معنی گلیم

معنی گلیم

9 بازدید
[ گِ ] (اِ) پوششی معروف که از موی بز و گوسفند بافند. (آنندراج). جامهٔ پشمین معروف که از پشم میش بافند. (غیاث): گولانج و گوشت و گرده و گوزآب و گادنی گرمابه و گل و گل و گنجینه و گلیم. لبیبی. گلیمی که خواهد ربودنْشْ باد ز گردن بشخشد هم از بامداد.ابوشکور. به پنج مرد یکی شخش پوستین برتان به پنج کودک نیمی گلیم پوشدنی.ابوالعباس. به پای اندرون کفش و بر تن گلیم به بار اندرون گوهر و زرّ و سیم.فردوسی. گشادند گُردان کمرهای سیم بپوشیدشان جامه های گلیم.فردوسی. تن همان گوهر بی زینت خاکیست به اصل گر گلیمی بد یا دیبه رومیست قباش. ناصرخسرو. گر نباشد اسب خر بس مرکبم ور نباشد حله، درپوشم گلیم.ناصرخسرو. دوست را کس به یک بدی نفروخت بهر کیکی گلیم نتوان سوخت.سنائی. بی آرزوی ملک به زیر گلیم فقر کوبیم کوس بر در ایوان صبحگاه.خاقانی. گلیم کسان را مبر سر بزیر گلیم خود از پشم خود کن چو شیر.نظامی. فاروق اویس را دید گلیمی از پشم شتر پوشیده و سراپای برهنه و توانگری هژده هزار عالم در تحت آن گلیم... (تذکرة الاولیاء عطار). گلیمی که مویش بود سینه گز برهنه تنان را حریر است و خز.امیرخسرو. پشمینه ها و گلیمهای آذربایگان و گیلان. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۵۳). || فرش پشمینه. (انجمن آرا). فرش زیر پا:

کلمات هم‌قافیه با «گلیم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید