معنی حذذ
6 بازدید
[ حَ ذَ ] (ع اِمص) کوتاهی دُم و سبکی آن. (منتهی الارب). کوتاهی و سبکی دُم شتر و جز آن. سبکی دست. || حذذ قلب؛ سبکی دل و ذکاء و سرعت ادراک. || (اصطلاح عروض) نوعی از تصرفات عروض، و آن افکندن وتد مجموع باشد از آخر رکن بحر کامل، پس در متفاعلن «متفا» ماند و آن را منقول سازند به فعلن بتحریک عین. (منتهی الارب). در اشعار فارسی، حذف وتد مستفعلن است، «مستف» بماند، «فع لن» بجای آن بنهند و «فع لن» چون از مستفعلن خیزد آنرا اَحَذّ خوانند. (از المعجم فی معاییر اشعارالعجم ص ۴۱). و رجوع به حَذّ شود.
کلمات همقافیه با «حذذ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذذ» برای سرودن شعر