معنی گرگینه
5 بازدید
[ گُ نَ / نِ ] (اِ مرکب) مطلق پوستین را گویند. (برهان) (غیاث). نوعی از پوستین. (آنندراج): ز باران کجا ترسد آن گرگ پیر که گرگینه پوشد بجای حریر.نظامی. صیدگاهش ز خون دریاجوش گاه گرگینه گه پلنگی پوش.نظامی.
کلمات همقافیه با «گرگینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر