معنی گمان کردن
6 بازدید
[ گُ کَ دَ ] (مص مرکب) شک کردن. تردید کردن : در هستی خدای گروهی گمان کنند وندر سخاوت تو نکرده ست کس گمان. فرخی. || پنداشتن. تصور کردن. صورت بستن : تو گمان کردی که کرد آلودگی در صفا غش کی هلد پالودگی.مولوی. - امثال: گمان میکند علی آباد شهری است ؛ علی آباد در سر راه تهران است و چون قصبهٔ بزرگی است، مسافرین ساده لوح وقتی به نزدیکی آن رسند، تصور کنند شهری است یا به شهر تهران رسیده اند و مراد این است که پندارش بر خلاف واقع است. (فرهنگ عوام).
کلمات همقافیه با «گمان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر