معنی گمان داشتن
5 بازدید
[ گُ تَ ] (مص مرکب) سوءظن داشتن. || فکر کردن. خیال کردن : به آستین ملالی که بر من افشانی گمان مدار که از دامنت بدارم دست.سعدی. || تشویش داشتن. نگران بودن : ور ز کژدم به دل گمان داری کفش و نعل از برای آن داری.سنایی. || امید و انتظار داشتن. چشم داشت : چیست فردوس که در دیدهٔ ماجلوه کند ما گمانها به غرور نظر خود داریم.صائب.
کلمات همقافیه با «گمان داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر