ابوحامد محمد عط...
عطار نیشابوری
دنبال کننده 1
دیوان اشعا...
وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
بحر: مجتث مثمن مخبون محذوف
قافیه: فنا، جفا، ما، وفا، صبا، دعا، کامروا، بالا، مرا، بلا، عمداً، دریا، خونپالا، سودا، جدا، رها، رجا، پا، نوا، دو تا، کجا، قبا، تنها، پیدا، قفا، گیا، خضرا، سرا، فنا، خطا، تو را، صفا، هوا، ریا، بقا، رسوا، آوا، چرا، چرا (جناس تام)، گوا، گدا، یارا، قضا، دغا، حقا، عقلا، فنا، سزا، نوا، دوا، غوغا، ادا، دانا، نابینا، ضیا، سها، اینجا، جزا، حقا، بیضا، صدقنا، شعرا، سودا، لقا، مرا، درا، هبا، رضا، الاعلا.
ردیف: ندارد. (واژه «آ» در انتهای کلمات بخشی از اساس قافیه است).
وزن نهایی: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن
نام بحر: مجتث مثمن مخبون محذوف
خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما / که هست عرصهٔ بیدولتی سرای فنا
۱. خط عروضی: خِ-تا-بِ-ها-تِ-فِ-دَوْ-لَت-رَ-سی-دِ-دوش-بِ-ما کِ-هَس-تِ-عَر-صِ-یِ-بی-دَوْ-لَ-تی-سَ-را-یِ-فَ-نا
۲. تقطیع هجایی: مصرع اول: U — U — / U U — — / U — U — / U — مصرع دوم: U — U — / U U — — / U — U — / U U —
ارکان عروضی: مفاعلن / فعلاتن / مفاعلن / فعلن
نکات فنی (اختیارات):
اشباع: در هجای چهارم مصرع اول (بِ)، مصوت کوتاه به بلند تبدیل شده تا با رکن «مفاعلن» تطبیق یابد.
هجای کشیده: کلمه «دوش» در مصرع اول و «هست» در مصرع دوم هجای کشیده هستند. طبق قاعده شمیسا، هجای کشیده (— U) به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه تقسیم شده است.
حذف همزه: در عبارت «هست عرصه»، همزه کلمه «عرصه» حذف و نون ساکن پیش از آن به مصوت وصل شده است (هَس-تِ-عَر).
ولی چو نفس جفاپیشه سد دولت شد / طریق دولت دل بسته شد به سد جفا
۱. خط عروضی: وَ-لی-چُ-نَف-سِ-جَ-فا-پی-شِ-سَد-دِ-دَوْ-لَت-شُد طَ-ری-قِ-دَوْ-لَ-تِ-دِل-بَس-تِ-شُد-بِ-سَد-دِ-جَ-فا
۲. تقطیع هجایی: مصرع اول: U — U — / U U — — / U — U — / — — مصرع دوم: U — U — / U U — — / U — U — / U U —
۳. ارکان عروضی: مفاعلن / فعلاتن / مفاعلن / فعلن (مصرع اول) مفاعلن / فعلاتن / مفاعلن / فعلن (مصرع دوم)
نکات فنی (اختیارات):
ابدال: در انتهای مصرع اول، به جای دو هجای کوتاه (UU) در رکن «فعلن»، از یک هجای بلند استفاده شده و رکن به «فعلن» (— —) تبدیل شده است (اختیار وزنی ابدال).
تشدید: کلمه «سد» در «سد دولت» و «سد جفا» به صورت مشدد (سَدْد) تلفظ شده تا وزن حفظ شود (سَد-دِ).
هجای بلند در پایان مصرع: طبق قاعده کلی، آخرین هجای هر مصرع همیشه بلند محسوب میشود، حتی اگر از نظر تلفظی کوتاه باشد (مانند «جفا» که به صورت بلند — در تقطیع لحاظ شد).
بیت ۱: خطاب هاتف دولت رسید دوش به ما / که هست عرصهٔ بیدولتی سرای فنا
معنی: دیشب پیامی از سوی منادی عالم غیب (خوشبختی حقیقی) به ما رسید که این دنیای فانی، جایگاه بدبختی و نابودی است و سعادت در آن یافت نمیشود.
آرایههای ادبی:
تشخیص (آدمنمایی): نسبت دادن سخن گفتن به «هاتف دولت».
تضاد: تقابل میان «دولت» (سعادت) و «بیدولتی» (فلاکت).
اضافه تشبیهی: «سرای فنا» (دنیا به خانهای تشبیه شده که فرجامش نابودی است).
بیت ۲: ولی چو نفس جفاپیشه سد دولت شد / طریق دولت دل بسته شد به سد جفا
معنی: اما از آنجا که نفسِ ستمکار انسان مانعی در برابر رسیدن به سعادت شد، راه رسیدن به خوشبختی دل نیز با موانع ستم و سختی بسته شد.
آرایههای ادبی:
تکرار: تکرار واژگان «دولت» و «سد» برای تأکید بر موانع سلوک.
تشخیص: «نفس جفاپیشه» (نسبت دادن صفت ستمکاری به نفس).
جناس اشتقاق: میان «جفا» و «جفاپیشه».
بیت ۳: هزار جوی روان کابتر مزاج ازو / زکات خواست همی خشک شد به نوبت ما
معنی: هزاران جویبار جاری که ذاتشان از آب و تری است، وقتی نوبت به ما رسید تا از آنها بهرهای ببریم، همگی خشک شدند (کنایه از بخت بد و عدم همراهی روزگار).
آرایههای ادبی:
اغراق: استفاده از عدد «هزار» برای بیان کثرت ناامیدی.
کنایه: «خشک شدن جوی به نوبت کسی» کنایه از بیبهره ماندن و بدشانسی.
تضاد: تقابل میان «آبتر» و «خشک».
بیت ۴: چو نفس سگ به جفا شام خورد بر دل ما / نفس چگونه برآید کنون ز صبح وفا
معنی: وقتی که نفسِ پست (مانند سگ) با ستمگری بر سفره دل ما شام خورد، اکنون چگونه میتوان انتظار داشت که از سپیده دم وفاداری، نفسی به آسودگی برآید؟
آرایههای ادبی:
تشبیه: «نفس سگ» (اضافه تشبیهی؛ تشبیه نفس به سگ در پستی و درندگی).
جناس تام: میان «نفس» (مرتبه وجودی انسان) و «نفس» (دم و بازدم).
تضاد: میان «شام» و «صبح».
بیت ۵: چگونه نافهگشایی کند صبا به سحر / سپهر شعبده و نافه ورد جیب صبا!
معنی: باد صبا چگونه میتواند در سپیدهدم بوی خوش پراکنده کند، در حالی که آسمانِ حیلهگر، آن بوی خوش (نافه) را از گریبان باد صبا ربوده است؟
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادن «نافه گشایی» به باد صبا و «شعبده» به سپهر.
استعاره: «سپهر شعبده» (آسمان به جادوگر و حیلهگر تشبیه شده است).
مراعات نظیر: میان «نافه»، «صبا» و «سحر».
بیت ۶: هزار نامهٔ حاجت فرو فرستادم / به سوی عرش به دست کبوتران دعا
معنی: من هزاران درخواست و نیاز خود را در قالب دعا، مانند نامههایی که به پای کبوتران میبندند، به سوی پیشگاه الهی روانه کردم.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «کبوتران دعا» (دعا به کبوتر نامهبر تشبیه شده است).
اغراق: «هزار نامه».
تناسب: میان «نامه»، «فرستادن» و «کبوتر».
بیت ۷: نه یک کبوتر از آن نامهام جواب آورد / نه شد دلم به مراد تمام کامروا
معنی: هیچکدام از آن دعاهای من به اجابت نرسید و پاسخی نیاورد و دل من به آرزوی نهایی خود دست نیافت.
آرایههای ادبی:
ادامه استعاره: دنباله تصویرسازی بیت قبل (عدم بازگشت کبوتر).
نفی و سلب: تکرار «نه» برای القای حس یأس و حرمان.
بیت ۸: منم که هر شب پهنای این گلیم به من / سیه گلیم فلک مینماید از بالا
معنی: من کسی هستم که هر شب، وسعت این جهان (گلیم زیر پا) در نظرم مانند آسمانِ تیره و بختبرگشتهای است که از بالا بر من سایه افکنده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «سیهگلیم» کنایه از بدبخت و نگونسار.
جناس اشتقاق: میان «گلیم» و «سیهگلیم».
مراعات نظیر: میان «بالا» و «فلک».
بیت ۹: هزار بازی شیرین سپهر بازیگر / که از خوشی نتوان خورد بیش داد مرا
معنی: آسمانِ حیلهگر هزاران فریب ظاهراً شیرین به کار بست، اما نتیجه آن چنان بود که من دیگر نمیتوانم بیش از این ادعای دادخواهی یا چشیدن خوشی داشته باشم (اشاره به فریبندگی دنیا).
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): «بازی شیرین» که منجر به تلخی و ناله میشود.
صفت هنری: «سپهر بازیگر» (ترکیب وصفی برای بیان فریبکاری روزگار).
اغراق: «هزار بازی».
بیت ۱۰: چو نقطهای است قضا ساکنم به یک حرکت / که بر گشاد چو پرگار صد دهن به بلا
معنی: من مانند نقطه مرکزی پرگار در برابر تقدیر ثابت ماندهام، در حالی که حوادث روزگار مانند دهانههای پرگار، از هر سو صدها بلا برای بلعیدن من گشودهاند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه خود به «نقطه» و بلاهای روزگار به «دهانههای باز پرگار».
مراعات نظیر: میان «نقطه»، «حرکت» و «پرگار».
اغراق: «صد دهن به بلا».
بیت ۱۱: به هایهای نیارم گریستن که فلک / به هایهوی درآید ز اشک من عمدا
معنی: من نمیتوانم با صدای بلند (هایهای) گریه کنم، چرا که فلک (روزگار) با دیدن اشک من، عمداً هیاهو و جنجال (هایهوی) به راه میاندازد تا ناله مرا نادیده بگیرد یا مرا به تمسخر بگیرد.
آرایههای ادبی:
جناس ناقص: میان «هایهای» (صدای گریه) و «هایهوی» (فریاد و غوغا).
تشخیص: نسبت دادن رفتارِ «عمدی» و «هیاهو کردن» به فلک.
مراعات نظیر: میان «گریستن» و «اشک».
بیت ۱۲: ز بس که اشک فرو ریختم ز چشمهٔ چشم / به مد و جزر یکی شد دل من و دریا
معنی: از بس که از چشمه چشمانم اشک ریختم، دل من با دریا یکی شد و همانند دریا دچار تلاطم و جزر و مد گشت.
آرایههای ادبی:
اضافه تشبیهی: «چشمه چشم» (چشم به چشمه تشبیه شده است).
اغراق: برابری حجم اشک چشم با جزر و مد دریا.
تضاد: میان «مد» و «جزر».
بیت ۱۳: محیط خون نقط دل ز چشم از آن دارم / که چون محیط تن آمد زچشم خون پالا
معنی: من از چشم خود دریایی از خون دارم که مرکز آن نقطهٔ دل است؛ همانگونه که تن محیط بر روح است، چشم خونبار من نیز محیط بر تمام هستی من شده است.
آرایههای ادبی:
ایهام: «محیط» (۱. دریا ۲. احاطهکننده).
مراعات نظیر: میان واژگان هندسی «نقطه» و «محیط».
صفت هنری: «چشم خونپالا» (چشمی که خون میپالاید).
بیت ۱۴: سزد که بر رخ چون زرفشانم اشک چو سیم / که روز و شب به زر و سیم میکنم سودا
معنی: شایسته است که بر چهره زردگون (مانند طلا) خود، اشکهایی سپید (مانند نقره) جاری کنم؛ چرا که من شب و روز با این زر و سیم (اشک و چهره زرد) معامله و عاشقی میکنم.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «رخ چون زر» (چهره زرد) و «اشک چو سیم» (اشک سپید و درخشان).
تضاد: میان «روز» و «شب»؛ همچنین تضاد رنگی میان «زر» و «سیم».
کنایه: «رخِ زر» کنایه از بیماری و رنجوری؛ «سودا کردن با زر و سیم» کنایه از اشتغال دایم به غم.
بیت ۱۵: ز خون دل همه اشک چو سیم میریزم / که گشت از گل سرخ اشک همچو سیم جدا
معنی: من از میان خونِ سرخِ دلم، اشکهای سپید میریزم؛ درست مانند گلاب شفاف و سپیدی که از گل سرخ جدا میشود.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «اشک همچو سیم» (تشبیه اشک به نقره).
استعاره: «گل سرخ» استعاره از دل خونین یا خونِ دل است.
تضاد: تضاد رنگی میان سرخی خون (گل) و سپیدی اشک (سیم).
بیت ۱۶: مرا که صد غم بیش است هیچ غم نبود / اگر مرا به غم خویشتن کنند رها
معنی: من که بیش از صد غم و غصه دارم، اگر مرا با غمِ درونیِ خودم تنها بگذارند، دیگر از هیچ غمِ خارجی و دنیوی باک نخواهم داشت.
آرایههای ادبی:
تکرار: تکرار واژه «غم» برای تأکید بر کثرت اندوه.
اغراق: «صد غم بیش».
تضاد: میان «صد غم» و «هیچ غم».
بیت ۱۷: ز کار خویشتنم دست پاک و حقه تهی / که مهره چون بنشیند میان خوف و رجا
معنی: من در تدبیر امور زندگیام ناتوانم و دستم خالی است (مانند قماربازی که جعبه مهرهاش خالی شده)؛ زیرا مهره سرنوشت من در میان ترس و امید (بیم و امید) گرفتار شده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «دست پاک» و «حقه تهی» کنایه از فقر، تهیدستی و بیچارگی مطلق.
تضاد: میان «خوف» (ترس) و «رجا» (امید).
مراعات نظیر: میان «حقه»، «مهره» و «نشستن» (از اصطلاحات بازی نرد).
بیت ۱۸: ز سرگرانی هر دون برون شدیم ز دست / ز چربدستی گردون درآمدیم ز پا
معنی: از تکبر و بیاعتناییِ مردم پست، اختیار از دست دادم و با مکر و چیرهدستیِ روزگار، به خاک ذلت افتادم و ناتوان شدم.
آرایههای ادبی:
کنایه: «برون شدن ز دست» کنایه از بیاختیار شدن؛ «درآمدن ز پا» کنایه از شکست خوردن و نابودی.
تضاد: میان «دست» و «پا»؛ همچنین تقابل میان «سرگرانی» (تکبر) و «چربدستی» (مهارت/حیله).
بیت ۱۹: نه مونسی که شب انس او دهد نوری / نه همدمی که دمی همدمی کند به نوا
معنی: نه دوستی دارم که در شبِ تنهایی به من گرمی و روشنایی ببخشد و نه همصحبتی که لحظهای با ناله و آواز من همراهی کند.
آرایههای ادبی:
اشتقاق: میان «همدم» و «دمی»؛ همچنین میان «مونس» و «انس».
مراعات نظیر: میان «مونس»، «انس» و «همدم».
تضاد: میان «نور» و «شب».
بیت ۲۰: که را به دست شود یک رفیق یکتادل / که خفته در بنهد هفت چارطاق دو تا
معنی: چه کسی میتواند رفیقی یکرنگ و صادق پیدا کند، در حالی که زیرِ این هفت آسمانِ خمیده، همه در خوابِ غفلت فرو رفتهاند؟
آرایههای ادبی:
استعاره: «هفت چارطاقِ دوتا» استعاره از آسمانهای هفتگانه (افلاک).
عدد: استفاده از اعداد «یک»، «هفت» و «دو» (صنعت عدد).
کنایه: «خفته در بنهادن» کنایه از غفلت سنگین و بیخبری.
بیت ۲۱: به خنده دم دهدت صبح تا تو خوش بخوری / تو از کجا و دم ریشخند او ز کجا
معنی: سپیدهٔ صبح با لبخندِ فریبنده به تو نویدِ خوشی میدهد تا تو را بفریبد، اما تو از حقیقتِ ماجرا بیخبری و نمیدانی که این خنده، در واقع ریشخند و تمسخرِ روزگار به غفلتِ توست.
آرایههای ادبی:
تشخیص (آدمنمایی): نسبت دادن «خنده» و «ریشخند» به صبح.
کنایه: «دم دادن» کنایه از فریب دادن و نیرنگ زدن.
تکرار: تکرار واژه «کجا» برای بیان فاصلهٔ عمیق میان ادراک انسان و مکرِ زمانه.
بیت ۲۲: اگرچه صبح کلهدار صادق است چه سود / که پردهٔ زربفت شب به تیغ قبا
معنی: اگرچه صبحِ صادق با کلاهی از نور (راستی) ظاهر میشود، اما چه فایده؛ چرا که او با شمشیرِ نورِ خود، جامهٔ زربافت و زیبای شب را میدرد و نابود میکند (اشاره به ناپایداری جلوههای طبیعت).
آرایههای ادبی:
استعاره: «کلهدار صادق» استعاره از صبح صادق.
تضاد: میان «صبح» و «شب».
استعاره مکنیه: «تیغِ» نور که جامهٔ شب را پاره میکند.
بیت ۲۳: وگرچه خوانچهٔ خورشید دایم است ولیک / چه فایده که همه خود همی خورد تنها
معنی: اگرچه سفرهٔ پر از نعمتِ خورشید همیشه گسترده است، اما چه سودی برای تو دارد؟ چرا که خورشید تمام آن نور و گرمای خود را به تنهایی مصرف میکند و به کسی وفایی ندارد.
آرایههای ادبی:
اضافه تشبیهی: «خوانچهٔ خورشید» (خورشید به سفرهای کوچک و پرنعمت تشبیه شده است).
تشخیص: نسبت دادنِ «غذا خوردن» به خورشید.
استفهام انکاری: «چه فایده» که در مقام نفی فایده است.
بیت ۲۴: وگرچه کاسهٔ زرین ماه میبینی / سیاه کاسگیش در کسوف شد پیدا
معنی: اگرچه ماه را در آسمان مانند کاسهای زرین و درخشان میبینی، اما بخل و پستیِ او (سیاهکاسگی) در هنگام ماه گرفتگی (کسوف/خسوف) آشکار میشود.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «کاسهٔ زرینِ ماه» (تشبیه ماه به کاسه طلا).
کنایه: «سیاهکاسگی» کنایه از لئامت، پستی و بخل.
مراعات نظیر: میان «ماه» و «کسوف».
بیت ۲۵: چو داس ماه نو از بهر آن همیآید / که تا چو خوشه سر خلق بدرود ز قفا
معنی: هلال ماه نو مانند داسی در آسمان ظاهر میشود تا سرِ مردم را که مانند خوشههای گندم هستند، از پشتِ سر درو کند و به هلاکت برساند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «داسِ ماه نو» (تشبیه هلال ماه به داس) و تشبیه «خلق» به «خوشه».
استعاره: «درودن سر» استعاره از میراندن و مرگ.
مراعات نظیر: میان «داس»، «خوشه» و «درودن».
بیت ۲۶: گیاه میدمد از خاک گور و غم این است / که نیست هیچ غمی داس را ز رنج گیا
معنی: از خاکِ گورِ مردگان گیاه میروید و اندوهِ بزرگ در این است که مرگ (داس) هیچ اعتنا و غمی نسبت به نابودی و رنجِ موجودات (گیاه) ندارد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «داس» استعاره از مرگ یا چرخِ گردون.
جناس اشتقاق: میان «غم» و «غمی».
مراعات نظیر: میان «گیاه»، «خاک»، «گور» و «داس».
بیت ۲۷: چو آسیا سر این خلق جمله در گردد / ز بس که بر سر ما گشت گنبد خضرا
معنی: سرِ تمام مردم از گیجی و بلا مانند سنگِ آسیا میچرخد، زیرا آسمانِ مینایی (گنبد خضرا) پیوسته بر سر ما در حال دوران است و ما را فرسوده میکند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه «سرِ خلق» به «آسیا» در چرخش و فرسایش.
کنایه: «گنبد خضرا» کنایه از آسمان.
مراعات نظیر: میان «گشتن» و «آسیا».
بیت ۲۸: کدام میر اجل دیدهای که با او هم / اجل نخورد دوچاری درین سپنج سرا
معنی: تو کدام امیرِ والامقام و بزرگی را دیدهای که سرانجام در این دنیایِ فانی و عاریتی، با مرگ (اجل) روبرو نشده باشد؟
آرایههای ادبی:
جناس اشتقاق: میان «میرِ اجل» (امیر بزرگ) و «اجل» (مرگ).
استعاره: «سپنجسرا» استعاره از دنیای فانی و گذران.
استفهام انکاری: پرسشی که پاسخ آن «هیچکس» است.
بیت ۲۹: کدام مفلس سرگشته را شنیدی تو / که بر سرش بنگردید آسیای فنا
معنی: آیا هیچ فقیرِ سرگردانی را میشناسی که سنگِ آسیایِ نابودی بر سرش نچرخیده و او را خرد نکرده باشد؟ (مرگ برای همه یکسان است).
آرایههای ادبی:
اضافه تشبیهی: «آسیای فنا» (نابود کردن به خرد کردن توسط آسیا تشبیه شده است).
استفهام انکاری: تأکید بر همگانی بودن مرگ.
تضاد: این بیت در تقابل با بیت قبل (میر و مفلس) قرار دارد.
بیت ۳۰: فرود حقهٔ چرخ و ورای مهرهٔ خاک / تو در میانهٔ این خوش بخفته اینت خطا
معنی: در زیرِ کاسهٔ آسمان و بر روی مهرهٔ زمین (که مانند بازی تختهنرد است)، تو در غفلت فرو رفتهای و آسوده خوابیدهای؛ و این بزرگترین خطای توست.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «فرود» (زیر) و «ورای» (بالا/روی).
استعاره: «حقهٔ چرخ» (آسمان به ظرفی وارونه تشبیه شده) و «مهرهٔ خاک» (زمین به مهره بازی تشبیه شده).
مراعات نظیر: میان «حقه» و «مهره» (اصطلاحات قمار و بازی).
بیت ۳۱: چه خواب دید ندانم سپهر بوالعجبت / که خوش به شعبدهای مست خواب کرد تو را
معنی: نمیدانم این آسمانِ شگفتانگیز چه تدبیری برای تو اندیشیده است که با جادوگری و فریبِ خود، تو را اینگونه در خوابِ غفلت فرو برده و مستِ دنیا کرده است.
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادنِ «خواب دیدن» و «شعبدهبازی» به سپهر.
استعاره: «مستِ خواب» استعاره از غفلتِ سنگین و بیخبری از معنویت.
صفت هنری: «سپهر بوالعجب» (آسمانِ شگفتانگیز).
بیت ۳۲: صفای دل طلب از بهر آب روی از آنک / ندید روی کسی تا نیافت آب صفا
معنی: برای به دست آوردنِ آبرو و اعتبارِ حقیقی، به دنبال پاکی و صفای دل باش؛ زیرا هیچکس به بزرگی و مرتبه نرسید مگر آنکه ابتدا دلِ خود را صیقل داد و به صفای باطن رسید.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «روی» (صورت) و «روی» (در عبارت «ندید روی کسی» به معنیِ جانب و جهت/دیدار).
ایهام: «آبِ روی» (۱. آبرو و اعتبار ۲. اشکی که از صفا بر چهره میریزد).
اضافه تشبیهی: «آبِ صفا» (پاکی به آب تشبیه شده است).
بیت ۳۳: ز اشک گرم و دم سرد خود مکن جو خشک / که معتدلتر ازین نیست هیچ آب و هوا
معنی: با اشکهای سوزان و آههای سردِ خود، همواره جاری باش و این جویبار را خشک نکن؛ چرا که بهترین و معتدلترین شرایطِ روحی برای سالک، همین سوز و گدازِ درونی است.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «گرم» و «سرد»؛ و میان «تر» و «خشک».
ایهام: «آب و هوا» (۱. شرایط اقلیمی ۲. اشکِ چشم و آهِ دم).
مراعات نظیر: میان «اشک»، «جو»، «آب» و «خشک».
بیت ۳۴: بسوز خون دل و همچو صبح زن دم صدق / چرا چو نافه شدی تا که دم زنی به ریا
معنی: مانند سپیدهٔ صبح، با صداقت و راستی ناله برآور (نفس بکش) و خونِ دل بخور؛ چرا مانند قلافِ مشک (نافه) شدهای که درونش پر از سیاهی است اما ادعایِ خوشبویی و تظاهر میکند؟
آرایههای ادبی:
تشبیه: «همچو صبح» و «چو نافه».
تضاد: میان «صدق» (راستی) و «ریا» (تظاهر).
کنایه: «دم زدن» کنایه از سخن گفتن یا ادعا کردن.
بیت ۳۵: به وقت صبح فرو میری و عجب این است / که زندهدل شوی از یک دروغ طال بقا
معنی: شگفتآور است که تو در هنگامِ سحر (که زمانِ بیداریِ دل است) دچار غفلت و مرگِ معنوی میشوی، اما با شنیدنِ یک دعایِ دروغینِ «عمرت طولانی باد»، شادمان و امیدوار میگردی.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «میری» (مرگ) و «زندهدل».
تهکم (طنز و تمسخر): شاعر حالِ نادانان را که با چاپلوسی شاد میشوند، به سخره میگیرد.
تضمین: استفاده از عبارتِ «طالَ بقا» (بقایت طولانی باد).
بیت ۳۶: ز سر سینهٔ خود دم مزن ز پرده برون / که گل ز پرده اگر دم زند شود رسوا
معنی: رازهایِ درونی و اسرارِ دلِ خود را فاش نکن؛ زیرا همانگونه که گل وقتی از غنچه (پرده) خارج میشود، عمرش به پایان میرسد و پرپر میشود، تو نیز با افشایِ سرّ، تباه میشوی.
آرایههای ادبی:
تمثیل: تشبیه فاش کردنِ راز به شکفتنِ گل و پیامدِ آن.
تشخیص: نسبت دادنِ «دم زدن» و «رسوایی» به گل.
جناس ناقص: میان «سر» و «سرّ» (در معنای پنهانِ بیت).
بیت ۳۷: ز زیر پرده اگر آگهی تو جان نبری / از آن سبب که ازین پرده کس نداد آوا
معنی: اگر از حقیقتِ پشتِ پردهٔ غیب آگاه شوی، تابِ تحملِ آن را نخواهی داشت و جان میسپاری؛ به همین دلیل است که هیچکس از آن سو خبری نیاورده است.
آرایههای ادبی:
کنایه: «جان نبردن» کنایه از هلاک شدن یا از خود بیخود شدن.
تکرار: واژه «پرده» برای تأکید بر حایل میانِ خالق و مخلوق.
بیت ۳۸: اسیر چون و چرایی ز کار پر علت / ولیک کار خدا را نه چون بود نه چرا
معنی: تو در بندِ دلیلتراشی و پرسشهایِ بیپایان (چون و چرا) دربارهٔ امورِ این جهان هستی، اما باید بدانی که افعالِ الهی فراتر از عقلِ بشری است و هیچ علتی بر آنها حاکم نیست.
آرایههای ادبی:
جناس اشتقاق: میان «چون» و «چرا» در مصرع اول و دوم.
تضاد: میان «پر علت» (دنیایِ مادی) و بیعلتیِ (کارِ خدا).
بیت ۳۹: میان بیشهٔ بی علتی چرا مطلب / که آن ستور بود که فرو شود به چرا
معنی: در قلمروِ ذاتِ الهی (بیشهٔ بیعلتی) به دنبالِ «چرا» و دلیل نگرد؛ زیرا فقط حیوان (ستور) است که تمام همّ و غمش صرفاً «چرا کردن» (خوردن) در بیشه است.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «چرا» (پرسش از علت) و «چرا» (چریدن و تعلیفِ چهارپایان).
استعاره: «بیشهٔ بیعلتی» استعاره از ساحتِ الوهیت.
تحقیر: تشبیه کسی که در کارِ خدا تردید و کنجکاویِ بیجا میکند به «ستور».
بیت ۴۰: اگر دلیل چو خورشید بایدت بنگر / که بر خدایی او هست ذره ذره گوا
معنی: اگر برای اثباتِ وجودِ خداوند به دنبالِ دلیلی روشن و آشکار مانند خورشید هستی، تنها کافی است به آفرینش بنگری؛ چرا که تمامِ ذراتِ هستی بر یگانگی و خداییِ او گواهی میدهند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «دلیل چو خورشید» (برهانِ قاطع و روشن).
تضاد: میان «خورشید» (بزرگی) و «ذره» (کوچکی).
اغراق: گواهی دادنِ تمامِ ذراتِ عالم بر وجودِ حق.
بیت ۴۱: ز انبیا و رسل دم زنی و پنداری / که همنشینی سلطانیان کنی تو گدا
معنی: تو که در مرتبهٔ معنوی مانند یک گدا بیچیزی، از پیامبران و فرستادگان الهی سخن میگویی و گمان میکنی که میتوانی با آن پادشاهانِ عالمِ معنا همنشین و همرتبه شوی؟ (نکوهشِ ادعایِ گزاف).
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «سلطانیان» و «گدا».
استعاره: «سلطانیان» استعاره از انبیا و اولیای الهی.
کنایه: «دم زدن» کنایه از سخن گفتن و ادعا کردن.
بیت ۴۲: در آن مقام که خورشید و ماه جمع شوند / نه ذره راست محل و نه سایه را یارا
معنی: در آن جایگاهِ بلند (حضرتِ حق) که حتی بزرگانی مانند خورشید و ماه نیز در برابرِ عظمتش ناچیزند، موجودِ خُردی مانند تو (ذره) جایگاهی ندارد و حتی سایه هم یارایِ حضور در آنجا را نخواهد داشت.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خورشید و ماه» (مظاهر بزرگی) و «ذره و سایه» (مظاهر ناچیزی).
مراعات نظیر: میان «خورشید»، «ماه»، «ذره» و «سایه».
تشخیص: نسبت دادن «یارا» (توانایی) به سایه.
بیت ۴۳: اگر کمال طلب میکنی چو کار افتاد / قضای عمر کنی و رضا دهی به قضا
معنی: اگر به دنبالِ کمالِ انسانی هستی، هنگامی که زمانِ مرگ یا ابتلای الهی فرا رسید، باید عمرِ خود را سپری کرده و با تمام وجود به مشیت و تقدیرِ الهی (قضا) راضی باشی.
آرایههای ادبی:
جناس تام: میان «قضا» (به جای آوردن/انجام دادن) و «قضا» (سرنوشت و تقدیر الهی).
تکرار: واژه «قضا» برای تأکید بر تسلیمِ محض.
بیت ۴۴: چو پیر گشتی و گهوارهٔ تو آمد گور / چو کودکان دغلباز تا به کی ز دغا
معنی: اکنون که پیر شدهای و قبر برای تو حکمِ گهواره (جایگاهِ ابدی) را پیدا کرده است، تا به کی میخواهی مانند کودکانِ فریبکار، به بازیهایِ دنیوی و مکر و حیله بپردازی؟
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): «گهوارهٔ تو آمد گور» (گهواره نمادِ آغاز و گور نمادِ پایان است).
تشبیه: تشبیه مخاطب به «کودکان دغلباز».
مراعات نظیر: میان «دغلباز» و «دغا».
بیت ۴۵: از آن به پیری در گاهواره خواهی شد / که گرچه پیر شدی طفل این رهی حقا
معنی: علتِ اینکه در پیری دوباره باید به گهواره (قبر) برگردی این است که تو علیرغمِ سالخوردگی، در مسیرِ شناختِ حقیقت هنوز مانند یک کودکِ ناآزموده و ابتدایی هستی.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «پیر» و «طفل».
استعاره: «گاهواره» استعاره از گور.
تأکید: استفاده از واژه «حقا» برای قطعیتِ کلام.
بیت ۴۶: بدان خدای که در آفتاب معرفتش / به ذرهای نرسد عقل جملهٔ عقلا
معنی: سوگند به خدایی که خورشیدِ شناختِ او چنان درخشان است که عقلِ تمامِ دانشمندان و خردمندانِ جهان، حتی به اندازهٔ ذرهای از آن را نمیتواند درک کند.
آرایههای ادبی:
اضافه تشبیهی: «آفتابِ معرفت» (معرفت به آفتاب تشبیه شده است).
تضاد: میان «آفتاب» و «ذره».
اغراق: ناتوانی عقلِ تمامِ عقلا در برابرِ ذاتِ حق.
بیت ۴۷: که پختگان ره و کاملان موی شکاف / چو طفلکان به شیرند در طریق فنا
معنی: حتی کسانی که در این راه باتجربه شدهاند و خردمندانی که بسیار دقیق و باریکبین (مویشکاف) هستند، در برابرِ مقامِ نیستی و فنا، همچنان مانند کودکانِ شیرخواره، ناتوان و نیازمندند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه «پختگانِ راه» به «طفلکانِ به شیر».
صفت هنری: «مویشکاف» (کنایه از دقتِ بسیارِ عقلانی).
مراعات نظیر: میان «طفلکان» و «شیر».
بیت ۴۸: چو مرغ و ماهی ازین درد شب نمیخسبند / تو هم مخسب که این درد را تویی به سزا
معنی: همانطور که تمامِ موجودات (مرغانِ هوا و ماهیانِ دریا) از دردِ اشتیاقِ الهی شبها بیدارند، تو نیز بیدار بمان؛ چرا که تو شایستهٔ تحملِ این دردِ مقدس هستی.
آرایههای ادبی:
تمثیل: بهرهگیری از حالِ مرغ و ماهی برای دعوت به شبزندهداری.
تضاد: میان «خفتن» و «نخفتن».
مراعات نظیر: میان «مرغ» و «ماهی» (تمام عناصر عالم).
بیت ۴۹: نه مرغکی است که شب خویشتن در آویزد / چنان در دم نزند ساعتی ز بانگ و نوا
معنی: روحِ انسان مانند پرندهٔ کوچکی نیست که شبها آرام بگیرد؛ بلکه چنان دردمند است که لحظهای از فریاد و ناله (طلبِ حقیقت) باز نمیایستد.
آرایههای ادبی:
تصویرسازی: آویختنِ مرغ در شب (نمادِ سکون و استراحت).
مراعات نظیر: میان «مرغک»، «بانگ» و «نوا».
کنایه: «دم نزدن» در اینجا به معنیِ سکوت نکردن است.
بیت ۵۰: چو زار ناله کند جمله شب از سر درد / هزار درد بیفزایدش به بوی دوا
معنی: هنگامی که سالک تمامِ شب را از شدتِ دردِ دوری ناله میکند، به امیدِ یافتنِ درمان (بویِ دوا)، هزاران دردِ دیگر بر او افزوده میشود (چرا که در عشق، درمان خودْ دردی افزونتر است).
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): افزایشِ درد به دلیلِ جستجویِ درمان (دوا).
اغراق: «هزار درد».
تضاد: میان «درد» و «دوا».
بیت ۵۱: به صبح از سر منقار قطرهٔ خونش / فرو چکد که برآید ز نه فلک غوغا
معنی: در هنگامِ سپیدهدم، از نوکِ منقارِ آن مرغِ حقطلب (استعاره از دلِ سالک)، قطرهای خون میچکد که از اندوهِ آن، فریاد و غوغایی در تمامِ آسمانهای نُهگانه برپا میشود.
آرایههای ادبی:
اغراق: برآمدنِ غوغا در نُه فلک از چکیدنِ یک قطره خون.
کنایه: «نُه فلک» کنایه از تمامِ جهانِ هستی و افلاک.
مراعات نظیر: میان «منقار»، «چکیدن» و «قطره».
بیت ۵۲: اگرچه نوحه کند نوحهگر بسی آن به / که نوحه مادر فرزند کشته کرد ادا
معنی: اگرچه گریهکنانِ حرفهای بسیار نوحهسرایی میکنند، اما ارزشمند آن نالهای است که از دلِ سوختهٔ مادری که فرزندش را از دست داده، برآید (تأکید بر تفاوتِ میانِ نالهٔ از رویِ عادت و نالهٔ از سرِ صدق).
آرایههای ادبی:
تمثیل: شاعر برای بیانِ تفاوتِ میانِ ادعا و حقیقتِ درد، از تمثیلِ مادرِ فرزندکشته استفاده کرده است.
تکرار: تکرار واژه «نوحه» برای تأکید بر نوعِ سوگواری.
تضاد: تقابلِ معنایی میان «نوحهگر» (مزدور) و «مادر» (صاحبِ دردِ واقعی).
بیت ۵۳: اگر تو ماتم آن درد داشتی هرگز / پس این سخن را تو راهبر شو ای دانا
معنی: ای خردمند، اگر تو نیز ذرهای از آن دردِ معنوی را در وجودِ خود حس کردهای، پس این سخنان را پیشوایِ خود قرار ده و با آنها هدایت شو.
آرایههای ادبی:
مجاز: «سخن» مجاز از اندیشهها و راهکارهایِ عرفانیِ شاعر.
تضاد: تقابل میانِ «ماتم و درد» با «دانایی و هدایت».
بیت ۵۴: وگرنه از گهر و لعل تا به سنگ و سفال / تفاوتی نکند پیش چشم نابینا
معنی: و اگر آن بینشِ درونی را نداشته باشی، برایِ کسی که بصیرت ندارد، فرقی میانِ گوهر و یاقوتِ گرانبها با سنگ و سفالِ بیارزش وجود نخواهد داشت.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «گهر و لعل» (ارزشمند) و «سنگ و سفال» (بیارزش).
لف و نشر مرتب: گهر و لعل (۱ و ۲) در مقابل سنگ و سفال (۳ و ۴).
استعاره: «چشمِ نابینا» استعاره از انسانِ فاقدِ بصیرتِ معنوی.
بیت ۵۵: چو روز روشن خفاش در شب تیره است / ز روز کوری خود شب رود ز بیم ضیا
معنی: همانگونه که برای خفاش، شبِ تاریک حکمِ روزِ روشن را دارد، او به دلیلِ نابینایی در روز، از ترسِ روشناییِ خورشید به تاریکیِ شب پناه میبرد (تمثیلِ کسانی که از حقیقت گریزانند).
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «روز و شب» و «روشن و تیره».
پارادوکس: «روزِ روشنِ خفاش در شبِ تیره است».
مراعات نظیر: میان «ضیا» (نور)، «روشن» و «روز».
بیت ۵۶: کسی که چشمهٔ خورشید را ندارد چشم / جهان هر آینه مشغول داردش به سها
معنی: هر کس که تواناییِ دیدنِ خورشیدِ حقیقت را نداشته باشد، به ناچار تمامِ عمرش را با دیدن و مشغول شدن به ستارهای کوچک و کمنور (سُها) تلف خواهد کرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «خورشید» (حقیقتِ بزرگ) و «سُها» (مجاز از امورِ ناچیزِ دنیوی).
اضافه استعاری: «چشمهٔ خورشید».
کنایه: «نداشتنِ چشم» کنایه از نداشتنِ ظرفیتِ درکِ حقایقِ والا.
بیت ۵۷: نفس مزن نفسی و خموش ای عطار / که بیش یک نفسی نیست عمر تو اینجا
معنی: ای عطار، لحظهای لب از سخن فرو بند و خاموش باش؛ زیرا تمامِ عمرِ تو در این دنیا بیش از یک دم (نفس) نیست.
آرایههای ادبی:
تخلص: نامِ شاعر (عطار) در بیت آمده است.
جناس تام: میان «نفس» در مصرع اول (دم و بازدم) و «نفس» در مصرع دوم (کنایه از زمانِ بسیار کوتاه).
کنایه: «نفس نزدن» کنایه از سکوت و تسلیم.
بیت ۵۸: اگر دمی به خموشی تو را میسر شد / زعمر قسم تو آن است روز عرض جزا
معنی: اگر توانستی لحظهای را در سکوتِ واقعی (حضورِ قلب) بگذرانی، بدان که تنها بهرهٔ حقیقیِ تو از عمرت که در روزِ قیامت به کارت میآید، همان لحظه است.
آرایههای ادبی:
اشتقاق: میان «خموشی» و «خاموش» (در ابیات قبل و بعد).
تناسب: میان «قسم» (بهره/قسمت) و «عرضِ جزا» (روز پاداش).
بیت ۵۹: وگر بمیری از این زندگی بی حاصل / به عمر خویش نمیری از آن سپس حقا
معنی: و اگر بتوانی پیش از مرگِ جسمانی، از این زندگیِ مادی و بیهوده بگذری (بمیری)، سوگند به حقیقت که پس از آن به حیاتِ جاودانه میرسی و هرگز نخواهی مُرد.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): مُردن برای رسیدن به زندگیِ همیشگی.
تلمیح: اشاره به حدیث نبوی «موتوا قَبلَ اَن تَموتوا» (بمیرید پیش از آنکه بمیرید).
تضاد: میان «مردن» و «عمر (زندگی)».
بیت ۶۰: به شعر خاطر عطار را دم عیسی است / از آنکه هست چو موسیش صد ید بیضا
معنی: اندیشه و شعرِ عطار مانند نَفَسِ حضرت عیسی (ع) حیاتبخش است؛ زیرا او در سخنوری مانند حضرت موسی (ع) معجزاتِ فراوانی (یدِ بیضا) دارد.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به معجزهٔ زنده کردنِ مردگان توسط حضرت عیسی (ع) و معجزهٔ درخششِ دستِ حضرت موسی (ع).
تشبیه: تشبیه «خاطرِ عطار» به «دمِ عیسی» و تشبیه قدرتِ سخن او به «یدِ بیضا».
مراعات نظیر: میان «عیسی»، «موسی»، «دم» و «یدِ بیضا».
بیت ۶۱: گرم چو سوسن آزاده ده زبان خوانی / ز نه سپهر بر آید صدا که صدقنا
معنی: اگر مرا مانند گل سوسنِ آزاد، صاحبِ ده زبان (بسیار فصیح) بدانی، از تمامِ آسمانهای نُهگانه این فریاد برمیآید که «ما گواهی میدهیم که تو راست میگویی».
آرایههای ادبی:
تشبیه: «چو سوسنِ آزاده» (وجه شبه: داشتن ده زبان).
عدد: استفاده از اعداد «ده» و «نُه».
تضمین: استفاده از واژهٔ عربی «صَدَّقنا» (باور کردیم و راست گفتیم).
اغراق: تأییدِ سخنِ شاعر توسطِ نُه آسمان.
بیت ۶۲: ز دور آدم تا این زمان نیافت کسی / نظیر این گهر اندر خزانهٔ شعرا
معنی: از زمانِ خلقتِ حضرت آدم (ع) تا به امروز، هیچکس در گنجینهٔ سرودههای شاعران، گوهری (شعری) به ارزشمندی و درخشندگیِ این قصیده نیافته است.
آرایههای ادبی:
استعاره: «گهر» استعاره از شعرِ ناب و سخنِ باارزش.
مفاخره: شاعر به کمالِ سخنِ خویش میبالد.
تلمیح: اشاره به «دورِ آدم» (آغاز آفرینش انسان).
بیت ۶۳: بزرگوار خدایا مرا مسوز که من / در اشتیاق درت پختهام بسی سودا
معنی: ای خدای بزرگوار، مرا در آتشِ قهرِ خود مسوزان؛ زیرا من در آرزوی رسیدن به آستانِ تو، خیالها و اشتیاقهای فراوانی در سر پروردهام و در راهِ عشقِ تو پخته گشتهام.
آرایههای ادبی:
تضاد: میان «سوختن» و «پخته شدن».
کنایه: «سودا پختن» کنایه از در سر داشتن آرزوهای بزرگ و گاه جنونآمیزِ عشقی.
استعاره: «در» استعاره از پیشگاه و مقام قرب الهی.
بیت ۶۴: گناه کردهام و زیر پرده داشتهام / تو هم به پردهٔ فضلت بپوش روز لقا
معنی: من گناهانی مرتکب شدهام و آنها را از چشمِ خلق پنهان کردهام؛ از تو میخواهم که در روزِ قیامت (دیدار)، با پردهٔ بخشش و فضلِ خویش، بر خطاهای من پوشش بگذاری.
آرایههای ادبی:
جناس ناقص: میان «پرده» (در معنایِ پوششِ گناه) و «پرده» (در معنایِ فضلِ الهی).
کنایه: «زیر پرده داشتن» کنایه از پنهانکاری.
تناسب: میان «گناه»، «فضل»، «پوشاندن» و «روزِ لقا».
بیت ۶۵: ز آستان تو صد شیر چون تواند کرد / به سنگ چون سگ اصحاب کهف دور مرا
معنی: حتی اگر صد شیرِ شرزه به سوی من یورش آورند، نمیتوانند مرا با سنگاندازی از آستانِ تو دور کنند؛ چرا که من مانند سگِ اصحابِ کهف، ملازمِ درگاهِ تو هستم.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان «سگِ اصحابِ کهف» که به دلیلِ وفاداری به صالحان، مرتبه یافت.
تشبیه: تشبیه خود به «سگِ اصحابِ کهف» در وفاداری و پایداری.
اغراق: ناتوانیِ «صد شیر» در راندنِ شاعر.
بیت ۶۶: زبان که از پی ذکر توام همی بایست / به شعر بیهده فرسود چون زبان درا
معنی: زبانی که میبایست تنها به یاد و ذکرِ تو مشغول میبود، مانندِ زنگولهای (زبانِ درا) که بیهوده صدا میکند، در سرودنِ شعرهای بیثمر فرسوده شد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: «چون زبانِ درا» (تشبیه زبان به زبانهٔ زنگوله که پرصدا اما بیمعناست).
جناس ناقص: میان «زبان» و «زبانِ درا».
حسآمیزی/کنایه: «فرسودنِ زبان» کنایه از بیهودهگوییِ بسیار.
بیت ۶۷: هر آنچه هست ز نظمم هباء منثور است / مرا ز ملکت هب لی خلاص ده ز هبا
معنی: تمامِ اشعارِ من در برابرِ عظمتِ تو مانندِ غبارِ پراکنده (هباء منثور) بیارزش است؛ مرا به خاطرِ قدرتِ بخشندگیات (هب لی)، از این بیهودگی و نابودی نجات ده.
آرایههای ادبی:
تضمین: اشاره به آیهٔ ۲۳ سورهٔ فرقان «...فَجَعَلْنَاهُ هَبَاءً مَنْثُورًا».
اشتقاق و جناس: میان «هباء»، «هب لی» و «هبا».
استعاره: «هباء منثور» استعاره از بیارزش بودنِ اعمال و سخنانِ بشری.
بیت ۶۸: ز درگهت به مشام دلم رسان به کرم / به دست پیک صبا هر سحر نسیم رضا
معنی: از روی لطف و بخشش، هر سحرگاه به وسیلهٔ بادِ صبا، بوی خوشِ رضایت و خشنودیِ خود را به مشامِ جانِ من برسان.
آرایههای ادبی:
تشخیص: «پیکِ صبا» (باد صبا به عنوان قاصد).
اضافه استعاری: «مشامِ دل» (نسبت دادنِ حسِ بویایی به دل).
مراعات نظیر: میان «سحر»، «صبا»، «نسیم» و «مشام».
بیت ۶۹: در آن زمان بر خویشم رسان که میگویم / میان سجده که سبحان ربی الاعلی
معنی: مرا در آن لحظهای به مقامِ قربِ خود برسان که در حالِ سجده، خالصانه زمزمه میکنم: «پاک و منزه است پروردگارِ بلندمرتبهٔ من».
آرایههای ادبی:
تضمین: استفاده از ذکرِ سجده «سُبحانَ رَبِّیَ الاَعلی».
کنایه: «بر خویش رسان» کنایه از به کمالِ قرب و مقامِ فنا رسیدن.
تضاد تصویری: افتادگیِ جسم در «سجده» و بلندیِ مقامِ حق در واژهٔ «الاعلی».
بیاعتباری و فریبندگی دنیا: توصیف جهان به عنوان سرای فنا و آسمان به عنوان جادوگری حیلهگر.
ستیز با نفس: معرفی نفس به عنوان مانع اصلی سلوک و رسیدن به حق.
حرمان و ناامیدی سلوک: بیان استیصال شاعر در رسیدن به مراد و بیجواب ماندن دعاها در مقطعی از مسیر.
جبرگرایی و تقدیر: تسلیم بودن انسان در برابر پرگار قضا و قدر.
نکوهش روزگار: شکایت از بخت بد و تیرگی سرنوشت (سیهگلیمی).