ابوحامد محمد عط...
عطار نیشابوری
دنبال کننده 1
دیوان اشعا...
وزن: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن
بحر: مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
قافیه: بلا، کبریا، لقا، وفا، اژدها، انبیا، دغا، فنا، کمبقا، سزا، رضا، منتها، قفا، روا، بها، پارسا، حیا، گندنا، آسیا، جزا، الصلا، جدا، آشنا، بینوا، کجا، سرا، هبا، تو را، قبا، کهربا، عنا، ماجرا، خدا، ربنا، عزا، گیا، رجا، پا، هوا، رها، حسرتا، لوا، توتیا، گدا، پادشا، بلا، ما، قضا، دو تا، تنگنا، مرحبا، فتا، ریا، مبتلا، چرا، ملا، خطا، دعا.
ردیف: ندارد.
متن بیت: ای مرغِ روح، بَرپَر ازین دامِ پُر بلا / پرواز کن به ذروهٔ ایوانِ کبریا
ای مُرغِ رو-ح بَر پَر اَزین دامِ پُر بَلا پَرواز کُن به ذِروِ یِ اِیوانِ کِبریا
مصراع اول: ای (—) مُر (—) غِ (U) / رو (—) ح (U) بَر (—) پَ (U) / رَ (U) زین (—) دا (—) مِ (U) / پُر (—) بَ (U) لا (—)
مصراع دوم: پَر (—) وا (—) ز (U) / کُن (—) به (U) ذِر (—) وِ (U) / یِ (U) اِی (—) وا (—) نِ (U) / کِب (—) رِ (U) یا (—)
ارکان عروضی: مفعولُ / فاعلاتُ / مفاعیلُ / فاعلن
وزن نهایی: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن
نام بحر: بحرِ مضارعِ مثمنِ اَخرَبِ مکفوفِ محذوف
نکات فنی (اختیارات):
هجای کشیده: در کلمه «روح» و «پرواز»، هجای کشیده مطابق متد شمیسا به یک هجای بلند و یک هجای کوتاه (— U) تبدیل شده است که دقیقاً بر ارکان وزن منطبق است.
قاعده اتصال (نقل): در عبارت «پر ازین»، نونِ ساکن به هجای بعدی منتقل شده (پَ-رَ-زین) تا نظم هجایی حفظ شود. همچنین در «ایوانِ کبریا»، کسرهٔ اضافه به هجای کوتاه تبدیل شده است.
متن بیت: بر دل، درِ دو کون فروبند از گمان گر چشمِ خویش بازگشایی از آن لقا
بَر دِل دَرِ دو کُون فُروبَند اَز گُمان گَر چَشمِ خیش باز گُشایی اَز آن لَقا
مصراع اول: بَر (—) دِل (—) دَ (U) / رِ (U) دو (U) کُو (—) ن (U) / فُ (U) رو (—) بَن (—) دَ (U) / ز (U) گُ (U) مان (—) (نیاز به بررسی اختیار دارد)
مصراع دوم: گَر (—) چَش (—) مِ (U) / خی (—) ش (U) باز (—) گُ (U) / شا (—) یی (—) اَ (U) زان (—) / لَ (U) قا (—) (در رکن سوم این مصراع، اشباع یا بلند تلفظ کردن مصوت رخ داده است)
ارکان عروضی: مفعولُ / فاعلاتُ / مفاعیلُ / فاعلن
وزن نهایی: مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن
نام بحر: بحرِ مضارعِ مثمنِ اَخرَبِ مکفوفِ محذوف
نکات فنی (اختیارات):
تسکین (اختیار وزنی): در مصراع اول، رکن اول «بر دل در» (— — —) آمده است. شاعر مجاز است به جای (— — U) از (— — —) استفاده کند.
ابدال: در رکن دوم مصراع اول (رِ دو کُون)، شاهد تبدیل «فاعلاتُ» به «فَعِلاتُ» (U U — U) هستیم که از اختیارات رایج در این بحر است.
حذف واو معدوله: در کلمه «خویش»، حرف «و» ناخوانا است و در خط عروضی حذف شده (خیش).
هجای کشیده: کلمات «کون»، «خویش» و «باز» همگی هجای کشیده هستند که به (— U) تجزیه شدهاند تا با ساختار «فاعلاتُ» منطبق شوند.
نون ساکن: نون در کلمه «گمان» در انتهای مصراع، طبق قواعد عروض شمیسا، پس از مصوت بلند به حساب نمیآید.
بیت ۱: ای مرغ روح بر پر ازین دام پر بلا / پرواز کن به ذروهٔ ایوان کبریا
معنی: ای روح انسانی که همچون مرغی در قفس دنیا گرفتار شدهای، از این دام پر از رنج پرواز کن و خود را به بلندترین جایگاه بارگاه الهی برسان.
آرایههای ادبی:
تشخیص و استعاره مصرحه: مرغ روح (اضافه تشبیهی، روح به مرغ تشبیه شده است).
استعاره: دام (استعاره از تعلقات دنیوی).
مراعات نظیر: مرغ، پر، پرواز، ذروه (اوج).
بیت ۲: بر دل در دو کون فروبند از گمان / گر چشم خویش بازگشایی از آن لقا
معنی: اگر میخواهی چشم جانت به دیدار جمال حق روشن شود، باید درِ دلت را بر روی هر دو جهان (دنیا و آخرت) و خیالات باطل ببندی.
آرایههای ادبی:
کنایه: در فروبستن (دل بریدن و بیتوجهی).
تضاد: فروبند، بازگشایی.
مجاز: چشم (مجاز از بصیرت و آگاهی باطنی).
بیت ۳: سیمرغ وار از همگان عزلتی طلب / کز هیچ کس ندید دمی هیچکس وفا
معنی: مانند سیمرغ که در انزوا و دوری از خلق است، تو نیز گوشهنشینی اختیار کن؛ زیرا هیچ انسانی در این جهان رنگ وفای واقعی را ندیده است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: سیمرغوار (تشبیه اداتگونه انسان به سیمرغ در گوشهگیری).
تلمیح: اشاره به افسانه سیمرغ و عزلت او در کوه قاف.
تکرار: واژه «هیچکس» برای تأکید بر عدم وفای خلایق.
بیت ۴: گنج وفا مجوی که در کنج روزگار / گنجی نیافت هیچ کس از بیم اژدها
معنی: در پی یافتن وفاداری در این دنیا نباش؛ چرا که در گوشه و کنار این روزگار، کسی نتوانسته است به گنجی دست یابد مگر آنکه با ترس از اژدهایِ بلایا روبرو شده باشد.
آرایههای ادبی:
جناس ناقص: گنج، کنج.
استعاره: اژدها (استعاره از سختیها و موانع هولناک دنیوی).
تکرار: واژه گنج.
بیت ۵: بنگر که چند پند شنیدی ز یک به یک / بنگر که با تو چند بگفتند انبیا
معنی: تامل کن که چقدر از افراد مختلف اندرز شنیدهای و بنگر که پیامبران الهی چه اندازه حقایق را برای هدایت تو بازگو کردهاند.
آرایههای ادبی:
تکرار: واژه بنگر و چند (ایجاد لحن تأکیدی و تنبیهی).
مراعات نظیر: پند، انبیا.
بیت ۶: این جمله گفت و گوی نه زان بود تا تو خوش / در ششدر غرور دغل بازی و دغا
معنی: تمام این سخنان و پندهای انبیا برای این نبود که تو با خیالی آسوده در بنبستِ فریبندهٔ این دنیا، مشغول نیرنگ و بازیچههای بیهوده شوی.
آرایههای ادبی:
استعاره: ششدر (در بازی نرد به معنای بنبست، استعاره از گرفتاری در دنیا).
مراعات نظیر: دغلبازی، دغا، ششدر (اصطلاحات قمار و بازی).
بیت ۷: آخر بقای عمر تو تا چند درکشد / تو در محل نیستی و معرض فنا
معنی: سرانجام فکر کردهای که پایداری عمر تو تا کی ادامه خواهد داشت؟ در حالی که تو در جایگاه نیستی قرار داری و همواره در معرض نابودی هستی.
آرایههای ادبی:
تضاد: بقا، فنا.
اشتقاق: نیستی، فنا (رابطه معنایی ترادف).
بیت ۸: ای همچو مور خسته درین راه بیش جوی / وی همچو گل ضعیف درین دور کمبقا
معنی: ای کسی که در مسیر زندگی مانند موری ناتوان هستی، تلاش خود را بیشتر کن؛ و ای کسی که همچون گل، لطیف و بیدوام هستی، آگاه باش که این روزگار ناپایدار است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: همچو مور، همچو گل.
تضاد: بیش، کم.
مراعات نظیر: گل، کمبقا.
بیت ۹: افلاک در میان کشدت خوشخوش از کنار / و ایام در کنار کند خوش خوشت سزا
معنی: روزگار آرامآرام تو را در آغوش حوادث خود میکشد و دست تقدیر به نرمی تو را به سزای اعمالت میرساند (یا تو را کنار میزند).
آرایههای ادبی:
تشخیص: نسبت دادن رفتار «در میان کشیدن» به افلاک.
تضاد: میان، کنار.
تکرار: خوشخوش (قید تکرار برای بیان تدریجی بودن امر).
بیت ۱۰: گر آنچه میکنی تو ز غفلت برای خویش / با تو همان کند دگری کی دهی رضا
معنی: اگر همان کارهایی را که از سر نادانی و غفلت با خودت انجام میدهی، شخص دیگری با تو انجام میداد، هرگز به آن راضی نمیشدی.
آرایههای ادبی:
استفهام انکاری: کی دهی رضا؟ (یعنی هرگز راضی نمیشوی).
تضاد: خویش، دگری.
بیت ۱۱: مرکب ضعیف و بار گران و رهی دراز / تو خوش بخفته کی رسی آخر به منتها
معنی: وسیلهٔ سفر (جسم/عمل) ناتوان، گناهان و مسئولیتها سنگین و راه رسیدن به حق طولانی است؛ تو که در خواب غفلتی، چگونه انتظار داری به مقصد نهایی برسی؟
آرایههای ادبی:
تضاد: ضعیف، گران (سنگین).
استعاره: مرکب (استعاره از توانایی یا تن آدمی)، بار (استعاره از اعمال یا تعلقات).
استفهام انکاری: کی رسی آخر به منتها؟ (هرگز نخواهی رسید).
بیت ۱۲: تو خفتهای ز دیرگه و عمر در گذر / تو غافلی ز کار خود و مرگ در قفا
معنی: زمان زیادی است که در خواب غفلتی و عمرت در حال سپری شدن است؛ تو از سرنوشت خود بیخبری در حالی که مرگ پشت سر تو ایستاده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: خفته، در گذر.
کنایه: در قفا بودن (بسیار نزدیک بودن و تعقیب کردن).
مراعات نظیر: خفته، غافل.
بیت ۱۳: عمر تو در هوا بد و برباد رفته شد / تو همچنین نشسته چنین کی بود روا
معنی: زندگی تو در پی هوسهای نفسانی گذشت و نابود شد؛ شایسته نیست که تو همچنان بیتفاوت و ساکن نشسته باشی.
آرایههای ادبی:
جناس تام: هوا (هوس) و هوا (عنصر باد) در معنای بر باد رفتن.
کنایه: بر باد رفتن (نابود شدن و ضایع شدن).
اشتقاق: بد، بود.
بیت ۱۴: عمری که یک نفس اگرت آرزو کند / نفروشدت کس ار بدهی صد گهر بها
معنی: ارزش عمر چنان است که اگر در لحظهٔ مرگ آرزوی یک نفس بیشتر داشته باشی، حتی اگر به اندازهٔ صد گوهر گرانبها هزینه کنی، کسی آن را به تو نخواهد فروخت.
آرایههای ادبی:
اغراق: صد گهر بها دادن برای یک نفس.
تضاد: یک نفس، صد گهر.
مراعات نظیر: بها، فروختن، گهر.
بیت ۱۵: دربند خلق ماندهای و زهد از آن کنی / تا گویدت کسی که فلانی است پارسا
معنی: تو گرفتار نگاه و نظر مردم هستی و اگر عبادتی هم میکنی برای آن است که دیگران تو را فردی پرهیزگار بخوانند (ریاکاری).
آرایههای ادبی:
کنایه: دربند کسی ماندن (گرفتار تایید و نظرات دیگران بودن).
تضمین مکنون: اشاره به مفهوم «ریا» در اخلاق اسلامی.
بیت ۱۶: این زهد کی بود که تو را شرم باد ازین / گویی تو را نه شرم بماندست و نه حیا
معنی: این رفتار تو پارسایی نیست و باید از این ریاکاری خجالت بکشی؛ گویا دیگر هیچ حیا و شرمی در وجود تو باقی نمانده است.
آرایههای ادبی:
تکرار: شرم.
مراعات نظیر: شرم، حیا، زهد.
استفهام توبیخی: این زهد کی بود؟
بیت ۱۷: باد غرور از سر تو کی برون شود / تا ندروند از تو سر تو چو گندنا
معنی: کبر و غرور از فکر تو بیرون نمیرود مگر زمانی که (مانند گیاه تره) سرت را از تنت جدا کنند و مرگ فرا رسد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: سر به گندنا (نوعی سبزی/تره) در بریدن و چیدن.
اضافه استعاری: باد غرور.
جناس: سر، سر.
بیت ۱۸: از بس که چرخ بر سر تو آسیا براند / مویت همه سپید شد از گرد آسیا
معنی: روزگار آنقدر حوادث بر سر تو گذراند که موهایت مانند گردِ آرد در آسیاب، سپید شد (کنایه از پیر شدن).
آرایههای ادبی:
استعاره مکنیه: چرخ (روزگار) به آسیابانی تشبیه شده که آسیا میراند.
تشبیه مضمر: سپیدی مو به گردِ آسیا (آرد).
مراعات نظیر: آسیا، گرد، سپید.
بیت ۱۹: کافور گشت موی تو ساز سفر بکن / کامد گه رحیل سوی عالم جزا
معنی: موهایت مانند کافور سپید شده است (نشانه نزدیکی مرگ)؛ پس آمادهٔ سفر آخرت باش که زمان کوچ کردن به دنیای پاداش و مجازات فرا رسیده است.
آرایههای ادبی:
تشبیه: موی به کافور (از جهت سپیدی و نیز تلمیح به شستن میت با کافور).
کنایه: ساز سفر کردن (آماده شدن برای مرگ).
مراعات نظیر: رحیل، سفر، جزا.
بیت ۲۰: منشین که عمر رفت و دریغا به دست ماند / برخیز و رو که بانگ برآمد که الصلا
معنی: دیگر بیکار ننشین که عمر سپری شد و تنها حسرت برایت باقی ماند؛ حرکت کن که ندای دعوت به سوی حق و کوچ کردن بلند شده است.
آرایههای ادبی:
تضاد: منشین، برخیز.
تلمیح: الصلا (ندای دعوت به نماز یا طعام، در اینجا دعوت به عالم دیگر).
کنایه: دریغ به دست ماندن (حسرتمند شدن).
بیت ۲۱: خو کردهاند جان و تن از دیرگه به هم / خواهند شد هرآینه از یکدگر جدا
معنی: روح و جسم زمان مدیدی است که با یکدیگر انس گرفتهاند، اما سرانجام به ناچار و بدون شک باید از هم جدا شوند.
آرایههای ادبی:
تضاد: جان، تن.
تضاد: خو کردن (پیوستن)، جدا شدن.
مراعات نظیر: جان، تن.
بیت ۲۲: بگری چو ابر و زار گری و بسی گری / در ماتم جدایی این هر دو آشنا
معنی: مانند ابر به شدت و زاری گریه کن، در سوگ لحظهای که این دو همدم دیرینه (جان و تن) از هم جدا میشوند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: بگری چو ابر (تشبیه انسان به ابر در گریستن).
تکرار: واژهی «گری» (تأکید بر تضرع).
پارادوکس (متناقضنما): ماتمِ جداییِ آشنا.
بیت ۲۳: اول میان خون بدهای در رحم اسیر / و آخر به خاک آمدهای عور و بینوا
معنی: آغاز خلقت تو در خون (رحم مادر) و با اسارت بود و پایان کار تو نیز در خاک، با عریانی و تهیدستی همراه است.
آرایههای ادبی:
تضاد: اول، آخر.
تضاد: رحم، خاک.
مراعات نظیر: عور، بینوا.
بیت ۲۴: از خون رسیدی اول و آخر شدی به خاک / بنگر که اولت ز کجا و آخرت کجا
معنی: ابتدای وجودت از خون بود و سرانجام به خاک بازمیگردی؛ تامل کن که از کجا آمدهای و به کجا خواهی رفت.
آرایههای ادبی:
تکرار: اول، آخر، کجا.
تقابل: خون (نماد حیات مادی اولیه)، خاک (نماد فنا).
تلمیح: اشاره به آیه «انا لله و انا الیه راجعون».
بیت ۲۵: خاک است و خون به گرد تو و در میانه تو / گه باغ و حوض سازی و گه منظر و سرا
معنی: در حالی که ابتدا و انتهای تو را خاک و خون فراگرفته، تو در این میان مشغول ساختن باغ و حوض و عمارات باشکوه هستی (غفلت از اصل).
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: باغ، حوض، منظر، سرا.
کنایه: در میانه بودن (فرصت کوتاه زندگی میان تولد و مرگ).
تضاد: حقارت خاک و خون در برابر شکوهِ منظر و سرا.
بیت ۲۶: آگاه نیستی که ز چندین سرا و باغ / لختی زمین است قسم تو دیگر همه هبا
معنی: آگاه نیستی که از میان تمام این عمارتها و باغهای وسیع، سهم واقعی تو تنها تکه کوچکی از زمین (قبر) است و باقی همه پوچ و نابودشدنی است.
آرایههای ادبی:
کنایه: لختی زمین (قبر).
تضاد: چندین سرا و باغ، لختی زمین.
مراعات نظیر: زمین، سرا، باغ.
بیت ۲۷: گر رای خویش جمله بیابی به کام خویش / ور ملک کاینات مسلم شود تو را
معنی: حتی اگر تمام آرزوهایت برآورده شود و پادشاهی کل جهان هستی به تو واگذار گردد... (ادامه در بیت بعد).
آرایههای ادبی:
اغراق: ملک کاینات مسلم شدن.
تکرار: خویش.
بیت ۲۸: در روز واپسین که سرانجام عمر توست / از خشت باشدت کله و از کفن قبا
معنی: در روز پایان زندگی، کلاهِ سر تو از خشتِ گور خواهد بود و لباس فاخر تو به کفنی ساده بدل خواهد شد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: خشت به کله (کلاه)، کفن به قبا (نوعی لباس بلند).
مراعات نظیر: کله، قبا (پوشاک).
کنایه: کله از خشت بودن (دفن شدن در قبر).
بیت ۲۹: رویی که ماه نو نگرفتی و نیم جو / در زیر خاک زرد شود همچو کهربا
معنی: صورتی که ماه با آن همه زیبایی در برابرش ارزشی نداشت، در زیر خاک مانند گیاه کهربا زرد و پژمرده خواهد شد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: همچو کهربا (در زردی و بیرنگی).
تضاد: ماه (مظهر درخشش)، کهربا (مظهر زردی و ناتوانی).
کنایه: نیمجو نگرفتن (ارزش قائل نشدن).
بیت ۳۰: تو طفل این جهانی و نادیده آن جهان / گهوارهٔ تو گور و تو در رنج و در عنا
معنی: تو نسبت به حقایق عالم آخرت مانند کودکی نادان هستی؛ بدان که قبر برای تو مانند گهوارهای است که در آن با رنج و سختی روبرو خواهی شد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: طفل جهان (تشبیه انسان غافل به کودک).
پارادوکس/استعاره: گهوارهٔ تو گور (نسبت دادن آرامگاه کودک به جایگاه ابدی مرگ).
مراعات نظیر: رنج، عنا (سختی).
بیت ۳۱: دو زنگی عظیم درآید به گور تو / وز نیکی و بدیت بپرسند ماجرا
معنی: دو فرشتهٔ مأمور (نکیر و منکر) با هیبتی سهمگین و سیاهفام به گور تو وارد میشوند و دربارهٔ تمام کارهای خوب و بد زندگیات از تو بازخواست میکنند.
آرایههای ادبی:
استعاره: زنگی (استعاره از فرشتگان سوال و جواب به سبب هیبت ترسناک برای گناهکاران).
تضاد: نیکی، بدی.
کنایه: بپرسند ماجرا (بازجویی و حسابرسی اعمال).
بیت ۳۲: نه مادریت بر سر نه مشفقیت یار / ای وای بر تو گر نرسد رحمت خدا
معنی: در آن لحظه نه مادری بر بالین توست و نه دوستی دلسوز به یاریات میآید؛ اگر لطف و رحمت پروردگار شامل حالت نشود، تیره روز خواهی بود.
آرایههای ادبی:
کنایه: بر سر بودن (حمایت و دلسوزی کردن).
مراعات نظیر: مادر، مشفق، یار.
شبهجمله: ای وای (برای بیان حسرت و هشدار).
بیت ۳۳: تو در میان خاک فرو ماندهای اسیر / گویا زبان حال تو با حق که ربنا
معنی: در حالی که میان خاکِ گور گرفتار و ناتوان شدهای، گویی تمام وجودت به زبانِ نیاز، پروردگار را صدا میزند که «ای پروردگار ما».
آرایههای ادبی:
استعاره: زبان حال (بیان وضعیتِ وجودی بدون استفاده از کلمات).
تلمیح: ربنا (اشاره به دعاها و استغاثههای قرآنی).
تناسب: خاک، اسیر، ربنا.
بیت ۳۴: آن شیشهٔ گلاب که بر خویش میزدی / بر خاک تو زنند و بدارندت از عزا
معنی: همان گلاب خوشبویی که در دنیا برای آراستن خود به کار میبردی، اکنون (توسط بازماندگان) بر خاک قبرت میپاشند تا مراسم سوگواریات را به پایان برسانند.
آرایههای ادبی:
تضاد: خوشیِ دنیا (گلاب زدن) و تلخیِ مرگ (عزا).
مراعات نظیر: گلاب، خاک، عزا.
کنایه: بدارندت از عزا (پایان دادن به سوگواری و بازگشت زندگان به زندگی عادی).
بیت ۳۵: تو چون گیاه خشک بریزی به زیر خاک / تا بنگری ز خاک تو بیرون دمد گیا
معنی: تو مانند گیاهی خشکیده در دل خاک متلاشی میشوی و زمان میگذرد تا از بقایای جسم تو، گیاهان تازهای از زمین برویند.
آرایههای ادبی:
تشبیه: چون گیاه خشک.
تضاد: ریختن (فنا)، دمیدن (رویش/بقای نباتی).
اشتقاق: گیاه، گیا.
بیت ۳۶: تو زیر خاک و بیخبران را خبر نه زانک / بر شخص تو چه میرود از خوف و از رجا
معنی: تو در تنهاییِ قبر گرفتاری و بازماندگانی که از احوال تو بیخبرند، نمیدانند که بر جان تو از بیمِ کیفر و امیدِ رحمت چه میگذرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: خوف (ترس)، رجا (امید).
جناس: خبر، بیخبران.
بیت ۳۷: چون مدتی مدید برین حال بگذرد / جای گذر شود سر خاکت به زیر پا
معنی: هنگامی که زمان طولانی از مرگت سپری شود، قبر تو مندرس شده و آرامگاهت به راهی برای عبور رهگذران تبدیل میشود.
آرایههای ادبی:
کنایه: به زیر پا شدن (بیارزش شدن و لگدکوب گشتن).
اشتقاق: مدتی، مدید.
بیت ۳۸: خاک تو خاک بیز به غربال میزند / باد هوا همی برد آن خاک بر هوا
معنی: سرانجامِ جسمت چنین است که خاکبیز (الککنندهٔ خاک) بقایای تو را غربال میکند و باد، ذرات خاک تو را در هوا پراکنده میسازد.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: غربال، خاکبیز، خاک.
جناس: هوا (اتمسفر)، هوا (پراکندگی).
بیت ۳۹: بسیار چون به بیزدت و باز جویدت / نقدی نیابد از تو کند در دمت رها
معنی: پس از آنکه روزگار بارها خاک تو را زیر و رو کرد و در جستجوی ارزشی در تو گشت، چون گوهر و نیکیِ خالصی در وجودت نمییابد، تو را به حال خود رها میکند.
آرایههای ادبی:
استعاره: نقد (استعاره از عمل صالح و جوهر انسانی).
تضاد: جویدن (جستجو)، رها کردن.
بیت ۴۰: تو پایمال گشته و هر ذره خاک تو / برداشته زبان که دریغا و حسرتا
معنی: در حالی که زیر پای زمانه لگدمال شدهای، هر ذره از وجودت فریادِ افسوس و حسرت بر گذشتهٔ از دست رفته سر میدهد.
آرایههای ادبی:
تشخیص (آدمنمایی): زبان برداشتنِ ذرههای خاک.
تکرار و ترادف: دریغا، حسرتا.
بیت ۴۱: آن دم که طاق عمر تو از هم فرو فتد / نه طمطراق ماند و نه تاج و نه لوا
معنی: آن لحظهای که سقفِ بنایِ زندگیات فرو بریزد و مرگ فرا رسد، دیگر نه شکوه و جلال دنیوی باقی میماند، نه قدرت پادشاهی و نه پرچمهای پیروزی.
آرایههای ادبی:
استعاره: طاقِ عمر (اضافه تشبیهی؛ عمر به بنایی دارای سقف تشبیه شده است).
مراعات نظیر: طمطراق، تاج، لوا (نشانه های قدرت و شوکت).
جناس ناقص: طاق، طمطراق.
بیت ۴۲: بر آسمان مسای سر خود که تا نه دیر / خواهی شدن به زیر زمین همچو توتیا
معنی: از روی کبر و غرور سرت را به آسمان نسای و تکبر مکن؛ زیرا به زودی مانند گردِ توتیا (سرمه) نرم گشته و در زیر خاک مدفون خواهی شد.
آرایههای ادبی:
کنایه: سر به آسمان سودن (غایتِ تکبر و غرور).
تضاد: آسمان، زیر زمین.
تشبیه: همچو توتیا (از جهت نرمی و خرد شدن در زیر زمین).
بیت ۴۳: از شرق تا به غرب سراپای خفتهاند / خرد و بزرگ و پیر و جوان و شه و گدا
معنی: از مشرق تا مغرب عالم، تمام انسانها در بستر مرگ آرمیدهاند؛ از کودک و بزرگ گرفته تا پیر و جوان و پادشاه و گدا، همگی در برابر مرگ یکساناند.
آرایههای ادبی:
تضاد: شرق و غرب / خرد و بزرگ / پیر و جوان / شه و گدا (چهار تضاد پیاپی برای بیان شمول مرگ).
مجاز: خفتهاند (مجاز از مردن و دفن شدن).
بیت ۴۴: تو در هوای نفسی و آگاه نیستی / کاجزای خفتگان است همه ذره در هوا
معنی: تو مشغول پیروی از هوسهای نفسانی خود هستی و نمیدانی این ذراتی که در هوا پراکندهاند، در واقع اجزای بدن مردگانی هستند که پیش از تو بودهاند.
آرایههای ادبی:
جناس تام: هوا (هوس) و هوا (اتمسفر).
ایهام: هوا.
مراعات نظیر: ذره، هوا، اجزا.
بیت ۴۵: نه پیشوای وقت بماند نه پس روش / نه پاسبان ملک بماند نه پادشا
معنی: در برابر توفانِ فنا، نه رهبر و پیشرو باقی میماند و نه پیرو؛ نه نگهبانِ سرزمین زنده میماند و نه صاحبِ ملک.
آرایههای ادبی:
تضاد: پیشوا، پسروش.
مراعات نظیر: پاسبان، ملک، پادشا.
تکرار: نه (برای تأکید بر نفیِ بقا).
بیت ۴۶: بیچاره آدمی دل پر خون ز کار خویش / که مبتلای آز و گه از حرص در بلا
معنی: انسان موجود بیچارهای است که دلش از کردههای خودش خون است؛ چرا که گاه گرفتار زیادهخواهی (آز) و گاه به سبب طمعورزی در سختی و بلاست.
آرایههای ادبی:
کنایه: دلپرخون (بسیار غمگین و پشیمان).
مراعات نظیر: آز، حرص، مبتلا، بلا.
بیت ۴۷: از دست حرص و آز بخستی به گوشهای / زین بیش دست میندهد چون کنیم ما
معنی: از شدت طمع و حرص، در گوشهای مجروح و ناتوان شدهای؛ بیش از این کاری از دست ما برنمیآید، چاره چیست؟
آرایههای ادبی:
کنایه: دست میندهد (میسر نمیشود / توانایی نداریم).
استفهام انکاری/تقریری: چون کنیم ما؟
بیت ۴۸: بیچاره آدمی که فروماندهای است سخت / در ماتخانهٔ قدر و ششدر قضا
معنی: انسانِ درمانده، در بازیِ شطرنجِ تقدیر الهی «مات» شده و در بنبستِ (ششدر) قضا و قدر الهی گرفتار گشته است.
آرایههای ادبی:
استعاره: ماتخانه (استعاره از دنیا یا تنگنای تقدیر).
استعاره: ششدر (استعاره از بنبست و ناچاری).
مراعات نظیر: ماتخانه، ششدر (اصطلاحات بازی نرد و شطرنج).
بیت ۴۹: گاه از هوای کار جهان روی او چو زر / گاه از بلای بار شکم پشت او دو تا
معنی: گاهی از غصه و سودای دنیا چهرهاش زرد و رنجور میشود و گاهی از سنگینیِ نیازهای مادی و خورد و خوراک، قامتش خمیده میگردد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: روی چو زر (در زردی و رنجوری).
کنایه: پشت دوتا بودن (خمیده شدن و پیر شدن زیر بار رنج).
مراعات نظیر: روی، پشت.
بیت ۵۰: گه خوف آنکه پاره کند سینه را ز خشم / گه بیم آنکه جامه بدرد ز تنگنا
معنی: انسان گاه از شدت خشم در آستانهٔ انفجار و دریدن سینهٔ خویش است و گاه از فشارِ سختیهای زندگی، گویی پیرهنش از تنگی بر تنش پاره میشود.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: سینه، جامه، دریدن.
تضاد: خشم (فوران درونی)، تنگنا (فشار بیرونی).
اغراق: پاره کردن سینه از خشم.
بیت ۵۱: گه مرده دل ز یک سخن طنز از کسی / گه زنده دل به طال بقایی که مرحبا
معنی: انسان چنان ناپایدار است که گاهی با یک سخن تمسخرآمیز، دلگیر و افسرده (مردهدل) میشود و گاهی با یک دعای خیر و آفرینی (مرحبا)، جان تازه میگیرد.
آرایههای ادبی:
تضاد: مردهدل، زندهدل.
تضاد: طنز (تمسخر)، مرحبا (تحسین).
مجاز: دل (مجاز از کل وجود و احوال درونی).
بیت ۵۲: گه نیمجو نسنجد اگر خوانیش اسیر / گه در جهان نگنجد اگر گوییش فتا
معنی: اگر او را بنده و اسیر خطاب کنی، چنان حقیر میشود که به اندازه نیمجو ارزش ندارد، اما اگر او را جوانمرد و بزرگ (فتا) بخوانی، از شدت غرور در کل جهان نمیگنجد.
آرایههای ادبی:
تضاد: اسیر (بنده/حقیر)، فتا (جوانمرد/بزرگ).
کنایه: نیمجو نسنجیدن (بیارزش بودن).
اغراق: در جهان نگنجیدن (غایتِ کبر و خودبینی).
بیت ۵۳: گه بیخبر ز طفلی و آن در حساب نیست / گه مست از جوانی و مستغرق هوا
معنی: بخشی از عمرش در کودکی به بیخبری گذشت که به حساب نمیآید، و بخشی دیگر در جوانی به بدمستی و غرق شدن در هوسهای نفسانی سپری شد.
آرایههای ادبی:
مراعات نظیر: طفلی، جوانی.
استعاره: مستغرق (غرق شده در دریای هوس).
تکرار: واژه «گه».
بیت ۵۴: نه هیچ صدقه داده برای خدای خاص / نه هیچ کار ساخته بیروی و بیریا
معنی: نه انفاقی خالصانه برای پروردگار انجام داده است و نه کاری را بدون خودنمایی و ریاکاری به سرانجام رسانده است.
آرایههای ادبی:
تکرار: واژه «نه» (برای تأکید بر نفیِ اخلاص).
جناس: روی، ریا.
ترادف: بیروی، بیریا (خلوص).
بیت ۵۵: گر هیچ پای بر سر خاری نهد به سهو / بر جایگه بداردش آن خار مبتلا
معنی: انسان چنان ناتوان است که اگر به اشتباه پایش را روی خاری بگذارد، همان خار کوچک او را زمینگیر و گرفتار میکند (اشاره به ضعف بشر).
آرایههای ادبی:
تضاد: پایی که میپوید، خاری که او را نگه میدارد.
تشخیص (آدمنمایی): نسبت دادنِ «مبتلا کردن» به خار.
بیت ۵۶: عمرش گرو به یک دم و او صد هزار کوه / بر جان خود نهاده که این چون و این چرا
معنی: در حالی که کل عمر او به یک نفس بند است، او بارهای سنگینی از خیالات و چراها و آرزوهای دنیوی (به سنگینی کوه) بر دوش جان خود گذاشته است.
آرایههای ادبی:
تضاد: یک دم (بسیار کم)، صد هزار کوه (بسیار زیاد).
کنایه: بر جان نهادن (دچار اضطراب و دغدغه فکری بودن).
بیت ۵۷: بسیار جان بکنده و جان داده عاقبت / من جملهٔ حدیث بگفتند به سر ملا
معنی: انسان در طول زندگی رنجهای بسیار کشیده و در نهایت جان به جانآفرین تسلیم کرده است؛ من تمام این حکایت زندگی و مرگ را آشکارا برای همگان بازگو کردم.
آرایههای ادبی:
جناس: جان بکنده، جان داده.
کنایه: به سرِ ملا (در حضور همه/آشکارا).
تضاد: جان کندن (تلاش برای بقا)، جان دادن (فنا).
بیت ۵۸: یارب به فضل در دل عطار کن نظر / خط در کش آنچه کرد درین خطه از خطا
معنی: پروردگارا، با بخشش خود به دلِ عطار توجه کن و بر تمام خطاها و گناهانی که در این جهان انجام داده است، قلم عفو بکش.
آرایههای ادبی:
جناس: خط، خطه، خطا.
کنایه: خط در کشیدن (بخشش و نادیده گرفتن).
تخلص: ذکر نام «عطار» در انتهای شعر.
بیت ۵۹: یارب هزار نور به جانش رسان به نقد / آن را که گویدم به دل پاک یک دعا
معنی: خداوندا، همین اکنون هزاران نور رحمت به جانِ آن کسی برسان که از سرِ اخلاص، برای من دعای خیری کند.
آرایههای ادبی:
تضاد: نقد (اکنون)، نسیه (آینده - در اینجا تأکید بر فوریت رحمت).
اغراق: هزار نور.
مراعات نظیر: دل، جان، دعا.
نکوهش دنیا: بی اعتباری جهان و ناپایداری عمر.
دعوت به تجرد: رهایی روح از علایق مادی و عروج به عالم معنا.
زهد و انزوا: ستایش گوشهگیری (عزلت) برای رسیدن به سلامت نفس.
غفلتزدایی: هشدار نسبت به فریب خوردن از بازیهای دنیوی و توجه به فرجام کار.