معنی نیستان

معنی نیستان

16 بازدید
[ نَ / نِ یِ / نَ یَ / نَ / نِ سِ ] (اِ مرکب) نی زار. آنجا که نی فراوان روید. اجمه : ز نیزه نیستان شد آوردگاه بپوشید دیدار خورشید و ماه.فردوسی. گهی شاد بر تخت دستان بدی گهی در شکار نیستان بدی.فردوسی. سپاهش ز دریا به یکسو شدند بدان نیستان آتش اندر زدند.فردوسی. ز بس خنجر و نیزهٔ جان ستان زمین همچو آتش بد و نیستان.اسدی. سپهبد بر کوهی آمد فرود که بد مرغزار و نیستان و رود.اسدی. بر راغشان نیستان و غیش یله شیر هرسو ز اندازه بیش.اسدی. شود به بستان دستان زن و سرودسرای به عشق بر گل خوشبوی بلبل خوشدم. سوزنی. گر چو خرگوش کنم پیروی شیر چه بود که چو آتش به نیستان شدنم نگذارند. خاقانی. شیر نیستان چرخ بر نی رمحش گذشت در بن یک ناخنش صد نی تر درشکست. خاقانی. تو نیستان شیر سیاهی در این حرم تو آشیان باز سپیدی در این دیار.خاقانی. آنجا دیهی بود خراب که آن را مدینةالعتیقه خواندندی و دیگرهمه مرغزار بود و نیستان. (مجمل التواریخ). حریر سرخ بیرقها گشاده نیستانی بد آتش درفتاده.نظامی. ز نیزه نیستان شده روی خاک.نظامی. کز نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند.مولوی. زمین دیدم از نیزه چون نیستان گرفته چو آتش علم ها در آن.سعدی. چو اندر نیستانی آتش زدی ز شیران بپرهیز اگر بخردی.سعدی. بر ضعیفان رحم کردن رحم بر خود کردن است وای بر شیری که آتش در نیستان افکند. صائب. به هست و بود رگ و ریشهٔ من آتش شوق چنان گرفت که آتش به نیستان نگرفت. کلیم. - نیستان قند؛ مزرعهٔ نیشکر: که این نی ز چاهی برآمد بلند که شیرین تر است از نیستان قند.نظامی.
[ نَ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان کورگ سردشت، بخش سردشت، شهرستان مهاباد. در ۲۳هزارگزی شمال شرقی سردشت و ۳هزارگزی شرق جادهٔ سردشت به مهاباد، در منطقهٔ کوهستانی معتدل هوایی واقع است و ۲۹۲ تن سکنه دارد. آبش از رودخانهٔ سردشت و محصولش غلات، توتون، حبوبات، مازوج و شغل اهالی زراعت و گله داری و جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).

کلمات هم‌قافیه با «نیستان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید