معنی گزند رساندن
7 بازدید
[ گَ زَ رَ / رِ دَ ] (مص مرکب) آسیب رساندن. صدمه زدن. گزند رسانیدن. اضرار: با تو عهد و میثاق میکنم که به هیچ نوع بر تو گزندی نرسانم. (تاریخ سیستان). سری دارم فدای خاک پایت گر آسایش رسانی ور گزندم. سعدی (طیبات). و رجوع به گزند رسانیدن شود.
کلمات همقافیه با «گزند رساندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر