جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 14

صفحه شخصی
ذکر دانش خرگوش و بیان فضلیت دانش

ذکر دانش خرگوش و بیان فضلیت دانش

ذکر دانش خرگوش و بیان فضلیت دانش
1
این سخن پایان ندارد ، هوش دارگوش ، سوی قصه خرگوش دار
2
گوش خر بفروش و دیگر گوش خرکین سخن را درنیابد گوش خر
3
رو ، تو روبه بازی خرگوش بینشیر گیری سازی خرگوش بین
4
خاتم ملک سلیمان است ، علمجمله عالم صورت و ، جان است علم
5
آدمی را زین هنر بیچاره گشتخلق دریاها و خلق کوه و دشت
6
زو پلنگ و شیر ، ترسان همچو موشزو نهنگ بحر ، در صفرا و جوش
7
زو ، پری و دیو ، ساحل ها گرفتهر یکی در جای ، پنهان جا گرفت
8
آدمی را دشمن پنهان ، بسی استآدمی با حذر ، عاقل کسی است
9
خلق پنهان ، زشتشان و خوبشانمی زند بر دل ، به هر دم کوب شان
10
بهر غسل از در روی در جویباربر تو آسیبی زند در آب ، خار
11
گرچه پنهان خار در آب است پستچونکه در تو می خلد ، دانی که هست
12
خار خار وحی ها و وسوسهاز هزاران کس بود ، نی یک کسه
13
باش تا حس های تو مبدل شودتا ببینیشان و مشکل ، حل شود
14
تا سخن های کیان رد کرده ای ؟تا کیان را سرور خود کرده ای ؟
بر مبنای نسخه مُصَحَّحِ نیکلسون - نام حکایت : نخچیران و شیر : در مرغزاری سرسبز و دل‌انگیز که نسیمش عطر بهشت را با خود همراه داشت و شکوه منظره‌اش چشم آسمان را خیره می‌کرد، از هر شاخسار گلی چون ستاره می‌درخشید. جانوران بسیاری به لطف چراگاه‌های خرم و آب‌های گوارا در وفور نعمت روزگار می‌گذراندند، اما همسایگی شیری درنده، گوارایی این زندگی را در کامشان تلخ و آرامش را از آنان سلب کرده بود.روزی همگی گرد هم آمدند، نزد شیر رفتند و گفتند: «تو هر روز با رنج فراوان و تلاش بسیار، تنها یکی از ما را شکار می‌کنی؛ در این میان تو مدام در سختی و شکاری و جان ما پیوسته دستخوش وحشت و اضطراب. اکنون چاره‌ای اندیشیده‌ایم تا تو از این پس در آسودگی باشی و ما نیز به آرامش دست یابیم: پیمان می‌بندیم که هر روز بدون نیاز به صید و دوندگی، جیره و طعمه‌ای مشخص را خود به پیشگاهت بفرستیم...»
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1027 تا 1040

نام حکایت : نخچیران و شیر

بخش : ۱۵ از 34

بیت ۱: این سخن پایان ندارد ، هوش دار / گوش ، سوی قصه خرگوش دار

  • قافیه: هوش / خرگوش

  • ردیف: دار

  • آرایه: جناس مرکب / شبه‌اشتقاق («هوش‌دار» و «خرگوش دار»)، مراعات نظیر (هوش، گوش).

  • معنی: این سخنان و معارف باطنی پایانی ندارد؛ هشیار باش و گوش و حواس خود را به ادامهٔ سرگذشت خرگوش معطوف کن.

بیت ۲: گوش خر بفروش و دیگر گوش خر / کین سخن را درنیابد گوش خر

  • قافیه: خَر (فعل امر از خریدن) / خَر (حیوان / نماد نادانی)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام میان «گوش خَر» اول (گوش بخر) و «گوش خَر» دوم (گوش حیوانی و نادان)، تکرار (گوش، خر)، کنایه («گوش خر» کنایه از ادراک حیوانی، سطحی‌نگر و غافل از فهم حقایق).

  • معنی: این گوشِ حیوانی و غافل را رها کن و گوشی دیگر (گوش جان و باطن‌شنو) بخر؛ زیرا گوش نادان و حیوانی هرگز این سخنان بلند معنوی را درنمی‌یابد.

بیت ۳: رو ، تو روبه بازی خرگوش بین / شیر گیری سازی خرگوش بین

  • قافیه: روبه‌بازی / شیرگیری‌سازی

  • ردیف: خرگوش بین

  • آرایه: مراعات نظیر (روبه، خرگوش، شیر)، جناس ناقص، کنایه («شیرگیری‌سازی» کنایه از تدبیر و چاره‌اندیشی برای به دام افکندن و چیرگی بر شیری نیرومند).

  • معنی: اکنون برو و زیرکی و چاره‌اندیشیِ روباه‌صفتانهٔ این خرگوش را ببین، و تماشا کن که چگونه با هوشمندی، اسبابِ به بند کشیدن و شکار شیر را فراهم می‌آورد.

بیت ۴: خاتم ملک سلیمان است ، علم / جمله عالم صورت و ، جان است علم

  • قافیه: سلیمان / جان

  • ردیف: است علم

  • آرایه: تشبیه بلیغ (تشبیه علم به نگین انگشتری سلطنت سلیمان)، تلمیح (اشاره به انگشتری سلیمان نبی که دیو و پری و جانوران را با آن مسخر می‌ساخت)، تضاد (صورت / جان).

  • معنی: دانایی و آگاهی همانند نگین انگشتریِ پادشاهی سلیمان (ع) است که همه را مسخر می‌سازد؛ سراسر جهان کالبد و صورت ظاهری است و روح و جانِ هستی، علم و دانایی است.

بیت ۵: آدمی را زین هنر بیچاره گشت / خلق دریاها و خلق کوه و دشت

  • قافیه: گشت / دشت

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: مراعات نظیر (دریاها، کوه، دشت)، تکرار (خلق).

  • معنی: به سبب همین گوهر و فضیلتِ دانایی بود که تمامی زیست‌مندان دریاها و جانوران کوه و صحرا در برابر انسان درمانده و فرمان‌بردار گشتند.

بیت ۶: زو پلنگ و شیر ، ترسان همچو موش / زو نهنگ بحر ، در صفرا و جوش

  • قافیه: موش / جوش

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تشبیه (تشبیه ترس پلنگ و شیر در برابر انسان به موش ناتوان)، مراعات نظیر (پلنگ، شیر، موش / نهنگ، بحر)، کنایه («در صفرا و جوش بودن» کنایه از تلاطم، خشم، اضطراب و هراس).

  • معنی: از هیبت علم و تدبیر آدمی، درندگانی چون پلنگ و شیر مانند موش هراسانند، و نهنگان دریا در اضطراب، تلاطم و خشم به سر می‌برند.

بیت ۷: زو ، پری و دیو ، ساحل ها گرفت / هر یکی در جای ، پنهان جا گرفت

  • قافیه: ساحل‌ها / جا

  • ردیف: گرفت

  • آرایه: مراعات نظیر (پری، دیو)، تقابل (پری / دیو)، کنایه («ساحل‌ها گرفتن» و «در جای پنهان جا گرفتن» کنایه از گریختن به دوردست‌ها، انزوا و نهان‌شدن از بیم تسلط انسان).

  • معنی: از چیرگی و اقتدار عقل آدمی، موجودات نادیدنی مانند دیو و پری به کرانه‌های دوردست پناه بردند و هر یک در گوشه‌ای پنهان منزوی شدند.

بیت ۸: آدمی را دشمن پنهان ، بسی است / آدمی با حذر ، عاقل کسی است

  • قافیه: بَسی / کسی

  • ردیف: است

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (بسی / کسی)، اشتقاق و تکرار (آدمی / آدمی).

  • معنی: آدمی در این جهان دشمنان نامرئی بی‌شماری (نفس، وسوسه‌ها و نیروهای شر) دارد؛ بنابراین کسی خردمند و داناست که همواره محتاط و اهل پرهیز باشد.

بیت ۹: خلق پنهان ، زشتشان و خوبشان / می زند بر دل ، به هر دم کوب شان

  • قافیه: خوبِشان / کوبِشان

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تضاد (زشت / خوب)، جناس ناقص اختلافی (خوب / کوب)، استعاره مکنیه و تشخیص («کوبیدن درِ دل» استعاره از القای پی‌درپی خطورات، وسوسه‌ها و الهامات به باطن انسان).

  • معنی: آن موجودات و نیروهای ناپیدا، چه ارواح نیکوکار و چه نیروهای پلید، پیوسته در هر دم بر درگاه قلب آدمی ضربه می‌زنند و افکار و انگیزه‌های خیر و شر را القا می‌کنند.

بیت ۱۰: بهر غسل از در روی در جویبار / بر تو آسیبی زند در آب ، خار

  • قافیه: جویبار / خار

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و ذکر مثال خار پنهان در آب برای درک خطرات و آسیب‌های نامحسوس).

  • معنی: چنان‌که اگر برای شست‌وشو و پاکیزگی وارد جویباری شوی، چه بسا خاری پنهان در عمق آب به تو آسیب و خراش وارد سازد (پس از آسیب‌های ناپیدا نباید غافل ماند).

بیت ۱۱: گرچه پنهان خار در آب است پست / چونکه در تو می خلد ، دانی که هست

  • قافیه: پَست / هست

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس ناقص اختلافی (پست / هست)، تمثیل (پی بردن به وجود مؤثر ناپیدا از روی اثر و سوزش آن).

  • معنی: هرچند آن خار در تهِ آب فرورفته و پنهان است، اما به محض آنکه در تنت فرو می‌رود و می‌خلد، از درد و سوزش آن درمی‌یابی که وجود دارد.

بیت ۱۲: خار خار وحی ها و وسوسه / از هزاران کس بود ، نی یک کسه

  • قافیه: وسوسه / کَسه (یک‌کَسه)

  • ردیف: ندارد

  • آرایه: جناس تام و اشتقاق («خار خار» در معنی اضطراب و خلش باطنی در تناسب با «خار» در بیت پیشین)، تضاد (وحی / وسوسه، هزاران / یک)، کنایه («نی یک کسه بودن» کنایه از کثرت و تنوع منابع اثرگذار باطنی).

  • معنی: این جوشش‌ها، خلش‌ها و دغدغه‌های قلبی که از الهامات رحمانی یا وسوسه‌های شیطانی برمی‌خیزد، تنها از یک فرد و نیرو نیست، بلکه از جانب هزاران عامل و موجود پنهان است.

بیت ۱۳: باش تا حس های تو مبدل شود / تا ببینیشان و مشکل ، حل شود

  • قافیه: مُبَدَّل / حَل

  • ردیف: شود

  • آرایه: جناس ناقص (مبدل / حل)، اصطلاح عرفانی («تبدیل حواس»؛ ارتقای ادراکات ظاهری به حواس باطنی و چشم دل).

  • معنی: شکیبایی پیشه کن تا حواس ظاهری تو به حواس باطنی و روحانی بدل گردد؛ آن‌گاه است که آن ارواح و عوامل غیبی را آشکارا می‌بینی و گرهِ این معما گشوده می‌شود.

بیت ۱۴: تا سخن های کیان رد کرده ای ؟ / تا کیان را سرور خود کرده ای ؟

  • قافیه: رَد / سرور (بر پایه اشتراک در ردیف و ساختار تکرار)

  • ردیف: کرده‌ای

  • آرایه: استفهام تقریری، موازنه و تقابل مفهومی (رد کردن کلام پاکان در برابر پذیرش سروری گمراهان)، تکرار (تا، کیان).

  • معنی: تا آن روز آشکار شود که سخنان چه بزرگان و اولیایی را نپذیرفته و رد کرده‌ای، و چه کسانی و چه وسوسه‌گرانی را به فرمان‌روایی و سروری جان خویش برگزیده‌ای.

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید