معنی گزارشگری
5 بازدید
[ گُ رِ گَ ] (حامص مرکب) عمل شرح کردن و تفسیر نمودن : گزارندهٔ داستان دری چنین داد نظم گزارشگری.نظامی. چو زین گونه کرد آن گزارشگری.نظامی. و رجوع به گزارشگر شود.
کلمات همقافیه با «گزارشگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر