معنی گزارشگر
5 بازدید
[ گُ رِ گَ ] (ص مرکب) (از: گزارش +گر، پسوند شغل) (حاشیهٔ برهان چ معین). معبر و تعبیرکنندهٔ خواب. (برهان) (آنندراج). || اداکننده. شرح کننده. تفسیرکننده. مفسر: چارگوهر به سعی هفت اختر شده بیرنگ را گزارشگر.سنایی. گزارشگر دفتر خسروان چنین کرد مهد گزارش روان.نظامی. || آورنده. || برنده. || قبول کننده. (برهان) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «گزارشگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر