معنی گرگینهچرم
5 بازدید
[ گُ نَ / نِ چَ ] (اِ مرکب) چرم که از پوست گرگ سازند و بر طبل کشند: دهلهای گرگینه چرم از خروش درآورده مغز جهان را بجوش.نظامی. چو آن طبل روئین گرگینه چرم به ماهی رساند یک آواز نرم.نظامی. همان کوس روئین و گرگینه چرم نه دل بلکه پولاد را کرد نرم.نظامی.
کلمات همقافیه با «گرگینهچرم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رم» برای سرودن شعر