معنی گهمال
6 بازدید
[ گُ هْ ] (نف مرکب) که گه مالد. که به پلیدی آلوده کند. || (ن مف مرکب) مالیده به گه. آلوده به پلیدی.[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جانکی بخش سردگان شهرستان شهرکرد. واقع در ۶ هزارگزی شمال باختر لردگان، متصل به راه عمومی گهمال به لردگان. محلی کوهستانی و هوای آن معتدل و سکنهٔ آن ۲۵۰ تن است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
کلمات همقافیه با «گهمال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر