معنی گزند دیدن
6 بازدید
[ گَ زَ دی دَ ] (مص مرکب) آسیب دیدن. رنج دیدن. صدمه دیدن : چنان دان تو ای شهریار بلند که از بد نبیند کسی جز گزند.فردوسی. بدل گفت تا زو نبینم گزند از این کشورش دور باید فکند.اسدی. هم از زهر من کس گزندی نبیند هم از زخم کس هم بلایی نبینم. خاقانی.
کلمات همقافیه با «گزند دیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر