معنی یاسمینروی
4 بازدید
[ سَ ] (ص مرکب) آن که چهرهٔ لطیف دارد: یاسمین روئی که سرو قامتش طعنه بر بالای عرعر میزند.سعدی.
کلمات همقافیه با «یاسمینروی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر