معنی گریاندن
6 بازدید
[ گِ رْ دَ ] (مص) به گریه انداختن. وادار به گریه کردن: اسخن اللََّه علیه، بگریاند خدای او را. (منتهی الارب). دوست آن است که بگریاند، دشمن آن است که بخنداند. رجوع به گریانیدن شود.
کلمات همقافیه با «گریاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر