معنی گلیمگوش
7 بازدید
[ گِ ] (ص مرکب) مردمی بوده اند مانند آدم لیکن گوشهای آنها به مرتبه ای بزرگ بوده که یکی را بستر و دیگری را لحاف میکرده اند و آنها را گوش بستر هم میگویند. (برهان). در عجایب المخلوقات چ هند ۱۳۳۱ هـ . ق. ص ۵۸۴ آمده: گروهی بود که ایشان را منسک خوانند. و ایشان در جهت مشرق نزدیک یأجوج (و) یأجوج بر شکل آدمی بودند و مر ایشان را گوشهایی بود مانند گوش فیل. هر گوش مانند چادر باشد چون خواب کنند یکی از آن دو گوش بگسترانند و گوش دیگر چادر کنند(!). (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). جمعی از نسل قابیل بن آدم که در حدود بلاد مشرق سکونت دارند و گوش ایشان بمثابه ای بزرگ است که یکی را بستر و دیگری را لحاف سازند چنانکه از تواریخ معلوم میشود: در باغ کنون حریرپوشان بینی بر کوه، صف گهرفروشان بینی بر روی هوا گلیم گوشان بینی دلها ز نوای مرغ، جوشان بینی.منوچهری. از بنا گوش برگ گل پیداست غنچه خسپان گلیم گوشانند.(آنندراج).
کلمات همقافیه با «گلیمگوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر