معنی گندنا

معنی گندنا

9 بازدید
[ گَ دَ ] (اِ) معروف است و آن سبزیی باشد خوردنی. گویند چون خواهند روغن بلسان را بیازمایند گندنا را به آب چرب سازند و بر چراغ دارند، اگر افروخته شود خالص است و الا نه. اگر تخم گندنا را در سرکه ریزند ترشی آن را برطرف کند. (برهان). سبزی معروف و مشهور است، تیغ و شمشیر را به آن نسبت کنند. (انجمن آرا) (آنندراج). گیاهی مأکول و از طایفهٔ سیر، و به لغت مردم تهران تره و به تازی کراث نامند.(ناظم الاطباء). زَبوده. (برهان). رَکل. کَوار. (برهان). کالوخ. (برهان). کُرّاث. نوعی از تره و گندنا. مَردوس. گندنای شامی. (برهان). قِرط. نوعی از گندنا که کراث المائده نامندش . (منتهی الارب). گندنا، شامی است و نبطی و دشتی. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). نام علمی آن آلیوم پوروم است. (شلیمر ص ۲۷): گر در حکایت آید بانگ شتر کند آروغها زند چو خورد ترب و گندنا.لبیبی. چون تیغ که شاخ گندنا برّد تو سنگ بزرگ آسیا برّی. منوچهری (دیوان چ ۲ دبیرسیاقی ص ۱۱۰). کیکیر و گندنا و سپندان و کاسنی این هر چهار گونه که دادی همه دژن. ؟ (از حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). پرنیان رنگ است و آهن را کند چون پرنیان گندنارنگ است و سرها بِدْرَوَد چون گندنا. قطران. کردمت پیدا که بس خوب است قول آن حکیم کاین جهان را کرد ماننده به کرد گندنا. ناصرخسرو. یا موسی بخواه از خدا که ما را از این بیابان با نباتات که می روید چون گندنا و پیاز و سیر و خیار و عدس بدهد. (قصص الانبیاء ص ۱۲۳). دست فلک درود سر دشمنان دین از تیغ گندناشبه او چو گندنا.سوزنی. ز بس تیغ در دشمنانت شکسته غذای جهان قلیهٔ گندنا شد. رضی الدین نیشابوری. خوشه ها در موج از باد صبا بر بیابان سبزتر از گندنا.مولوی. زآن زعفران غالیه خو میچکد شکر زآن گندنای لاله فشان میوزد سموم. بدر جاجرمی. روغن مصری و مشک تبتی را در دو وقت هم معرف سیر باشد هم مزکی گندنا.؟ - سر کیسه به گندنا بستن؛ آسان خرج کردن و دادن پول : بزرگی بایدت دل در سخا بند سر کیسه به بند گندنا بند.نظامی. سر کیسه به گندنا بستی وز پی هرکه خواست بگشادی.سوزنی. - گندنای کوهی (صحرایی)؛ فراسیون. فراشیون. فارسیون. حشیشةالکلب. صوف الارض. سندیان الارض. طیطان. کرویا. کراث الکرم . گیاهی است خودرو و بیابانی با برگهای بیضی شکل دندانه دار که دو تا دو تا برابر یکدیگر قرار گرفته و گلهای دستهٔ سفید که در طب قدیم به کار میرفته است. (از فرهنگ روستایی ص ۱۰۴۴). - امثال: دنیا کرد گندنا است. (امثال و حکم دهخدا ج ۲ ص ۸۲۹). سر نه چون گندنا بود که به تیغ چون درودی دگر توانْش درود. ؟ (از امثال و حکم دهخدا ج ۲ ص ۹۷۰). شمشیر جز به رنگ نماند به گندنا. سنایی (از امثال و حکم دهخدا ج ۲ ص ۱۰۳۱). لطف لفظت کی شناسد مرد ژاژ و ترهات مَنّ و سلوی را چه داند مرد سیر و گندنا. سنایی (از امثال و حکم دهخدا ج ۴ ص ۱۷۵۱). گندنا و مشعبد؛ وجه مناسبت دهان مشعبد و گندنا آنکه بازیگران برگ گندنا در دهان گیرند و آواز جانوران ظاهر سازند. (از شرح مشکلات خاقانی تألیف عبدالوهاب معموری): بلبل اینک صفیر مدح شنو گندنا سوی حقه بازفرست.خاقانی. خصم نگردد به زرق هم سخن من از آنک همدم بلبل نشد بوالعجب از گندنا.خاقانی. فرسوده دان مزاج جهان را به ناخوشی آلوده دان دهان مشعبد به گندنا. خاقانی (امثال و حکم دهخدا ج ۴ ص ۱۷۱۳). چون قدر دین ندانی پیشت چه دین چه کفر اندر کف خطیب چه هندی چه گندنا. سراج الدین قمری (دیوان ص ۶۱). ناقد مشک سیر است یا گندناست: بلی ناقد مشک یا دُهْن مصری به جز سیر یا گندنایی نیایی. خاقانی (امثال و حکم دهخدا ج ۴ ص ۱۷۸۴).

کلمات هم‌قافیه با «گندنا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید