معنی گروگرد
9 بازدید
[ گِ گِ ] (اِخ) نام شهری بود واقع در ساحل جیحون : بتندی براه اندر آورد روی بسوی گروگرد شد جنگجوی.فردوسی. سپهبد چو لشکر برو گرد شد از آتش براه گروگرد شد.فردوسی. گروگرد بودی نشست تژاو سواری که بودیش با شیر تاو.فردوسی.
کلمات همقافیه با «گروگرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر