جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 14
ذکر دانش خرگوش و بیان فضلیت دانش
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
مثنوی معنوی مولوی دفتر اول ابیات 1027 تا 1040
نام حکایت : نخچیران و شیر
بخش : ۱۵ از 34
بیت ۱: این سخن پایان ندارد ، هوش دار / گوش ، سوی قصه خرگوش دار
قافیه: هوش / خرگوش
ردیف: دار
آرایه: جناس مرکب / شبهاشتقاق («هوشدار» و «خرگوش دار»)، مراعات نظیر (هوش، گوش).
معنی: این سخنان و معارف باطنی پایانی ندارد؛ هشیار باش و گوش و حواس خود را به ادامهٔ سرگذشت خرگوش معطوف کن.
بیت ۲: گوش خر بفروش و دیگر گوش خر / کین سخن را درنیابد گوش خر
قافیه: خَر (فعل امر از خریدن) / خَر (حیوان / نماد نادانی)
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام میان «گوش خَر» اول (گوش بخر) و «گوش خَر» دوم (گوش حیوانی و نادان)، تکرار (گوش، خر)، کنایه («گوش خر» کنایه از ادراک حیوانی، سطحینگر و غافل از فهم حقایق).
معنی: این گوشِ حیوانی و غافل را رها کن و گوشی دیگر (گوش جان و باطنشنو) بخر؛ زیرا گوش نادان و حیوانی هرگز این سخنان بلند معنوی را درنمییابد.
بیت ۳: رو ، تو روبه بازی خرگوش بین / شیر گیری سازی خرگوش بین
قافیه: روبهبازی / شیرگیریسازی
ردیف: خرگوش بین
آرایه: مراعات نظیر (روبه، خرگوش، شیر)، جناس ناقص، کنایه («شیرگیریسازی» کنایه از تدبیر و چارهاندیشی برای به دام افکندن و چیرگی بر شیری نیرومند).
معنی: اکنون برو و زیرکی و چارهاندیشیِ روباهصفتانهٔ این خرگوش را ببین، و تماشا کن که چگونه با هوشمندی، اسبابِ به بند کشیدن و شکار شیر را فراهم میآورد.
بیت ۴: خاتم ملک سلیمان است ، علم / جمله عالم صورت و ، جان است علم
قافیه: سلیمان / جان
ردیف: است علم
آرایه: تشبیه بلیغ (تشبیه علم به نگین انگشتری سلطنت سلیمان)، تلمیح (اشاره به انگشتری سلیمان نبی که دیو و پری و جانوران را با آن مسخر میساخت)، تضاد (صورت / جان).
معنی: دانایی و آگاهی همانند نگین انگشتریِ پادشاهی سلیمان (ع) است که همه را مسخر میسازد؛ سراسر جهان کالبد و صورت ظاهری است و روح و جانِ هستی، علم و دانایی است.
بیت ۵: آدمی را زین هنر بیچاره گشت / خلق دریاها و خلق کوه و دشت
قافیه: گشت / دشت
ردیف: ندارد
آرایه: مراعات نظیر (دریاها، کوه، دشت)، تکرار (خلق).
معنی: به سبب همین گوهر و فضیلتِ دانایی بود که تمامی زیستمندان دریاها و جانوران کوه و صحرا در برابر انسان درمانده و فرمانبردار گشتند.
بیت ۶: زو پلنگ و شیر ، ترسان همچو موش / زو نهنگ بحر ، در صفرا و جوش
قافیه: موش / جوش
ردیف: ندارد
آرایه: تشبیه (تشبیه ترس پلنگ و شیر در برابر انسان به موش ناتوان)، مراعات نظیر (پلنگ، شیر، موش / نهنگ، بحر)، کنایه («در صفرا و جوش بودن» کنایه از تلاطم، خشم، اضطراب و هراس).
معنی: از هیبت علم و تدبیر آدمی، درندگانی چون پلنگ و شیر مانند موش هراسانند، و نهنگان دریا در اضطراب، تلاطم و خشم به سر میبرند.
بیت ۷: زو ، پری و دیو ، ساحل ها گرفت / هر یکی در جای ، پنهان جا گرفت
قافیه: ساحلها / جا
ردیف: گرفت
آرایه: مراعات نظیر (پری، دیو)، تقابل (پری / دیو)، کنایه («ساحلها گرفتن» و «در جای پنهان جا گرفتن» کنایه از گریختن به دوردستها، انزوا و نهانشدن از بیم تسلط انسان).
معنی: از چیرگی و اقتدار عقل آدمی، موجودات نادیدنی مانند دیو و پری به کرانههای دوردست پناه بردند و هر یک در گوشهای پنهان منزوی شدند.
بیت ۸: آدمی را دشمن پنهان ، بسی است / آدمی با حذر ، عاقل کسی است
قافیه: بَسی / کسی
ردیف: است
آرایه: جناس ناقص اختلافی (بسی / کسی)، اشتقاق و تکرار (آدمی / آدمی).
معنی: آدمی در این جهان دشمنان نامرئی بیشماری (نفس، وسوسهها و نیروهای شر) دارد؛ بنابراین کسی خردمند و داناست که همواره محتاط و اهل پرهیز باشد.
بیت ۹: خلق پنهان ، زشتشان و خوبشان / می زند بر دل ، به هر دم کوب شان
قافیه: خوبِشان / کوبِشان
ردیف: ندارد
آرایه: تضاد (زشت / خوب)، جناس ناقص اختلافی (خوب / کوب)، استعاره مکنیه و تشخیص («کوبیدن درِ دل» استعاره از القای پیدرپی خطورات، وسوسهها و الهامات به باطن انسان).
معنی: آن موجودات و نیروهای ناپیدا، چه ارواح نیکوکار و چه نیروهای پلید، پیوسته در هر دم بر درگاه قلب آدمی ضربه میزنند و افکار و انگیزههای خیر و شر را القا میکنند.
بیت ۱۰: بهر غسل از در روی در جویبار / بر تو آسیبی زند در آب ، خار
قافیه: جویبار / خار
ردیف: ندارد
آرایه: تمثیل (اسلوب معادله و ذکر مثال خار پنهان در آب برای درک خطرات و آسیبهای نامحسوس).
معنی: چنانکه اگر برای شستوشو و پاکیزگی وارد جویباری شوی، چه بسا خاری پنهان در عمق آب به تو آسیب و خراش وارد سازد (پس از آسیبهای ناپیدا نباید غافل ماند).
بیت ۱۱: گرچه پنهان خار در آب است پست / چونکه در تو می خلد ، دانی که هست
قافیه: پَست / هست
ردیف: ندارد
آرایه: جناس ناقص اختلافی (پست / هست)، تمثیل (پی بردن به وجود مؤثر ناپیدا از روی اثر و سوزش آن).
معنی: هرچند آن خار در تهِ آب فرورفته و پنهان است، اما به محض آنکه در تنت فرو میرود و میخلد، از درد و سوزش آن درمییابی که وجود دارد.
بیت ۱۲: خار خار وحی ها و وسوسه / از هزاران کس بود ، نی یک کسه
قافیه: وسوسه / کَسه (یککَسه)
ردیف: ندارد
آرایه: جناس تام و اشتقاق («خار خار» در معنی اضطراب و خلش باطنی در تناسب با «خار» در بیت پیشین)، تضاد (وحی / وسوسه، هزاران / یک)، کنایه («نی یک کسه بودن» کنایه از کثرت و تنوع منابع اثرگذار باطنی).
معنی: این جوششها، خلشها و دغدغههای قلبی که از الهامات رحمانی یا وسوسههای شیطانی برمیخیزد، تنها از یک فرد و نیرو نیست، بلکه از جانب هزاران عامل و موجود پنهان است.
بیت ۱۳: باش تا حس های تو مبدل شود / تا ببینیشان و مشکل ، حل شود
قافیه: مُبَدَّل / حَل
ردیف: شود
آرایه: جناس ناقص (مبدل / حل)، اصطلاح عرفانی («تبدیل حواس»؛ ارتقای ادراکات ظاهری به حواس باطنی و چشم دل).
معنی: شکیبایی پیشه کن تا حواس ظاهری تو به حواس باطنی و روحانی بدل گردد؛ آنگاه است که آن ارواح و عوامل غیبی را آشکارا میبینی و گرهِ این معما گشوده میشود.
بیت ۱۴: تا سخن های کیان رد کرده ای ؟ / تا کیان را سرور خود کرده ای ؟
قافیه: رَد / سرور (بر پایه اشتراک در ردیف و ساختار تکرار)
ردیف: کردهای
آرایه: استفهام تقریری، موازنه و تقابل مفهومی (رد کردن کلام پاکان در برابر پذیرش سروری گمراهان)، تکرار (تا، کیان).
معنی: تا آن روز آشکار شود که سخنان چه بزرگان و اولیایی را نپذیرفته و رد کردهای، و چه کسانی و چه وسوسهگرانی را به فرمانروایی و سروری جان خویش برگزیدهای.