحذر از آه دل سوخته.سعدی (خواتیم). - برحذر بودن؛ بااحتیاط بودن : آنکه استادان گیتی برحذر باشند از او تو بنادانی مرو نزدیک او لاتعجلن. منوچهری. آسمان فعلی که هست از رفتن او برحذر هم قدرخان در بلاساغون و هم خان در طراز. منوچهری. خردمند آن است که بر نعمت و عشوه ای که زمانه دهد فریفته نشود و برحذر می باشد از بازستدن. (تاریخ بیهقی ص ۲۳۷). تا همیشه از ایشان برحذر میباشد. (تاریخ بیهقی ص ۹۸). مرد بداند که این دو دشمن... از ایشان صعب تر... نتواند بود تا همیشه از ایشان برحذر باشد. (تاریخ بیهقی). نیز از این عالم نباشم برحذر زآنکه من مولای آل حیدرم.ناصرخسرو. آتشی گشت کین تو نه عجب گر از او خلق برحذر باشد.مسعودسعد. شب که ترکان چرخ کوچ کنند کاردان حیات برحذر است.خاقانی. دور نگر کز سر نامردمی برحذر است آدمی از آدمی.نظامی. تو پاک آمدی برحذر باش و پاک که ننگ است ناپاک رفتن به خاک. سعدی (بوستان). از حدت و صولت پادشاهان برحذر باید بود. (گلستان). چندانکه از زهر و مکر و فدائی حذر کنند از آه خستگان و نالهٔ مجروحان برحذر باشند. (مجالس سعدی). ای که در کوچهٔ معشوقهٔ ما میگذری برحذر باش که سر می شکند دیوارش. حافظ.
[ حَ ذِ ] (ع ص) خائف. ترسان. (غیاث). حذرگیرنده. (مهذب الاسماء). مرد بیدار. مرد باپرهیز. (منتهی الارب). مرد بیدار و هوشیار. ترسنده. ج، حَذِرون، حَذاری ََ. (منتهی الارب).
[ حِ ] (ع مص) حَذَر. ترس. بیم. پرهیز. پرهیز کردن. ترسیدن. (منتهی الارب).
[ حِ ] (ع اِ) سلاح. (ترجمان عادل منسوب به جرجانی) (مهذب الاسماء).

کلمات هم‌قافیه با «حذر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ذر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید