معنی عل
12 بازدید
[ عَ لْ ل ] (ع مص) دوباره آب خوراندن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). دیگرباره شراب دادن. (تاج المصادر) (مصادر زوزنی). || نیک رنگ دادن چرم را. (اقرب الموارد). || پیاپی زدن. (تاج المصادر) (اقرب الموارد). سئل تابعی عمن ضرب رجلاً فقتله، فقال اذا عله ضرباً ففیه القود. (اقرب الموارد). || شتران را پیش از سیراب شدن بازگرداندن. || ماده شتر را صبح و ظهر و شب دوشیدن. (ذیل اقرب الموارد). || دوباره آب خوردن. دوباره آشامیدن. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). دیگرباره شراب خوردن. (تاج المصادر) (مصادر زوزنی). || بیمار شدن. (منتهی الارب).[ عَ ل ل ] (ع ص، اِ) کنهٔ لاغر. || کنهٔ فربه. از اضداد است. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مرد کلان سال و حقیر و نزار. (منتهی الارب). || ریزه اندام از هر چیزی. || تکهٔ بزرگ جثه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مرد که صحبت زنان، و محادثت با آنها را دوست دارد. (منتهی الارب). || آنکه زنان را بسیار دیدار کند. (اقرب الموارد). || آنکه پوستش از بیماری ترنجیده باشد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). ج، أعلال. || آنکه نیکی و خوبی ندارد. (ذیل اقرب الموارد).[ عَ لْ لَ / عَ لْ لِ ] (ع حرف) از حروف مشبهة بالفعل بمعنای لعلّ است. و بعضی بر آنند که اصل و ریشهٔ لعل همین عل است، و لام آن زائد است. مانند «لاتهین الفقیر علک أن ترکع یوماً، و الدهر قد رفعه». عل و لعل در معنی مانند عسی، و در عمل مانند ان مشبهة بالفعل اند، اما قبیلهٔ عقیل آن دو را حرف جر دانند. و کوفیان منصوب ساختن جواب آن دو را جائز شمرند بر اساس قرائت حفص: «لعلی أبلغ الاسباب اسباب السماوات فاطلع». ابن مالک مجزوم شدن فعل بعد از لعل را جائز داند در صورتی که فاء آن حذف شده باشد: لعل التفاتاً منک نحوی مقدر یمل بک من بعد القساوة للرحم. (از مغنی اللبیب).[ عُ ل ل / عِ ل ل ] (ع اِ) جِ عُلعُل. (لسان العرب و شرح قاموس از ذیل اقرب الموارد). اما ازهری گوید جمع علعل، عُلُل و عَلاعل است. (ذیل اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عل» برای سرودن شعر