معنی ندا

معنی ندا

18 بازدید
[ نِ ] (از ع، اِ) بانگ. فریاد. (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). آواز. (آنندراج). اعلان. (ناظم الاطباء). نداء: می شنیدی ندای حق و جواب بازدادی چنانکه داد کلیم.ناصرخسرو. به گوش هوش من آید ندای اهل بهشت نصیب نفس من آید نوید ملک بقا.خاقانی. این جهان کوه است و فعل ما ندا سوی ما آید نداها را صدا.مولوی. منهزم گردند بعضی ز این ندا هست هر اسبی طویله یْ او جدا.مولوی. ندای عشق تو دیشب در اندرون دادند فضای سینهٔ حافظ هنوز پر ز صداست.حافظ. رجوع به نداء شود. - ندا آمدن؛ آواز آمدن. جواب رسیدن. خطاب رسیدن : بن هر موی را گر بازپرسی تا چه سر دارد ندا آید که تا سر دارم این سودای او دارم. خاقانی. آمد ندای عشق که خاقانی الصبوح کز صبح بینش تو فتوح دگر گشاد.خاقانی. این ندا آمد به موسی از خدا بندهٔ ما را چرا کردی جدا.مولوی. ندا آمد که این پادشاه به ارادت درویشان در بهشت است و این پارسا به تقریب پادشاهان در دوزخ. (گلستان). - ندا انداختن؛ : چون از این مهم بزرگتر فارغ شدند ندا انداختند تا بر کدام راه بر درگاه آیند. (تاریخ بیهقی). - ندا برکشیدن؛ فریاد برکشیدن. آواز کشیدن. بانگ زدن. به صدا درآمدن. به آواز آمدن : باده نوشان درآمدند به جوش در و دیوار برکشید ندا.(منسوب به ناصرخسرو). - ندا دادن؛ آواز دادن. بانگ زدن. اعلان کردن. خطاب کردن. - ندا دردادن؛ آواز کردن. آواز دادن. بانگ زدن. اعلام کردن. اعلان کردن. خطاب کردن : ناگه ز درون جان درداد ندا جانان کای عاشق سرگردان تا چند ز رسوائی.عطار. پس ندا دردادند. (مجالس سعدی). - ندا راندن؛ ندا کردن : هرچه یارب ندای حق راندم لاتخف حق جواب من رانده ست.خاقانی. - ندا رسیدن؛ ندا آمدن. خطاب آمدن : ز بارگاه محمد ندای هاتف غیب به من رسید که خاقانیا بیار ثنا.خاقانی. - ندا زدن؛ ندا دادن. ندا دردادن. آواز کردن. جار زدن. اعلام کردن. اعلان کردن. - ندا کردن. رجوع به این مدخل شود. || یک حصه از شش حصهٔ فرسنگ، چه فرسنگی سه میل است و هر میلی دو ندا. (از برهان قاطع) (آنندراج). یک قسمت از شش قسمت فرسنگ. نصف میل. (ناظم الاطباء). نعره وار. صدارس. مسافت چهار آماج. مسافت نیم میل. (یادداشت مؤلف). - حرف ندا. رجوع به حروف شود.
[ نَ ] (ع اِ) تری. نم. (غیاث اللغات). رجوع به ندی شود. || پیه. شحم. (از بحر الجواهر). رجوع به ندی شود.

کلمات هم‌قافیه با «ندا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید