معنی علا
7 بازدید
[ عُ / عَ ] (ع اِمص) بلندی و بزرگی. (غیاث از صراح): دولتت دولت علائی را مایه و پایهٔ علا باشد.مسعودسعد. اقبال شاه چون ز علا و سنا شده ست من جمله آفرین علا و سنا کنم.مسعودسعد. بر تن حشمت باقیش لباس از شرفت بر سر دولت پایندهٔ او تاج علاست. مسعودسعد. و رجوع به علاء شود.[ عَ لْ لا ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش مرکزی شهرستان سمنان واقع در قسمت جنوب باختری سمنان. دارای آب و هوای معتدل و خشک. آب قراء آن از قنوات تأمین میشود و محصولات عمدهٔ آن غلات و پنبه و تنباکو و صیفی است. راه شوسهٔ سمنان به دامغان تقریباً از شمال دهستان و راه آهن از وسط دهستان میگذرد. و ایستگاههای میان دره، گرم آب، گراب در طول دهستان واقع است. این دهستان از ۱۵ آبادی بزرگ و کوچک، و در حدود ۴۸ مزرعه تشکیل شده است. جمع سکنهٔ آن ۴۸۰۰ تن است. مرکز دهستان قصبهٔ علا، و قراء مهم آن جام، رکن آباد، خیرآباد و دوزهیر است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳). علاّء. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۲۱۰).[ عَ لْ لا ] (اِخ) قصبهٔ مرکز دهستان علاء از بخش مرکزی شهرستان سمنان واقع در ۹ هزارگزی جنوب خاوری سمنان و ۴ هزارگزی شمال راه شوسهٔ سمنان به دامغان و ۲ هزار و پانصد گزی ایستگاه میان دره. سکنهٔ آن در حدود هزار تن. آب آن از قنات تأمین میشود. محصولات آن غلات و پنبه و پسته و میوه و صیفی است. یک مناره از آثار قدیم دارد. شغل مردان زراعت و هیزم فروشی است. صنایع دستی زنان کرباس بافی میباشد. دارای راه فرعی و دبستان است. مزارع تقی آباد و حسین آباد که هر یک چند تن سکنه دارد و نیز مزارع غیرمسکونی بنام غیاث آباد و محمدآباد و احمدآباد و نوکلاته جزء این قصبه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «علا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لا» برای سرودن شعر