معنی گفت و گو کردن
10 بازدید
[ گُ تُ کَ دَ ] (مص مرکب) هنگامه کردن. (آنندراج). بحث. مجادله. مشاجره : در کشتنم ملاحظه از هیچکس مکن من کیستم که بر سر من گفت و گو کنند. سنجر کاشی (از آنندراج). یارا نه با رقیب بسی گفت و گو کنم تا در میان تفحص احوال او کنم. غزالی هروی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «گفت و گو کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر