معنی یبست
6 بازدید
[ یَ بَ ] (اِ) گیاهی باشد صحرایی شبیه به اسفناج و آن را در آشها کنند و به عربی غملول خوانند. (برهان) (آنندراج). برغست : چنان است کارم تباه و تبست که نبود مرا نانخورش جز یبست. فرید احول (از جهانگیری).
کلمات همقافیه با «یبست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر