جلال‌الدین محمد بلخی

جلال‌الدین محمد...

جلال‌الدین محمد بلخی

مولانا

دنبال کننده 4

صفحه شخصی

متابعت نصاری وزیر را

1
دل بدو دادند ترسایان، تمامخود چه باشد قوّتِ تقلید عام!
2
در درون سینه مِهرش کاشتندنایبِ عیسیش می‌پنداشتند
3
او به سِر، دَجّالِ یک چشمِ لَعینای خدا! فریادرس نِعْمَ الْمُعین
4
صد هزاران دام و دانه‌است ای خداما چو مرغانِ حریصِ بی‌نوا
5
دَم به دَم ما بستۀ دامِ نویمهر یکی گر باز و سیمرغی شویم
6
می‌رَهانی هر دَمی ما را و بازسویِ دامی می‌رویم ای بی‌‌نیاز
7
ما در این انبار، گندم می‌کنیمگندمِ جمع‌آمدِه، گُم می‌کنیم
8
می‌نَیَندیشیم آخِر ما به هوشکین خَلَل در گندم است از مکرِ موش
9
موش، تا انبارِ ما حُفره زده‌ستوز فَنَش انبارِ ما ویران شده‌ست
10
اوّل ای جان! دفعِ شَرِّ موش کنوانگهان در جمعِ گندم جوش کن
11
بشنو از اخبارِ آن صدرِ صُدورلاَ صَلوةَ تَمَّ اِلّا بِالْحُضُور
12
گر نه موشی دزد در انبارِ ماستگندمِ اعمالِ چلْ ساله کجاست؟
13
ریزه ریزه صِدقِ هر روزه چراجمع می‌ناید در این انبارِ ما؟
14
بس ستارۀ آتش از آهن جَهیدوآن دلِ سوزیده پَذرفت و کَشید
15
لیک در ظُلمت یکی دزدی نهانمی‌نَهَد انگشت بر اِستارگان
16
می‌کُشد اِستارگان را یک به یکتا که نَفْروزد چراغی از فلک
17
گر هزاران دام باشد در قدمچون تو با مایی، نباشد هیچ غم
18
هر شبی از دامِ تن، اَرواح رامی‌رَهانی می‌کَنی اَلواح را
19
می رهند اَرواح هر شب زین قَفَصفارغان از حکم و گفتار و قَصَص
20
شب ز زندان بی‌خبر زندانیانشب ز دولت بی‌خبر سُلطانیان
21
نَیْ، غم و اندیشهٔ سود و زیاننَیْ خیالِ این فلان و آن فلان
22
حالِ عارف این بود بی‌خواب هَمگفت ایزد: «هُمْ رُقودٌ» زین مَرَم
23
خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجهٔ تقلیبِ رَب
24
آنکه او پنجه نبیند در رَقَمفِعل، پندارد به جُنبش از قلم
25
شِمَّه‌یی زین حالِ عارف وانمودخلق را هم خوابِ حِسّی در ربود
26
رفته در صحرای بی‌چون، جان‌شانروح‌شان آسوده و اَبدان‌شان
27
وز صَفیری باز دام اندر کِشیجُمله را در داد و در داور کِشی
28
فالِقُ‌‌الْاِصباح، اسرافیل‌وارجمله را در صورت آرد زان دیار
29
روح‌های مُنْبَسِط را تن کُندهر تنی را باز آبِستَن کُند
30
اسبِ جان‌ها را کُند عاری زِ زینسِرُّ النَّوْمِ اَخُو الْمَوْتِ است این
31
لیک بَهرِ آنکه روز آیند بازبر نَهَد بر پاش پابندِ دراز
32
تا که روزش واکَشَد زآن مَرغزاروز چراگاه آرَدَش در زیرِ بار
33
کاش چون اصحابِ کهف، این روح راحفظ کردی، یا چو کَشتیِ نوح را
34
تا از این طوفانِ بیداری و هوشوارهیدی این ضمیر و چشم و گوش
35
ای بسا اصحابِ کهف اندر جهانپَهلویِ تو، پیش تو هست این زمان
36
غار با او، یار با او، در سُرودمُهر بر چشم است و بر گوشت چه سود؟
+
+
+

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن

بحر: رمل مسدّس محذوف

۱. دل بدو دادند ترسایان، تمام / خود چه باشد قوّتِ تقلید عام!

قافیه: تمام، عام (حروف قافیه: «ـام»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: مسیحیان با تمام وجود به او دل باختند و سرسپرده‌اش شدند؛ شگفتا که نیروی تقلید کورکورانهٔ تودهٔ مردم تا چه اندازه تباه‌کننده و فراگیر است!

آرایه‌های ادبی:

  • کنایه: «دل دادن» کنایه از شیفته شدن، باور کامل آوردن و تسلیم محض گردیدن

  • کنایه: «عام» کنایه از تودهٔ ناآگاه و مقلدان بی‌بصیرت

  • شبه‌جمله و اسلوب تعجب در مصراع دوم («خود چه باشد...»)

  • جناس مطرف میان «تمام» و «عام»

۲. در درون سینه مِهرش کاشتند / نایبِ عیسیش می‌پنداشتند

قافیه: کاشتند، می‌پنداشتند (حروف قافیه: «ـاشت»)

ردیف: ـند

معنی شعر: محبت او را در ژرفای دل خود جای دادند و با ساده‌لوحی گمان می‌کردند که او جانشین راستین حضرت عیسی (ع) است.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مکنیه: «کاشتن مهر در سینه» (محبت به دانه‌ای گیاهی تشبیه شده که در خاک دل کاشته می‌شود)

  • مجاز: «سینه» مجاز از دل و جان

  • مراعات نظیر میان «مهر»، «کاشتن»، «سینه»، «عیسی» و «نایب»

  • جناس مطرف میان «کاشت» و «پنداشت»

۳. او به سِر، دَجّالِ یک چشمِ لَعین / ای خدا! فریادرس نِعْمَ الْمُعین

قافیه: لعین، نِعْمَ الْمُعین (حروف قافیه: «ـعین»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: او در باطن همان دجّال تک‌چشم و ملعون و فریبکار بود؛ خدایا به دادمان برس که تو بهترین یاور و یاری‌کننده‌ای.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه بلیغ (اسنادی): باطن وزیر به «دجال یک‌چشم» تشبیه شده است

  • استعارهٔ مصرحه و کنایی: «یک‌چشم» کنایه از کژبینی و دیدن فقط بعد مادی و ناتوانی در دیدن حقایق ملکوتی

  • تلمیح به روایات مربوط به خروج دجال در آخرالزمان

  • تضمین عبارت قرآنی «نِعْمَ الْمُعِین»

  • تضاد مفهومی میان خباثت فریبکار («لعین») و رحمت الهی («نعم المعین»)

۴. صد هزاران دام و دانه‌‌است ای خدا / ما چو مرغانِ حریصِ بی‌نوا

قافیه: خدا، بی‌‌نوا (حروف قافیه: «ـا»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: پروردگارا، در مسیر زندگی صدها هزار فریب و دام نهاده شده و ما همچون پرندگانی طمع‌کار، درمانده و اسیر این دانه‌ها هستیم.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه صریح: انسان‌ها به «مرغان حریص بی‌نوا» تشبیه شده‌اند

  • استعارهٔ مصرحه: «دام و دانه» استعاره از جاذبه‌ها، فریب‌ها و علایق دنیوی

  • مراعات نظیر میان «دام»، «دانه» و «مرغان»

  • جناس لاحق میان «دام» و «دان»

  • اغراق در تعبیر «صد هزاران»

۵. دَم به دَم ما بستۀ دامِ نویم / هر یکی گر باز و سیمرغی شویم

قافیه: نویم، شویم (حروف قافیه: مصوت کوتاه «ـُـ»)

ردیف: ـیم

معنی شعر: لحظه به لحظه گرفتار دامی تازه از فتنه‌ها می‌شویم، حتی اگر هر یک از ما در دلاوری و بلندپروازی چون باز شکاری یا سیمرغِ افسانه‌ای باشیم.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه و نمادین: «باز» و «سیمرغ» نماد روح بلندپرواز، دانا و پرتوان

  • تضاد مفهومی میان توانمندی باز و سیمرغ با درماندگی در اسارت دام

  • مراعات نظیر میان «بسته»، «دام»، «باز» و «سیمرغ»

  • کنایه: «دم به دم» کنایه از پیوستگی و بی‌وقفگی خطر

  • جناس لاحق میان «نو» و «شو»

۶. می‌‌رَهانی هر دَمی ما را و باز / سویِ دامی می‌رویم ای بی‌‌نیاز

قافیه: باز، بی‌نیاز (حروف قافیه: «ـاز»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: ای پروردگار بی‌نیاز، تو هر دم ما را از مهلکه‌ها نجات می‌بخشی، اما ما دوباره از سر غفلت به سوی دامی دیگر شتابان می‌رویم.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد میان رهایی‌بخشی خداوند («می‌رهانی») و به دام رفتن مداوم آدمی («سوی دامی می‌رویم»)

  • جناس تام میان «باز» (دوباره/قید تکرار) و «باز» در بیت پیشین (پرندهٔ شکاری)

  • مراعات نظیر میان «رهاندن» و «دام»

  • جناس مطرف میان «باز» و «بی‌نیاز»

۷. ما در این انبار، گندم می‌کنیم / گندمِ جمع‌آمدِه، گُم می‌کنیم

قافیه: گندم می‌کنیم، گم می‌کنیم (حروف قافیه: «ـُـم»)

ردیف: می‌کنیم

معنی شعر: ما در انبار وجودمان دائم طاعات و ثواب ذخیره می‌کنیم، اما این گندم‌های انباشته را به‌راحتی از دست می‌دهیم و تباه می‌سازیم.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «انبار» استعاره از دل و کارنامهٔ اعمال؛ «گندم» استعاره از طاعات، عبادات و اعمال نیک

  • تضاد میان «جمع‌آمده» و «گم کردن»

  • جناس ناقص میان «گندم» و «گم»

  • مراعات نظیر میان «انبار»، «گندم» و «جمع‌آمده»

۸. می‌‌نَیَندیشیم آخِر ما به هوش / کین خَلَل در گندم است از مکرِ موش

قافیه: هوش، موش (حروف قافیه: «ـوش»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: سرانجام با خرد و هشیاری تأمل نمی‌کنیم که این کاستی و نابودیِ اعمالِ نیک، ناشی از رخنه و دستبرد موشِ فریبکارِ نفس است.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «موش» استعاره از نفس اماره، ریا، وسوسه‌های شیطانی و آفت‌های درونی اعمال

  • مراعات نظیر میان «انبار»، «گندم» و «موش»

  • کنایه: «به هوش اندیشیدن» کنایه از عاقبت‌اندیشی، تأمل هشیارانه و تعقل باطنی

  • جناس مطرف میان «هوش» و «موش»

۹. موش، تا انبارِ ما حُفره زده‌ست / وز فَنَش انبارِ ما ویران شده‌ست

قافیه: حفره زده‌ست، ویران شده‌ست (حروف قافیه: «ـَـد»)

ردیف: ـه‌ست

معنی شعر: این موشِ نفس تا عمق انبار جان ما نقب زده و راه یافته است، و با حیله و نیرنگش سلامت باطن ما را ویران کرده است.

آرایه‌های ادبی:

  • اضافهٔ استعاری / استعارهٔ تمثیلی: «حفره زدن موش تا انبار جان» (نفوذ رخنهٔ آفات اخلاقی در دل)

  • تکرار ترکیب «انبارِ ما»

  • مراعات نظیر میان «موش»، «حفره»، «انبار» و «ویران»

  • کنایه: «فن» کنایه از نیرنگ، مکر و دسیسه‌های پوشیده

۱۰. اوّل ای جان! دفعِ شَرِّ موش کن / وانگهان در جمعِ گندم جوش کن

قافیه: موش کن، جوش کن (حروف قافیه: «ـوش»)

ردیف: کن

معنی شعر: ای عزیز، پیش از هر چیز فتنه و گزندِ این موشِ نفس را دفع کن؛ سپس با خیالی آسوده در جمع‌آوری گندمِ طاعات بکوش و همت بورز.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل برای تقدم «تخلیه» (پیراستن دل از رذایل) بر «تحلیه» (آراستن دل به فضایل و طاعات)

  • کنایه: «جوش کردن» کنایه از جوشش، تکاپوی شدید و با اشتیاق کار کردن

  • جناس مطرف میان «موش» و «جوش»

  • منادای عاطفی: «ای جان»

۱۱. بشنو از اخبارِ آن صدرِ صُدور / لاَ صَلوةَ تَمَّ اِلّا بِالْحُضُور

قافیه: صدور، حضور (حروف قافیه: «ـور»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: سخن راستین را از احادیث آن سرور و پیشوای بزرگ کائنات، پیامبر اکرم (ص)، بشنو که فرمود: هیچ نمازی بدون حضور قلب کامل نمی‌شود.

آرایه‌های ادبی:

  • تضمین حدیث نبوی مشهور: «لَا صَلَاةَ إِلَّا بِحُضُورِ الْقَلْبِ»

  • کنایه: «صدرِ صدور» (بزرگِ بزرگان) کنایه از رسول گرامی اسلام (ص)

  • اشتقاق میان «صدر» و «صدور»

  • جناس مطرف میان «صدور» و «حضور»

۱۲. گر نه موشی دزد در انبارِ ماست / گندمِ اعمالِ چلْ ساله کجاست؟

قافیه: ماست، کجاست (حروف قافیه: «ـاست»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: اگر موشِ دزدِ هوی و هوس در انبار دل ما رخنه نکرده است، پس ثمره و گندم طاعات چهل‌سالهٔ ما چرا محو شده و اثری از آن برجای نمانده است؟

آرایه‌های ادبی:

  • اضافهٔ تشبیهی: «گندمِ اعمال» (اعمال نیک به دانه‌های گندم تشبیه شده است)

  • کنایه: «چل ساله» کنایه از عمری دراز و زمانی طولانی

  • استفهام انکاری در مصراع دوم برای اثبات حضور آفت‌های باطنی

  • استعارهٔ مصرحه: «موش دزد» استعاره از ریاکاری، غرور و رذایل باطل‌کنندهٔ عمل

  • جناس مطرف میان «ماست» و «کجاست»

۱۳. ریزه ریزه صِدقِ هر روزه چرا / جمع می‌ناید در این انبارِ ما؟

قافیه: چرا، ما (حروف قافیه: مصوت بلند «ـا»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: چرا خرده‌خرده صداقت و اخلاصی که هر روز پیشه می‌کنیم، در این انبار روح ما انباشته نمی‌شود و برکت نمی‌یابد؟

آرایه‌های ادبی:

  • استفهام انکاری و تأکیدی

  • تکرار لفظ در ترکیب «ریزه ریزه»

  • تناسب ساختاری و سجع در «ریزه ریزه» و «هر روزه»

  • استعارهٔ مکنیه: صدق و اخلاص مانند ذراتی ارزشمند تصور شده که قابلیت جمع شدن در انبار دارند

۱۴. بس ستارۀ آتش از آهن جَهید / وآن دلِ سوزیده پَذرفت و کَشید

قافیه: جهید، کشید (حروف قافیه: «ـید»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: جرقه‌های فراوانی از آتش شوق و بیداری از برخورد چخماق و آهن به جست‌وخیز درآمد، و آن دلِ سوخته و آماده، آن بارقه‌ها را در خود جذب کرد.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «ستارهٔ آتش» استعاره از جرقه‌های آتش / بارقه‌های الهام و شوق الهی

  • مراعات نظیر میان «ستاره»، «آتش»، «آهن»، «جهیدن» و «سوختن»

  • کنایه: «دلِ سوزیده» کنایه از دل رنج‌دیده، مشتاق و پذیرا برای درک حق

  • ترادف کرداری میان «پذیرفت» و «کشید»

۱۵. لیک در ظُلمت یکی دزدی نهان / می‌نَهَد انگشت بر اِستارگان

قافیه: نهان، استارگان (حروف قافیه: «ـان»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: اما در تاریکی غفلت، دزدی پنهان‌کار (نفس یا شیطان) نشسته است و انگشت خود را بر روی این جرقه‌ها و ستارگانِ نورانی می‌گذارد تا خاموششان کند.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «ظلمت» استعاره از جهل و تاریکی باطن؛ «دزد نهان» استعاره از شیطان و وسوسهٔ نفس؛ «استارگان» استعاره از جرقه‌های ایمان و اخلاص

  • تمثیل خاموش کردن جرقه‌های آتش با سرانگشت

  • تضاد معنایی میان «ظلمت» و «استارگان» (روشنایی)

  • مراعات نظیر میان «دزد»، «ظلمت»، «نهان» و «انگشت نهادن»

۱۶. می‌کُشد اِستارگان را یک به یک / تا که نَفْروزد چراغی از فلک

قافیه: یک به یک، فلک (حروف قافیه: «ـَک»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: آن دزد پنهان، بارقه‌های نورانی دل را دانه‌دانه خاموش می‌کند تا هیچ چراغ روشنگری از جانب آسمان بر این وجود نتابد و افروخته نگردد.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مکنیه: «کشتن ستارگان» (خاموش کردن جرقه‌های آتش به کشتن جانداران تشبیه شده است)

  • استعارهٔ مصرحه: «چراغی از فلک» استعاره از هدایت رحمانی، بینش باطنی و نور الهی

  • مراعات نظیر میان «ستارگان»، «افروختن»، «چراغ» و «فلک»

  • تکرار واژه در ترکیب «یک به یک»

۱۷. گر هزاران دام باشد در قدم / چون تو با مایی، نباشد هیچ غم

قافیه: قدم، غم (حروف قافیه: «ـَم»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: اگر هزاران دام و تله در مسیر گام‌های ما نهاده شده باشد، تا زمانی که لطف و همراهی تو با ماست هیچ هراس و اندوهی به دل راه نمی‌یابد.

آرایه‌های ادبی:

  • اغراق در تعبیر «هزاران دام»

  • مراعات نظیر میان «دام» و «قدم»

  • تضاد مفهومی میان تهدید مهلکه‌ها («هزاران دام») و آرامش ناشی از معیت حق («نباشد هیچ غم»)

  • کنایه: «با کسی بودنِ خدا» کنایه از نصرت، عنایت، پناه و توفیق الهی

۱۸. هر شبی از دامِ تن، اَرواح را / می‌رَهانی می‌کَنی اَلواح را

قافیه: ارواح را، الواح را (حروف قافیه: «ـواح»)

ردیف: را

معنی شعر: تو هر شب جان‌ها را از بند و اسارت کالبد مادی آزاد می‌کنی، و تخته‌های سیاه نقوش ذهنی و تعلقات روزمره را از صفحهٔ خاطر پاک می‌گردانی.

آرایه‌های ادبی:

  • اضافهٔ تشبیهی: «دامِ تن» (جسم مادی به دام و قفس جان مانند شده است)

  • استعارهٔ مصرحه: «الواح» (تخته‌ها) استعاره از لوح حافظه، اندیشه‌ها و تعلقات بیداری

  • جناس شبه‌اشتقاق و قلب ناقص میان «ارواح» و «الواح»

  • کنایه: «کندن الواح» کنایه از محو کردن اشتغالات ذهنی و تعلقات دنیوی در خواب

۱۹. می‌رهند اَرواح هر شب زین قَفَص / فارغان از حکم و گفتار و قَصَص

قافیه: قفس، قصص (حروف قافیه: «ـَص»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: ارواح انسان‌ها هر شب با خوابیدن از این قفس تن رهایی می‌یابند، در حالی که از فرمان‌ها، مجادلات زبانی و حکایت‌های این‌جهانی آسوده و رها می‌گردند.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «قفس» استعاره از تن خاکی و علایق جسمانی

  • مراعات نظیر میان «حکم»، «گفتار» و «قصص» (قصه‌ها و ماجراها)

  • جناس ناقص میان «قفس» و «قصص»

  • کنایه: «فارغ گشتن» کنایه از آزادی، تجرد و بی‌تعلق شدن

۲۰. شب ز زندان بی‌خبر زندانیان / شب ز دولت بی‌خبر سُلطانیان

قافیه: زندانیان، سلطانیان (حروف قافیه: «ـانی»)

ردیف: ـان

معنی شعر: در دل شب و به هنگام خواب، محبوسان از رنج زندان بی‌خبر می‌شوند و پادشاهان نیز از فرّ و شوکت سلطنت خویش غافل و بی‌خبر می‌گردند.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد اجتماعی و مفهومی میان «زندانیان» (نهایت خواری و اسارت) و «سلطانیان» (نهایت جاه و قدرت)

  • ترصیع و موازنهٔ ساختاری کامل در دو مصراع

  • تکرار واژه‌های «شب»، «ز» و «بی‌خبر»

  • اشتقاق میان «زندان» و «زندانیان»، و میان «سلطان» و «سلطانیان»

۲۱. نَیْ، غم و اندیشهٔ سود و زیان / نَیْ خیالِ این فلان و آن فلان

قافیه: سود و زیان، این فلان و آن فلان (حروف قافیه: «ـان»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: به هنگام خواب، دیگر نه اثری از اندوهِ سود و ضرر مادی برجای می‌ماند و نه اوهام و خیال‌بافی‌های مربوط به فلان و بهمان شخص.

آرایه‌های ادبی:

  • تضاد و طباق میان «سود» و «زیان»

  • تضاد میان ضمایر مبهم «این» و «آن» در ترکیب کنایی «این فلان و آن فلان»

  • موازنه و تقارن نحوی با تکرار ادات نفی «نَیْ»

  • مراعات نظیر میان «غم»، «اندیشه» و «خیال»

۲۲. حالِ عارف این بود بی‌خواب هَم / گفت ایزد: «هُمْ رُقودٌ» زین مَرَم

قافیه: هم، مَرَم (حروف قافیه: «ـَم»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: حال و شیوهٔ عارف راستین حتی در حالت بیداری و بی‌‌آنکه به خواب رود چنین رها از ماسِواست؛ خداوند در قرآن نیز به همین سبب دربارهٔ اصحاب کهف فرمود: «آنان در خوابند در حالی که بیدار می‌نمایند».

آرایه‌های ادبی:

  • تضمین بخشی از آیهٔ ۱۸ سورهٔ کهف: «وَتَحْسَبُهُمْ أَيْقَاظًا وَهُمْ رُقُودٌ»

  • تناقض‌نما (پارادوکس): در خواب بودنِ باطنی در عین بیداری ظاهری

  • تضاد میان «بی‌خواب» و «رقود» (خفتگان)

  • کنایه: «مرم» (قصد/جهت)؛ «زین مرم» کنایه از با نظر به این معنا و حقیقت

۲۳. خفته از احوال دنیا روز و شب / چون قلم در پنجهٔ تقلیبِ رَب

قافیه: شب، رب (حروف قافیه: «ـَب»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: عارف شبانه‌روز از غوغای دنیا چشم بسته و در خوابِ فنا فرورفته است، و مانند قلمی است که کاملاً بی‌اختیار میان انگشتان اراده و دگرگون‌سازی پروردگار می‌چرخد.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه تمثیلی بلیغ: انسان واصل به قلم در دستان حق تشبیه شده است (مرتبهٔ فنای فی‌الله)

  • تلمیح به حدیث شریف: «قَلْبُ الْمُؤْمِنِ بَيْنَ أُصْبُعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ يُقَلِّبُهُ كَيْفَ يَشَاءُ»

  • تضاد میان «روز» و «شب»

  • جناس مطرف میان «شب» و «رب»

  • مراعات نظیر میان «قلم»، «پنجه» و «تقلیب»

۲۴. آنکه او پنجه نبیند در رَقَم / فِعل، پندارد به جُنبش از قلم

قافیه: رقم، قلم (حروف قافیه: «ـَم»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: هر آن‌کس که دستی را که می‌نویسد نبیند، با سطحی‌نگری گمان می‌برد که نوشته‌ها و خطوط حاصل اراده و حرکت خودِ قلم است.

آرایه‌های ادبی:

  • تمثیل برای بیان غفلت گمراهان از فاعل حقیقی عالم (خداوند) و دل‌بستن به اسباب ظاهری

  • مجاز: «رقم» مجاز از خط، نوشته و اثر

  • مراعات نظیر میان «پنجه»، «رقم»، «جنبش» و «قلم»

  • جناس مطرف میان «رقم» و «قلم»

۲۵. شِمَّه‌یی زین حالِ عارف وانمود / خلق را هم خوابِ حِسّی در ربود

قافیه: وانمود، در ربود (حروف قافیه: «ـود»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: حق‌تعالی شمه‌ای ناچیز از احوالِ رهایی عارفان را آشکار ساخت، و با همان خواب ظاهری و حسّی، تودهٔ مردم را نیز از بند تعلقات جسم و دنیا درربود.

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه مضمر: مانند کردن خواب حسی همگان به پرتوی از مقام تجرد و فوت عرفانی

  • کنایه: «شمه» کنایه از اندک، نمایی کوتاه و پرتوی مختصر

  • کنایه: «در ربودن خواب» کنایه از بی‌اختیار و ناگهان به خواب رفتن

  • جناس لاحق میان «وانمود» و «در ربود»

۲۶. رفته در صحرای بی‌چون، جان‌شان / روح‌شان آسوده و اَبدان‌شان

قافیه: جان‌شان، ابدان‌شان (حروف قافیه: «ـان»)

ردیف: ـشان

معنی شعر: جان‌های آدمیان در هنگام خواب به عالم بی‌چگونگی و ماورای ماده پرواز می‌کند و هم روح و هم کالبدشان به آسایش و فراغت دست می‌یابد.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «صحرای بی‌چون» استعاره از عالم ارواح، فضای لاهوت و عرصهٔ تجرد از مکان و زمان

  • تضاد مفهومی میان تنگنای تن و وسعت «صحرای بی‌چون»

  • تضاد و تقابل میان «روح» و «ابدان» (بدن‌ها)

  • مراعات نظیر میان «جان»، «روح» و «ابدان»

۲۷. وز صَفیری باز دام اندر کِشی / جُمله را در داد و در داور کِشی

قافیه: دام اندر کشی، داور کشی (حروف قافیه: «ـام» و «ـاوَر» با اشتراک در ردیف و پیوند آوایی)

ردیف: اندر کشی / کشی (قافیهٔ مقید و ترکیبی در صامت شین)

معنی شعر: سپس با آوایی ناگهانی (فرا رسیدن صبح یا صورِ بیداری)، همهٔ ارواح را دوباره به دام کالبد بازمی‌گردانی و همگان را به محکمهٔ اعمال و داوری می‌کشانی.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «صفیر» استعاره از ندای بیداری صبحگاهی / نفخهٔ اسرافیل

  • استعارهٔ مصرحه: «دام» استعاره از جسم خاکی و اشتغالات دنیا

  • مراعات نظیر میان «صفیر» و «دام»

  • مراعات نظیر و اشتقاق میان «داد» (عدل/محکمه) و «داور»

۲۸. فالِقُ‌‌الْاِصباح، اسرافیل‌وار / جمله را در صورت آرد زان دیار

قافیه: اسرافیل‌وار، زان دیار (حروف قافیه: «ـار»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: پروردگاری که شکافندهٔ تاریکیِ صبحگاهان است، همچون اسرافیل با دمیدن جان در کالبدها، همه را از سرزمین بی‌صورتِ خواب به عالمِ صورت و تجسد بازمی‌گرداند.

آرایه‌های ادبی:

  • تضمین نام قرآنی حق‌تعالی: «فَالِقُ الْإِصْبَاحِ» (سورهٔ انعام، آیهٔ ۹۶)

  • تشبیه صریح: پدیدار گشتن صبح و بیداری به نفخهٔ رستاخیزِ «اسرافیل» مانند شده است

  • تلمیح به دمیدن صور اسرافیل در روز قیامت

  • تضاد میان عالم معنا («زان دیار») و عالم ماده («صورت»)

  • جناس مطرف میان «وار» و «دیار»

۲۹. روح‌های مُنْبَسِط را تن کُند / هر تنی را باز آبِستَن کُند

قافیه: تن کند، آبستن کند (حروف قافیه: «ـَن»)

ردیف: کند

معنی شعر: ارواحِ آزاد، رها و گسترده در عالم تجرد را بار دیگر در قالب تن می‌گنجاند، و هر جسمی را دوباره باردار و پذیرای جان و حیات می‌سازد.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مکنیه: «تن را آبستن جان کردن» (جسم به مادری تشبیه شده که روح را در بر می‌گیرد)

  • تضاد مفهومی میان «منبسط» (فراخ و بی‌قید) و «تن» (محدود و کالبدبند)

  • جناس شبه‌اشتقاق و تام ناقص میان «تن» و «آبستن»

  • تکرار واژهٔ «تن»

۳۰. اسبِ جان‌ها را کُند عاری زِ زین / سِرُّ النَّوْمِ اَخُو الْمَوْتِ است این

قافیه: زین، این (حروف قافیه: «ـین»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: با فرارسیدن خواب، بار سنگین کالبد را از دوش روح برمی‌دارد و اسب جان‌ها را از زین آزاد می‌کند؛ این همان حقیقتِ سخنِ مشهور است که «خواب برادر مرگ است».

آرایه‌های ادبی:

  • اضافهٔ تشبیهی: «اسبِ جان» (جان و روح به اسبی تیزتک مانند شده است)

  • استعارهٔ مصرحه: «زین» استعاره از تعلقات تن و بار تکالیف بیداری

  • کنایه: «عاری کردن از زین» کنایه از آسودگی، رها ساختن از بار سنگین و فراغت بخشیدن

  • تضمین حدیث نبوی: «اَلنَّوْمُ أَخُو الْمَوْتِ»

  • مراعات نظیر میان «اسب»، «عاری» و «زین»

۳۱. لیک بَهرِ آنکه روز آیند باز / بر نَهَد بر پاش پابندِ دراز

قافیه: باز، دراز (حروف قافیه: «ـاز»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: اما برای اینکه ارواح در هنگام روز دوباره به عرصهٔ کالبد بازگردند، خداوند بر پای این جان‌ها ریسمانی بلند از تعلقات می‌بندد تا سراسر از جهان ماده نگسلند.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ تمثیلی و اضافهٔ استعاری: «پابند دراز بر پای جان نهادن» (تعلق پنهان روح به کالبد مادی در هنگام خواب)

  • تضاد مفهومی میان «رها ساختن در خواب» و «پابند نهادن»

  • مراعات نظیر میان «پا» و «پابند»

  • جناس مطرف میان «باز» و «دراز»

۳۲. تا که روزش واکَشَد زآن مَرغزار / وز چراگاه آرَدَش در زیرِ بار

قافیه: مرغزار، زیرِ بار (حروف قافیه: «ـار»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: تا اینکه با آمدن روز، آن روح را از آن چمنزارِ فراخ و رهای معنویت بیرون کشد و از آن چراگاه آسایش دوباره به زیر بار سنگین تکالیف تن بازآورد.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «مرغزار» و «چراگاه» استعاره از ساحت آزادی و تجرد روح در خواب؛ «زیر بار» استعاره از سنگینی بار تعلقات و احوال روزمرهٔ کالبد

  • تضاد تصویری میان «چراگاه و چمنزار» با «زیرِ بار بودن»

  • مراعات نظیر میان «مرغزار»، «چراگاه» و «بار» (ادامهٔ تمثیل اسبِ جان)

  • کنایه: «در زیر بار آوردن» کنایه از مکلف کردن و مقید ساختن دوباره

۳۳. کاش چون اصحابِ کهف، این روح را / حفظ کردی، یا چو کَشتیِ نوح را

قافیه: این روح را، نوح را (حروف قافیه: «ـوح»)

ردیف: را

معنی شعر: ای کاش پروردگار، روح ما را نیز مانند خفتگان غار کهف یا همچون کشتی نجات‌بخش نوح، از گزند آفات مصون و محفوظ نگاه می‌داشت!

آرایه‌های ادبی:

  • تشبیه تمثیلی دوگانه در حفاظت روح: تشبیه به «اصحاب کهف» و «کشتی نوح»

  • تلمیح به داستان اصحاب کهف و خواب سیصد و نه سالهٔ آنان

  • تلمیح به داستان طوفان نوح و نجات سرنشینان کشتی

  • جناس مطرف میان «روح» و «نوح»

۳۴. تا از این طوفانِ بیداری و هوش / وارهیدی این ضمیر و چشم و گوش

قافیه: هوش، گوش (حروف قافیه: «ـوش»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: تا اینکه با چنین حفاظتی، خردِ باطنی و دیدگان و گوش‌های ما از گرداب و غوغای سهمگینِ این هوشیاری ظاهری و دنیوی رهایی می‌یافت.

آرایه‌های ادبی:

  • اضافهٔ تشبیهی: «طوفانِ بیداری و هوش» (بیداری و غوغای حواس ظاهر به طوفانی سهمگین مانند شده است)

  • تناسب تصویری میان «کشتی نوح» در بیت قبل و «طوفان» در این بیت

  • مراعات نظیر میان حواس باطن و ظاهر: «ضمیر»، «چشم» و «گوش»

  • جناس لاحق میان «هوش» و «گوش»

۳۵. ای بسا اصحابِ کهف اندر جهان / پَهلویِ تو، پیش تو هست این زمان

قافیه: جهان، این زمان (حروف قافیه: «ـان»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: چه بسیارند عارفان و انسان‌های حقیقت‌یافته‌ای همچون اصحاب کهف که همین اکنون در این عالم، در کنار تو و پیش چشمانت حضور دارند.

آرایه‌های ادبی:

  • استعارهٔ مصرحه: «اصحاب کهف» استعاره از اولیا و واصلانی که دل از غوغای دنیا بریده و در غار وصال حق آرمیده‌اند

  • تلمیح به واقعهٔ غار کهف

  • ترادف و همراهی مکانی میان «پهلوی تو» و «پیش تو»

  • جناس مطرف میان «جهان» و «زمان»

۳۶. غار با او، یار با او، در سُرود / مُهر بر چشم است و بر گوشت چه سود؟

قافیه: سرود، چه سود (حروف قافیه: «ـود»)

ردیف: ندارد

معنی شعر: آن ولیِّ خدا غارِ خلوتِ امن و یارِ حقیقی (حق‌تعالی) را پیوسته همراه خویش دارد و در نغمه و وجد معنوی است؛ اما وقتی بر چشم و گوش باطن تو مهر غفلت نهاده‌اند، حضور او برایت چه حاصلی خواهد داشت؟

آرایه‌های ادبی:

  • مراعات نظیر میان «غار»، «یار»، «سرود»، «چشم» و «گوش»

  • جناس لاحق میان «غار» و «یار»

  • استعارهٔ مصرحه و تلمیح قرآنی در «مُهر بر چشم و گوش»: برگرفته از آیهٔ «خَتَمَ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ وَعَلَىٰ سَمْعِهِمْ وَعَلَىٰ أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ»

  • استفهام انکاری در فرجام بیت («چه سود؟» یعنی هیچ فایده‌ای ندارد)

  • جناس مطرف میان «سرود» و «سود»

قسمت نظرات برای این شعر غیر فعال است.
هدیه دادن شعر «متابعت نصاری وزیر را»

یکی از دوستان خود را برای خواندن این شعر زیبا دعوت کنید.

شما هنوز کسی را دنبال نکرده‌اید یا دنبال‌کننده‌ای ندارید.

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید