معنی گلین

معنی گلین

12 بازدید
[ گَ ] (ترکی، اِ) در ترکی بمعنی بیوک و عروس: گلین خانم. گلین باجی. گلین آغا.
[ گِ ] (ص نسبی) منسوب به گل را گویند. (آنندراج). از گل ساخته : بر سر هر خم بنهاد گلین تاجی افسر هر خم چون افسر دراجی. منوچهری (دیوان چ ۱ دبیرسیاقی ص ۱۶۵). بسی خاک بنشسته بر فرق او نهاده به سر بر گلین افسری. منوچهری (دیوان چ ۱ دبیرسیاقی ص ۱۱۶). درین قصر گلین و قصر سنگین به امید تو کردم صبر چندین.نظامی. زرین چه کنم قدح گلین آر، ای دل پای از گل غم برآر یکبار ای دل تا از گل گورم ندمد خار، ای دل گلگون می در گلین قدح دار، ای دل. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۷۲۳). خوش نبود شاه دل اسب گلین زیر ران رخش بهرای زر منتظر ران او. خاقانی (دیوان ص ۳۶۲). گلین بارویش را ز بس برگ و ساز به دیوار زرین بدل کرد باز.نظامی. گلین خانه ای کو سرای من است نه من هیکلی دان که جای من است.نظامی.
[ گِ ] (اِخ) نام دیهی است در حوالی ری که قلعهٔ گلین داشته و منسوب بدانجا را گلینی میخوانده و کلین به کاف عربی همانا معرب آن باشد. و در قاموس گفته گلین بر وزن امین دیهی است از دیههای ری و از آنجا بوده است شیخ حافظ محمدبن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی. و اینکه او را به ضم کاف و فتح لام به وزن عبید میگویند غلط است. (آنندراج). و رجوع به کلین شود.
[ گُ ] (ص نسبی) منسوب به گل، مانند: سیمین منسوب به سیم و مشکین منسوب به مشک. (آنندراج): با دوست به گرمابه درم خلوت بود و آن روی گلینش گل حمام آلود.سعدی.
[ گِ ] (اِ) بافته ای است رنگارنگ، پارسی نیست و همان صحیفهٔ مانی است که نقوش گوناگون داشته. (آنندراج).
[ گُ ] (اِخ) نام چهار ده نزدیک بهم از دهستان کفرآذر بخش گیلان شهرستان شاه آباد. و چهار ده مذکور عبارتند از: سه باغ بابالاده، نجار، چمن یااللََّه یار و انجاورود. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).
[ گَ یَ ] (اِخ) دهی است از دهستان جنت رودبار بخش رامسر شهرستان شهسوار که در ۴۶۰۰۰گزی جنوب باختری رامسر واقع شده است. هوای آن سرد و سکنه اش ۳۳۰ تن است. آب آنجا از چشمه سار تأمین میشود. محصول آن غلات، سیب زمینی، عسل و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو و صعب العبور است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ گُ ] (اِخ) دهی است از دهستان ژاوه رود بخش حومهٔ شهرستان سنندج واقع در ۳۲۰۰۰گزی جنوب باختری سنندج و ۳۰۰۰گزی خانقاه. هوای آن سرد و دارای ۱۳۰۰ تن سکنه است. آب آنجا از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «گلین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید