معنی واژه عاشق
11 بازدید
[ شِ ] (ع ص) عشق آرنده. ج، عُشّاق. (منتهی الارب) (مهذب الاسماء) (آنندراج). آنکه در دوستی کسی یا چیزی به نهایت رسیده باشد. دل شیفته. شیفته دل. دلداده. دلشده. دل سوخته. دلباخته. دل از دست داده. دل از دست رفته : او را حاسدان و عاشقان خاستند. (تاریخ بیهقی ص ۳۸۲). تو هم معشوق و هم عاشق تو هم مطلوب و هم طالب تو هم منظور و هم ناظر تو هم شاهی و هم دربان. ناصرخسرو. عاشقان جان فشان کنند همه شاهدان کار جان کنند همه.خاقانی. بقا دوستان را فنا عاشقان را من آن عاشقم کز بقا میگریزم.خاقانی. عاشقان کشتگان معشوقند برنیاید ز کشتگان آواز.سعدی.[ شِ ] (اِخ) دهی است از دهستان ترگور بخش سلوانا شهرستان ارومیه واقع در هشت هزارو پانصدگزی شمال باختر سلوانا و چهارهزارو پانصدگزی باختر راه ارابه رو موانا به ارومیه محلی کوهستانی و سردسیر است و ۱۲۰ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه و محصول آن غله و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۴).