معنی گفت و گو
9 بازدید
[ گُ تُ ] (ترکیب عطفی، اِمص مرکب) صحبت. بحث. سخن. محاوره : نگر نرّه دیو اندرین جست و جو چه جست و چه دید اندرین گفت و گو. فردوسی. گفت و گوهاست در این راه که جان بگدازد هر کسی عربدهٔ این که مبین، آن که مپرس. حافظ. بی گفت و گوی زلف تو دل را همی کشد با زلف دلکش تو کرا روی گفت و گو است. حافظ. رجوع به گفتگو، گفتگوی و گفت و گوی شود.
کلمات همقافیه با «گفت و گو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر