معنی گریان

معنی گریان

6 بازدید
[ گِ رْ ] (نف، ق) گریه کنان. (برهان) (آنندراج). گرینده. باکی. (منتهی الارب): بنوبهاران بستای ابر گریان را که از گریستن اوست این زمین خندان. رودکی. دلخسته و محرومم و پی خسته و گمراه گریان به سپیده دم و نالان به سحرگاه. خسروانی. برفتند یکسر بنزدیک شاه غریوان و گریان و فریادخواه.فردوسی. بگفت این و بنشست گریان بدرد پر از خون دل و چشم پر آب زرد. فردوسی. همه انجمن زار و گریان شدند چو بر آتش تیز بریان شدند.فردوسی. هر دو گریانیم هر دو زرد و هر دو در گداز هر دو سوزانیم هر دو فرد و هر دو ممتحن. منوچهری. بسا که خندان کرده ست چرخ گریان را بسا که گریان کرده ست نیز خندان را. ناصرخسرو. تو گریانی جهان خندان موافق کی شود با تو جهان بر تو همی خندد چرائی تو برو گریان. ناصرخسرو. از سخن پیر ملامت گرش گریان گریان بگذشت از برش.نظامی. دلش نالان و چشمش زار و گریان جگر از آتش غم گشته بریان.نظامی. شمع را زیباست هر ساعت تری گاه گریان گاه خندان باختن.عطار. بگذر ز راه دعوی در جمع اهل معنی مرهم طلب از ایشان گریان بسوز و دردی. عطار. ... چندانکه بر درمهاش اطلاع یافت ببرد و بخورد و سفر کرد و بامدادان دیدند عرب را گریان و عریان. (گلستان). ای خنک چشمی که او گریان اوست ای همایون دل که او بریان اوست.مولوی.
[ گُ رْ ] (اِ) آتشدان گرمابه باشد که آن را گلخن هم میگویند. || فدا یعنی کسی که خود را یا دیگری را بدان از بلا نجات دهد. (برهان) (آنندراج). ظاهراً مخفف «گربان» MMM قربان. رجوع به کیریان و کریان شود. (حاشیهٔ برهان چ معین).

کلمات هم‌قافیه با «گریان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید