معنی گلیمینه
6 بازدید
[ گِ نَ / نِ ] (ص نسبی، اِ) از گلیم بافته. آنچه از پشم درست شود. پشمین درشت : ... و سخنهای درشت گفت، پس گفت: شما دانید که من اینجا که آمدم، لباس شما گلیمینه بود و طعام شما درشت و من شما را توانگر کردم. (ترجمهٔ تاریخ طبری بلعمی). و از وی [ از چغانیان ] پای تابه خیزد و گلیمینه و بساط پشمین. (حدود العالم).
کلمات همقافیه با «گلیمینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر