معنی گواژه زدن

معنی گواژه زدن

5 بازدید
[ گَ / گَ وْ وا ژَ / ژِ زَ دَ ] (مص مرکب) طعنه زدن. مسخره کردن. ملامت و سرزنش کردن : ای گم شده و خیره و سرگشته کسایی گوّاژه زده بر تو امل ریمن و محتال.کسایی. جز این داشتم امید و جز این داشتم الچخت ندانستم کز دور گواژه زندم بخت.کسایی. کسی را کجا مغز باشد بسی گواژه نباید زدن بر کسی.فردوسی. گواژه همی زد پسِ او فرود که این نامور پهلوان را چه بود. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۳ ص ۸۱۳). نباید گواژه زدن بر فسوس نه بر یافه گفتن شدن چاپلوس.اسدی. گواژه همی زد چنین وز فسوس همی خواند مهراج را نوعروس.اسدی. چو چندی گواژه زدند او خموش برآشفت و گفت این چه بانگ و خروش؟ اسدی. به گستاخی درآمد کی دلارام گواژه چند خواهی زد بیارام. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۱۴۶).

کلمات هم‌قافیه با «گواژه زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید