معنی گریان شدن
6 بازدید
[ گِ رْ شُ دَ ] (مص مرکب) به گریه افتادن. گریستن و زاریدن : به هامون درون پیل گریان شود به جیحون درون آب بریان شود.فردوسی. چنان تنگ شد بر دل من جهان که گریان شدم آشکار و نهان.فردوسی. زمانی بسالوس گریان شدم که من ز آنچه گفتم پشیمان شدم. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «گریان شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر