معنی مرغزار

معنی واژه مرغزار

10 بازدید
[ مَ ] (اِ مرکب) سبزه زار و زمینی که مرغ در آن بسیار رسته باشد. (برهان). جایی را گویند که در آن سبزه بسیار رسته باشد. (از غیاث) (از آنندراج). آنجا که مرغ روییده است. زمینی که در آن گیاه مرغ فراوان باشد و سبزه زار و علفزار و چراگاه. (ناظم الاطباء). چمن. چمن زار. سبزه زار. ایکة. بحرة. بنانة. (برهان). ترعة. جبان. جبانة. ربیعة. رفرف. رقمه. روضة. زلف. زلفة. طن ء. غوطالة. مألة. مرج. مرعی. (دهار). مرغ. مرنعة. ناعمة. واضعة. (منتهی الارب): سخن اندر ناحیت کیماک... و اندر او قبیله های بسیار است و مردمانش اندر خرگاه نشینند گردنده اند کیماکیان بر گیاخوار و آب و مرغزار تابستان و زمستان. (حدود العالم ص ۸۵). گردنده اند [ قبائل تخس ] به زمستان و تابستان بر چراگاه و گیاخوار و مرغزارها. (حدود العالم). چو شیر است و هامون ورا مرغزار جز از مرد جنگی نجوید شکار.فردوسی. همی مرغ و ماهی پریشان به زار بگرید به دریا درو مرغزار.فردوسی. بیاورد لشکر سوی خوار ری بدان مرغزاری که بد آب و نی.فردوسی. چو برگرددت روز یار توام به گاه چرا مرغزار توام.فردوسی. یکی گور دید اندرآن مرغزار کز آن خوب تر کس نبیند نگار.فردوسی. همی گشت رخش اندرآن مرغزار درخت و گیا بود و هم جویبار.فردوسی. خورش گرد کردند در مرغزار ز گستردنیها به رنگ و نگار.فردوسی. که من سالیان تا بدین مرغزار همی جشن نوسازم اندربهار.فردوسی. گراز آمد اکنون فزون از شمار گرفت آن همه بیشه و مرغزار.فردوسی. از آن مرغزار اسب بیژن براند به خیمه درآورد و روزی بماند.فردوسی. ای روبهان کلته به خس در خزید هین کآمد ز مرغزار ولایت همی زئیر.فرخی. مرغزاری است گیتی و تو شیری از قیاس بس هزبران را که تو کردی برون از مرغزار. فرخی. همی تا زبهر مثل در زبانها درآید که هر اشتری مرغزاری.فرخی. علی تکین را پیش تو ای ملک چه خطر گرفته گیرش و در مرغزار کرده بدار.فرخی. چون پرند نیلگون بر روی پوشد مرغزار پرنیان هفت رنگ اندرسر آرد کوهسار. فرخی. ز پیکار او شد همه مرغزار سراسر درو دشت هندوستان رگ بدسگالان درو جوی خون پی بت پرستان درو خیزران.عنصری. نوروز پیش از آنکه سراپرده زد به در با لعبتان باغ و عروسان مرغزار.منوچهری. این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار وان گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار. منوچهری. نرگس تازه میان مرغزار همچو در سیمین زنخ زرین چهی. منوچهری. وقت صلحش کس نداند مرغزن از مرغزار وقت خشمش کس نداند مرغزار از مرغزن. منوچهری. ماهی در آبگیر دارد جزعین زره آهو در مرغزار دارد سیمین شکم. منوچهری. گه بخشش چو ابر نو بهاری گه کوشش چو شیر مرغزاری. (ویس و رامین). بزرگان جمله چون شیر شکاری بتان چون آهوان مرغزاری. (ویس و رامین). چو کرد خواهد مربچه را مرشح شیر ز مرغزار نه از دشمنی کندش آوار. ابوحنیفهٔ اسکافی (از تاریخ بیهقی). اسبان به مرغزار فرستادند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۶۲). اندازه نیست حدود گوزگانان را که مرغزاری خوش و بسیار خوب است. (تاریخ بیهقی ص ۵۷۲). مرغزار پر میوهٔ ما بودی از تو میوهٔ گونه گونه یافتیم. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۸). سپهبد بر کوهی آمد فرود که بد مرغزار و نیستان و رود.اسدی. لطیف است آن و خوش، مشمر خبیثش ز خاک و خار و خس چون مرغزاری. ناصرخسرو. وگر نیستت طَمْع باغ بهشت چو خر خوش بغلت اندر این مرغزار. ناصرخسرو. مانده به چنگال گرگ مرگ شکاری گرچه ترا شیر مرغزار شکار است. ناصرخسرو. چنان شکفت ز خون مرغزار کوشش تو که نصرت و ظفر آورد شاخ بأس تو بار. مسعودسعد. دل در شکار شیر مبند از برای آنک یک شیر نر ز بیم تو در مرغزار نیست. مسعودسعد. سخا را نو شکفته بوستانت امل را نو دمیده مرغزارت.مسعودسعد. گلهای لعل گردد در بوستان ملک خونهای تازه ریخته در مرغزار تیغ. مسعودسعد. گردون چو مرغزار و مه نو بر او چو داس گفتی به مرغزار همی بِدْرَوَد گیا. معزی (دیوان ص ۲۴). موکب روباه را ترتیب رفتن بگسلد چون بجنگ آید برون شیر ژیان از مرغزار. معزی. تا نه بس مدت چنان گردد که با انصاف او آهوی دشتی امان یابد ز شیر مرغزار. معزی. همه ... در مرغزار امن و راحت جولان نمودند. (کلیله و دمنه). به مرغزاری رسید [ شتر به ] آراسته. (کلیله و دمنه). هر که از دنیا به کفاف قانع شود... چون مگس است که در مرغزارهای خوش بر ریاحین... راضی گردد. (کلیله و دمنه). روزی این غلام به مرغزار غزنین میگذشت. (چهارمقاله ص ۹۳). از شیر رایت تو درافتد به روز حرب ترس و هراس و بیم به شیران مرغزار. سوزنی. با رأی تو چو ماه سپر ماه آسمان با بأس تو چو شیر علم شیر مرغزار. وطواط. هر کجا از برای دیدن شیر لشکری عزم مرغزار کند.عمادی شهریاری. خنده ای کو که سربه سر به شکر چند شیران مرغزارکشی.خاقانی. مرغزار جان طلب خاقانیا کاخور گیتی است سنگین ای دریغ.خاقانی. صبح پس شب رسید بر کمر آسمان گل پس سبزه دمید از دهن مرغزار.خاقانی. زین مرغزار سبز نجوید حیات از آنک قصاب خلق حلق بود گوسفند او.خاقانی. آن لاشه جست ز آخور سنگین هندوان در مرغزار سنبل آهوی چین گرفت. خاقانی. ابوعلی و فایق آن زمستان آن جایگاه ببودند تا روی بهار پیدا شد و مرغزارها بدمید و موسم حرکت لشکر رسید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۱۱۱). چون بشکار آمد در مرغزار آهوکی دید فریدون شکار.نظامی. کشیده بر سر هر کوهساری زمردگون بساطی مرغزاری.نظامی. پدید آمد چو مینو مرغزاری در او چون آب حیوان چشمه ساری. نظامی. من آنم که اسبان شه پرورم به خدمت در این مرغزار اندرم.سعدی. شیردلانند در این مرغزار بگذر و پیشانی شیران مخار.خواجو. هر آهوئی و دشتی هر شیر و مرغزاری. کاتبی. اراضة، استراضة؛ مرغزار شدن زمین. ترعة؛ مرغزار در زمین بلند. تریکة؛ مرغزاری که ناچریده مانده باشد. ترویض؛ مرغزار کردن زمین. جب؛ چاه بسیار آب در مرغزار نیکو. حدیقة؛ مرغزار با درخت. خضیلة؛ مرغزار سبز. درهم؛ مرغزار بادرخت. دقر، دقرة دقیرة؛ مرغزار نیکو و بسیارگیاه. حدیقة دهماء؛ مرغزار نیک سبز که جهت شدت سبزی و طراوت به سیاهی زند. دیک؛ جانوری که در مرغزارها یافته شود. روضة دقری؛ مرغزار نیکو و بسیار نبات. روضة مذفورة؛ مرغزار ذفراناک. روضهٔ أکسوم و یکسوم؛ مرغزار انبوه و بر هم نشسته گیاه و مرغزار تر و نمناک. روضة مکللة؛ مرغزار پر از گل شکفته. (از منتهی الارب). ریف؛ مرغزار چریدن. (تاج المصادر بیهقی). شعراء؛ مرغزار بسیار گیاه. (منتهی الارب). مرغزار که اندرو نبات بسیار باشد. (دهار). طلاء، طلقه؛ مرغزار باران ریزه رسیده. غناء؛ مرغزار بسیار درخت که از انبوهی درختان و کثرت علف آواز باد به آواز غنه ماند در آن. قرعاء؛ مرغزار بی گیاه. لدیدة؛ مرغزار پاکیزهٔ با شکوفه گیاه. لف؛ مرغزار درهم پیچیده گیاه. مأل؛ مرغزار با درخت. مردغة؛ مرغزار نیکو. مرغ و مرغة؛ مرغزار بسیار گیاه. معتمة؛ مرغزار درازگیاه. و دفة، و دیفة؛ مرغزار سبز علفناک. (منتهی الارب). - مرغزار عقبی؛ کنایه از بهشت عنبرسرشت است. (برهان) (آنندراج): صبا به سبزه بیاراست دار دنیی را نمونهٔ گشت جهان مرغزار عقبی را.انوری.
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان زاوه بخش حومهٔ شهرستان تربت حیدریه، در ۴۵هزارگزی شمال شرقی تربت حیدریه و ۶هزارگزی شرقی راه تربت به باخرز، واقع و دارای ۹۲۵ تن سکنه است. آبش از قنات و چشمه، محصولش غلات و بنشن، شغل مردمش زراعت گله داری، و قالیچه و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ مَ ] (اِخ) نام یکی از ایستگاههای راه آهن بین اهواز و بندر امام خمینی (شاهپور سابق) از بخش مرکزی شهرستان اهواز. این ایستگاه در ۳۱هزارگزی شمال باختری بندر امام خمینی واقع و ساکنین آن فقط کارمندان راه آهن هستند.
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومهٔ شهرستان قوچان. واقع در ۳۰هزارگزی شمال غربی قوچان و یک هزارگزی شمال قوچان به شیروان، با ۶۵۲ سکنه. آبش از رودخانه، محصولش غلات و انگور شغل مردمش زراعت و مالداری و قالیچه باقی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان باغان بخش شیروان شهرستان قوچان، در ۱۸هزارگزی شمال غربی شیروان و ۵ هزارگزی راه قوچان به شیروان، با ۱۹۲ سکنه. آبش از قنات، محصولش غلات و انگور، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان ولایت بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد. در ۱۵هزارگزی شمال غربی شمال بین کشف رود دو راه مشهد به قوچان با ۱۰۵ تن سکنه. آبش از قنات، محصولش غلات، شغل مردمش زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند. واقع در ۳۸هزارگزی شمال شوسف و ۱۲ هزارگزی جنوب گرم تمام ده. آب آن از چشمه و راه آن مالروست. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ مَ ] (اِخ) دهی است از دهستان کاریزنو بالا جام بخش تربت جام شهرستان مشهد. واقع در ۳۲هزارگزی شمال باختری تربت جام و ۵هزارگزی باختر راه عمومی تربت جام به فریمان. آب آن از چشمه و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید