معنی گمره شدن
5 بازدید
[ گُ رَهْ شُ دَ ] (مص مرکب) بیراه شدن. سرگشته و آواره شدن. بی خانمان شدن : نکوتر نگر تا کجا میروی که گمره شد آن کو نکو ننگریست. ناصرخسرو. بت سیمین تن سنگین دل من به تو گمره شده مسکین دل من.نظامی. چون بترساند تو را آگه شوی ور نترساند ترا گمره شوی.مولوی.
کلمات همقافیه با «گمره شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر