معنی گلیگر
7 بازدید
[ گِ گَ ] (ص مرکب) (از: گل (بکسر اول) +ی [ واسطه ] +گر، پسوند شغل). (فرهنگ رشیدی) (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). گلگار و بنا. (برهان). گلکار. (فرهنگ رشیدی): زمانه هست به دولتسرای تو معمار چو آفتاب و مهش صد گلیگر و مزدور. اخسیکتی (از آنندراج). طَیّان. راز: خره بود که از بهر نگارگر و گلیگر بزنند تا بر آن جای ایستد. (فرهنگ اسدی چ اقبال ص ۴۱۷).
کلمات همقافیه با «گلیگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر