معنی گشادهدل
5 بازدید
[ گُ دَ / دِ دِ ] (ص مرکب) دلباز. مبسوط: که پیروز رفتی و بازآمدی گشاده دل و بی نیاز آمدی.فردوسی. || خوشحال و بافرح. (برهان) (فرهنگ رشیدی) (انجمن آرا): سپه یکسره پیش سام آمدند گشاده دل و شادکام آمدند.فردوسی. پذیره شدش رستم زال سام سپاهی گشاده دل و شادکام.فردوسی. بفرمود تا پیش او آورند گشاده دل و تازه رو آورند.فردوسی. به آئین همه پیش باز آمدند گشاده دل و بی نیاز آمدند.فردوسی. || جوانمرد. دارای بخشش. (از ناظم الاطباء). کریم. بخشنده. || دارای سعهٔ صدر: بزرگان ایران گشاده دلند تو گویی که آهن همی بگسلند.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گشادهدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر