معنی سنبله
8 بازدید
[ سُمْ بُ لَ / لِ ] (اِخ) نام برج ششم و آن بصورت دختر است دامن فروهشته و سر او بمغرب و شمال و پای او بمشرق و جنوب، دست چپ آویخته دارد با پهلوی خود و دست راست او بلند است برابر دوش و خوشهٔ گندم را بدان دست گرفته، به همین سبب به اسم سنبله مسمی است. (آنندراج). نام برجی از بروج فلک. (منتهی الارب). نام صورتی از صور بروج دوازده گانه فلکیه و آن برج ششم است و نام دیگر آن عذرا باشد و آنرا بر صورت زنی توهم کنند که او را دو بال است و از کواکب او سماک اعزل است که ستاره ای است روشن از قدر اول. (جهان دانش). اول آن مطابق است تقریباً با ششم شهریور ماه جلالی و بیست و سیم اوت. (یادداشت مؤلف): چون در اسد رسیدی چون سنبله سنانکش از ضربت الف سان کردی چو شین و دالش. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۲۲۸). سنبلهٔ چرخ را خرمن شادی بسوخت کآتش خورشید کرد خانهٔ باد اختیار. خاقانی. کمتر از داس سر سنبله دان اسد چرخ بمیزان اسد.خاقانی. - سنبلهٔ آسمان؛ سنبلهٔ چرخ. برج سنبله : این مرغ عرش ار طلب دانه ای کند آن دانه جز ز سنبلهٔ آسمان مخواه.خاقانی.
کلمات همقافیه با «سنبله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر