معنی گواژه
5 بازدید
[ گَ ژَ / ژِ ] (اِ) این کلمه از ریشهٔ وچ اوستایی و واچ سنسکریت است و با باژ و آواز و آوازه و آوا از یک ریشه است. (از خرده اوستا ص ۸۳). طعنه زدن. (لغت فرس چ اقبال ص ۴۴۰) (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). طعنه زدن به زبان پهلوی. (فرهنگ اسدی نخجوانی). سرزنش و طعنه. (انجمن آرا) (آنندراج). ریشخند و تمسخر. (ناظم الاطباء). سخر و لاغ و مزاح و خوش طبعی. (برهان: کواژه): گواژه که خندانمندت کند سرانجام با دوست جنگ افکند. بوشکور (از لغت فرس ص ۴۴۰). گواژه که هستش سرانجام جنگ یکی خوی زشت است از او دار ننگ. بوشکور (از لغت فرس ص ۴۴۰). گواژه بسی باشدت بافسوس نه مرد درفشی و گوپال و کوس. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۳ ص ۷۲۷). || بذله و مزاح و شادی و خوشی. || چارقد و سرپوش زنان. || (ص) شاد و خوش طبع و خوشحال و مسرور و لطیفه گو. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «گواژه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ژه» برای سرودن شعر