جلالالدین محمد...
مولانا
دنبال کننده 4
متابعت نصاری وزیر را
وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
بحر: رمل مسدّس محذوف
۱. دل بدو دادند ترسایان، تمام / خود چه باشد قوّتِ تقلید عام!
قافیه: تمام، عام (حروف قافیه: «ـام»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: مسیحیان با تمام وجود به او دل باختند و سرسپردهاش شدند؛ شگفتا که نیروی تقلید کورکورانهٔ تودهٔ مردم تا چه اندازه تباهکننده و فراگیر است!
آرایههای ادبی:
کنایه: «دل دادن» کنایه از شیفته شدن، باور کامل آوردن و تسلیم محض گردیدن
کنایه: «عام» کنایه از تودهٔ ناآگاه و مقلدان بیبصیرت
شبهجمله و اسلوب تعجب در مصراع دوم («خود چه باشد...»)
جناس مطرف میان «تمام» و «عام»
۲. در درون سینه مِهرش کاشتند / نایبِ عیسیش میپنداشتند
قافیه: کاشتند، میپنداشتند (حروف قافیه: «ـاشت»)
ردیف: ـند
معنی شعر: محبت او را در ژرفای دل خود جای دادند و با سادهلوحی گمان میکردند که او جانشین راستین حضرت عیسی (ع) است.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مکنیه: «کاشتن مهر در سینه» (محبت به دانهای گیاهی تشبیه شده که در خاک دل کاشته میشود)
مجاز: «سینه» مجاز از دل و جان
مراعات نظیر میان «مهر»، «کاشتن»، «سینه»، «عیسی» و «نایب»
جناس مطرف میان «کاشت» و «پنداشت»
۳. او به سِر، دَجّالِ یک چشمِ لَعین / ای خدا! فریادرس نِعْمَ الْمُعین
قافیه: لعین، نِعْمَ الْمُعین (حروف قافیه: «ـعین»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: او در باطن همان دجّال تکچشم و ملعون و فریبکار بود؛ خدایا به دادمان برس که تو بهترین یاور و یاریکنندهای.
آرایههای ادبی:
تشبیه بلیغ (اسنادی): باطن وزیر به «دجال یکچشم» تشبیه شده است
استعارهٔ مصرحه و کنایی: «یکچشم» کنایه از کژبینی و دیدن فقط بعد مادی و ناتوانی در دیدن حقایق ملکوتی
تلمیح به روایات مربوط به خروج دجال در آخرالزمان
تضمین عبارت قرآنی «نِعْمَ الْمُعِین»
تضاد مفهومی میان خباثت فریبکار («لعین») و رحمت الهی («نعم المعین»)
۴. صد هزاران دام و دانهاست ای خدا / ما چو مرغانِ حریصِ بینوا
قافیه: خدا، بینوا (حروف قافیه: «ـا»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: پروردگارا، در مسیر زندگی صدها هزار فریب و دام نهاده شده و ما همچون پرندگانی طمعکار، درمانده و اسیر این دانهها هستیم.
آرایههای ادبی:
تشبیه صریح: انسانها به «مرغان حریص بینوا» تشبیه شدهاند
استعارهٔ مصرحه: «دام و دانه» استعاره از جاذبهها، فریبها و علایق دنیوی
مراعات نظیر میان «دام»، «دانه» و «مرغان»
جناس لاحق میان «دام» و «دان»
اغراق در تعبیر «صد هزاران»
۵. دَم به دَم ما بستۀ دامِ نویم / هر یکی گر باز و سیمرغی شویم
قافیه: نویم، شویم (حروف قافیه: مصوت کوتاه «ـُـ»)
ردیف: ـیم
معنی شعر: لحظه به لحظه گرفتار دامی تازه از فتنهها میشویم، حتی اگر هر یک از ما در دلاوری و بلندپروازی چون باز شکاری یا سیمرغِ افسانهای باشیم.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه و نمادین: «باز» و «سیمرغ» نماد روح بلندپرواز، دانا و پرتوان
تضاد مفهومی میان توانمندی باز و سیمرغ با درماندگی در اسارت دام
مراعات نظیر میان «بسته»، «دام»، «باز» و «سیمرغ»
کنایه: «دم به دم» کنایه از پیوستگی و بیوقفگی خطر
جناس لاحق میان «نو» و «شو»
۶. میرَهانی هر دَمی ما را و باز / سویِ دامی میرویم ای بینیاز
قافیه: باز، بینیاز (حروف قافیه: «ـاز»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: ای پروردگار بینیاز، تو هر دم ما را از مهلکهها نجات میبخشی، اما ما دوباره از سر غفلت به سوی دامی دیگر شتابان میرویم.
آرایههای ادبی:
تضاد میان رهاییبخشی خداوند («میرهانی») و به دام رفتن مداوم آدمی («سوی دامی میرویم»)
جناس تام میان «باز» (دوباره/قید تکرار) و «باز» در بیت پیشین (پرندهٔ شکاری)
مراعات نظیر میان «رهاندن» و «دام»
جناس مطرف میان «باز» و «بینیاز»
۷. ما در این انبار، گندم میکنیم / گندمِ جمعآمدِه، گُم میکنیم
قافیه: گندم میکنیم، گم میکنیم (حروف قافیه: «ـُـم»)
ردیف: میکنیم
معنی شعر: ما در انبار وجودمان دائم طاعات و ثواب ذخیره میکنیم، اما این گندمهای انباشته را بهراحتی از دست میدهیم و تباه میسازیم.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «انبار» استعاره از دل و کارنامهٔ اعمال؛ «گندم» استعاره از طاعات، عبادات و اعمال نیک
تضاد میان «جمعآمده» و «گم کردن»
جناس ناقص میان «گندم» و «گم»
مراعات نظیر میان «انبار»، «گندم» و «جمعآمده»
۸. مینَیَندیشیم آخِر ما به هوش / کین خَلَل در گندم است از مکرِ موش
قافیه: هوش، موش (حروف قافیه: «ـوش»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: سرانجام با خرد و هشیاری تأمل نمیکنیم که این کاستی و نابودیِ اعمالِ نیک، ناشی از رخنه و دستبرد موشِ فریبکارِ نفس است.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «موش» استعاره از نفس اماره، ریا، وسوسههای شیطانی و آفتهای درونی اعمال
مراعات نظیر میان «انبار»، «گندم» و «موش»
کنایه: «به هوش اندیشیدن» کنایه از عاقبتاندیشی، تأمل هشیارانه و تعقل باطنی
جناس مطرف میان «هوش» و «موش»
۹. موش، تا انبارِ ما حُفره زدهست / وز فَنَش انبارِ ما ویران شدهست
قافیه: حفره زدهست، ویران شدهست (حروف قافیه: «ـَـد»)
ردیف: ـهست
معنی شعر: این موشِ نفس تا عمق انبار جان ما نقب زده و راه یافته است، و با حیله و نیرنگش سلامت باطن ما را ویران کرده است.
آرایههای ادبی:
اضافهٔ استعاری / استعارهٔ تمثیلی: «حفره زدن موش تا انبار جان» (نفوذ رخنهٔ آفات اخلاقی در دل)
تکرار ترکیب «انبارِ ما»
مراعات نظیر میان «موش»، «حفره»، «انبار» و «ویران»
کنایه: «فن» کنایه از نیرنگ، مکر و دسیسههای پوشیده
۱۰. اوّل ای جان! دفعِ شَرِّ موش کن / وانگهان در جمعِ گندم جوش کن
قافیه: موش کن، جوش کن (حروف قافیه: «ـوش»)
ردیف: کن
معنی شعر: ای عزیز، پیش از هر چیز فتنه و گزندِ این موشِ نفس را دفع کن؛ سپس با خیالی آسوده در جمعآوری گندمِ طاعات بکوش و همت بورز.
آرایههای ادبی:
تمثیل برای تقدم «تخلیه» (پیراستن دل از رذایل) بر «تحلیه» (آراستن دل به فضایل و طاعات)
کنایه: «جوش کردن» کنایه از جوشش، تکاپوی شدید و با اشتیاق کار کردن
جناس مطرف میان «موش» و «جوش»
منادای عاطفی: «ای جان»
۱۱. بشنو از اخبارِ آن صدرِ صُدور / لاَ صَلوةَ تَمَّ اِلّا بِالْحُضُور
قافیه: صدور، حضور (حروف قافیه: «ـور»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: سخن راستین را از احادیث آن سرور و پیشوای بزرگ کائنات، پیامبر اکرم (ص)، بشنو که فرمود: هیچ نمازی بدون حضور قلب کامل نمیشود.
آرایههای ادبی:
تضمین حدیث نبوی مشهور: «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِحُضُورِ الْقَلْبِ»
کنایه: «صدرِ صدور» (بزرگِ بزرگان) کنایه از رسول گرامی اسلام (ص)
اشتقاق میان «صدر» و «صدور»
جناس مطرف میان «صدور» و «حضور»
۱۲. گر نه موشی دزد در انبارِ ماست / گندمِ اعمالِ چلْ ساله کجاست؟
قافیه: ماست، کجاست (حروف قافیه: «ـاست»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: اگر موشِ دزدِ هوی و هوس در انبار دل ما رخنه نکرده است، پس ثمره و گندم طاعات چهلسالهٔ ما چرا محو شده و اثری از آن برجای نمانده است؟
آرایههای ادبی:
اضافهٔ تشبیهی: «گندمِ اعمال» (اعمال نیک به دانههای گندم تشبیه شده است)
کنایه: «چل ساله» کنایه از عمری دراز و زمانی طولانی
استفهام انکاری در مصراع دوم برای اثبات حضور آفتهای باطنی
استعارهٔ مصرحه: «موش دزد» استعاره از ریاکاری، غرور و رذایل باطلکنندهٔ عمل
جناس مطرف میان «ماست» و «کجاست»
۱۳. ریزه ریزه صِدقِ هر روزه چرا / جمع میناید در این انبارِ ما؟
قافیه: چرا، ما (حروف قافیه: مصوت بلند «ـا»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: چرا خردهخرده صداقت و اخلاصی که هر روز پیشه میکنیم، در این انبار روح ما انباشته نمیشود و برکت نمییابد؟
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری و تأکیدی
تکرار لفظ در ترکیب «ریزه ریزه»
تناسب ساختاری و سجع در «ریزه ریزه» و «هر روزه»
استعارهٔ مکنیه: صدق و اخلاص مانند ذراتی ارزشمند تصور شده که قابلیت جمع شدن در انبار دارند
۱۴. بس ستارۀ آتش از آهن جَهید / وآن دلِ سوزیده پَذرفت و کَشید
قافیه: جهید، کشید (حروف قافیه: «ـید»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: جرقههای فراوانی از آتش شوق و بیداری از برخورد چخماق و آهن به جستوخیز درآمد، و آن دلِ سوخته و آماده، آن بارقهها را در خود جذب کرد.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «ستارهٔ آتش» استعاره از جرقههای آتش / بارقههای الهام و شوق الهی
مراعات نظیر میان «ستاره»، «آتش»، «آهن»، «جهیدن» و «سوختن»
کنایه: «دلِ سوزیده» کنایه از دل رنجدیده، مشتاق و پذیرا برای درک حق
ترادف کرداری میان «پذیرفت» و «کشید»
۱۵. لیک در ظُلمت یکی دزدی نهان / مینَهَد انگشت بر اِستارگان
قافیه: نهان، استارگان (حروف قافیه: «ـان»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: اما در تاریکی غفلت، دزدی پنهانکار (نفس یا شیطان) نشسته است و انگشت خود را بر روی این جرقهها و ستارگانِ نورانی میگذارد تا خاموششان کند.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «ظلمت» استعاره از جهل و تاریکی باطن؛ «دزد نهان» استعاره از شیطان و وسوسهٔ نفس؛ «استارگان» استعاره از جرقههای ایمان و اخلاص
تمثیل خاموش کردن جرقههای آتش با سرانگشت
تضاد معنایی میان «ظلمت» و «استارگان» (روشنایی)
مراعات نظیر میان «دزد»، «ظلمت»، «نهان» و «انگشت نهادن»
۱۶. میکُشد اِستارگان را یک به یک / تا که نَفْروزد چراغی از فلک
قافیه: یک به یک، فلک (حروف قافیه: «ـَک»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: آن دزد پنهان، بارقههای نورانی دل را دانهدانه خاموش میکند تا هیچ چراغ روشنگری از جانب آسمان بر این وجود نتابد و افروخته نگردد.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مکنیه: «کشتن ستارگان» (خاموش کردن جرقههای آتش به کشتن جانداران تشبیه شده است)
استعارهٔ مصرحه: «چراغی از فلک» استعاره از هدایت رحمانی، بینش باطنی و نور الهی
مراعات نظیر میان «ستارگان»، «افروختن»، «چراغ» و «فلک»
تکرار واژه در ترکیب «یک به یک»
۱۷. گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی، نباشد هیچ غم
قافیه: قدم، غم (حروف قافیه: «ـَم»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: اگر هزاران دام و تله در مسیر گامهای ما نهاده شده باشد، تا زمانی که لطف و همراهی تو با ماست هیچ هراس و اندوهی به دل راه نمییابد.
آرایههای ادبی:
اغراق در تعبیر «هزاران دام»
مراعات نظیر میان «دام» و «قدم»
تضاد مفهومی میان تهدید مهلکهها («هزاران دام») و آرامش ناشی از معیت حق («نباشد هیچ غم»)
کنایه: «با کسی بودنِ خدا» کنایه از نصرت، عنایت، پناه و توفیق الهی
۱۸. هر شبی از دامِ تن، اَرواح را / میرَهانی میکَنی اَلواح را
قافیه: ارواح را، الواح را (حروف قافیه: «ـواح»)
ردیف: را
معنی شعر: تو هر شب جانها را از بند و اسارت کالبد مادی آزاد میکنی، و تختههای سیاه نقوش ذهنی و تعلقات روزمره را از صفحهٔ خاطر پاک میگردانی.
آرایههای ادبی:
اضافهٔ تشبیهی: «دامِ تن» (جسم مادی به دام و قفس جان مانند شده است)
استعارهٔ مصرحه: «الواح» (تختهها) استعاره از لوح حافظه، اندیشهها و تعلقات بیداری
جناس شبهاشتقاق و قلب ناقص میان «ارواح» و «الواح»
کنایه: «کندن الواح» کنایه از محو کردن اشتغالات ذهنی و تعلقات دنیوی در خواب
۱۹. میرهند اَرواح هر شب زین قَفَص / فارغان از حکم و گفتار و قَصَص
قافیه: قفس، قصص (حروف قافیه: «ـَص»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: ارواح انسانها هر شب با خوابیدن از این قفس تن رهایی مییابند، در حالی که از فرمانها، مجادلات زبانی و حکایتهای اینجهانی آسوده و رها میگردند.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «قفس» استعاره از تن خاکی و علایق جسمانی
مراعات نظیر میان «حکم»، «گفتار» و «قصص» (قصهها و ماجراها)
جناس ناقص میان «قفس» و «قصص»
کنایه: «فارغ گشتن» کنایه از آزادی، تجرد و بیتعلق شدن
۲۰. شب ز زندان بیخبر زندانیان / شب ز دولت بیخبر سُلطانیان
قافیه: زندانیان، سلطانیان (حروف قافیه: «ـانی»)
ردیف: ـان
معنی شعر: در دل شب و به هنگام خواب، محبوسان از رنج زندان بیخبر میشوند و پادشاهان نیز از فرّ و شوکت سلطنت خویش غافل و بیخبر میگردند.
آرایههای ادبی:
تضاد اجتماعی و مفهومی میان «زندانیان» (نهایت خواری و اسارت) و «سلطانیان» (نهایت جاه و قدرت)
ترصیع و موازنهٔ ساختاری کامل در دو مصراع
تکرار واژههای «شب»، «ز» و «بیخبر»
اشتقاق میان «زندان» و «زندانیان»، و میان «سلطان» و «سلطانیان»
۲۱. نَیْ، غم و اندیشهٔ سود و زیان / نَیْ خیالِ این فلان و آن فلان
قافیه: سود و زیان، این فلان و آن فلان (حروف قافیه: «ـان»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: به هنگام خواب، دیگر نه اثری از اندوهِ سود و ضرر مادی برجای میماند و نه اوهام و خیالبافیهای مربوط به فلان و بهمان شخص.
آرایههای ادبی:
تضاد و طباق میان «سود» و «زیان»
تضاد میان ضمایر مبهم «این» و «آن» در ترکیب کنایی «این فلان و آن فلان»
موازنه و تقارن نحوی با تکرار ادات نفی «نَیْ»
مراعات نظیر میان «غم»، «اندیشه» و «خیال»
۲۲. حالِ عارف این بود بیخواب هَم / گفت ایزد: «هُمْ رُقودٌ» زین مَرَم
قافیه: هم، مَرَم (حروف قافیه: «ـَم»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: حال و شیوهٔ عارف راستین حتی در حالت بیداری و بیآنکه به خواب رود چنین رها از ماسِواست؛ خداوند در قرآن نیز به همین سبب دربارهٔ اصحاب کهف فرمود: «آنان در خوابند در حالی که بیدار مینمایند».
آرایههای ادبی:
تضمین بخشی از آیهٔ ۱۸ سورهٔ کهف: «وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ»
تناقضنما (پارادوکس): در خواب بودنِ باطنی در عین بیداری ظاهری
تضاد میان «بیخواب» و «رقود» (خفتگان)
کنایه: «مرم» (قصد/جهت)؛ «زین مرم» کنایه از با نظر به این معنا و حقیقت
۲۳. خفته از احوال دنیا روز و شب / چون قلم در پنجهٔ تقلیبِ رَب
قافیه: شب، رب (حروف قافیه: «ـَب»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: عارف شبانهروز از غوغای دنیا چشم بسته و در خوابِ فنا فرورفته است، و مانند قلمی است که کاملاً بیاختیار میان انگشتان اراده و دگرگونسازی پروردگار میچرخد.
آرایههای ادبی:
تشبیه تمثیلی بلیغ: انسان واصل به قلم در دستان حق تشبیه شده است (مرتبهٔ فنای فیالله)
تلمیح به حدیث شریف: «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَيْنَ أُصْبُعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ يُقَلِّبُهُ كَيْفَ يَشَاءُ»
تضاد میان «روز» و «شب»
جناس مطرف میان «شب» و «رب»
مراعات نظیر میان «قلم»، «پنجه» و «تقلیب»
۲۴. آنکه او پنجه نبیند در رَقَم / فِعل، پندارد به جُنبش از قلم
قافیه: رقم، قلم (حروف قافیه: «ـَم»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: هر آنکس که دستی را که مینویسد نبیند، با سطحینگری گمان میبرد که نوشتهها و خطوط حاصل اراده و حرکت خودِ قلم است.
آرایههای ادبی:
تمثیل برای بیان غفلت گمراهان از فاعل حقیقی عالم (خداوند) و دلبستن به اسباب ظاهری
مجاز: «رقم» مجاز از خط، نوشته و اثر
مراعات نظیر میان «پنجه»، «رقم»، «جنبش» و «قلم»
جناس مطرف میان «رقم» و «قلم»
۲۵. شِمَّهیی زین حالِ عارف وانمود / خلق را هم خوابِ حِسّی در ربود
قافیه: وانمود، در ربود (حروف قافیه: «ـود»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: حقتعالی شمهای ناچیز از احوالِ رهایی عارفان را آشکار ساخت، و با همان خواب ظاهری و حسّی، تودهٔ مردم را نیز از بند تعلقات جسم و دنیا درربود.
آرایههای ادبی:
تشبیه مضمر: مانند کردن خواب حسی همگان به پرتوی از مقام تجرد و فوت عرفانی
کنایه: «شمه» کنایه از اندک، نمایی کوتاه و پرتوی مختصر
کنایه: «در ربودن خواب» کنایه از بیاختیار و ناگهان به خواب رفتن
جناس لاحق میان «وانمود» و «در ربود»
۲۶. رفته در صحرای بیچون، جانشان / روحشان آسوده و اَبدانشان
قافیه: جانشان، ابدانشان (حروف قافیه: «ـان»)
ردیف: ـشان
معنی شعر: جانهای آدمیان در هنگام خواب به عالم بیچگونگی و ماورای ماده پرواز میکند و هم روح و هم کالبدشان به آسایش و فراغت دست مییابد.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «صحرای بیچون» استعاره از عالم ارواح، فضای لاهوت و عرصهٔ تجرد از مکان و زمان
تضاد مفهومی میان تنگنای تن و وسعت «صحرای بیچون»
تضاد و تقابل میان «روح» و «ابدان» (بدنها)
مراعات نظیر میان «جان»، «روح» و «ابدان»
۲۷. وز صَفیری باز دام اندر کِشی / جُمله را در داد و در داور کِشی
قافیه: دام اندر کشی، داور کشی (حروف قافیه: «ـام» و «ـاوَر» با اشتراک در ردیف و پیوند آوایی)
ردیف: اندر کشی / کشی (قافیهٔ مقید و ترکیبی در صامت شین)
معنی شعر: سپس با آوایی ناگهانی (فرا رسیدن صبح یا صورِ بیداری)، همهٔ ارواح را دوباره به دام کالبد بازمیگردانی و همگان را به محکمهٔ اعمال و داوری میکشانی.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «صفیر» استعاره از ندای بیداری صبحگاهی / نفخهٔ اسرافیل
استعارهٔ مصرحه: «دام» استعاره از جسم خاکی و اشتغالات دنیا
مراعات نظیر میان «صفیر» و «دام»
مراعات نظیر و اشتقاق میان «داد» (عدل/محکمه) و «داور»
۲۸. فالِقُالْاِصباح، اسرافیلوار / جمله را در صورت آرد زان دیار
قافیه: اسرافیلوار، زان دیار (حروف قافیه: «ـار»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: پروردگاری که شکافندهٔ تاریکیِ صبحگاهان است، همچون اسرافیل با دمیدن جان در کالبدها، همه را از سرزمین بیصورتِ خواب به عالمِ صورت و تجسد بازمیگرداند.
آرایههای ادبی:
تضمین نام قرآنی حقتعالی: «فَالِقُ الْإِصْبَاحِ» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۹۶)
تشبیه صریح: پدیدار گشتن صبح و بیداری به نفخهٔ رستاخیزِ «اسرافیل» مانند شده است
تلمیح به دمیدن صور اسرافیل در روز قیامت
تضاد میان عالم معنا («زان دیار») و عالم ماده («صورت»)
جناس مطرف میان «وار» و «دیار»
۲۹. روحهای مُنْبَسِط را تن کُند / هر تنی را باز آبِستَن کُند
قافیه: تن کند، آبستن کند (حروف قافیه: «ـَن»)
ردیف: کند
معنی شعر: ارواحِ آزاد، رها و گسترده در عالم تجرد را بار دیگر در قالب تن میگنجاند، و هر جسمی را دوباره باردار و پذیرای جان و حیات میسازد.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مکنیه: «تن را آبستن جان کردن» (جسم به مادری تشبیه شده که روح را در بر میگیرد)
تضاد مفهومی میان «منبسط» (فراخ و بیقید) و «تن» (محدود و کالبدبند)
جناس شبهاشتقاق و تام ناقص میان «تن» و «آبستن»
تکرار واژهٔ «تن»
۳۰. اسبِ جانها را کُند عاری زِ زین / سِرُّ النَّوْمِ اَخُو الْمَوْتِ است این
قافیه: زین، این (حروف قافیه: «ـین»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: با فرارسیدن خواب، بار سنگین کالبد را از دوش روح برمیدارد و اسب جانها را از زین آزاد میکند؛ این همان حقیقتِ سخنِ مشهور است که «خواب برادر مرگ است».
آرایههای ادبی:
اضافهٔ تشبیهی: «اسبِ جان» (جان و روح به اسبی تیزتک مانند شده است)
استعارهٔ مصرحه: «زین» استعاره از تعلقات تن و بار تکالیف بیداری
کنایه: «عاری کردن از زین» کنایه از آسودگی، رها ساختن از بار سنگین و فراغت بخشیدن
تضمین حدیث نبوی: «اَلنَّوْمُ أَخُو الْمَوْتِ»
مراعات نظیر میان «اسب»، «عاری» و «زین»
۳۱. لیک بَهرِ آنکه روز آیند باز / بر نَهَد بر پاش پابندِ دراز
قافیه: باز، دراز (حروف قافیه: «ـاز»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: اما برای اینکه ارواح در هنگام روز دوباره به عرصهٔ کالبد بازگردند، خداوند بر پای این جانها ریسمانی بلند از تعلقات میبندد تا سراسر از جهان ماده نگسلند.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ تمثیلی و اضافهٔ استعاری: «پابند دراز بر پای جان نهادن» (تعلق پنهان روح به کالبد مادی در هنگام خواب)
تضاد مفهومی میان «رها ساختن در خواب» و «پابند نهادن»
مراعات نظیر میان «پا» و «پابند»
جناس مطرف میان «باز» و «دراز»
۳۲. تا که روزش واکَشَد زآن مَرغزار / وز چراگاه آرَدَش در زیرِ بار
قافیه: مرغزار، زیرِ بار (حروف قافیه: «ـار»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: تا اینکه با آمدن روز، آن روح را از آن چمنزارِ فراخ و رهای معنویت بیرون کشد و از آن چراگاه آسایش دوباره به زیر بار سنگین تکالیف تن بازآورد.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «مرغزار» و «چراگاه» استعاره از ساحت آزادی و تجرد روح در خواب؛ «زیر بار» استعاره از سنگینی بار تعلقات و احوال روزمرهٔ کالبد
تضاد تصویری میان «چراگاه و چمنزار» با «زیرِ بار بودن»
مراعات نظیر میان «مرغزار»، «چراگاه» و «بار» (ادامهٔ تمثیل اسبِ جان)
کنایه: «در زیر بار آوردن» کنایه از مکلف کردن و مقید ساختن دوباره
۳۳. کاش چون اصحابِ کهف، این روح را / حفظ کردی، یا چو کَشتیِ نوح را
قافیه: این روح را، نوح را (حروف قافیه: «ـوح»)
ردیف: را
معنی شعر: ای کاش پروردگار، روح ما را نیز مانند خفتگان غار کهف یا همچون کشتی نجاتبخش نوح، از گزند آفات مصون و محفوظ نگاه میداشت!
آرایههای ادبی:
تشبیه تمثیلی دوگانه در حفاظت روح: تشبیه به «اصحاب کهف» و «کشتی نوح»
تلمیح به داستان اصحاب کهف و خواب سیصد و نه سالهٔ آنان
تلمیح به داستان طوفان نوح و نجات سرنشینان کشتی
جناس مطرف میان «روح» و «نوح»
۳۴. تا از این طوفانِ بیداری و هوش / وارهیدی این ضمیر و چشم و گوش
قافیه: هوش، گوش (حروف قافیه: «ـوش»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: تا اینکه با چنین حفاظتی، خردِ باطنی و دیدگان و گوشهای ما از گرداب و غوغای سهمگینِ این هوشیاری ظاهری و دنیوی رهایی مییافت.
آرایههای ادبی:
اضافهٔ تشبیهی: «طوفانِ بیداری و هوش» (بیداری و غوغای حواس ظاهر به طوفانی سهمگین مانند شده است)
تناسب تصویری میان «کشتی نوح» در بیت قبل و «طوفان» در این بیت
مراعات نظیر میان حواس باطن و ظاهر: «ضمیر»، «چشم» و «گوش»
جناس لاحق میان «هوش» و «گوش»
۳۵. ای بسا اصحابِ کهف اندر جهان / پَهلویِ تو، پیش تو هست این زمان
قافیه: جهان، این زمان (حروف قافیه: «ـان»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: چه بسیارند عارفان و انسانهای حقیقتیافتهای همچون اصحاب کهف که همین اکنون در این عالم، در کنار تو و پیش چشمانت حضور دارند.
آرایههای ادبی:
استعارهٔ مصرحه: «اصحاب کهف» استعاره از اولیا و واصلانی که دل از غوغای دنیا بریده و در غار وصال حق آرمیدهاند
تلمیح به واقعهٔ غار کهف
ترادف و همراهی مکانی میان «پهلوی تو» و «پیش تو»
جناس مطرف میان «جهان» و «زمان»
۳۶. غار با او، یار با او، در سُرود / مُهر بر چشم است و بر گوشت چه سود؟
قافیه: سرود، چه سود (حروف قافیه: «ـود»)
ردیف: ندارد
معنی شعر: آن ولیِّ خدا غارِ خلوتِ امن و یارِ حقیقی (حقتعالی) را پیوسته همراه خویش دارد و در نغمه و وجد معنوی است؛ اما وقتی بر چشم و گوش باطن تو مهر غفلت نهادهاند، حضور او برایت چه حاصلی خواهد داشت؟
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر میان «غار»، «یار»، «سرود»، «چشم» و «گوش»
جناس لاحق میان «غار» و «یار»
استعارهٔ مصرحه و تلمیح قرآنی در «مُهر بر چشم و گوش»: برگرفته از آیهٔ «خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ»
استفهام انکاری در فرجام بیت («چه سود؟» یعنی هیچ فایدهای ندارد)
جناس مطرف میان «سرود» و «سود»