معنی یاسمینعارض
6 بازدید
[ سَ رِ ] (ص مرکب) آن که عارض وی چون یاسمین سفید است : ز دست دلبر گلرخ دلارایی پریچهره عیاری یاسمین عارض نگاری مشتری سیما. مسعودسعد.
کلمات همقافیه با «یاسمینعارض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رض» برای سرودن شعر